زندگینامه

سکینه پری

در عرصه پزشکی ایران کم نبودند، پزشکانی که با دل‌ و جان برای درمان مردم و پیشرفت پزشکی تلاش کردند. یکی از برجسته‌ترین چهره‌ها در حوزه پزشکی، کسی نیست جزء بانو سکینه پری. دکتر سکینه پری پس از گذراندن تحصیلات عالیه، توانست لقب اولین جراح زن و نخستین سرطان‌شناس ایران را از آن خودش کند.     

دکتر سکینه پری در سال ۱۲۷۷ شمسی، مصادف با حکومت قاجار در امپراتوری روسیه چشم به جهان گشود. مادرش ریحانه از ارامنه ایران بود و پدرش نصرالله همدانی نام داشت. وی تحصیلات مدرسه و دانشگاهی‌اش را در شهر آستاراخان به اتمام رساند و در سن ۲۶ سالگی، موفق به کسب مدرک پزشک عمومی شد. تا قبل از مصاحبه رسمی با دکتر پری، عده‌ای بر این باور بودند که او در شهر همدان متولد شده و بعدها به همراه خانواده‌اش به شوروی مهاجرت کرده است. بعدها در مصاحبه‌ای که از طرف مجله اطلاعات بانوان با سکینه پری شکل گرفت، وی محل تولدش را باغچه‌سرای شوروی بیان کرد.

دکتر سکینه پری در ابتدا موفق به کسب تخصص زنان شد. ایشان رشته پزشکی را در شوروی سابق به پایان رساند و در سال ۱۳۱۲ در سن ۳۱ سالگی در رشته جراحی و سرطان شناسی تخصص گرفت. یکی از افتخارات دکتر پری در دانشگاه شوروی سابق، کسب مقام شاگرد اولی در زمینه جراحی بود. بانو سکینه به مدت پنج سال در بیمارستان‌های شوروی هم‌زمان با حکومت لنین طبابت می‌کرد. براساس گفته برخی منابع، پدر و مادر دکتر سکینه پری در یک‌زمان از دنیا رفتند و این واقعه باعث افسردگی دکتر سکینه پری شد. وی پس از این اتفاق، تصمیم گرفت شوروی را به مقصد ایران ترک کند.

بانو سکینه به‌همراه تنها خواهرش رهسپار ایران شد و فصل تازه‌ای از زندگی را ورق زد. سکینه پری بعد از ورود به سرزمین آباواجدادی‌اش ایران در آزمونی برای گرفتن اجازه طبابت در ایران شرکت کرد و در سال ۱۳۱۳ شمسی اجازه کار دریافت نمود. آشنایی او به زبان ترکی باعث شد در مسیر جدیدی قرار بگیرد و پیشنهاد کار در قره سوه شرکت شیلات از توابع شهرستان بندرترکمن را بپذیرد. وی به مدت چهارده سال در این شهر سکونت گزید و در همان جا هم ازدواج کرد. هر چند ازدواج ایشان زیاد طولی نکشید و زندگی مشترک او پس از گذشت چهار سال به طلاق سرانجامید.

دکتر سکینه پری بعد از جدا شدن از همسرش، بندرگز را برای سکونت انتخاب کرد. وی با تأسیس مطب در این شهر به طبابت مشغول شد. ایشان کمک و یاری به نیازمندان و افراد بی‌بضاعت را سرلوحه کارشان قرار دادند و در طول عمرشان از کوچک‌ترین لطفی دریغ نکردند. در سال‌هایی که ایشان در مطب بندرگز فعالیت می‌کردند، از آمریکا و تهران چندین دعوت‌نامه برای حضور در همایش و تدریس در دانشگاه دریافت کردند. برخلاف تصور، دکتر سکینه پری به جزء شرکت کردن در یک دوره آموزشی-تخصصی در دانشگاه تهران، در هیچ یک از مراسم‌ها حضور پیدا نکرد. طبق آخرین شنیده‌ها، بانو پری تا سن ۷۰ سالگی در مطب شخصی‌اش، خود بیماران را ویزیت می‌کرد. دکتر پری با وجود نیاز مالی در دهه آخر زندگی‌اش، بیشتر بیماران را به‌طور رایگان می‌پذیرفت. وی در طول حیاتش برای درمان بیماران سرطانی تلاش‌های بسیاری نمود و در طول حیاتش خدمات ارزنده‌ای انجام داد.

 

بزرگ ترین پزشکان ایران- دکتر سکینه پری

سرانجام سکینه پری سال ۱۳۵۷ در سن ۸۰ سالگی در بندر درگز درگذشت و ایشان در آرامستان شهر بندرگز به خاک سپرده شد. سکینه پری کسی بود که با استعداد و علم پزشکی بالای خود، هیچ زمان به‌دنبال زندگی پرزرق‌وبرق نبود و همواره ساده‌زیستی و کمک به افراد بی‌بضاعت را بر هر کار دیگری ترجیح می‌داد.

مصطفی فرزانه

مصطفی فرزانه مشهور به فری فرزانه، نویسنده و سینماگر روشنفکر و سرشناس ایرانی، روز سه‌شنبه ۲۸ تیر در شهر کن فرانسه در سن ۹۳ سالگی درگذشت. مصطفی فرزانه را در ایران بیشتر به‌ خاطر کتاب «آشنایی با صادق هدایت» می‌شناسند، چراکه از نوجوانی خود تا پایان عمر صادق هدایت دوست و همراه او بود. در همین حال فرزانه نخستین سینماگر ایرانی است که آثارش در جشنواره‌های معتبر کن، ونیز و لوکارنو به نمایش درآمد. مصطفی یا فری فرزانه از طرف پدر نواده میرزا رحیم فرزانه، از مترجمان دوره قاجار، و از طرف مادر نواده آقارضا اقبال‌السلطنه بود که از او به‌ عنوان نخستین عکاس حرفه‌ای ایرانی یاد می‌شود. 

درگذشت مصطفی (فری) فرزانه، یا همان «م. ف. فرزانه» که این گونه نامش بر کتاب معروف «آشنایی با صادق هدایت» نقش بسته، به معنی از میان رفتن یکی از آخرین شاهدان رنج‌های صادق هدایت، از دردمندترین روشنفکران معاصر ایران است. خواننده با خواندن «آشنایی با صادق هدایت» متوجه می‌شود که فرزانه با وجود سن و سال و تجربه کم خود در آن زمان، از بسیاری از نزدیکان هدایت و حتی کسانی مثل بیژن جلالی، خواهرزاده‌ هدایت، بیشتر با این نویسنده همدل بوده و این از مهارت اوست که همدلی با هدایت را به خوبی به خواننده نیز منتقل می‌کند. خواننده به ویژه در سطرهای پایانی کتاب و از آخرین دیدار فرزانه با هدایت، حس می‌کند یک تنهایی عمیق، سرگردانی و غم سنگین است:

“به قدری از گفته‌ها و قامت او [صادق هدایت] غمگین شدم که نزدیک بود به دنبالش بدوم و سعی کنم دلداریش بدهم، ولی جرأت نکردم. ما هرگز چنین رابطه‌ خودمانی با همدیگر نداشتیم.”

اما در نهایت، نه همدلی با هدایت و نه ادای دین به او انگیزه اصلی نوشتن چنین کتابی نبوده است. همچنین انگیزه‌ فرزانه در نوشتن این کتاب، فراتر از کندوکاو در زندگی خصوصی یک نویسنده مشهور، یا صرفاً بازگویی خاطرات یک رابطه دوستی نزدیک است.

بر اساس این جملات، به نظر می‌رسد فرزانه در ادامه مسیر و دغدغه‌های هدایت قدم برداشته است؛ او با وجود نداشتن نگاه ابزاری و ایدئولوژیک به هنر، ادبیات و نوشتن، اما گوشه‌ چشمی به اصلاح امور زادگاهش داشته است.

حسن میرعابدینی، منتقد و مورخ ادبی، درباره جلد اول «آشنایی با صادق هدایت» که با عنوان فرعی «آنچه صادق هدایت به من گفت» منتشر شده، نوشته است: “این نوشته را می‌توان پخته‌ترین اثر نویسنده و خواندنی‌ترین زندگینامه هدایت به شمار آورد.”

صادق هدایت گفت: “وای به حال مملکتی که من بزرگترین نویسنده‌اش باشم… تازه، انگاری صد تا نویسنده قهار اینجا هستند که بین‌شان بزرگترین هم وجود دارد… دو حالت بیشتر ندارد یا دوستی خاله خرسه است یا بی‌شرفی محض.”

این واکنش صادق هدایت به نوشته‌ای اتفاقاْ در تمجید او در یکی از نشریات ایران، که فرزانه آن را در کتاب «آشنایی با صادق هدایت» نقل کرده، به خوبی رفتار و نظر هدایت در مورد تعریف و ستایش‌ها از خودش را نشان می‌دهد. اتفاقاً دیدن چنین واکنش‌هایی از خود هدایت بوده که فرزانه را به نوعی از روایت در «آشنایی با صادق هدایت» رساند، که موجب موفقیتش شد. در واقع، فرزانه به این درک رسیده بود که با نوشتن خاطراتش از هدایت نباید به «تجلیل» از این نویسنده بپردازد یا هدفش صرفاً اقدامی علیه فراموشی باشد.هر چند که فرزانه در هدایت یک «معلم» و یک «پدر معنوی» می‌دیده، اما آنچه در «آشنایی با صادق هدایت» اتفاق افتاده، بازسازی شخصیت هدایت با همه پیچیدگی‌ها و وجوه و روحیات مختلف این نویسنده است؛ از خشمی که ناشی از ناامیدی است، تا طنز تلخ و گزنده‌ای که از چشمانی نکته‌بین برمی‌آمد، از اشتیاقش برای شناخت دنیا، تا گریزش از جهان و آدمیان.

جلد دوم کتاب «آشنایی با صادق هدایت» به جذابیت جلد اول آن نیست، زیرا شامل بررسی و نقد آثار هدایت است که از فضای صمیمی و روایی جلد اول کتاب فاصله می‌گیرد. هرچند که نقد و نظر فرزانه درباره آثار هدایت، قابل توجه است، اما بخش دوم کتاب با توجه به آثار متعدد مشابه دیگری که به ویژه در دهه هفتاد در ایران منتشر شد، تازگی بخش اول را ندارد.

در مجموع، انتشار کتاب «آشنایی با صادق هدایت» باعث شد نویسنده‌اش که خود یک فیلمساز، نویسنده و مترجم باسابقه و دنیادیده‌ بود، در کشور زادگاهش، بیشتر به عنوان یک «دوست هدایت» شناخته شود. اولین باری که فرزانه دست به قلم برد و خاطراتش از هدایت را روی کاغذ آورد، کمی پس از خودکشی این نویسنده در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ بود.

اما آنچه موجب شد که فرزانه خاطره‌نویسی درباره هدایت را متوقف کند و دهه‌ها طول بکشد تا کتاب «آشنایی با صادق هدایت» نوشته شود، یک نوع دلزدگی از فضای احساسی ایجادشده درباره این نویسنده بود که به قول خود فرزانه، هر کس تلاش می‌کرد به نوعی بر «آهن گداخته شهرت هدایت» بکوبد، ولی او خود را خیلی زود از این جریان روز کنار کشید. با این حال، دوستی با هدایت برای فرزانه که در آن زمان، یک نوجوان دانش‌آموز و سپس یک جوان دانشجو بود، به حدی تأثیرگذار بود که راه گریزی از عالمی که هدایت برای او ساخت، نداشت. به عقیده منتقدانی از جمله سعید عقیقی در مقاله «پیچ و خم فرزانگی»، هدایت در بسیاری از نوشته‌های فرزانه، حتی آنهایی که درباره هدایت نیست، حضوری آشکار و نهان دارد.

خود فرزانه نیز گفته که در سال‌هایی که از روایت و یادبودنگاری درباره هدایت خودداری کرده بود، «تأثرات»اش در این زمینه را در بخشی از رمان «چار درد» آورد که نوشتن آن را پیش از خودکشی هدایت آغاز کرده بود. فرزانه در قسمت چهارم رمان (رضی)، آن طور که خودش تاکید کرده خاطراتش از هدایت را «با بیانی غیروقایع‌نگارانه» نقل کرده، به گونه‌ای که در آن «حقیقت بر واقعیت می‌چربد». «چار درد» در واقع، چهار تک‌گویی از اعضای یک خانواده ایرانی در سال‌های ۱۳۳۰ است؛ دقیقاً همان سال‌هایی که فرزانه تحت تأثیر هدایت قرار داشت. علاوه بر این که هدایت خودش یکی از فصل‌های این رمان را برای فرزانه تصحیح کرده بود، به عقیده منتقدان، تأثیر شخصیت هدایت به ویژه مرگ‌اندیشی او بر نویسنده «چار درد» که در فضایی وهم‌آلود و مالیخولیایی می‌گذرد، کاملاً مشخص است.

فرزانه همچنین سال‌ها بعد از انتشار کتاب «آشنایی با هدایت» تلاش کرد بار دیگر خاطراتش از این نویسنده را این بار در قالب کتاب دیگری با عنوان «صادق هدایت در تار عنکبوت» به ثبت برساند. فرزانه در این کتاب، خاطرات زندگی خود را با خاطراتی که از هدایت داشته، در کنار هم و به صورت موازی دنبال و روایت می‌کند. مرور تلاش‌های فرزانه درباره هدایت نشان می‌دهد که کار کردن درباره نویسنده‌ای در سطح هدایت، با وجود شناخته شده بودنش، چه قدر در داخل ایران و همچنین بیرون از این کشور، دشوار و محدود است و محدودیت فقط از ناحیه حکومت نیست. فرزانه که فیلمنامه‌نویس و فیلمساز هم بود، همچنین فیلمنامه‌ای بر اساس «بوف کور» نوشت و تلاش کرد آن را به فیلمی سینمایی درآورد. اما در ویژه‌نامه‌ای که در سال‌های اخیر درباره فرزانه منتشر شده، او گفت که درباره ساخت این فیلم با هنری میلر آمریکایی که بوف کور را خوانده بود مشورت کرد، ولی میلر گفت چنین فیلمی در آمریکا امکان ساخت ندارد. در ایران هم «اداره هنرهای زیبا اصلاً به آن توجهی نکرد» و وقتی از طریق فروغ فرخزاد ایده چنین فیلمی را به ابراهیم گلستان پیشنهاد داد، گلستان هم به او گفت «فعلاً مشغول کار فیلم دیگری است.»

فرزانه که بیشتر عمر خود را دور از ایران گذرانده بود چندان اهل گفت‌وگوهای رسانه‌ای یا حضور در محافل ایرانیان نبود. او که به غیر از صادق هدایت، با بسیاری دیگری از روشنفکران مطرح ایرانی زمان خود مثل فریدون هویدا مراوده داشت، با این حال نسبت به هم‌وطنانش نگاهی محتاطانه و حتی انتقادی پیدا کرده بود. راوی یکی از داستان‌های فرزانه با نام «نامه‌رسان» در جایی از داستان می‌گوید: «آن قدر به فعالیت و کار یکدیگر بی‌اعتنا و حتی تنگ‌نظر هستیم که اصل احترام به دیگری را فراموش کرده‌ایم».

     برگرفته از نوشته مصطفی خلجی

نقش استاد شکوفه دیوانی بزرگ در اعتلای هنر تای چی چوان در ایران

     دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان

استاد بزرگ “شکوفه دیوانی” که به راستی لقب “مادر تای چی ایران” برازنده قامت ایشان بوده، زنی بزرگ هستند که با وجود تمام مشکلات و نامهربانی های برخی افراد تنگ نظر از پای نیفتاده و همچنان ثابت قدم برای تربیت و آموزش فرزندان ایران زمین و افتخار آفرینی ایشان در عرصه های بین المللی، حتی در چین که زادگاه هنرهای رزمی می باشد، تلاش کرده اند. به راستی باید در مقابل ایشان و همت والایشان سر تعظیم فرود آورد. ایران به داشتن فرزندی چون استاد شکوفه دیوانی به خود می بالد، همانطور که نام ایشان در جهان مایه مباهات است. این بانوی خستگی ناپذیر عرصه هنرهای رزمی که با تلاش بی وقفه راهگشای زنان و دختران ایران زمین در این رشته ورزشی بوده و در هیچ شرایطی آنان را تنها نگذاشته اند، مایه فخر و مباهات هر ایرانی بوده و هستند. استادی که با وجود فرصتهای خوب شغلی در خارج از ایران ترک وطن نکردند؛ ماندند، ایستادند، و با شهامت افتخارآفرینی کردند. بانوی شایسته ایران، نام شما در تاریخ ایران و بر قلب تک تک زنان و دخترانی که در عرصه های ورزشی بین المللی به نام ایران و ایرانی می درخشند، حک شده است. ناگفته نماند که استاد دیوانی برای آموزش آقایان هم زحمات بسیاری متحمل شدند و چون مادری دلسوز مربیانی شایسته برای نسل آینده تربیت کردند و هنرجویان ایشان مدال آوران ایران شدند. سخن گفتن از منش و تلاش این بانوی بزرگ و استاد بی نظیر هنرهای رزمی در این کلام نمی گنجد. مخاطب گرامی آنچه که در ادامه می خوانید بخشی از روزمه استاد دیوانی بزرگ می باشد که در خصوص فلسفه فرم بادبزن به رشته تحریر درآمده است.     

در دوران باستان در خاور دور، از بادبزن تنها به عنوان وسیله خنک کننده استفاده نمی شد، بلکه در ژاپن از بادبزن به عنوان سلاح استفاده می شده که استفاده از آن اغلب در زنان نینجا رواج پیدا کرده بوده است. این سلاح در حالت بسته و عادی شبیه بادبزن های معمولی به نظر می رسد، اما دارای تیغه ها و لبه های زهردار و فولادین است که به عنوان اسلحه های غافلگیر کننده کاربرد داشته است. شایان ذکر است که بسیاری از مدارس سامورایی در قرون وسطی، از بادبزن های جنگی در تمرینات خود استفاده می کردند. جنگجویان نینجا و سامورایی ها، این سلاح را برای مهار تیرها و حلقه های سمی به کار می بردند.

جنگجویان ووشو در چین و کونگ فو و جوجیستو در ژاپن نیز از این وسیله به عنوان سلاح استفاده می کردند که سبک بوده و به راحتی قابل حمل بود و از طرفی مانند شمشیر و سایر سلاح های جنگی قابل شناسایی نبود. این سلاح بادبزن آهنی لقب گرفت که دارای اسکلتی آهنین با لبه های تیز بود و صفحه ای فلزی آنها را به هم وصل می کرد و همچنین،  قابل جمع شدن بود. لازم به ذکر است که لبه های این صفحه بسیار تیز و برنده بود که در حالت جمع شده و در حالت باز از آن به عنوان یک وسیله دفاعی و محافظتی استفاده می شده و در جنگ به عنوان وسیله دفاعی و سلاح کاربرد داشته است. قدمت بادبزن به حدود ۱۷ قرن پیش باز می گردد که در چین به آن “تی شان”  (Tie Shan)می گویند. استفاده از بادبزن در ووشو، به دلیل ظرافت و در عین حال قدرتی که دارد نیازمند مهارت زیادی می باشد.

 در ووشو این سلاح، قسمتی از حرکات و عکس العمل های بدن فرد محسوب می شود. بادبزن در ایام قدیم در چین باستان، از چوب بامبو ساخته می شد که سمبل موفقیت اجتماعی افراد می بود. امروزه، این سلاح از جنس پلاستیک و ابریشم برای تمرین کردن تازه کارها و از آهن و فولاد برای حرفه ای ها؛ هم در زنان و هم در مردان کاربرد دارد. وقتی که بادبزن در حالت باز است، به عنوان سپر در برابر حرکات حمله مورد استفاده قرار می گیرد و در حالت بسته تبدیل به باتومی سنگین می شود که می توان با آن ضربات کشنده و مهلکی به حریف وارد کرد.

از مزیت های این سلاح این است که به راحتی می توان آن را پنهان کرد و به لحاظ همین ویژگی از جنگجویان بسیاری محافظت کرده است. نوع آهنی سلاح، دارای پره های تیز است و مانند یک سلاح برنده عمل می کند. بادبزن در ورزش نیز سلاح محسوب می شود که در بسیاری از داستانها و روایت های رزمی چینی، به آن اشاره شده است. یک فرد مبارز فقط با یک بادبزن کوچک می توانست دشمنان زیادی را شکست دهد. علاوه بر این، آنها به زیبایی به بادبزن بازی می دهند که جذابیت بسیار زیادی از کونگ فو چینی را به نمایش می گذارد. در دوران باستان، بادبزن مورد علاقه و توجه دانشمندان چینی نیز بوده است، آنها عاشق نوشتن کلمات و نقاشی روی بادبزن ها بودند تا مهارت نوشتاری و هنر نقاشی خود را نشان دهند.

بادبزن در چین، میراث فرهنگی غنی دارد و بخشی از فرهنگ ملی چینی می باشد. چین، یک بار به دلیل فراوانی انواع بادبزن و تنوع استفاده از آن به عنوان “پادشاهی بادبزن”  لقب داده شد. در چین باستان، بادبزن های فراوانی موجود بود، اما آنچه واقعاً مورد توجه بود؛ فقط بادبزن های تاشو و گرد بود.

در حال حاضر، ۴ گروه از افراد هستند که تمایل دارند بیشتر از بادبزن استفاده نمایند:

۱- گروه اول: راویان داستان در صحنه های تئاتر و ادبیات

۲- گروه دوم: بازیکنان شطرنج

۳- گروه سوم: دانشمندان و هنرمندان

۴- گروه چهارم: اجرای رقص (رقصنده ها)

عکس زیر یادگاری مسابقات بین المللی تای چی چوان در سال ۲۰۰۲ و در شهر جیاتوزو چین می باشد که استاد دیوانی بزرگ تیم اعزامی آقایان را همراهی کردند.  

عکس استاد بزرگ شکوفه دیوانی به همراه تیم اعزامی آقایان در مسابقات بین المللی تای چی چوان، چین، شهر جیاتوزو، سال  ۲۰۰۲

به نقل از استاد دیوانی بزرگ، در آن زمان به بانوان از سن ۱۲ سالگی به بالا مجوز شرکت و حضور در میادین بین المللی داده  نمی­­شد. آقای مهندس بهزاد کتیرایی، اولین رئیس فدراسیون ووشو، در سال ۱۳۸۳ اولین مجوز بانوان را جهت حضور در میادین بین ­المللی را برای شرکت در مسابقات با حجاب اسلامی برای سنین بالای ۱۲ سال را دریافت نمودند. بنده به همراه خانم ژینا دیوانی، از قهرمانان تای چی چوان کشور، خارج از تشک مسابقات را نظارت می کردیم. افتخاری که این مسابقات برای ما به همراه داشت، حضور و مدال آوری زنده یاد استاد داداشی گرامی، به همراه شاگرد قهرمانش آقای رضا رازانی بود که هر دو موفق به کسب مدال طلا برای ایران عزیزمان شدند. استاد داداشی بزرگ، حسین داوودی پناه، پدر ووشوی ایران در این مسابقات صحنه­ای زیبا خلق کردند که برای همه ی ما بسیار به یاد ماندنی بود. حضور ایشان بر روی تشک مسابقه با شاگردشان آقای رازانی بسیار قابل توجه بود، زیراکه انسانهای بزرگ با رفتار و کردارشان درس اخلاق و بزرگ منشی می­دهند. اجرای زیبا و حرفه ای استاد داداشی و آقای رازانی برای مسئول برگزاری مسابقات، آقای “شین خوجانگ”، هم بسیار جالب و مهیج بود. دستاوردی که این دوره مسابقات برای من داشت آشنایی با یکی از قهرمانان کشور چین خانم استاد “جوهووا” که بادبزن چن کار می کردند، بود. در مدت ۱۲ روزی که آنجا بودم تمرین بادبزن چن را تحت نظر استاد قهرمان و مدال آور چین آغاز کردم و چهارچوب بادبزن چن را پس از آموزش برای اولین بار، من به ایران آوردم.

دوره آموزش  بادبزن چن تایچی استاد  بزرگ شکوفه  دیوانی در خدمت استاد  جوهو وا،

یکی از قهرمانان نامی کشور چین، سال  ۲۰۰۲

پس از حدود یکسال تمرین بی وقفه و پخته شدن در آن توانستم این هنر زیبا را به چند نفر از شاگردانم آموزش بدهم.

 منتها به دلیل اینکه رشته تخصصی من یانگ تایچی بود و یانگ از سبکهای برتر تایچی می باشد، بادبزن یانگ را هم آموزش دیدم و آموزش دادم، به همین دلیل بادبزن ۱۸ حرکتی و ۵۲ حرکتی یانگ را با پشتکار و تلاش زیاد توانستم به دست آورم و بعد از یک سال تمرین شدید آن را در اختیار شاگردانم قرار دادم. تا آن زمان کسی تجربه ی بادبزن در ایران را نداشت. پس از مسلط شدن شاگردانم روی بادبزن، ۱۵ عدد بادبزن را که از چین تهیه کرده بودم به آنها هدیه دادم؛ چون در ایران بادبزن وجود نداشت. بعد از سالها تمرین مستمر و اجرای فرم بادبزن در همایش های مختلف و تلویزیون، هنرجویان ارشد که آموزشهای لازم را دیده بودند به خارج از کشور مهاجرت کردند و این فرم زیبا را در کشورهای دیگر هم به علاقمندان آموزش دادند که با استقبال زیادی رو به رو شد و همچنین، مربیانی که تحت آموزش من بودند و شاگردان ارشدم در ایران توانستند این فرم زیبا را در اختیار هنرجویان قرار دهند که موجب رضایت و خوشحالی من شد.

آموزش یک دست بادبزن توسط استاد دیوانی بزرگ

 سپس شروع به تحقیق و تمرین فرم دو دست بادبزن کردم و پس از ماه ها تلاش آن را نیز به صورت مطلوب در اختیار علاقمندان قرار دادم.

ارائه و آموزش دو دست بادبزن توسط استاد دیوانی بزرگ

پس از آن به فرم مسابقاتی بادبزن پرداختم که افراد بتوانند در میادین بین المللی طبق استانداردهای فدراسیون جهانی ووشو حضور پیدا کنند، هرچند کار سختی بود؛ ولی با موفقیت انجام شد.

آموزش فرم مسابقات بادبزن جوانان توسط استاد دیوانی بزرگ

بعد از تکمیل شدن “فرم مسابقاتی بادبزن جوانان” بلافاصله کارگاه این فرم را با همکاری فدراسیون ووشوی کشور به اجرای زنده برای اولین بار با نام “فرم مسابقاتی بادبزن جوانان تایچی شان” را در اختیار علاقمندان قرار دادم، این کارگاه بسیار مورد علاقه شرکت کننده ها واقع شد. امید است که بتوانیم این فرم را در اختیار همگان قرار دهیم تا عزیزان بتوانند در عرصه های مختلف مسابقات مدال آور باشند. بسیار خرسندم که تا امروز آموخته هایم را به صورت کامل در اختیار عزیزانم، مربیانی که تحت آموزش من بودند و شاگردانم قرار دادم و از همه آنها سپاسگزارم که در آموزش و گسترش فرم های بادبزن در کنار من بودند و مرا همراهی کردند.

 اثرات تمرینات بادبزن در سلامت بخشی

نکته حائز اهمیت دیگر آن است که انجام فرم بادبزن برای کسب سلامتی بسیار مؤثر است. با گسترش علم پزشکی، بر گزینه درمان تلفیقی تأکید شده است و برای به دست آوردن حداکثر سلامتی، معرفی درمانهای تلفیقی و مکمل برای بازتوانی بیماران (به طور مثال، بعد از جراحی ها)، ترکیبی از داروها، تغذیه خوب، فیزیوتراپی و روانشناسی ارائه می شود. در میان این توصیه ها، “ورزش درمانی” یکی از موفق ترین روشها برای ارتقاء سلامتی بیماران است. با این روش کارایی عملکرد بدن، ارتقاء و بهبود بیشتری می یابد. بررسی های تکنیکی نشان می دهد، دوره درمان و بهبود بیمارانی که فقط تحت درمان پزشکی بوده اند، بسیار طولانی بوده است. برای کاهش دوره درمان و برگشت هرچه زودتر بیماران به زندگی عادی، انتخاب گزیده ای از ورزشهای درمانی ضرورت دارد.

فرم بادبزن در بیشتر شاخه های ورزشی ووشو وجود دارد. قابل ذکر است که مزایای فرم بادبزن در ایجاد سلامتی غیر قابل اغماض است. تمرینات مداوم فرم های کامل بادبزن، سبب افزایش کارایی سیستم تنفسی و بهبود عملکرد آن می شود؛ مثلاً در حرکت تازیانه، در حرکات چرخشی چپ و راست، قفسه سینه و دنده ها باز و بسته می شود که این موضوع سبب افزایش حجم تنفسی و عمق تنفس می شود. ادامه این حرکت که در واقع، نوعی ماساژ برای ریه هاست، سبب کاهش مشکلات ناشی از کوتاهی تنفس و آسم می شود و یکی از بهترین تمرینات برای درمان های مرتبط با بیماری ریه است.

تمرینات بادبزن می تواند مشکلات ناشی از زخم معده، مشکلات معده و بیماری های مزمن سوء هاضمه را کم کند یا بهبود ببخشد. همچنین با تنفس شکمی؛ عملکرد کبد و معده را بهبود بخشد و بیماری های مزمن سوء هاضمه را کم کند. زیرا با تنفس شکمی، اندامهای بدن چون کبد، معده و روده ها تحریک می شوند. با تحریک آرام این اندامها توسط تنفس شکمی، بر روی سیستم هاضمه ماساژی ایجاد می شود که سبب بهبود چرخش گردش خون و افزایش ترشح مایعات گوارشی می شود. تمامی این موارد سبب بهبود هضم و جذب در سیستم گوارش می شود.

ژینگ (Xing) یا الگوی حرکتی در فرم بادبزن، بر روی مفاصل بدن تمرکز دارد. این الگوی حرکتی بر روی حرکات مفاصل، شانه ها، آرنج، استخوان لگن، زانو و مچ پا تأثیر مطلوب دارد. این حرکات به گونه ای طراحی شده اند تا پاها را قوی کنند. نشستهای کم و مداوم در هنگام حرکت، سبب تقویت زانو و روانی حرکت ماهیچه های پا می شود. یاز و بسته شدن مداوم حرکات دست در فرم بادبزن، ماهیچه ها و مفاصل دستها را تقویت می کند و از بروز آرتروز جلوگیری می کند. انجام فرم بادبزن برای کسانی که مدام در حالت نشسته هستند، بسیار مفید است. تمرین این فرم، با تشدید تحریک لایه های مغز سبب می شود که مغز بتواند راحت تر استراحت کند و فرد احساس آرامش کند. همچنین، با این روش از پیر شدن زود هنگام مفاصل و بیماری های مرتبط با آن جلوگیری می شود. در هنگام انجام فرم بادبزن، بدن خود را راست نگه دارید و قدمهایتان را محکم گذاشته و با تعادلی مناسب گام بردارید. به هماهنگی در قسمتهای بالا و پایین بدن، برای نگه داشتن تعادل بدن و در کنار آن تعادل در انرژی داخلی بدن دقت کنید. در ارتباط با فرم ورزشی بادبزن توصیه هایی شده است، از جمله مانند خیلی از مسائل در زندگی برای دریافت بهترین نتیجه از فرم، باید در انجام تمرینات ثابت قدم و با پشتکار  بود و تمرینات را یه صورت مداوم انجام داد. در طول پروسه یادگیری تکنیک درست بدنی در کنار تکنیک درست ذهنی ضروری است.

     منبع: این نوشته برگرفته از رزومه استاد بزرگ شکوفه دیوانی مادر تای چی چوان ایران و توضیح فلسفه فرم بادبزن است.

 

 

 

 

 

 

 

آنه فرانک

آنلی ماری «آنه» فِرانک، (زاده ۱۲ ژوئن ۱۹۲۹ -درگذشته فوریه یا مارس ۱۹۴۵) نویسنده یهودی آلمانی متولد شهر فرانکفورت بود که پس از مرگش به واسطه چاپ دفترچه خاطرات روزانه‌اش، با عنوان خاطرات یک دختر جوان، شهرت جهانی پیدا کرد. این خاطرات بازگوکننده مستندی از تجربه پنهان شدن وی و خانواده‌اش در طول اشغال هلند توسط آلمان نازی در جنگ جهانی دوم است و یکی از شناخته ‌شده ‌ترین کتاب‌های جهان است و چندین نمایشنامه و فیلم بر اساس آن ساخته شده‌است.

آنه و خانواده‌اش در سال ۱۹۳۳ پس از به قدرت رسیدن حزب نازی در آلمان به آمستردام نقل مکان کردند و با آغاز اشغال هلند در سال ۱۹۴۰ توسط نیروهای نازی، در آن کشور گرفتار شدند. در ماه ژوئیه سال ۱۹۴۲، زمانی که میزان آزار و خشونت علیه یهودیان به نهایت میزان خود رسیده بود، خانواده فِرانک به همراه چندی دیگر از دوستان یهودیشان، اقدام به پنهان شدن در اتاقهای مخفی ساختمان اداری اُتو فِرانک- پدرِ آنه- کردند. پس از ۲۵ ماه زندگی در اتاقهای مخفی، بر اثر خیانت، در ۴ اوت سال ۱۹۴۴ نهان‌گاهشان در خانه شماره ۲۶۳ خیابان پرینسخراخت فاش شد و هشت یهودی از جمله آنه فِرانک دستگیر و سپس به اردوگاه آشویتس فرستاده شدند. بررسی‌های تازه نشان داده که ممکن است دلیل لو رفتن مخفیگاه آنه فرانک خیانت نبوده و نازی‌ها به‌طور اتفاقی مخفیگاه او و خانواده‌اش را پیدا کردند. آنه فرانک چندین روز پس از مرگ خواهرش مارگوت فرانک و هفت ماه پس از دستگیریشان، در سن ۱۵ سالگی بر اثر بیماری حصبه در اردوگاه کار اجباری برگن بلزن درگذشت.

میپ گیس و الیزابت «بِپ» واسکوئیجل دوتن از پنج نفری بودند که در طول این مدت به گروه پنهان ‌شده در مخفیگاه کمک می‌کردند. آنها پس از دستگیری و بازداشت گروه، نوشته‌های آنه را پراکنده بر روی زمین در اتاقهای مخفی یافتند و میپ گیس بدون اینکه آنها را بخواند، تا پایان جنگ آنها را حفظ نمود.

تنها بازمانده گروه، اُتو فرانک بود که پس از جنگ به آمستردام بازگشت و دفترچه خاطرات آنه را دست ‌نخورده دریافت کرد و به یاد خانواده‌اش تصمیم به انتشار آن گرفت که تلاش‌های وی در نهایت منجر به چاپ آن در سال ۱۹۴۷ شد. این اثر از زبان اصلیش، یعنی هلندی ترجمه و برای اولین‌بار در سال ۱۹۵۲با عنوان خاطرات یک دختر جوان به زبان انگلیسی چاپ شد. آن دفترچه خاطرات که در سال ‌روز تولد ۱۳ سالگی‌اش به آنه هدیه شد، دربرگیرنده خاطرات زندگی وی از تاریخ ۱۲ ژوئن سال ۱۹۴۲ تا یکم اوت ۱۹۴۴ می‌باشد. این اثر که به زبان‌های بسیاری ترجمه شده، یکی از پرخواننده‌ترین کتابهای جهان به‌شمار می‌آید و چندین نمایشنامه و فیلم بر اساس آن ساخته شده‌است. در حقیقت این دفترچه خاطرات روزانه، آنه فرانک را به یکی از مطرح‌ترین قربانیان نسل‌کشی یهودیان (هولوکاست) تبدیل کرده‌ است. ساختمانی که خانواده فرانک و چهار تن دیگر در حدود دو سال در اتاق‌های مخفی آن زندگی می‌کردند در ماه مه ۱۹۶۰ به موزه تبدیل شد و یکی از پربازدید کننده‌ترین موزه‌های آمستردام به‌شمار می‌آید.

 

     منبع: ویکی پدیا

 

مه‌لقا ملاح

۶۰ سال زباله‌ای بیرون خانه نگذاشت، حتی یک گرم. خانواده‌اش هم زباله‌ای بیرون نگذاشتند. ۱۰۴ سال زندگی کرد تا هم منشا اثر باشد هم به گفته یکی از دوستانش بهانه‌ای برای ندیدن و ننوشتن درباره‌اش نداشته باشیم. اینها در وصف بانویی گفته می‌شود که ساعت‌ها می‌توان درباره او و کارهایش حرف زد.

     نصیبه سجادی :  «مه‌لقا ملاح» مادر محیط‌زیست ایران. او به وجب به وجب خاک  ایران، گل‌ها و گیاهان و درخت‌ها و رودها و کوه‌ها و آبشارهای آن عشق می‌ورزید.  این بانو برای محیط زیست ایران مادری کرد و تا زمانی که در قیدحیات بود، به این سرمایه ملی خدمت کرد. به طوریکه ملاح در ۶۰ سال زندگی مشترکش هیچ‌وقت زباله‌ای بیرون از خانه نگذاشت.

دکتر مه‌لقا ملاح معروف به مادر محیط‌زیست ایران متولد سال ۱۲۹۶، یکی از ساکنان قدیمی تهران در خانواده‌ای تربیت شده بود که به گفته خودش مادرش قبل از او فعال محیط‌زیست بود: «در خانه ما زباله‌ای تولید نمی‌شد. مادرم به این موضوع بسیار اهمیت می‌داد و هیچ وقت زباله بیرون نمی‌گذاشت.  مردم آن دوران مثل حالا نبودند و زباله کم تولید می‌کردند. هر فردی در هر خانواده‌ای راه حلی برای بازیافت زباله‌اش پیدا می‌کرد. غذا را به اندازه تعداد و میزان خوراک افراد خانواده تهیه می‌کردیم که اضافه نیاید و مجبور به دور ریختن آن نشویم. حتی یک غذا را ۲ وعده نمی‌خوردیم چون باقیمانده غذا را به همسایه می‌دادیم آن بخشی را که می‌توانست خودش می‌خورد و آنچه که اضافه می‌آمد به بزی که داشت، می‌داد.»

حرف‌هایش را زندگی کرد

مادر محیط‌ زیست ایران مثل حرف‌هایش زندگی می‌کرد، یعنی اگر می‌گفت زباله تولید و از پلاستیک استفاده نکنید، خودش پیشگام بود و به آن عمل می‌کرد. هیچ گاه دستمال کاغذی استفاده نمی‌کرد. همیشه یک دستمال پارچه‌ای تمیز همراهش بود. برای کاهش مصرف پلاستیک به جای آب معدنی از آب جوشیده سرد شده استفاده می‌کرد و می‌گفت: «یادم نمی‌آید که از کیسه و ظرف و بطری‌های پلاستیکی استفاده کرده باشم.»

وقتی در یک مراسم قرار بود به یک درخت آب بدهد و دست‌اندرکاران برای آب دادن به درخت بطری یک‌بار مصرف به دستانش دادند، او قبول نکرد و گفت: «تا زمانی که بطری شیشه‌ای نیاورید آب نمی‌دهم. اگر بطری شیشه‌ای آوردید آب می‌دهم وگرنه آب نمی‌دهم!»

او در دهه پنجاه وارد فعالیت‌های زیست محیطی شد و بعد از بازنشستگی جمعیت زنان حامی محیط‌ زیست ایران را تشکیل داد. انتقال کارخانه سیمان تهران به جاده قزوین و گازسوز کردن کارخانه‌های آجرپزی بخشی از دستاوردهای زندگی ملاح با هدف کاهش آلودگی هوای تهران بود.

می‌گفت که برای جلوگیری از تخریب محیط‌ زیست باید از خانواده شروع و با کار جمعی نمی‌توان به کاهش آلودگی محیط‌ زیست کمک کرد، بر همین اساس ۲ دهه آخر زندگی‌اش را صرف آموزش زنان خانه‌دار و معلمان مدارس کرد. منزل شخصی‌اش هم همیشه پاتوق دوستداران محیط‌ زیست بود. معروف است ملاح زباله‌های تر مثل تفاله چای را پای درخت‌ها و گل‌ها می‌ریخت. زباله‌های بازیافتی را هم به خودروهای بازیافت زباله می‌سپرد.  

مه‌لقا ملاح هفدهم آبان سال ۱۴۰۰ در سن ۱۰۴ سالگی بر اثر کهولت سن درگذشت، ولی محیط‌زیست همچنان وام‌دار اوست.

     منبع: همشهری آنلاین

دکترمینا ایزدیار

زنده یاد دکترمینا ایزدیار، در تاریخ نهم مهر ماه ۱۳۲۸ خورشیدی مطابق با اول اکتبر هزار و نهصد و چهل و نه میلادی در شهر کرمان چشم به جهان گشود. پدرش داریوش ایزدیار و مادرش پوران تیگرانی بود.

وی سالهای اول و دوم ابتدایی را در دبستان دخترانه شهریاری شهر کرمان گذراند و برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در دبستان گیو و دبیرستان انوشیروان دادگر ادامه تحصیل داد.

در سال ۱۳۴۶ با رتبه ۱۳ کشوری در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و همچنین با رتبه ۸۰ کشوری در دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد و در این بین، دانشگاه تهران رابرای ادامه راه برگزید.

روانشاد ایزدیار در سال ۱۳۵۲ با پرویز ملک پور ازدواج کرد که ثمره این ازدواج سه فرزند به اسامی شیرین، شیرزاد و شیدا است.  شیرین دکترای ریاضی و صاحب دو فرزند به اسامی نیلوفر و فرانک است. شیرزاد و شیدا نیز که ازدواج کرده اند دانشجوی دکترای مهندسی برق هستند.

مینا ایزدیار، رئیس گروه مؤسسان انجمن تالاسمی ایران و ریاست هیأت مدیره انجمن تالاسمی ایران با درایت خود نقش بسیار بارزی در راه‌ اندازی این نهاد حمایتی داشت. از سال ۱۳۶۲ تلاش خود را برای تشکیل انجمن تالاسمی ایران شروع کرد و در سال ۱۳۶۸ این انجمن را بنیان گذاشت و بطور رسمی به ثبت رساند. بعد از گذشت سالها از تأسیس این نهاد حمایتی، ایران تنها کشور در حال توسعه‌ ای است که تمام مبتلایان تالاسمی در آن شناسایی و تحت پوشش انجمن تالاسمی ایران قرار گرفته‌ اند. به عنوان اولین کشور در حال توسعه و مسلمان الگوی پیشگیری از تالاسمی را برای سایر کشورها ایجاد کرده همه این دستاوردها مرهون زحمات دکتر ایزدیار و همکاران اوست.

سال‌ها بود که ایجاد انجمن حمایت از بیماران دیر درمان همچون تالاسمی و هموفیلی یک رؤیا بود. تلاش‌های فراوانی برای ایجاد این نوع سازمان‌های حمایتی با عدم موفقیت به بایگانی سپرده شد تا اینکه در سال ۱۳۶۸ به همت جمعی از افراد توانا اولین انجممن حمایت از بیماران دیر درمان به عنوان «انجمن تالاسمی ایران» تأسیس شد.

خاطره این پزشک بلند همت هرگز از یادها نخواهد رفت و تا زمانی که حتی یک بیمار تالاسمی در ایران به درمان نیاز دارد، نام دکتر مینا ایزدیار و خاطره همت والایش در اذهان باقی خواهد ماند.

وی بهشتی روان ایزدیار در تاریخ ۱۳۹۲/۰۳/۳۱ پس از تقریباً یک ونیم سال مبارزه با سرطان در شهر مدیسون ایالت ویسکانسین آمریکا چشم از جهان فرو بست.
سال شمار زندگی او به شرح زیر است:
۱۳۳۴-۳۶  تحصیل در دبستان دخترانه شهریاری کرمان
۱۳۳۶-۴۰  تحصیل در دبستان دخنترانه گیو تهران
۱۳۴۰-۴۶  تحصیل در دبیرستان دخترانه انوشیروان دادگر
۱۳۴۶-۵۳  تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران
۱۳۵۳-۵۴  اشتغال به کار در یکی از بیمارستانهای کشور آمریکا
۱۳۵۴-۵۶  عضویت  در سپاه بهداشت
۱۳۵۶-۵۷  تحصیل و کار در بیمارستان مفید به مدت تقریبی ۴ ماه
۱۳۵۷-۹۱  تحصیل و کار در مرکز طبی کودکان (بیمارستان دکتر حسن اهری)

لوئی پاستور

     نویسنده: دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان

لوئی پاستور (به فرانسوی: Louis Pasteur – متولد ۱۸۲۲ میلادی- وفات ۱۸۹۵ میلادی)، از شیمی دانان و زیست شناسان مشهور فرانسوی است. شهرت وی مدیون شناخت نقش باکتریها در بروز بیماری و کشف واکسن ضد هاری میباشد، همچنین عمل پاستوریزه کردن که مأخوذ از نام اوست، از ابداعات این دانشمند است. لوئی پاستور در «شاتو ویله نوولتان» از ایالت «ژورا» زا ده شد. برجسته ترین کار این دانشمند شیمی و فیزیک کشف دارویی برای درمان بیماری وحشت آور «هاری» است. پس از آن دیگر کسی از بیماری هاری دچار وحشت نشد.

لوئی پاستور، در دانشسرای عالی پاریس تحصیلات خو د را به پایان رساند،او فیزیک را در دیژون و شیمی را در استراسبورگ تدریس کرد. پاستور از کوشش بی فرجام همکارانش ناامید نشد و سرانجام دریافت که ذرات زنده ای عامل حقیقی این تحولات هستند. پاستور تحقیقات خو د را در مورد عمل تخمیر ادامه داده و در این راستا به نتایج مهمی دست یافت. او به این موضوع پی برد که تخمیر نتیجه فعالیتهای موجودات میکروسکپی و باکتریها میباشد.

 او در سال ۱۸۷۲ میلادی کتاب معروفش را درباره «تخمیر» نوشت. همچنین، در ۱۸۶۵ میلادی که «کرم ابریشم» در فرانسه دچار بیماری شد و صنعت ابریشم سازی زیان دید، پاستور به همراه دوستش دوما بر این مهم همت گماشتند. آنان پس از مدتی دریافتند که یک نوع باسیل موجب آن همه آسیب شده است.

کشت میکروب از ابداعات پاستور است. سه سال بعد از کشف واکسن هاری “انستیتو پاستور” در پاریس بنیاد گذاشته شد و سپس از روی آن مؤسسات زیادی در دنیا ایجاد گردید. نتیجه تلاشهای این مؤسسات تا کنون، جان میلیونها تن را از مرگ نجات داده است و تا جهان باقی است این کوشش انسانی برقرار خواهد ماند.

پاستور مردی ساده و مهربان بود. هدفش تنها خدمت به دانش و بشریت بود. «لوئی پاستور» در خانواده یک گروهبان مستعفی ارتش شکست خورده «ناپلئون» بنام «ژان ژوزف پاستور» به دنیا آمد. جد او به شغل دباغی مشغول بود. «لوئی» پس از گذراندن دو سال تحصیل در دوره دبستان به عنوان شاگرد روزانه وارد «کولژآربوا» شد. او دانش آموزی متوسط خوب با استعدادی چشمگیر در رشته هنر شناخته میشد. در سال ۱۸۴۳ میلادی برای بار دوم در آزمون ورودی مدرسه عالی فرانسه شرکت و پس از اتمام تحصیلات، در سن ۲۶ سالگی به سمت استاد در رشته شیمی دانشگاه «استراسبورگ» پذیرفته شد. او با نوشتن رساله ای درباره فیزیک و شیمی درجه دکترای خو د را گرفت. وی در این زمان با نوشتن نامه ای به رئیس دانشگاه «استراسبورگ» و کسب موافقت وی، با دختر وی از دواج کرد. همسر جوان لوئی پاستور، نه تنها از فعالیتهای علمی شوهرش حمایت کرد، بلکه مسؤلیت کارهای اداری و دفتری وی را نیز به عهده گرفت. آنها دارای ۶ فرزند شدند که تنها دختر چهارم و پسری بنام «ژان باتیست» از آنها باقی ماندند که آن پسر بعدها سیاستمدار شد. ژان بابتیست، در کو دکی به کمک پدرش از مرگ نجات یافت، ولی زمانی که آلمانها به فرانسه تاختند و میخواستند به سردابی که مقبره پاستور بود و پسرش نگهبانی آن را به عهده داشت به زور وارد شوند، با مقاومت او روبرو شده و در این برخورد، ژان بابتیست جانش را از دست داد.

این دانشمند شهیر در سن ۷۳ سالگی در اثر عوارض سکته مغزی در نز دیکی پاریس درگذشت. خانه وی در شهر “دوول” فرانسه هم اکنون به موزه تبدیل شده است و از وسایل شخصی و آزمایشگاهی لوئی پاستور به همراه نشان های افتخارش در آن نگهداری میشود. بی شک نجات جان هزاران انسان مدیون تلاشهای بی وقفه این دانشمند برجسته بوده است. 

 

این عکسها مربوط به موزه شخصی لوئی پاستور، واقع در خانه اش در شهر دوول فرانسه می باشد.

عکس از فاطمه مهسا کارآموزیان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر شیرین بیانی

همسران مردان بزرگ گاه در سایه قرار می گیرند و نامشان در انبوه شهرت یار کمرنگ می شود

و همسر استاد ندوشن نیز از آن دسته است.

« دکترشیرین بیانی »زاده ۱۳۱۷ تهران است. پدر و مادرش، هر دو از استادان دانشگاه تهران بودند. او همچنین نوه مهدی ملک‌زاده، نویسنده کتاب ۷ جلدی تاریخ انقلاب مشروطیت ایران و نتیجه ملک المتکلمین از چهره‌های سرشناس انقلاب مشروطیت است. او از شش سالگی شروع به آموختن زبان فرانسه کرد و در زمانی که تنها ۱۴ سال بیشتر نداشت «میهمان‌خانه آنژ گاردین» اثر کنتس دوسگور از معروفترین داستان نویسان کودک فرانسه را ترجمه نمود و به چاپ رساند. وی نخستین مترجم زیر ۱۵ سال ایران است و دکتر خانلری در مقدمه این کتاب در خصوص دوشیزه شیرین بیانی نوشت: «شاید این مترجم صاحب ذوق و خردسال امروز، نویسنده زبردست فردا باشد» و شیرین بیانی از اهالی قلم گشت و تا این لحظه نیز هرگز آن را بر زمین نگذارده‌ است. آخرین کتاب دکتر بیانی در آبان ۱۳۹۹ با عنوان «انوشیروان دادگر» در کتابفروشی‌ها در دسترس دوستداران تاریخ ایران قرار گرفت. وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه در کنکور نفر اول شد و در رشته تاریخ دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد. سه سال بعد به عنوان شاگرد اول موفق به اخذ درجه لیسانس از آن دانشگاه شد. در همان سال برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه رفت و در سال ۱۳۴۲ از دانشگاه سوربن پاریس موفق به اخذ درجه دکترای تاریخ با درجه «بسیار عالی» گردید. پس از مراجعت به ایران در سن ۲۵ سالگی وارد کادر آموزشی گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران شد و در سن ۲۶ سالگی رسماً هیئت علمی دانشگاه تهران شد. او را جوانترین عضو هیئت علمی دانشگاه تهران می دانند. او در سال ۱۳۴۵ با دکتر « محمد علی اسلامی‌ندوشن »ازدواج کرد. وی در سال ۱۳۷۳ به رتبه پروفسوری رسید. 

مجله بخارا ۲۱ دی ۱۳۹۹ پانصد و نود و هشتمین شب بخارا را به دکتر شیرین بیانی اختصاص داد.

۱۵ فروردین سالروز درگذشت پروین اعتصامی

رخشنده اعتصامی (زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ تبریز – درگذشته ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ تهران) معروف به پروین اعتصامی، «مشهورترین شاعر زن ایران» است. او از کودکی، فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان زمان زیر نظر پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر بود که در شکل‌گیری زندگی هنری پروین و کشف استعداد و گرایش وی به‌سرودن شعر، نقش مهمی داشت. او در ۲۸ سالگی ازدواج کرد اما به دلیل اختلاف فکری با همسرش، از او جدا شد و بعد از جدایی، مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی به شغل کتابداری مشغول شد.
پروین قبل از دومین نوبت چاپ اشعارش، بر اثر بیماری حصبه در سن ۳۵ سالگی درگذشت و در حرم فاطمه معصومه، در آرامگاه خانوادگی‌اش به خاک سپرده شد. زادروز پروین اعتصامی “۲۵ اسفند” به‌عنوان «روز بزرگداشت پروین اعتصامی» نام‌گذاری شده است. تنها اثر چاپ و منتشر شده از وی دیوان اشعار اوست که دارای ۶۰۶ شعر شامل اشعاری در قالب‌های مثنوی، قطعه و قصیده است. این سروده زیبا از اوست.

بلبل آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو تمنایی هست

من به پیوند تو یک رای شدم
گر ترا نیز چنین رایی هست

گفت فردا به گلستان باز آی
تا ببینی چه تماشایی هست

گر که منظور تو زیبایی ماست
هر طرف چهره زیبایی هست

پا بهرجا که نهی برگ گلی است
همه جا شاهد رعنایی هست

باغبانان همگی بیدارند
چمن و جوی مصفایی هست

قدح از لاله بگیرد نرگس
همه‌جا ساغر و صهبایی هست

نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست
نه ز زاغ و زغن آوایی هست

نه ز گلچین حوادث خبری است
نه به گلشن اثر پایی هست

هیچکس را سر بدخویی نیست
همه را میل مدارایی هست

گفت رازی که نهان است ببین
اگرت دیده بینایی هست

هم از امروز سخن باید گفت
که خبر داشت که فردایی هست

دکترعباس ریاضی‌کرمانی

     نویسنده: دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان

  ۱۴ اسفند سالروز درگذشت دکتر عباس ریاضی‌کرمانی است. او ( زاده مهر ۱۲۸۶ کرمان – درگذشته ۱۴ اسفند ۱۳۶۷ کرمان) ریاضیدان و منجم می باشد.  

ریاضی کرمانی، تحصیلات ابتدایی و سیکل اول را در کرمان گذراند و سپس در تهران، تحصیلات سیکل دوم را در دارالمعلمین مرکزی و تحصیلات ریاضی را در دارالمعلمین عالی به‌پایان رسانید و در سال ۱۳۱۱ با پنجمین گروه دانشجویان اعزامی، به‌فرانسه رفت و با گرفتن لیسانس و دکترای دولتی ریاضی و دیپلم عالی نجوم از دانشگاه سوربن، درسال ۱۳۱۷ به‌میهن بازگشت. او با شروع تدریس در دانشکده علوم دانشگاه تهران، دانشکده افسری و هنرستان فنی راه‌آهن و آموزشگاه علمی پست و تلگراف، زندگی پربار و سرشار از آموزش و پژوهش خود را در زمینه‌های ریاضیات عالی و هیئت و نجوم آغاز کرد.
وی در سالهای بعد نیز با گسترش دانشگاه‌های کشور، در دانشگاه‌های تبریز، جندی‌شاپور، ساری و همچنین دانشکده الهیات و ادبیات تهران به‌تدریس رشته‌های نجوم و ریاضیات پرداخت و نیز به‌عضویت فرهنگستان ایران و شورای عالی فرهنگ کشور انتخاب شد.
از کارهای ارزشمند پژوهشی وی، استخراج تقویم رسمی کشور بر اساس محاسبات دقیق علمی جدید بود که از سال ۱۳۱۹ آغاز شد و تا سال ۱۳۷۰ یعنی به مدت نیم قرن ادامه داشت. به‌علاوه تقویم هجری قمری را برای کشورهای اسلامی نیز همه‌ساله به افق آن مناطق استخراج می‌کرد که همه ساله از طریق وزارت امورخارجه برای آنان فرستاده می‌شد. تألیفات و مقالات وی متعدد است و از آن میان کتابهای هیئت، مثلثات کروی، مقدمه بر نجوم عالی، تقویم عالی، تقویم تطبیقی یکصد و سی ساله ایران و جدولهای طلوع و غروب اذان شرعی شهرهای بزرگ کشور و پایتخت‌های مهم جهان را می‌توان نام برد.
او کتاب قبله شهرستانها و جدولهای ساعات شرعی برای کلیه عرض‌های جغرافیایی از ۶ درجه تا ۶۰ درجه را نیز به‌پایان رسانده بود. انجمن ریاضی ایران به مقالات برتر ارائه شده در کنفرانس‌های سالانه ریاضی کشور جایزه‌ای با عنوان جایزه ریاضی کرمانی اهداء می‌کند. دکتر عباس ریاضی کرمانی در ۸۱ سالگی در کرمان درگذشت.