پرطرفدار

استراتژی های منطقه ای در کاهش عرضه مواد مخدر

     نویسنده: سیدکمال الدین میرعباسی

هدف از اجرای محکم قانون و بهبود وضعیت کنترل مرزها کاهش عرضه مواد مخدر است. معمولاً اکثر مناطق رویکرد یکنواختی برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر و جرم و جنایت دارند که روشهای اجرایی و اقدامات اعمال شده نیز بسیار مشابه یکدیگر هستند. هرچند، یک تفاوت کوچک و جالب اما قابل اهمیت در تفاوت نگرش نسبت به کاهش عرضه مواد مخدر وجود دارد که همانا دادن ضرب العجل معین است.

طرح آسه آن (ASEAN) که هدفش آزادسازی مواد مخدر بود، توسط کارشناسان منطقه ای ارزیابی شد که با اجرای آن موافقت کردند. هدف اصلی از اجرای طرح آزاد سازی مواد مخدر این بود که پدیده قاچاق مواد مخدر ناچیز شود به طوریکه میزان قاچاق غیر قانونی مواد مخدر و مواد پیش ساز را کاهش می دهد. برای اجرای این طرح و پیاده سازی هدف اصلی آن بر اساس طرح مصوب سازمان ملل در سال ۲۰۰۹، به کشورها مهلت داده شد که تا سال ۲۰۱۹ کشت غیرقانونی مواد مخدر را کاهش دهند. هرچند طرح های ارائه شده در سطح منطقه ای و یا حتی بین المللی خیلی دقیق نیستند، اما اجرای آنها موجب کاهش چشمگیر عرضه فراهمی مواد مخدر و کاهش آسیبهای اجتماعی شده اند.

طرحOAS  با هدف ظرفیت سازی برای اجرای محکم قانون و ایجاد هماهنگی بین سازمانهای مرتبط با جرائم مواد مخدر پیشنهاد شد که اجرای آن موجب افزایش مؤثر عملکرد خواهد شد. اصلی ترین هدف این طرح برقرار کردن حالت تعادل بین عرضه و تقاضا با بکار بردن یافته های هوشمندانه نظارتی و افزایش همکاری های منطقه ای برای مقابله با قاچاق مواد مخدر است. ممنوعیت استفاده از سلاح گرم، مهمات، و سایر مواد منفجر شونده از سیاستهای اجرایی طرح OAS است.

باید گفت که جغرافیای سیاسی بر روی موضوعات متنوع مواد مخدر مؤثر است. شاید بیش از هر سیاست منطقه ای با هدف کاهش عرضه مواد مخدر، وضعیت ژئوپولتیک منطقه بر روی ویژگی های بازار خاص مواد مخدر تأثیر دارد. یکی دیگر از مسائل مربوط به مواد مخدر، موضوع پولشویی است. اتحادیه آفریقا موسوم به  ECOWAS برنامه ای دارد که می گوید برای مبارزه با پولشویی بایستی ساختار قانونی و اجرایی را قوی کرد. همچنین، پیشنهاد می کند که دادگاههای قضایی تخصصی  و قضات ویژه ای مسئول رسیدگی به پولشویی و جرائم اقتصادی باشند. در طرح آسه آن، اجرای اقدامات قانونی علیه پولشویی و تأمین مالی تروریسم به عنوان اولین گام جهت از بین بردن سازمانهای جنائی درگیر در قاچاق مواد مخدر مطرح است. استراتژی مشخصی در سطح بین المللی در این ارتباط وجود دارد که همانا مصادره کردن دارایی ها و وجوهات به دست آمده از قاچاق است.

یک ابزار کلیدی دیگر برای کاهش عرضه مواد مخدر کنترل بازار پیش سازهای مواد مخدر است. در همین راستا آسه آن طرحی دارد که با ایجاد همکاری و مشارکت صنایع داروسازی بتوان از ورود پیش سازها به بازار مواد مخدر از طریق داروخانه های آنلاین پیشگیری کرد. از این پیش سازها در تولید مواد مخدر صنعتی و روانگردان استفاده می شود.

در مجموع، باید گفت که برای اتخاذ استراتژی های صحیح و پیاده سازی آنها نیاز است تا شناخت بهتری از ماهیت بازارهای مواد مخدر کسب کنیم و تاثیر مداخلات را در کاهش عرضه بررسی کنیم. برای شناخت بهتر ماهیت بازارهای غیر قانونی مواد مخدر و اندازه گیری تاثیر مداخلات کاهش عرضه، همچنین برای کاهش عرضه قاچاق مواد مخدر و یا محدود سازی آن نیاز به داده های مؤثر در عرضه مواد مخدر داریم.

برای کاهش تقاضای مواد مخدر با توجه به تفاوت های مهم منطقه ای سه اصل وجود دارد، به طوریکه رویکرد کاهش تقاضا می تواند به چهار شکل زیر باشد.

  1. توسعه اجتماعی، کاهش فقر و بهبود بهداشت عمومی گروههای آسیب پذیر و حاشیه نشین؛ (کاهش تقاضای مواد مخدر شامل طیف وسیعی از اقدامات مهم اجرایی شامل پیشگیری، تشخیص زودهنگام و مداخله، کاهش خطر و آسیب، درمان، توانبخشی، بهبود و بازگشت افراد به جامعه است).
  2. در پیش گرفتن رویکرد امنیتی و کنترل مواد مخدر.
  3. ایجاد رویکردی جامع و متعادل بین عرضه و تقاضا.  
  4. در تمام استراتژی های کاهش عرضه، توسعه کشت جایگزین بعنوان راهکار اصلی ارائه شده است. کشت جایگزین معمولاً مطابق با وضعیت معیشتی و حقوق کشاورزان منطقه با هدف کاهش فقر و افزایش امنیت غذایی انتخاب می شود.

در سرتاسر مناطقی که تجزیه و تحلیل بر روی آنها انجام شده است: پیشگیری از مصرف مواد مخدر و درمان اعتیاد دو عاملی بودند که میزان تقاضا را کاهش می دادند.

     منبع: گزارش سال ۲۰۱۴ سازمان ملل متحد

 

سخنی با مسئولین

    نویسنده: کیومرث ترکاشوند

با سلام و عرض ادب

سـرزمین، مادری ما ایران از دیر باز مهد تمدن و فرهنگ غنی بوده است و در کمتر کشوری، می توان تمدنی با این همه تنـوع از شعر و داستان گرفته تا هنر و کارهاِی دستی که هریک دارای ظرافت خاص خود می باشد، یافت.
و در تمام این آثار از متون ادبی شعرا گرفته تا کاشی کاریهای منقش، به زندگی گذشتگانمان، یک چیز بخوبی نمایان است و زبانزد عام و خاص در بین ملل دنیاست؛ و آن روحیه “جــوانمـردے، مهمانـوازی، و نوعدوستی” ما ایرانیان است.
و از میان تمام خصلتهای خوب بجا مانده از دیرباز تا حال ورزش زیبای باستانی و کشتی نماد “جوانمـردی” در ایران بوده و هست. و در این میان می توان به گذشت و خصلت پهلوانی پـوریای ولی در روزگار دور و در عصـر ما جهـان پهلوان تختی اشاره کرد.
که نیاز به گفتن نیست و اظهـر من الشمس است!
و با این مقـدمه با نگاهی گذرا به جایگاه ورزش های زیبای هـوای در کشورمان می پردازیم.
اگر بگوییم از میان آنها خلبانان پرواز با “پاراگـلایدر”و “پاراموتور، کایت” را از نظـر منش و رفتار با منش کشتی گیران باستانی کار کنار هم بگذاریم، اغـراق نکرده ایم.
زیـرا هر انسانی با هر لباسی، پاے در آسمان می گـذارد. مسلماً از شجاعت و شهامت بالایی برخوردار است و مهمتر از همه قدم نهادن در آسمان حرمت دارد! آسمان در فرهنگ و زبان تمام ملل سمبل پاکی، سخاوت، بزرگی، و یکرنگی و یکدلیست. و درآمیزه های دینی نیـز آسمان مقـدس بود و جایگاه فرشتگان مقرب درگاه خداوند باری تعالاست. و تنها جایست که از آلودگیهای زمین مبراست.


جناب آقای مسئول!
حال علت این همه دشمنی و نگاههای مغرضانه به این ورزش چیست!؟
نکند رنگ عینکهای آنها و یا نوع پوششان آزارتان میدهد!؟
آیا می دانید بسیاری از مربیان دلسوزی که در این ورزش فعالیت دارند، همان سربازان وطن هستن که در دوران دفاع مقدس از خاک و آرمانهای انقلاب از جان مایه گذاشته اند.و در میان آنها هستن عزیزانی که هنوز “ترکش” ۷ خمپاره های دشمن برتنشان مانده است!؟
برادر بزرگوارم در جایگاه وزیر ورزش و جوانان از شما می پرسم: “سهم ورزشهای هوای از بودجه سالانه کشور چقدر است!؟ اصلاً بودجه ای برای این جامعه بزرگ ورزشی در نظر گرفته می شود.”


آقای مسئول: لطفاً به من پاسخ دهید.
من نیز مانند سایر ورزشکاران از حمایتهای قانونی و قضائی برخوردارم و اگر بنا به دلایلی تجهزات گران قیمت پروازیم توسط افرادی در نهادهای مختلف توقیف شد. و بخاطر عدم اگاهی آن عزیزان از شرایط حمل و نگهداری خاص این تجهیزات بال پروازیم آسیب دید بابستی به کجا مراجعه کنم…
روی سخنم با شما مسئولین در نهادهای ورزشیست. شماهایی که نام ایرانی بودن را با خود به همراه دارید و بایستی به چیزی جز اعتلای پرچم مقدس سرزمینمان در سکوهای قهرمانی فکر نکنید.
با تمام این تفاصیل چرا ورزشی با این همه پتانسیل و داشتن خلبانان خوب و دانش آموخته پرواز در میان سازمانها و فدراسیونهای مختلف ورزشی کشور حتی یک صندلی هم ندارند.!؟
چرا بایستی جوانانی که سالها خاک این ورزش را خورده اند و از روی عشق و علاقه بنام ایران بایستی با هزینه های گزاف و شخصی خود در مسابقات خارج از کشور شرکت کنند!؟
بزرگوارانی که در کرسی های مدیریتی صدا و سیمای ملی نشسته اید، آیا آن جوان عزیزی که با جیب خود و به جان خریدن خطر ساعتها در اسمان می چرخد و رکوردی را از خود ثبت می کند؛ ارزش کارش به اندازه آن وزنه بردار عزیز و یا کشتی گیر نیست که حتی اخبار موفقیتهایش را هم پوشش نمی دهید.
راستی اصلاً یادتان هست یک بار از این عزیزان در برنامه ای نام ببرید و یا مهمان مردم باشند در یکی از ده ها شبکه تلویزیونی که با بودجه این مردم اداره می شوند…

آقای وزیر محترم ورزش:
شما که سوگند خورده ای تا حافظ جان و مال و آرامش ورزشکاران باشید.! خبر دارید که سایتهای پروازی کشور یکی یکی به بهانه های واهی تعطیل می شوند…و حتماً به گوشتان رسیده که تنها سایت رسمی پایتخت که علاوه بر اینکه آبرو و حیثیت جامعه ورزشهای هوایست در بین کشورهای جهان، صدها خانواده نیز از آنجا معیشت خود را می گذراندند و خود زنجیروار باعث رونق صدها کسب و کار است، مدتیست به بهانه های بی پایه و اساس و عدم مدیریت صحیح و حرفه ای، تعطیل شده و صدها جوان عاشق پرواز که هر بعد از ظهر با چرخش بالهایشان آسمان غرب تهران را زیبا نموده و چشم رهگذران را نوازش میدادند….ناامید و مأیوس خانه نشین شده ویا چوب حراج بر فروش تجهیزات خود زده اند..‌
در پایان از شما مسئولین محترم انتظار داریم که به این ورزش نیز توجه بیشتری شود و با سر و سامان دادن به بخشهای مدیریتی جامعه ورزشهای هوایی شرایطی عادلانه همراه با حمایت های دولتی را ایجاد نموده تا فرزندان این سرزمین بدون دغدغه هر صبحگاه از کوه های زیبای ایرانم همراه با نسیم صحبگاهی پرواز کنند و بتوانند پرچم زیبا و غرور آفرین کشورم را در میدانهای جهانی به اهتزاز درآورند.


کشور هیئت دولت متخصص می خواهد نه دولت هیئتی!

    نویسنده: محمدرضا تهمک

ایران جامعه ای اندوهناک شده است، فراوان می شنویم: «همه می خواهند بروند»، «هر که پایی برای رفتن دارد می رود». کشور در حال خشکیدن است؛ خوزستان، زابل و اصفهان تنها نمونه های عیانتر آنند. بی آبی، آلودگی هوا، بیکاری و… آدم می ماند از کدام رنج بگوید. پاسخ ابتدایی ترین نیازها همچون آب و نان از لوله مهربان تفنگ داده می شود. گویی قیصر امین پور حکایت این روزهای را را سروده است: «گفت احوالت چطور است / گفتمش عالی است / مثل حال گل! / حال گل در چنگ چنگیز مغول!».

متأسفانه به جای هیئت دولت متخصص یک دولت هیئتی داریم، هرچند شاید پرتلاش و با حسن نیت. در جهان مدرن پیچیده و آکنده از ظرافت و مخاطره که گام برداشتن در آن دانشی تخصصی طلب می‌کند و نیازمند علم مدرن است مدیریت کشور در دست کسانی است که ایده هایشان در بهترین حالت به درد اداره اجتماعات ساده و کوچک ابتدایی می خورد؛ نه جهان مدرن دائماً نو به نو شونده که هم در عرصه داخلی جوامع و هم در عرصه بین المللی با پیچیدگی مداوم و نوسانات در حیات اجتماعات مواجهیم. نتیجه دلسوزانه ترین عملکرد چنین دولت هیئتی جز آرامش های مقطعی به مثابه داروی مسکّن نخواهد بود. کشور هم سیستم مدیریتی تخصص محور می خواهد و هم کارگزاران متخصص در علوم مدرن اداره جامعه. آنهایی که با شعار دلسوزی برای فرهنگ و عقاید، قدرت و سیستم مدیریتی را قبضه کرده اند، چه صادقانه و چه عامدانه (اقتصاد سیاسی و منافع نهفته در پس آن را فراموش نکنیم)، نه تنها عقاید و فرهنگی که برای آن تلاش می کنند بلکه تمام کشور را دارند به محاق می برند. برخی آکادمیسین هایی که ناخواسته یا خواسته و فرصت طلبانه، نابسامانی شرایط انسانی و طبیعی کشور را با رویکرد تاریخ گرا / زده و فرهنگ گرا / زده تبیین می کنند – البته نه نگرش تاریخی و فرهنگی که تاریخ و فرهنگ را عواملی مهم و نه علت العلل می داند – و آنهایی که برای فهم شرایط به تاریخ اندیشه نویسی درغلتیده اند نیز در تخریب کشور و آدرس غلط دادن به مردم سهیم اند.

در جهان مدرنی که دولت چنان دامن گسترده است که در همه عرصه ها حضور دارد و آناً به همه بخش های سرزمین دسترسی دارد، بیش از پیش، شاه کلید بهبود اوضاع کشور در مدیریت کارآمد دولت نهفته است. حتی بحران آب که ظاهراً امری طبیعی است نیز بحران «مدیریت» منابع آب کشور است. با غنای منابع سرزمینی و انسانی که در ایران وجود دارد، بهبود وضعیت کشور از طریق سیستم مدیریتی متخصص و کارآمد دور از انتظار نیست. دو مثال ساده داخلی و خارجی به خوبی این موضوع را تأیید می کند:

۱). یک خط و دو سرنوشت: دو کشور کره جنوبی و کره شمالی با تاریخ، فرهنگ، زبان، قومیت، اقلیم و جغرافیای مشابه را در اواسط قرن بیستم با یک خط مرزی از هم جدا کردند، و تنها تفاوتشان در یک چیز است: سیستم مدیریت کشور. یکی موقعیت شناس و فرصت ساز و دیگری ایدئولوژیک انزواطلب و فرصت سوز. همین عامل حیاتی و اثرگذار دو زندگی متفاوت را برای مردم دو کشور رقم زده است؛ یکی (کره جنوبی) را در بالاترین دهک برخوردارترین و توسعه یافته ترین کشورها و دیگری (کره شمالی) را پایین ترین دهک از نظر برخورداری و توسعه یافتگی قرار داده است.

۲). ایران در دوره نادرشاه: این مثال پاسخ محکمتری به همه آنهایی است که تحت نگرش شرق شناسانه یا … این تصور را دامن می زنند که ایرانی ها فلان و فلان اند و پیش نیاز بهبود اوضاع کشور دگرگونی عظیم و طولانی است که آن هم فقط از راه دور و دراز تحول چندین نسلی نهادها و فرهنگ عموم می گذرد. اینها در واقع از سیستم مدیریتی رفع مسئولیت کرده و توپ را به زمین مردم و فرهنگ می اندازند، درحالی که خود فرهنگ نیز در جریان تحول و توسعه اقتصادی و سیاسی متحول خواهد شد. در اواخر دوره صفوی به دلیل ناکارآمدی سیستم مدیریتی ایران کشور در ۱۱۰۱ خ (۱۱۳۵ ه.ق) به دست افغان ها سقوط کرد و مردم ایران به خاک سیاه نشستند. تنها ۷ سال بعد در ۱۱۰۸ خ (۱۱۴۲ ه.ق) بود که با ظهور نادرشاه نه تنها کشور دوباره سر و سامان گرفت، بلکه دوره حکومت او را می توان در کنار حکومت شاه عباس، قدرترین دوره های حکومت ایران پس از اسلام دانست. کشور و مردم همان کشور و مردم بودند، اقلیم همان، فرهنگ همان و … همه همان ها بودند، حتی یک نسل هم عوض نشده بود. در این میان فقط یک چیز تحول یافته بود، مدیریت کشور!

 

میراثِ آنگلا مِرکل در حکمرانی

    نویسنده: دکتر محمود سریع القلم
مهم­ترین ویژگی مثبتِ آنگلا مرکل، جمله بندی­‌های اوست: نسبی، کوتاه، شخصِ سوم، مؤدب، غیرمستقیم، با اعتماد به نفس، ملایم و امیدوار. واژه­‌ها و جمله ­بندی‌­ها، اعماقِ فکری و روحی یک فرد را نمایان می­‌کنند و درعین حال، شاید دقیق‌­ترین روش برای شناخت انسان باشند. مرکل در اوایل سال ۲۰۱۷ و با به روی کار آمدن رئیس جمهوری جدید در آمریکا این چنین گفت: “ما با آمریکا دوستی خواهیم کرد ولی به عنوان اروپایی باید بدانیم که خودمان برای آیندۀ خود باید تلاش کنیم و سرنوشت خود را رقم بزنیم.” سیاست­‌ورزی از نظر مرکل یعنی”حل مشکلات.” او می گوید اگر مشکلی نبود نیاز به سیاست­مداران نبود. مهم­ترین وجه کار سیاست، “ایجاد تفاهم میان دیدگاه‌های مختلف” و “اجماع­‌سازی” است. این خصلت مرکل شاید باعث شد چندین بار در انتخابات پیروز شود و صدراعظمی آلمان را برای ۱۶ سال برعهده داشته باشد.

مرکل موفقیت هر سیاستی را تابع دو امر می­‌دانست: ۱) حتی­‌المقدور مورد اجماع جریان‌ها باشد و ۲) با افکار عمومی در تناقض نباشد. او اعتقاد داشت:” به عنوان صدراعظم من باید توسط مردم و رسانه­‌ها زیر میکروسکوپ باشم ضمن اینکه دفتر و تیم همکار من، باید به وضوح تمام ضعف­‌ها، قوت­‌ها و راه­ حل­ها را با من در میان بگذارند. او اعلام کرده بود که اگر پول ملاک باشد، شخص باید به بخش خصوصی و صنعت کوچ کند و سیاست و حکمرانی را برعهدۀ کسانی بگذارد که علاقمندند با مدیریت صحیح، جامعه را در مسیر بهتری قرار دهند. آنگلا مرکل در عین داشتن روحیه تفاهم و تعامل، سر موقع انتقادات خود را با جمله ­بندی­‌های کوتاه ولی دقیق مطرح می کرد. سه رئیس جمهور آمریکا (بوش- اوباما و ترامپ) با پروژۀ لوله گاز روسیه از سیبری به شمال آلمان از طریق دریای بالتیک مخالفت کردند. اما مرکل با اتکاء به اجماع جریان‌های سیاسی و افکار عمومی آلمان در مقابل آمریکا ایستاد و در نهایت، خط لوله گاز به پایان رسید. دولت بایدن بالاخره مجبور شد موافقت خود را اعلام کند. مرکل معتقد بود افزایش هزینه نظامی برای تقابل یا تعدیل روسیه اشتباه است بلکه باید با ایجاد وابستگی اقتصادی متقابل، رفتار مسکو را نسبت به اروپا تعدیل کرد.

معمولاً کسانی که اعتماد به نفس دارند خیلی محدود واکنش نشان می­‌دهند و مرکل از آن دست افرادی بود که به ندرت به اشتباهات، رفتار و افکار نادرست دیگران، واکنش نشان می­‌دهد بلکه با تمرکز و اعتماد به نفس ستودنی به افق­‌های آلمان فکر می­‌کرد و همانند اسبی که نقاب بر سر دارد و در مسابقه فقط به جلو نگاه می­‌کند و تمام انرژی خود را برای پیروزی به کار می­‌گیرد، عمل می­‌کرد. در حالی که آمریکایی‌­ها از چین به عنوان یک کشور متخاصم نام می‌­برند، او بیجینگ را “شریک” خطاب کرد و معتقد بود باید از فرصت­‌های عظیمی که چینی­‌ها در آسیا و جهان عرضه می­‌دارند بهره­‌برداری کرد. دولت‌های متعدد در آمریکا نتوانستند او و آلمان را در سیاست­‌های رویارویی آمریکا با چین و روسیه همراه کنند. در رابطه با روسیه، معتقد بود که از شوروی فاصله جدی گرفته است ولی راه طولانی برایِ تحققِ کارآمدی و پیشرفت دارد به طوری که نه در سیاست موفق است نه در اقتصاد. مرکل جمله معروفی در مورد پوتین دارد که حکایت از فهم عمیق او از طبع بشر و مفهوم قدرت دارد: “پوتین از ضعف­‌های خود می‌­ترسد.” نگاه مرکل به گذشته نیز حاکی از واقع­‌بینی، نظم فکری و فلسفۀ مدیریتی است. او می­‌گوید: “درسی که من از تجربۀ آلمان شرقی آموختم این است که باید کاری کنیم هیچ­گاه دیگر چنین سیستمی به وجود نیاید.” از این زاویه، او اعتماد راسخی به نقش افکار عمومی و خواسته­‌ها و اولویت­‌های عامۀ مردم دارد. فلسفه­‌ای که یورگن هابرماس فیلسوف آلمانی در نوشته­‌ها و سخنرانی‌­های خود برعهده گرفته است. هابرماس می­گوید: ” حکومت یک وظیفه بیشتر ندارد و آن اجرای تقاضاها و اولویت­‌های مردم است.”

آرامش و اعتماد به نفس مرکل در طی دوران صدراعظمی باعث شد تا برای ۱۴ سال توسط مجلۀ Forbes از ۲۰۰۴ به بعد به عنوان قدرتمندترین زن و محترم‌­ترین رهبر در جهان شناخته شود. در مراسم وداع از سیاست، مردم و دولت آلمان با نهایتِ احترام و قدردانی از او و خدمات و عملکرد او خداحافظی کردند. بر خلاف مدیران جهان سومی که عمیقاً نگران کناره گیری و پی آمد های کناره گیری هستند، مرکل با احترام و امنیت بقیۀ عمر خود را سپری خواهد کرد. وقتی یک بار از او پرسیدند چرا فیزیک را انتخاب کرد و در آن رشته، دکترا گرفت، گفت:” در این رشته نمی­‌توان حقیقت را پنهان کرد.”

اعلیحضرت شما و دستگاه شما، ایران را از هر چه مَرد بود خالی کردید!

در آذر ماه ۱۳۵۷ یعنی سه ماه مانده به پیروزی انقلاب، دکتر امینی از شاه خواست برای آرام کردن اوضاع سیاسی کشور از دکتر غلامحسین صدیقی (جامعه شناس، حقوقدان برجسته و وزیر کشور دکتر مصدق) استفاده کند و کمک بگبرد. 

شاه با عصبانیت گفت: “حالا کار من به جایی رسیده که از این میرزای جامعه شناس کمک بخواهم!”

امینی: “مملکت نیاز به او دارد. مسئله شما نیستید.”

شاه یک شب در این باره فکر کرد و اطلاع داد حاضر است که دکتر صدیقی را به حضور بپذیرد که در این جلسه عبدالله امیر انتظام نیز حضور داشته است. متن این گفتگو بسیار آموزنده و عبرت آموز است. آخرین سخنانی که بین شاه و دکتر صدیقی رد و بدل شد:

-شاه: در این مدت آقای دکتر ظاهراً در دانشگاه مشغول بودید؟
-صدیقی: به لطف اعلیحضرت، گاه در زندان قزل قلعه و قصر بودم، گاه زیر نظر ساواک شما. بله روزگاری گذراندیم که نتیجه اش امروز عاید حضرتعالی شد. 

-شاه: گلایه ها را کنار بگذاریم، باید وطن را نجات داد.

-صدیقی: برای نجات وطن نمی شود گذشته را کنار گذاشت. شما کاری کردید که دولتی ها تبدیل به کارگزاران شاه شدند نه خدمتگزاران ملّت. با این روش مردم شما را مسئول خرابی ها می‌دانند.

-شاه: مگر به شما و مصدق اختیارات ندادیم؟ مصدق خواب و خیال هایی دید. این رجال خائن بودند که وضع را به اینجا کشاندند

-صدیقی: مصدق، مَردِ وارسته ای بود. شما زاهدی ها و هویدا ها را ترجیح دادید. شما هر چه رجل آزاده و وطن پرست بود به زندان انداختید. شما و دستگاه شما ایران را از هر چه مَرد بود خالی کرد.

-شاه: توطئه ای بین المللی توسط بعضی از مخالفان به اجرا درآمده.
– صدیقی: امروز باید دید چه چیز در خطر است. مملکت یا مصالح گروهی که در طول این ۲۵ سال یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد علیه حکومت قانونی و ملّی مصدق زمام ملک و ملت را به دست گرفتند. اگر می خواهید مملکت به آرامش برسد نخست باید خود گذشت کنید. گذشت از همه آن چیزهایی که به ناحق در ۲۵ سال اخیر در ید قدرت شاه قرار گرفته، گذشت از ثروتی که بی سبب در خزانه شخصی شاه گرد آمده، گذشت از حمایت مردان و زنانی که جز فساد و خیانت در این سال ها نکردند. گذشت از اهل بیتی که باعث بد نام شدن خاندان سلطنت هستند. اولین شرط برای آرام شدن کشور تشکیل شورای سلطنت و استراحت حضرتعالی است.

-شاه: شورای سلطنت در زمان حیات؟! مگر آدم زنده وکیل وصّی می خواهد؟!
-صدیقی: بعضی از مفسدین شما را دچار خیالات ناصواب کردند

دکتر صدیقی، حقوق دان پیر و پاک، سخن می گفت و شاه از سر ناچار می‌شنید. شاه هرگز حاضر نبود سخنانی را گوش کند که
در کلمه کلمه آن، محکومیت بساط استبدادی او حضور دارد. فردای روزی که شاه با دکتر صدیقی ملاقات کرد، ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا، به دیدن شاه آمد. شاه به سولیوان گفت: صدیقی مرد یک دنده و سرسختی است. تنها حُسنِ او ایمانش به “قانون” است.

    منبع: از کتاب «همه هستی ام نثار ایران»، یادنامه غلامحسین صدیقی»/ به کوشش:پرویز ورجاوند.ص۱۹۶.

«جادوی مریم»؛ داستانی برای انس بیشتر با ریاضیات / عشق به داستان، میرزاخانی را ریاضیدان کرد

مترجم کتاب «جادوی مریم» (داستان مریم میرزاخانی ریاضیدان) تأکید دارد که عشق به داستان و ماجراجویی به مریم میرزاخانی کمک کرده تا ریاضیدانی موفق شود و معرفی هرچه بهتر وی به دانش‌آموزان می‌تواند برای آنها الهام‌بخش باشد.
«جادوی مریم»؛ داستانی برای انس بیشتر با ریاضیات / عشق به داستان، میرزاخانی را ریاضیدان کرد
به گزارش آبتاب و به نقل از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نرگس اخلاقی‌نیا، مترجم کتاب جادوی مریم درباره زندگی مریم میرزاخانی،  عنوان کرد: مریم میرزاخانی، برنده مدال فیلدز، مهمترین جایزه در ریاضیات بود. میرزاخانی در دوران تحصیل در دبیرستان، برنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) شد و در این سال به‌عنوان نخستین دانش‌آموز ایرانی نمره کامل را به دست آورد. وی نخستین دانش‌آموز ایرانی بود که دو سال مدال طلا گرفت. از مریم میرزاخانی به‌عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیده سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشته ریاضیات تجلیل شد. سالروز تولد مریم میرزاخانی، ۲۲ اردیبهشت از سوی  به‌عنوان روز جهانی زن در ریاضیات نام‌گذاری شده است.

اخلاقی‌نیا که دارای مدرک دکترای ریاضی و مدرس دبیرستان‌های سمپاد است، افزود: کتاب جادوی مریم نوشته مگان رید، یک نویسنده سیاهپوست آمریکایی در حوزه کودک و نوجوان است. او به‌طور اتفاقی در سال ۹۶ یعنی زمان درگذشت میرزاخانی با وی آشنا شده و به تحقیق درباره وی و نوشتن این کتاب پرداخته است.

وی گفت: برای من خیلی جالب بود که یک نویسنده حوزه کودک و نوجوان آمریکایی درباره میرزاخانی کتاب نوشته و علاقه‌مند شدم نسخه‌ای از کتاب را پیدا کنم و به ترجمه آن بپردازم.

در این کتاب، تصاویر هم راوی داستان هستند. تصویرگر این کتاب، عالیه جلیل، خانم مسلمان آمریکایی-سریلانکایی است و تصویرگری کتاب‌هایی با موضوعات نماز، ماه رمضان و غیره را نیز انجام داده است.

اخلاقی‌نیا تصریح کرد: همه ایرانیان نام میرزاخانی را شنیده‌اند و به وی افتخار می‌کنند؛ ولی شناخت کاملی از وی ندارند. کتاب جادوی مریم، سرگذشت دختری است که عاشق داستان بود و عشق به داستان و ماجراجویی به وی کمک کرد تا ریاضی‌دانی موفق شود. زندگی و دستاوردهای این بانوی ایرانی، می‌تواند الگوی خوبی برای دانش‌آموزان باشد.

وی گفت: یکی از رسالت‌های اصلی مترجمان و نویسندگان، معرفی قهرمانان ملی در حوزه‌های مختلف از جمله دانش و فناوری به نسل نوجوان و جوان است، امثال مریم میرزاخانی نشان می‌دهند که هر اندازه مسیر دستیابی به اهداف دشوار باشد، می‌توان با صبر و تلاش به موفقیت رسید.

اخلاقی‌نیا عنوان کرد: پیام اصلی کتاب جادوی مریم، تلاش و شکیبایی و ایستادگی تا رسیدن به هدف اصلی است. مریمِ این داستان تنها عاشق ریاضی نیست؛ بلکه داستان و ادبیات را بسیار دوست دارد. «مریم میرزاخانی عاشق داستان بود. او هرشب قبل از خواب، برای خواهرش داستان ماجراجویان شجاع و جادوگران زیرک را تعریف می‌کرد. برای قهرمانان این داستان‌ها، بزرگی و سختی مشکلات و دردسرها مهم نبود؛ آنها همیشه راه‌حل‌هایی عاقلانه پیدا می‌کردند.»

وی افزود: مریم یکی از بزرگ‌ترین ریاضی‌دان دنیا محسوب می‌شود. در کتاب Math Market  -که در سال ۲۰۲۰ درباره زندگی و کارهای ریاضیدانان چاپ شده- مریم میرزاخانی به‌عنوان یکی از ۵۰ ریاضیدان مشهور کل تاریخ معرفی شده است. با این حال، مریم در دوران تحصیل شکست‌هایی را در ریاضی تجربه کرده و حتی در سال اول راهنمایی در این درس نمره ۱۶ گرفته؛ ولی باز هم تلاش می‌کند. به گفته مریم، ریاضی زیباییش را فقط به مشتاقانِ صبور نشان می‌دهد.

اخلاقی‌نیا با بیان اینکه نقطه مشترک تمام قهرمانان علمی، تلاش و صبر آنهاست، گفت: متأسفانه بیشتر دانش‌آموزان در برخورد با درس ریاضی به راه‌حل‌های تستی و ساده عادت می‌کنند و به دنبال کشف راه‌های اصولی و کنکاش در مسایل ریاضی نیستند. به گفته جعفر نیوشا، معلم هندسه مریم در دوران دبیرستان، میرزاخانی معمولاً مسائل هندسه را از چند روش حل می‌کرد.

مترجم کتاب «جادوی مریم» اخیراً ترجمه کتاب «دختران مسلمان می‌آیند» درباره شخصیت‌های زن مشهور در دنیای اسلام از جمله مریم میرزاخانی را به پایان رسانده است.
 

برگزاری وبینار هنر معاصر افغانستان در ایران

    گزارشگر: نداموسوی – دبیر نشست

کمپین هنر در برابر تاریکی و انجمن علمی هنرهای تجسمی ایران

اولین نشست از سلسله وبینارهای هنر همسایگان ایران، با همکاری “کمپین هنر در برابر تاریکی” و “انجمن علمی هنرهای تجسمی ایران “در تاریخ  ۱۵ /۹ /۱۴۰۰ در فضای وبینار دانشگاه الزهرا برگزار شد. موضوع این جلسه مطالعه هنر معاصر افغانستان بود. جناب آقای دکتر داریوش فرد دهکردی (از اعضای هیئت علمی و مدیر گروه گرافیک دانشگاه الزهرا) وآقای دکتر فریدالله ادیب آیین از هنرمندان پیشکسوت افغانستان به عنوان سخنرانان این نشست، و تعدادی از علاقه مندان و دانشجویان هنر حضور داشتند.

       استاد فریدالله ادیب آیین

    دکتر داریوش فرد دهکردی

ابتدا آقای دکتر فرد دهکردی توضیحاتی را پیرامون تاریخ و پیشینه فرهنگی و هنری افغانستان و تأثیرات متقابل آن بر فرهنگ ایران و همچنین کمبود مطالعات کافی درباره هنر افغانستان در سالهای اخیر را متذکر شدند و از جمله به فقدان اطلاعات کافی از “استاد رهرو” و “کبیر مکمل” و هنرمندان جوان معاصر افغان و لزوم حمایت از هنرمندان معاصر افغان و ارج گذاشتن به گسترش هنر و فرهنگ در کنار صنعت و ضرورت توجه به زمینه های فرهنگی و هنری افغانستان اشاره کردند؛ در ادامه جناب آقای دکتر ادیب آیین درباره رویکردها و علایق نقاشان پیشکسوت و همچنین نقاشان جوان افغانستان و مشکلات و چالش های آنان و تأثیرات جنگ بر وضعیت مهاجرت و ناکامی آنان در ارایه آثارشان توضیح دادند. در این بیانات اشاره شد که از سال ۱۳۵۲ به بعد در افغانستان جنگ و نا امنی بوده ولی در عین حال هنرمندان به سختی در موضوعات چهره پردازی با احساسات مختلف انسانی و موضوعات جنگ و صلح به خلق اثر پرداخته اند.

آثار هنرمندان افغان

این هنرمند برجسته افغان پس از نمایش آثار هنرمندان گمنام و معاصر افغانستان به نمایش مجموعه آثار استاد نصرالله سروری پرداختند. مرحوم استاد نصرالله سروری از هنرمندان پیشتاز مردمی و برجسته افغانستان بودند که مجموعه آثار ایشان به دو بخش تقسیم می شود. نخست، مجموعه آثاری با موضوعات فلسفی از قبیل انسانیت، روحیات انسان، جدالهای زندگی، عشق و قدرت و مفاهیم محدودیت و پوچی دنیاست. سری دوم، از آثار سروری اشاره به تاریخ افغانستان و بناهای فرهنگی و تاریخی و حضور زنان و مردان در کنار هم و در عرصه های اجتماعی دارد. در بخشی از این مجموعه آثار با ارزش به زندگی بومی و عشایری در طبیعت افغانستان اشاره شده است. آثار استاد نصرالله سروری شامل ۱۲۵ اثر نقاشی با ارزش می باشد که طی ۹ دوره حکومت افغانستان به تصور کشیده است که این مجموعه تحت عنوان راه لاجورد از طرف اداره کل موزه های وزارت میراث فرهنگی و گردشگری صنایع دستی ثبت شده است که میتواند به عنوان موزه خصوصی فعالیت نماید.

                                            مجموعه راه لاجورد

                                         مجموعه راه لاجورد

در این میان به دیواره نگارهای موزه معاصر افغانستان که توسط استاد سروری انجام شده نیز اشاره شد. در پایان، آثار انتزاعی و مدرن استاد فریدالله ادیب آیین به نمایش در آمد و بسیار مورد توجه و علاقه مخاطبین قرار گرفت. از جمله آثار مدرن این هنرمند تابلو “مقام افیون” است که با استفاده از نماد گاو به عنوان نشانه ای از قدرت، تأثیر موادمخدر در نابودی انسان را نمایش می دهد. این هنرمند با بکارگیری رنگها و طیفهای رنگی متفاوت، کوچه باغها و مشکلات اجتماعی و بحرانهای مردم کشورش را با بیانی انتزاعی به تصویر کشیده است.

                                              آثار استاد فریدالله ادیب آیین

 

 

وضعیت منابع زمین ۲۲۰ سال پس از نظریه جمعیتی مالتوس

     نویسنده: مهدی دولتی

شش سال پس از اینکه توماس مالتوس “رساله‌ای درباره اصول جمعیت” را در سال ۱۷۹۸ میلادی منتشر کرد، جمعیت جهان در ابتدای قرن نوزدهم به یک میلیارد نفر رسید. اکنون ۲۲۰ سال از انتشار این کتاب مهم و تأثیرگذار می گذرد. مالتوس معتقد بود که انسان ها با سرعت سرسام‌آوری تکثیر پیدا می‌کنند و اگر قحطی و جنگ و بیماری های همه گیر وجود نداشته باشد جمعیت به شکل تصاعد هندسی زیاد می‌شود در حالی که منابع غذایی در بهترین شرایط با یک تصاعد ریاضی (خطی) افزایش می یابند.

هرچند پیشرفت های صنعتی و کشاورزی و افزایش تولید مواد غذایی و رشد ملایم جمیعت در قرن نوزدهم (افزایش از یک میلیارد به ۱.۶ میلیارد نفر طی ۱۰۰سال) باعث شد نظریه مالتوس واقعی به نظر نرسد اما رشد سرسام آور جمعیت در قرن بیستم (افزایش از ۱.۶ میلیارد به ۶ میلیارد نفر یعنی افزایش تقریبا ۴برابری طی ۱۰۰سال) و آسیب های جدی به محیط زیست و منابع کره زمین درستی نظریه او را به اثبات رساند و هم اکنون بسیاری از دانشمندان حوزه علوم اجتماعی خود را نومالتوسی می دانند. با رشد پرشتاب جمعیت، طی ۵۰ سال اخیر تقریباً هر ۱۲ سال یک میلیارد نفر به جمعیت جهان اضافه شده و تقریباً مشابه همین روند طی ۳۰ سال آینده هم ادامه خواهد داشت. (هر ۱۵ سال یک میلیارد نفر افزایش جمعیت و مجموعاً دو میلیارد نفر افزایش به جمعیت کنونی تا سال ۲۰۵۰).

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد در حالی که پنج ماه تا پایان سال میلادی جاری باقی است، مردم کره زمین تا پایان ماه ژوئیه تمام منابعی را که کره زمین می‌توانسته به‌ طور طبیعی در سال ۲۰۱۹ برای مصرف آنها تأمین کند، استفاده کرده اند. بررسی‌ها نشان می‌دهند که طی ۲۰ سال گذشته، روز تخطی از زمین، دو ماه جلوتر آمده ‌است و مصرف منابع طبیعی توسط انسان‌ها با شتاب افزایش می‌یابد. هم‌ اکنون جمعیت زمین ۱٫۷۵ بار بیشتر از آنچه اکوسیستم کره زمین اجازه مصرف به انسان‌ها می‌دهد، مصرف منابع داشته‌ است.

همچنین طبق تازه‌ترین گزارش «مؤسسه منابع جهان» ۱۷ کشور از جمله اسرائیل (رتبه دوم) و ایران (رتبه چهارم) با تنش شدید آبی و خشکسالی مواجه هستند و به اصطلاح در آستانه رسیدن به روز «پایان آب» هستند. مطابق این گزارش این هفده کشور که در برگیرنده یک چهارم جمعیت کره زمین هستند، با بالاترین سطح بحران کم آبی و خشکسالی رو به رو هستند.

طبق نظر دانشمندانی که این موضوعات را از نزدیک دنبال می کنند، کاهش جمعیت جهان و بخصوص کشورهای در معرض خطر تنها گزینه موجود برای حل این معضلات زیست محیطی می باشد البته قبل از آنکه دیر شود!

درباره اردشیر زاهدی (۱۳۰۷-۱۴۰۰) به مناسبت درگذشت او

     بخشی از مصاحبه احمد قریشی (۱۳۱۳-؟) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم و سوم

     تاریخ مصاحبه: ۹ بهمن ۱۳۶۱
     مصاحبه‌ کننده: حبیب لاجوردی

 

س- شما با آقای اردشیر زاهدی آشنا بودید نبودید؟

ج- بله بله. من اردشیر را اولین دفعه‌ای که ایشان را دیدم در سانفرانسیسکو بود. آن‌ موقع من در برکلی تحصیل می‌کردم و ایشان سفیر بودند در واشنگتن… در زمان وزیر خارجه ایشان، دو سه دفعه من تو وزارت خارجه نهار یا شام دعوت‌مان می‌کرد توی این مجالس می‌رفتیم و حصارک هم آن‌ موقع یک چند دفعه می‌رفتیم.

جالب بود آن‌ موقع ایران هر یکی از این‌هایی که به شاه نزدیک بودند برای خودشان هم یک دربارکی داشتند. آقای علم دزاشیب را داشت، اردشیر حصارک را داشت که حصارک هم تقریباً یک چیز کوچکی از دزاشیب بود. آن‌جا هم می‌رفتی یک عده‌ای همیشه صبح‌ها نشسته بودند روی تراس و اردشیر هم بالا توی اتاقش بود و ورزش می‌کرد. یا یکی را می‌خواست برود بالا یا بعد می‌آمد پایین این‌ها را می‌دید و او هم تقریباً همین‌جور بود او هم دوروبری‌هاش بودند آدم‌هایی که واقعاً شاید صلاحیت نداشتند که دوروبر یک کسی چون [زاهدی باشند.]

خود اردشیر چه جور آدمی بود؟ من اردشیر را یک آدم خیلی وطن‌پرستی می‌دانم. یک آدم خیلی وفاداری می‌دانم هم نسبت به مملکتش هم واقعاً نشان داد که نسبت به شاه مملکتش چه‌قدر وفادار است و نسبت به رفقایش. اردشیر همیشه تظاهر به این می‌کرد که چیزی سرش نمی‌شود. همیشه تظاهر می‌کرد که من چیزی نمی‌فهمم. این یکی از خصوصیات اردشیر بود که می‌گفت من نه سواد خواندن دارم نه سواد نوشتن نه انگلیسی بلدم نه فارسی و هیچ چیز سرم نمی‌شود. به قول آمریکایی‌ها completely disarm you صاف و ساده می‌گفت آقا بنده هیچ‌چیز نمی‌دانم. ولی این واقعاً یک سیاست خیلی خوبی بود. اردشیر خیلی آدم باهوشی بود. خیلی خوب درک می‌کرد مسایل را. زود می‌دانست مرکز قدرت کجاست. زود می‌فهمد با چه کسی طرف است چه‌جور رفتار بکند.

من خیلی خوب یادم هست که در تهران که بودیم اردشیر سفیر بود در واشنگتن اغلب این سناتورها و سیاستمدارهای آمریکا که آن‌ موقع دائم می‌آمدند تهران و می‌رفتند این‌ها را توی مجالس مهمانی که از طرف سفارتخانه یا وزارت‌خارجه یا نمی‌دانم دوست‌ها و رفقا و این‌ها دعوت می‌شدند. من چندتای‌شان را درست یادم هست یکی سناتور گلدواتر بود که منزل خداداد فرامانفرما شب مهمانی بود و سناتور گلدواتر هم آمده بود با سفیر آمریکا و آن‌جا باهاش صحبت می‌کرد… بعد من ازش سؤال کردم گفتم «آقا؛ سفیر ما در آن‌ جا چه‌ کار می‌کند؟»
برگشت گفت «شما یک سفیری دارید در آمریکا که از هر آمریکایی قدرتش بیشتر است در واشنگتن. می‌گفت اگر سناتورهای بعضی ایالات قدرت زاهدی را داشتند یا به کسانی دسترسی داشتند که زاهدی دسترسی دارد اوضاع و احوال….» بسیار از هوش زاهدی و طرز کارش تعریف می‌کرد.

از قضا چند روز پیش هم که همین کتاب آقای [ویلیام] سالیوان که تازه درآمده می‌خواندم راجع به تعریف می‌کرد که شب رفته بوده واشنگتن قبل از این‌ که [به عنوان سفیر] برود به ایران. شب در واشنگتن در یک ضیافتی که در سفارت ایران بوده شرکت کرده می‌گفت من همین‌جور دورادور شاهد این بودم که اردشیر چه‌جوری رفتار می‌کند با تمام این رجالی که شب در این مهمانی هستند و می‌گفت «من دیدم به چشم خودم که یک دیپلمات حرفه‌ای مشغول عمل است.» و این ایمیجی (تصویری) که اردشیر از خودش درست کرده بود به‌ عنوان یک پلی‌ بوی و خودش اصرار داشت واقعاً تظاهر زیاد به این موضوع بکند که پلی‌ بوی است درست نبود این ایمیج درست نبود.

البته اردشیر پلی‌ بوی بود اردشیر خوشش می‌آمد مهمانی بدهد با خانم‌های قشنگ رفت و آمد داشته باشد، سروکار تمام این حرف‌ها بود ولی این [تنها] یک جنبه از اردشیر بود شما اگر بخواهید بگویید تمام فکر و ذکر اردشیر این بود که مهمانی‌ها چی بشود و شب با کی… این از این مهمانی‌ها استفاده می‌کرد برای مأموریتی داشت که در واشنگتن بود در این مهمانی‌ها بود که این با اغلب سفرا، با اغلب وزرای آمریکا، سناتورها، نمی‌دانم کنگرسمن‌ها با تمام این‌ها خیلی خیلی رابطه نزدیک و خوبی داشت و برای مملکت و شاه در آن‌ موقع خیلی خدمت کرد.

البته نقاط ضعف همان‌ جور که عرض کردم داشت این شاید زیاد هم مجبور نبود این مهمانی‌ها را در آن سطحی که می‌داد بدهد که حرف توش دربیاید یا هدیه‌هایی که می‌داد به مردم مختلف. ولی این واقعاً این هدیه دادن اردشیر و این‌ها این فوق‌العاده آدم سخاوتمندی بود. به قول این‌ها فوق‌العاده آدم لارژی بود حالا چه پول مال خودش بود چه هنوز که هنوز است در سوئیس دارد زندگی می‌کند باز هم دست و دلباز است با آن چیزی هم که دارد خوب می‌رساند به هر کی دستش برسد می‌دهد.

 

رفتار دکتر حسین فاطمی در هنگام محاکمه و نظر دکتر مصدق درباره او

    به مناسبت ۱۹ آبان سالروز اعدام حسین فاطمی

س- آیا هرگز شده بود که دکتر مصدق در آن روزهای آخر حیاتش وقتی که درباره نخست‌وزیری‌اش فکر می‌کرد به‌اصطلاح اعتماد یا عدم اعتمادی را که نسبت به بعضی‌ها در کار داشت مورد سؤال و مورد تردید قرار بدهد؟

ج- نه. نه‌ تنها چیز… بلکه خیلی عذر می‌خواهم مخصوصاً راجع به مرحوم دکتر فاطمی که خیلی از افراد نسبت به او نظر بد داشتند، بنده صریح بگویم و حتی خب این‌جا واقعاً نمی‌خواهم من چیزی بگویم راجع به … بعضی وقت‌ها من از مرحوم دهخدا حتی من چیزی شنیدم که… اما آقای دکتر مصدق فرمودند که «من در تمام دورانی که دکتر فاطمی با من کار می‌کرد خلاف مروتی هم از او ندیدم» و حتی گریه کردند راجع به فاطمی. و خیلی احترام کردند به دکتر فاطمی. بعد هم که شما دیدید آن مرد، آن مرد بزرگوار جان خودش را روی این کار گذاشت دکتر فاطمی. در محاکمه‌اش هم نهایت مردانگی و مروت را به خرج داد. یادداشت‌های ایشان در زندان، خیال می‌کنم در مصاحبه قبلی گفتم که آن‌هایی را که در زندان می‌نوشت و به خارج می‌فرستاد…

س- بله

ج- در آن‌جا یک‌دفعه پیغام داده بود به وسیله‌ی آقای آیت‌الله زنجانی که «به آقای مهندس رضوی پیغام بدهید که ضعف نشان ندهد در محاکمه.» چون [این] سه نفر را با هم محاکمه می‌کردند دکتر فاطمی و دکتر شایگان و مهندس رضوی. «و به آن آقایان بگویید چرا ضعف نشان می‌دهند، مرا خواهند کشت،» این را خودش می‌دانست.

و خیلی هم مردانه، خیلی شدید، خیلی مقتدرانه [در] محاکمه جواب می‌داد از خودش. آقای دکتر مصدق هم نهایت احترام را [نسبت به او] داشت. و حتی با… مخصوصاً آن رئیس دادگاه که سرتیپ [منصور] مزیّن بود، او [به فاطمی] گفت «چرا فریاد می‌کنید؟ این‌جا سربازخانه نیست.» [فاطمی در جواب] گفت «من راجع به یک،» معذرت می‌خواهم، «یک فاحشه‌ خانه‌ای دارم صحبت می‌کنم،» منظورش دربار بود، «و من هم سرباز نیستم شما سرباز هستید.»

بعد در آن یادداشت‌هایی که برای آیت‌الله [رضا] زنجانی به خارج محرمانه می‌نوشت پیغام داده بود که «به آقایان هم زندانی‌های من که با من محاکمه می‌شوند یعنی آقای دکتر [علی] شایگان و مهندس [احمد] رضوی پیغام بدهید که از خودتان ضعف نشان ندهند مرا خواهند کشت، شماها را که نمی‌کشند.» و با این‌حال خیلی خیلی شرافتمندانه رفتار کرد تا آخرین روز حیاتش.

بخشی از مصاحبه نصرت‌الله امینی (۱۲۹۴-۱۳۸۸) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دهم – تاریخ مصاحبه: ۱۳ خرداد ۱۳۶۲ -مصاحبه کننده: ضیاء صدقی