اخبار
استاد فریدالله ادیب آیین، برجسته ترین نقاش رئالیسم و مدرنیسم در میان هنرمندان معاصر
به قلم دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان
استاد فریدالله ادیب آیین (زاده ۱۶ آبان ۱۳۴۴) در شهر باستانی هرات افغانستان متولد شدند و در حال حاضر ساکن ایران هستند. ایشان در یک خانواده تحصیلکرده و فرهنگی به دنیا آمدند. پدرشان عزیزالله نام داشتند که درجه دار نظامی پادگان هرات بودند. نام مادرشان مهری بود که معلم و از اهالی فرهنگ و دانش بودند. استاد در دوران کودکی، طفلی پر شور و هیجان بودند که علاقه زیادی نسبت به نقاشی و طبیعت از خود نشان میدادند و از آنجا که والدین و بستگان ایشان به هنر اصیل افغانستان علاقه فراوانی داشتند؛ ایشان را بسیار تشویق میکردند. ایشان ۵ سال سن داشتند که وارد مقطع ابتدایی شدند و تا مقطع متوسطه، تحصیلات خود را در هرات گذراندند. در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۵۷، پدرشان که فرمانده توپخانه پادگان هرات بود؛ علیه بی عدالتی دولت وقت برای دفاع از حقوق مردم اقدام کردند و تنها به همین دلیل، در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۵۸ مجبور به ترک اجباری خاک وطن شده و به ایران پناهنده شدند. در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۵۸، استاد ادیب آئین که در این زمان ۱۴ سال سن داشتند؛ به تبع پدرشان افغانستان را ترک کردند و به ایران مهاجرت نمودند. استاد ادیب آیین با توجه به علاقه فراوانی که به هنر نقاشی داشتند، در سال ۱۳۶۳ از عمویشان درخواست کردند تا به ایشان هنر نقاشی را آموزش دهند. استاد سروری از این پیشنهاد بسیار خوشحال شدند و با تمام توان به آموزش بردارزاده خود اهتمام ورزیدند -در این سالها استاد سروری ساکن ایران بودند- بدین ترتیب استاد ادیب آئین در عنفوان جوانی هنر نقاشی را از عمویشان که اینک با او رابطه عاطفی عمیقی برقرار کرده بودند؛ آموختند و در خلق آثار با سبکهای رئال، کلاسیک و مدرن به درجه استادی رسیدند. در همین ایام بود که تمامی آثار نقاشی عمویشان که امروزه با عنوان «موزه راه لاجورد» شناخته می شوند را خریداری کردند و در واقع، هیچ اثری نبود که به دست شخص سوم برسد.
قابل ذکر است که استاد فریدالله ادیب آیین، در ابتدا، سبکهای ناتورالیسم (طبیعت گرایی) و رئالیسم (واقع گرایی) را تجربه کردند. در طول ۴ دهه بعد، استاد ادیب آئین به طور جدی سبکهای رئال، آبستره (انتزاعی)، و اکسپرسیونیست انتزاعی (هیجان نمایی انتزاعی) را دنبال کردند. روندی که ایشان طی کردند، متأثر از پشتوانه های فکری و ذهنی رویدادهای مختلفی بود که در طول دوران زندگی خود تجربه کرده بودند. در واقع، استاد ادیب آئین که با هدایت و آموزشهای استاد سروری وارد دنیای حرفه ای نقاشی شدند؛ تصاویر ذهنی خود را نقاشی میکنند. ایشان تا به امروز آثار خود را در نمایشگاه های مختلفی به معرض دید عموم گذاشته اند که عبارتند از: ۱- نمایشگاه انفرادی مجتمع فرهنگی هنری دارالفنون توس، سال ۱۳۷۲، مشهد. ۲- نمایشگاه انفرادی بین المللی مشهد مخصوص اتباع خارجی، سال ۱۳۷۶، مشهد. ۳- نمایشگاه گروهی بین المللی کمسیون ملی یونسکو ایران، سال ۱۳۹۹، تهران.
استاد ادیب آیین، به خاطر فعالیتهای هنری تقدیرنامه های متعددی چون تقدیرنامه دارالفنون طوس و تقدیرنامه ایکوم از طرف وزارت میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی به لحاظ حفظ اشیای فرهنگی تاریخی دریافت کردند.
استاد ادیب آیین که دارای مدرک دکترای تخصصی هنر و مهندسی برق از دانشگاه گرجستان می باشند، نه تنها یک پژوهشگر و کارآفرین برجسته در حوزه فنون برق هستند، بلکه یکی از اساتید به نام نقاشی هم می باشند. ایشان با انجام پژوهشهای مختلف بین سالهای (۱۳۶۲ تا ۱۳۷۰) موفق به ثبت ۴ اختراع شدند. اختراع ۳ دستگاه متفاوت دوربین عکسبرداری و چاپ اتومات بدون دخالت دست به صورت سیاه و سفید و همینطور تمام اتومات به صورت رنگی توسط ایشان به ثبت رسید. استاد ادیب آیین، اولین مخترع ماشین جوش و پرس پلاستیک به پارچه، به وسیله امواج رادیویی هستند که این اختراع را در ۱۶ خرداد ۱۳۷۰ به شماره ثبت (۲۴۳۲۵) با اخذ گواهی اختراع از اداره ثبت شرکتها و مالکیت صنعتی از ایران به مدت ۲۰ سال به نام خود ثبت کردند. این دستگاه قادر است تا جوش سرد پلاستیک به پارچه را به طور تمام اتوماتیک و نیم اتوماتیک در فرکانس بالا انجام دهد. با استفاده از دستگاه جوش و پرس سرد، پرس روکشهای صندلی ماشین، زین موتورسکلیت، انواع کمربند، کیف، کفشهای پرسی، وسایل پلاستیکی، لوازم التحریر، پوشاک اعم از انواع کاپشن و بارانی، وسایل پزشکی شامل دستکش و سرنگ و همچنین؛ جلد عینک، انواع اسباب بازی، سفره و رومیزی، انواع خیمه صحرایی، قایق بادی، تشک بادی، و روکش سیمهای کامپیوتر انجام می شود. از آنجا که برای جوش و پرس پلاستیک نیاز به تولید فرکانس بالا توسط ژنراتورهای مناسب است، در طراحی مدار ژنراتور این دستگاه از لامپ استفاده شده و طراحی به شکلی صورت گرفته که صفحات حرارتی ژنراتور (دی الکتریک) را به مقدار ۵۰۰۰ الی ۱۰۰۰ وات جمع آوری کرده تا قادر به پرس پلاستیک باشد. ویژگی های ابداع دکتر ادیب آیین، برخلاف مدل آلمانی موجود بود و در آن از پدال مخصوصی استفاده شده بود تا در زمان بالا و پایین آمدن قسمت فشار مبدل قالب را تقلیل دهد، اما در مدل آلمانی این دستگاه، سیستم پرس به صورت هیدرولیک طی زمان زیاد انجام میشد. استاد ادیب آیین، در دهه ۷۰ هجری شمسی، مجری و طراح سیستمهای مخابراتی مبدل تلفن همراه به ثابت بودند و به عنوان کارآفرین نمونه با شرکت مخابرات ایران همکاری کردند. استاد، در سال ۱۳۷۲ پژوهش خود را در زمینه طراحی و ساخت سیستم رادیویی مخابراتی تلفن از راه دور را شروع کردند و موفق به ساخت دستگاه «اف ایکس» شدند. کاربرد این سیستم برای مکان هایی که محروم از ارتباطات تلفن بودند، مناسب بود. ایشان پس از ساخت این سیستم «اف ایکس» به مدت چندین سال با همکاری گروهی از متخصصین، در مناطق محروم از امکانات مخابراتی خدمات رسانی انجام دادند. ناگفته نماند که ایشان در کنار مشاغل پژوهشی و آموزشی، به کار توسعه هوشمندسازی کنترل آبیاری گیاهان کشاورزی طبق استانداردهای «پنمن مانتیث» فائو مشغول هستند. استاد فریدالله ادیب آیین، در ایران بیشتر به عنوان مجموعه دار ثروتمند افغان معروف هستند.
محمد بویری، در مورد آثار استاد ادیب آیین اینگونه مینویسد: “هیچ وضوح بصری در نقاشی هایش پیدا نیست. هر نقاشی او سفری است به اعماق هنر. ادیب آیین همواره در آثارش فلسفه بافت های حقیقت را دارد و سعی میکند رهیافت های جدیدی را در سبک هنری اش تلفیق کند و بخش سوژه هایش کاملاً اتفاقی است، نه کل اثرش. اینکه چگونه نقاشی می کند، مهمتر از آن است که چه چیز نقاشی می کند. آثار او که در معرض نمایش گذاشته می شود، بالاترین جذب مخاطب بر کاوش بصری را به خود اختصاص می دهد. کمتر هنرمندی میتوان یافت که مانند استاد ادیب آیین به تدریج سبک هنری اش را تغییر داده باشد و در عین حال مصمم و وفادار به ژانر نقاشی اش باشد، در حالی که دیگران دست از نقاشی می کشند و ابزارهای فناوری را جایگزین آن می کنند، اما ادیب آیین همچنان کار بر پرده نقاشی را ادامه می دهد. البته، هیچ چیز در هنر بدیهی نیست و ادیب آیین نیز خود این را میداند که کسی همانند او به مسئله حقیقت نپرداخته است. نقاشی هایش، تفسیری از کار با قلم مو، کاردک، کششی و کنشی بوده که از اساس و پایه معرف هنر اوست. موضوعات او عمل خود نقاشی، الهامات مربوط به آن، آرزوی رسیدن به حقیقت و بازنمایی های واقعی است. جسارت ادیب آیین در نقاشی، تلفیق مواد، بخصوص استفاده از پنبه، چوب، چرم و کاغذ، سبک او را خاص جلوه میدهد. همچنین، رنگ و شیوه های مختلف استفاده از آن، نقطه اعماق کانونی آثار وی میباشد. بنا به عقیده استاد، نقاشی های او برای عموم قابل درک نیستند. هر اثر او همچون پوششی است که بر روی چیزی کشیده است. نقاشی اش براساس شکل خاصی از دنیاست که توسط چشم دوربین دیده می شود و هر شخص میتواند آن را از دید خود تفسیر کند. او خودش این سبک را نشان گم شدن واقعیت با نقاشی نکردن میداند و از همین رو نقاشی هایش با کاملترین فن به تصویر میکشد. او محیط مرئی را کمتر جلوه میدهد و مخاطب را به دنبال خود میکشد و با تأکید بر این که اثر یک کپی نیست و یک تولید هنرمندانه است، او را به تحریک و تفکر وا میدارد. شیوه های بیان او در آثارش انتقال داده شده اند، حتی نقاشیهای تجردی و ذهنی او نه تنها نمیخواهد بیان گسیخته ای را تولید کند؛ بلکه نشانگر کنایه ای از احساسات است. استاد ادیب آیین، ابتدا در ذهنش قبل از نقاشی ترکیب و ایدهای در بخشی از کارش ندارد، او بخشی از هر اثرش را همان طوری که صحبت می کند، تولید می کند. فضای آرام آثارش نباید مخاطب و تماشاگر را از این واقعیت دور کند که او یکی از هنرمندان بزرگ معاصر افغانستان است.
موقعیت او روز به روز او را به یکی از بینظیرترین هنرمندان بزرگ جهان تبدیل کرده است. ابژه ای که ناتوان از دانش مشخص و واضح از دنیای بیرونی یا دنیای درون هنرمند است. با این توصیف، پرسشهای استاد ادیب آیین حاوی دو مدعای سنتی است که مدت زیادی است به چالش کشیده نشده اند: “اول آن که نقاشیهای وی چیزها را آن طور که هست، ترسیم میکنند و دیگر آن که آثار هنری بینش روان و درون اشخاص را به خودشان می شناساند.” ایشان همواره به این دو اصل پایبند و وفادار بوده و هستند. از دیدگاه استاد، هنر واقع گرایی فقط قسمتی از واقعیت را نشان میدهد و حتی ممکن است واقعیت را تحریف کند. ایشان همچنین تأکید دارند که نقاشی اکسپرسیونیسم تجردی بیشتر حاصل دوراندیشی و پدیده های عینی همچون رنگ و زمینه تصویری است تا تخلیه هرگونه انرژی روانی. او هیچ وقت برای نقاشی خاصی، تصمیم مشخصی نگرفت، صحنه های نقاشی او میان تجرد و مجاز در نوسان هستند. استاد ادیب آیین از منظر محتوای نقاشی نیز با هر نوع ایدئولوژی مخالف است. یکی از مهمترین ویژگیهای این هنرمند این است که هنر را با کنشهای سیاسی درهم آمیخته است. درست است که آثارش با فرهنگ عامه پیوند دارد، اما همواره با کنایه های سیاسی و اجتماعی نیز همراه است و همین امر نیز باعث شده است که یکی از پیشروترین هنرمندان افغانستان محسوب شود. اعتراض در هنر انتزاعی در دو اثرش «مقام افیون» و «راگامالا» نمایان است. نقاشیهای او از گروه های تاریخ نقاشی معاصر است، کاری که نقاشان کمتر به آن میپردازند. فکرها و ایده هایش را میتوان در آثارش چون مقام افیون، اناب، چاله ها، باستان سرخ و… مشاهده کرد. او دیدگاههای متفاوتی را از فرهنگ چند هزارساله خود به ارمغان آورده است. استاد ادیب آیین، در سال ۲۰۱۹ به عنوان ثروتمندترین هنرمند افغانستان شناخته شد.
پایگاه خبری آبتاب (WWW.ABTAAB.IR):
یادمان باشد…
به قلم استاد کیومرث ترکاشوند
یادمان باشد در سال جدید که دیگران را دوست بداریم، آنگونه که هستند نه آنگونه که میخواهیم باشند. یادمان باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگریم و ما خود باشیم و تا وقتی که ما با خود آشتی نکنیم تمی توانیم به دیگران عشق بورزیم و مهربان باشیم. یادمان باشد که افکار کهنه را با آغاز بهار نو کنیم تا مبادا بوی کهنگی افکارمان دیگران را آزار دهد. یادمان باشد، ایران ما سرزمین نیاکانمان همراه با بهار آماده زایشی دوباره است.
یادمان باشد، صدای شادی و نوای خوش آزادی، همبستگی، همدلی از جای جای ایران زیبا به گوش می رسد. یادمان باشد، این سرزمین اهورای با تمام اقوام از کرد ترک و بلوچ و لر و فارس و گیلکی و عرب و شیعه و سنی و دیگر اقلیت های دینی معنا پیدا میکند و می شود “ایران”.

مردِ پرتره های ناتمام / روایتی از روزگار به سر آمده میرزا ملکم خان (قسمت پنجم)
محمد شفیعی مقدم – پژوهشگر و روزنامه نگار
قسمت پنجم – رفتن
گرچه که سالهاست دور از وطن ماندهام، هنوز خود را در هوای طهران حس میکنم. در ارگِ سلطنتی ناصرالدینشاهی، عمارتِ کاخ گلستان. گاه حس میکنم در تالار سلام هستم، در مجلس بارعام همایونی. گویی طاقها و گچبریهای کاخ به من نزدیک میشوند، آینهکاریها و کاشیها با من میچرخند، چلچراغها بر سرم فرود میآیند، در سرم صداهایی است هنوز…
به یاد میآورم روزی را که پس از هشت سال تبعید به حکم میرزاحسین خان مشیرالدوله با سمت مستشاری صدارت عظمی به طهران باز میگشتم. آشنایی و رفاقتم با میرزاحسین خان تنها نقطهی روشن سالهای تبعید بود. حسین خان سپهسالار سفیر ایران در اسلامبول که سالهای دراز در فرنگ میزیست، مردی بود در غایتِ کفایت و کاردانی. در روزهایی که بیپول و با حال نزار، آوارهی غربت و تبعید بودم، جز میرزاحسین خان پناهی نیافتم. به واسطه و شفاعت او بود که در روزگار سرگردانی، سِمَت سرکنسولی ایران در قاهره به من سپرده شد. حال هم که باز شاه متلونالمزاجِ قاجار از پس یک دوره فترت، هوای ترقی به سرش زده و به میرزاحسین خان حکم صدارت میداد، من نیز با اعطای لقب ناظمالملک، منصب مشاورت مخصوص میگرفتم. حتم داشتم که در این برهه باز دعوای کهنه و نو از سر گرفته خواهد شد. این بار شاید با خصومت و غلظتِ بیشتر. همیشه آرزو داشتم که یک بار برای ابد به این منازعه خاتمه داده شود و هزیمتی همیشگی بر سپاه کهنه پرستان بیفتد.
در دولتِ حسین خان سپهسالار به تقلا افتادم برای عملی کردن رسالهی مجلس تنظیمات. موافقت شاه و صدراعظم را هم داشتم. اما درباریان که دست روی دست نمیگذاشتند تا شاهد ترکتازی من باشند. در برپایی مجلس تنظیمات کامیاب نشدم. اما من آدمی نبودم که در کارم در بمانم. به فکر تأسیس بانک ملی افتادم. چیزی که وجودش بسیار لازم بود. هر چه کردم در میان اشراف و صاحب منصبان کسی را نیافتم که سرمایهی این کار را فراهم کند. خزانهی دولت علیّه هم طبق معمول پاکتر از آن بود که بتوان امیدی به معجزاتش بست. بعدها که مأمور سفارت در دول فرنگی شدم و عجز دولت در رساندن عایدات و مخارج درماندهام کرده بود، نیاز به داشتن بانکی وطنی را بیش از هر زمانی حس میکردم.
پایگاه خبری آبتاب (WWW.ABTAAB.IR):
میرزاحسین خان هم که علیرغم بادهای ناموافق، دست از نقشههای جاهطلبانهاش نشُسته بود، به فکر افتاده بود شاه را برای دیدن مظاهرِ تمدن جدید به سفر فرنگ ببرد. مأموریتِ ترتیب دادن مقدمات سفر به من سپرده شد. با گرفتن سمت وزیر مختاری راهی لندن شدم. دور شدن از اهل دربار و آسودگی از دسایسشان شاید برای من لازم بود. به خصوص پس از آن همه نابختیاری، سهمم در فقرهی معاهده با رویترِ انگلیسی و لطمات بعدیاش هم که مفری برای ماندنم نگذاشته بود، پس چه بهتر که میرفتم؛ اما کم کم موج بزرگی به راه میافتاد. یک پای این آتش هم من بودم. تنها مانده بودیم. همه علیهمان شده بودند. منورالفکران، علما، اهل بازار، شاهزادگانِ بی نصیب مانده از عطایای معاهده رویتر…سفارت روس بیش از همه بر این آتش هیزم میریخت. پیوسته عوام را بر ما میشوراند. عجیبتر از آن موضع دولت انگلیس بود که از دادن امتیاز راه آهن به یکی از اتباعش هیچ رضایتی نداشت. بردن شاه به سفر فرنگ هم خود کم گناهی نبود. آتشِ شورش چنان بالا گرفته بود که موکب همایون به انزلی نرسیده فرمان عزل میرزاحسین خان از شاه ستانده شد…
من اما در لندن مانده بودم. در خیال بازگشت نبودم. حتی میشود گفت در فرنگ امکان بهتری برای پیشبرد کارها داشتم. مهمترین شاهدش فقره کوهک و کلات و پس از آن نقشم در کنگره برلن برای بازگرداندن حق مالکیت ایران بر محال قطور بود که سی سال قبل از آن به اشغال دولت عثمانی درآمده بود. حضورم در آن کنگره و گفتگوهایم با بیسمارک و دیگر رجال آلمانی که از نخستین مراودات دیپلماتیک ایران با دنیای بینالملل بود، خود به واقع مدخلی بود برای ورود کشور ما به این عصر جدید.