آبتاب

قصه‌ها می‌توانند غربت و تنهایی انسان را از بین ببرند

به گزارش آبتاب و به نقل از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)رمان «عروس سنادره و راز قبرهای فیروزه‌ای»، ماجرای دختری است که می‌خواهد پدر و مادرش را از دنیای غریب جن‌ها برگرداند و برای این کار حاضر است با جن‌هایی معامله کند که دنبال چشم و دست آدم‌ها هستند تا جاهای خالی بدنشان را پُر کنند و برای این معامله چه چیزی بهتر از چشم چپ پدر که یادگاری برای روز مبادا بود؟
سنادره، شهر نبود، روستا هم نبود. قبرستانی متروک بود که ماهرخ در نیمه‌شب تولد یازده‌سالگی‌اش برای اولین بار پا به آن‌جا گذاشت و همان‌طور که برادر چند روزه‌اش را محکم بغل کرده بود، پدرش را دید که زیر نور کم‌رنگ فانوس در یکی از قبرهای آن فرورفت و گربه سیاهی با دُم درازش روی قبر را با سنگی فیروزه‌ای بست.

فاطمه سرمشقی نویسنده این اثر است و به بهانه انتشار رمان نوجوان «عروس سنادره و راز قبرهای فیروزه‌ای» در نشر چشمه با او به گفت‌‎وگو نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.



    ایده اولیه «عروس سنادره و راز قبرهای فیروزه‌ای» از کجا به ذهن شما رسید. داستان‌هایی که در فضایی خاص اتفاق می‌افتند، به نظر پیشینه‌ای در افسانه‌ها و مکان‌های یاد شده دارند. آیا این رمان از این قائده مستثنی است یا خیر؟
برای جواب‌دادن به این سوال بگذارید یکی از ویژگی‌های خاص خودم را لو بدهم که نمی‌دانم ویژگی خوبی است یا بد! من اهل سمنان نیستم اما حدود دوازده سال است که در این شهر زندگی می‌کنم. برای من همیشه تغییر سخت است؛ حالا هر تغییری می‌خواهد باشد. خیلی طول می‌کشد تا بتوانم خود را با آن همراه کنم. آمدن به سمنان و زندگی در این شهر یکی از بزرگ‌ترین تغییرات زندگی من بود و سال‌ها طول کشید تا بتوانم با این شهر، مردمش، آداب و رسوم و خوی و خصلت‌شان خو بگیرم. حالا که به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم یکی از چیزهایی که من را به مردم این شهر نزدیک‌تر کرد، قصه‌هایشان بود؛ قصه‌هایی که گاه باورنکردنی بودند و دور از ذهن و گاه آن‌قدر خودمانی و ملموس بودند که من را یاد قصه‌های روستای خودمان می‌انداخت؛ همان‌هایی که مادربزرگم تعریف می‌کرد و ما در سفرهای کوتاه تابستانی و نوروزی به روستایمان آن‌ها را زندگی می‌کردیم. قصه‌هایی که بعدها شدند نقطه شروع رمان «وقتی کسی درخت‌های چهارباغ را بشمارد.»
من مردم را از روی قصه‌هایشان می‌شناسم و همیشه فکر می‌کنم که این قصه‌ها هستند که می‌توانند غربت و تنهایی آدم‌ها را از بین ببرند. و این درست همان اتفاقی بود که در سمنان برای من افتاد. قصه‌های مردم را می‌شنیدم و بهشان نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدم تا جایی که دیگر خودم را میانشان غریبه حس نمی‌کردم. این قصه‌ها بعضی وقت‌ها از دل تاریخ می‌آمد و رد و نشانش را در شاهنامه و دیگر کتاب‌های حماسی و اسطورهای می‌شد پیدا کرد و گاه از دل اتفاقاتی نزدیک‌تر، مثلا صد سال پیش و گاه خاطراتی بود از دوران دبیرستان و سر و کله زدن با معلمی که سال بالایی‌ها فکر می‌کردند روح پدرش در مدرسه حضور دارد.

     پس سعی کردید، از ظرفیت این داستان‌ها استفاده کنید؟
دقیقا؛ سال‌ها این قصه‌ها را می‌شنیدم و آن‌ها را کنار هم می‌چیدم؛ اما نخی که این‌ها را به هم وصل کند را پیدا نمی‌کردم. تا این که یک شب قصه‌ای از قبرستان قدیمی شهر شنیدم. قصه‌ای که وادارم کرد همان شب در تاریکی به آن قبرستان بروم تا ترس و وحشت قصه را کاملا تجربه کنم. آن شب تنها نبودم و نترسیدم، اما زیر نور چراغ ماشین قبرهای فیروزه‌ای را دیدم و همان‌جا فهمیدم که باید قصه‌شان را بنویسم.
قبرهای کهنه و سنگ‌های شکسته سنا دره شد نخی که تمام آن قصه‌ها را به هم وصل می‌کرد. قصه‌هایی که بعضی‌هایش واقعا اتفاق افتاده‌اند و بعضی‌هایش آن‌قدر دهان به دهان چرخیده‌اند که کسی نمی‌داند اصلش چه بوده و بعضی‌هایش هم شیطنت ذهن من به آن‌ها آب و تاب داده است. همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم «عروس سنا دره و راز قبرهای فیروزه‌ای» در واقع تلاش من است برای جا افتادن در شهری غریب که حالا که خوب نگاه می‌کنم از هر شهری به من نزدیک‌تر است و قصه‌هایش از نظر دیگران هر قدر باور ناپذیر باشند، واقعی‌ترین قصه‌های این سال‌های من هستند. هر بار که قبرهای فرو ریخته سنا دره را می‌بینم فکر می‌کنم آن‌جا هنوز پر است از قصه‌هایی که یک نفر باید آن‌ها را بنویسد.
 
     به نظر شما رمانهایی که به یک منطقه خاص و فضای بومی توجه میکنند، چه امتیاز خاصی دارند؟
به نظر من در رمان‌های ایرانی به‌خصوص رمان‌های نوجوانان، زیاد به مکان و فضای داستانی توجه نمی‌شود و در یک نگاه کلی انگار بیشتر رمان‌ها در یک مکان نامعلوم اتفاق می‌افتند و گاه اگر اشاره روشنی به مکان بشود، داستان در تهران اتفاق افتاده است و رنگ و بوی بومی ندارد. انگار شخصیت‌های داستان‌های نوجوان بیشتر تهرانی هستند و مخاطبان فرضی آن‌ها هم بچه‌های تهران هستند و این جای خالی شهرهای دیگر را در ادبیات نوجوان پر رنگ‌تر می‌کند. البته نمی‌خواهم کارهای خوبی که در این زمینه نوشته شده و مکان بومی در آن‌ها نقش پررنگی دارد، نادیده بگیرم؛ مثل داستان‌های فرهاد حسن‌زاده و جمشید خانیان که شهرهای جنوبی را به خوبی جلوی روی بچه‌ها می‌گذارد یا داستان‌های هوشنگ کرمانی که با خواندنش می‌توان کرمان آن روزها را کاملا جلوی چشم دید؛ اما فکر می‌کنم هنوز این موضوع در ادبیات نوجوان جای کار زیادی دارد و می‌توان نوجوان را در فضاهای داستانی جدید قرار داد و به این بهانه امکان تجربه‌های بیشتر را به او داد. 
 
     کتاب‌های طبقه وحشت برای نوجوانان دارای چه ویژگی خاص‌، عناصر و المان‌های تکرار شونده‌ای هستند؟
ژانر وحشت همان‌طور که از اسمش پیداست، قرار است مخاطب را دچار ترس و وحشت کند. نویسنده اصولا برای ایجاد این ترس و هیجان دست به دامان چیزهایی می‌شود که گاه حتی تصورشان هم دلهره‌آور است؛ مثل فضای تاریک، ساکت و خلوت، موجودات ماوراءالطبیعه مثل روح، شیطان و گاه موجودات خیالی مانند خون‌آشام‌ها، دیوها و غول‌ها.
همان‌طور که می‌دانیم ترس یک عامل دفاعی در برابر امور ناشناخته است و ژانر وحشت خیلی وقت‌ها بر اساس همین واقعیت پیش می‌رود. مخاطب همراه با شخصیت داستان مدام در برابر موقعیت‌های ناشناخته و در برابر موجوداتی قرار می‌گیرد که آن‌ها را نمی‌شناسد و گاه حتی تردید دارد که وجود آن‌ها واقعی است یا زاده تخیل خود اوست.
به نظرم یکی دیگر از ویژگی‌های داستان در ژانر وحشت این است که حوادث سریع و پشت سر هم و ناگهانی اتفاق می‌افتند و این توالی حوادث باعث ایجاد هیجان بیشتری در مخاطب می‌شود. 
نکته جذاب این گونه داستان‌ها این است که مخاطب وقتی داستان را می‌خواند در یک موقعیت پارادوکسی قرار می‌گیرد؛ از یک طرف فضای داستان، ماجراها و شخصیت‌هایش را باور می‌کند و با آن‌ها همراه می‌شود و از طرف دیگر می‌داند که همه آن‌ها با او فاصله دارند و از او دورند پس خود را در موقعیت امنی نسبت به حوادث داستان می‌بیند؛ بنابراین می‌تواند ترس را از نزدیک تجربه کند، بی‌ آنکه آن ترس مانع لذت بردنش از هیجان ناشی از آن بشود.
 
     ماهرخ و برادرش، برای نجات پدر و مادر خود راهی سفری پرماجرا هستند. مادربزرگی عجیب و غریب و فضایی مخوف و متروک؛ به نظر می‌رسد عناصر کافی برای روایت یک داستان ترسناک موجود است. احساس وحشت با عناصر بیرونی بیشتر حس می‌شود یا عناصر درونی؟
راستش من در این داستان سعی کردم فقط به عناصر بیرونی تکیه نکنم. از نظر من گاه دنیای درون می‌تواند خیلی بیشتر از دنیای بیرون وحشت‌آور باشد. بگذارید این‌جوری بگویم. خیلی وقت‌ها عناصر بیرونی که مایه ترس و وحشت هستند در واقع تمثیل و نمادی از عناصر درونی ما هستند. البته اصلا قصدم این نیست که بگویم عروس سنادره یک رمان تمثیلی است و موجودات عجیب و غریبی که در آن هستند نمادی از عناصر درونی ما هستند. اما می‌خواهم بگویم این فاصله‌گذاری‌ها و جدا کردن‌های درون و بیرون گاه باعث می‌شود به یک بعد توجه بیشتر کنیم و بعد دیگر را از یاد ببریم در صورتی که این دو همیشه در کنار هم هستند. اگر دنیای بیرون پُر باشد از موجودات عجیب و غریب اما ذهن ما جوری تربیت شده باشد که آن‌ها را عجیب و غریب ندانیم یا اصلا به آن‌ها باور نداشته باشیم هیچ ترسی هم حس نخواهیم کرد؛ اما برعکس اگر در دنیای بیرون خبری نباشد اما ذهن ما به وجود موجوداتی دیگر باور داشته باشد حتما خواهد ترسید حتی اگر هیچ وقت آن‌ها را نبیند. یک اتاق تاریک و ساکت به خاطر چیزهایی که در آن است وحشتناک نیست بلکه به خاطر چیزهایی که ذهن ما آن‌ها را تصور می‌کند، هول‌انگیز است. بنابراین فکر می‌کنم در داستانی که قرار است مخاطب را به هیجان بیاورد باید از عوامل بیرونی هم به همان اندازه عوامل درونی استفاده کرد. در عروس سنادره به نظرم موقعیت ذهنی ماهرخ خیلی وحشتناک‌تر از موقعیت بیرونی اوست. او مدام درگیر دو دو تا چهارتا کردن است میان عقلانیت و ذهنیات خود. او مجبور است برای پیدا کردن پدر و مادرش دست به کارهایی بزند و با کسانی معامله کند که دیگران در دنیای بیرون وجودشان را نفی می‌کنند و به نظر من این خیلی وحشتناک‌تر است از فرو افتادن در قبری که در دل قبرستانی متروک دهان باز کرده است.
 
    شخصیت مادربزرگ، عجیب است و به گونه‌ای عمل می‌کند که حائل به دو دنیاست. دنیای واقعی و ماورالطبیعی، در آخر از این تقابل میان دنیاها چه بهره‌ای برده‌اید؟
برای جواب به این سوال، اجازه دهید خودم را جای مخاطب بگذارم و از نگاه او جواب بدهم. وقتی این رمان را به پایان برسانم احتمالا به این فکر خواهم کرد که واقعا از کجا معلوم دنیاهای دیگری جز این دنیایی که ما می‌شناسیم وجود ندارد؟ منظورم فقط دنیای روح‌ها و جن‌ها نیست. اما تصور این که ما فقط جزئی از یک دنیای بزرگ‌تر باشیم و فقط یک نوع از هزاران هزار موجودات دیگری که روی زمین یا سیاره‌های دیگر هستند، در عین حال که هیجان‌انگیز است وحشتناک هم است. حالا فرض کنید فاصله این دنیاها از هم آن‌قدرها هم زیاد نباشد. موجودات دیگری باشند که در همین دنیای ما زندگی می‌کنند اما ما نمی‌توانیم آن‌ها را ببینیم. خارق‌العاده نیست؟ امیدوارم با گفتن این حرف‌ها متهم به خرافه‌پراکنی نشوم! این‌جا اصلا درباره جن و روح حرف نمی‌زنم. درباره موجودات خیالی حرف می‌زنم که می‌توانند باشند یا نباشند. انیمیشن هورتن را حتما دیده‌اید. فیلی که یک ریزگرد پیدا می‌کند و بعدها می‌فهمد آن ریزگرد دنیای موجودات ریزی است که کسی نمی‌تواند آن‌ها را ببیند. به نظر من خیلی جالب است با نگاه هورتن به دنیا نگاه کردن! از کجا معلوم روزی ما هم ریزگردی پر از زندگی پیدا نکنیم؟ و اصلا از کجا معلوم ما همین الان روی ریزگردی در دست یک هورتن صورتی نیستیم؟ پایان این رمان ما را به باور جهانی این‌چنینی می‌کشاند. جهانی پر از موجوداتی که انسان فقط یک نوع از آن است. دنیایی که شاید در کنار هزاران دنیای دیگری است که ما فقط قادر به دیدن آن هستیم.
 
     اگر بخواهید خاص‌ترین قسمت این کتاب را معرفی کنید،کدام فصل را روایت می‌کنید؟
من پایان داستان را خیلی دوست دارم. تصویر پارکی که قبلا قبرستانی قدیمی بوده است. تصویر بچه‌هایی که در پارک از قصد خودشان را زخمی می‌کنند تا روح دکتر پاول به سراغ‌شان برود و دردشان را دوا کند. تصویر پیرمرد چرخ و فلک‌گردانی که یک عروسک یک چشم در دکه‌ی بلیط فروشی‌اش دارد و هیچ کس در شلوغی پارک حواسش به دست‌هایش نیست که جای انگشت، سُم دارد. پارکی که روح سالوادور دالی نقاشی بچه‌ها را می‌کشد. پارکی که جایی از آن یک شنل نامرئی‌کننده، یک دیگ جادویی و یک نیزه و طناب غول قایم کرده‌اند که هرکس آن‌ها را پیدا کند، احتمالا به همه‌ی آرزوهایش می‌رسد. 
اگر روزی روزگاری گذرتان به این پارک افتاد یادتان باشد درست زیر سنگ‌های فیروزه‌ای ورودی شهربازی، دقیقا زیر تابلوی بزرگش قبر هاله‌کی است. هر وقت به آن‌جا رسیدید خم بشوید و به بهانه بستن بند کفش‌هایتان یک ستاره و یک پنجره برایش بکشید.

    منبع: خبرگزاری کتاب ایران

ایران بار دیگر حق رأی خود را در مجمع عمومی سازمان ملل از دست داد/ ایران: مقصر تحریم‌ها هست

به گزارش آبتاب، آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد سه‌شنبه شب در نامه‌ای به اعضای مجمع عمومی این سازمان اعلام کرد که هشت کشور از جمله ایران حق رأی خود را در این نهاد از دست دادند. این تصمیم به دلیل بدهی زیاد این هشت کشور عضو سازمان ملل متحد از جمله ایران، سودان و ونزوئلا اتخاذ شده است.

در نامه دبیرکل سازمان ملل متحد که خبرگزاری فرانسه موفق به رؤیت آن شده آمده است که ۱۱ کشور طبق ماده ۱۹ منشور ملل متحد در پرداخت حق عضویت خود تأخیر کرده‌اند. در ماده ۱۹ منشور ملل متحد تعلیق حق رأی کشورها در صورت رسیدن میزان بدهی آنها به رقمی معادل دو سال حق عضویت کامل یا بیشتر پیش‌بینی شده است. این در حالی است که طبق این ماده اگر بدهی یک کشور به دلیل «وضعیتی خارج از اراده» آن باشد حق رأی آن تعلیق نخواهد شد. در نامه آنتونیو گوترش آمده است که کشورهای کومور، سائوتومه و پرنسیپ و سومالی بر همین اساس می‌توانند حق رأی خود در مجمع عمومی سازمان ملل را حفظ کنند.

این در حالی است که حق رأی ایران، ونزوئلا و سودان به همراه کشورهای آنتیگوآ و باربودا، کنگو، گینه، پاپوئا گینه نو و وانواتو تعلیق شده است. در نامه دبیرکل سازمان ملل متحد آمده است که ایران برای بازپس‌گیری حق رأی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید بدهی ۱۸ میلیون دلاری خود را به این سازمان پرداخت کند. این رقم برای ونزوئلا حدود ۴۰ میلیون دلار و برای سودان نزدیک ۳۰۰ هزار دلار است.

ایران سال گذشته نیز به دلیل بدهی‌هایش حق رأی خود را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از دست داده بود. تهران اعلام کرده بود که به دلیل تحریم‌های آمریکا امکان پرداخت حق عضویت خود را به سازمان ملل متحد ندارد. ایران در نهایت پس از چند ماه مذاکره توانست در ماه ژوئن سال ۲۰۲۱ حق رای خود را پس بگیرد. کره‌ جنوبی در آن زمان با پرداخت ۱۶ میلیون دلار به سازمان ملل زمینه بازپس‌گیری حق رأی ایران را فراهم کرده بود. ایران اعلام کرده بود که بخشی از درآمدهای نفتی‌اش نزد کره‌ جنوبی مسدود شده بود.

سخنگوی وزارت خارجه ایران در واکنش به محرومیت تهران از حق رأی، دلیل این موضوع را تحریم ها دانست. سعید خطیب زاده با اشاره به اینکه به‌دلیل تحریم‌ها پرداخت حق عضویت سازمان ملل با مشکل مواجه شده، گفت: «منابع لازم برای پرداخت حق عضویت ایران موجود است و درحال تدارک کانالی امن جهت پرداخت سریع‌ترِ حق عضویت هستیم.»

    منبع: یورونیوز

ایرج پزشکزاد، خالق دایی جان ناپلئون

او بیشتر به خاطر آفرینش رمان «دایی‌جان ناپلئون» و شخصیتی به همین نام شناخته می‌شود که در سال ۱۳۵۵ مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون» توسط ناصر تقوایی برگرفته از این رمان ساخته شد.

 
ایرج پزشکزاد، طنزپرداز و خالق «دایی‌جان ناپلئون» در ۹۴ سالگی در آمریکا از دنیا رفت. داوود موسایی، مدیر انتشارات فرهنگ معاصر و ناشر کتاب‌های ایرج ‌پزشکزاد  در تماس با ایسنا خبر درگذشت او را تأیید کرد و گفت پسر پزشکزاد این خبر را تأیید کرده است.
 
همچنین صفحه این نشر در یادداشتی نوشته است:
 
«عالیجناب پزشکزاد عزیز
در سوگ شما که تلخ‌ترین‌ها در شیرینی کلامتان شربتی می‌شد تا بی‌مرثیه‌ خوانی علاج درد کند، شرم داریم که به ماتم بنشینیم؛ که این طریق شما نبود و ما از شما آموختیم که زندگی را ستایش کنیم، رنج‌ها را به استهزا بگیریم و به جای تسلیم ماتم شدن با سلاح شادمانی به جنگ سیاهی برویم. دلتنگی نبودنتان را چون سرو استوار قامتتان بر ادبیات ایران‌ زمین ارج می‌نهیم تا جنگلی شود سرشار از شادمانی، عشق به زندگی و فرهنگ این مرز و بوم.
سفر به سلامت
سلام ما را به هفت‌ هزار سالگان برسانید.
انتشارات فرهنگ معاصر ناشر رسمی آثار زنده‌ نام ایرج پزشکزاد.»
 
ایرج پزشکزاد (الف. پ. آشنا) (زاده ۱۳۰۶) از نویسندگان و طنزپردازان معاصر ایرانی بود که در ۲۲ دی ۱۴۰۰ در سن ۹۴ سالگی در لس‌آنجلس از دنیا رفت.
 
او بیشتر به خاطر آفرینش رمان «دایی‌جان ناپلئون» و شخصیتی به همین نام شناخته می‌شود که در سال ۱۳۵۵ مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون» توسط ناصر تقوایی برگرفته از این رمان ساخته شد.
 
«حاج مم‌جعفر در پاریس» (خاطرات)، «ماشاءالله خان در بارگاه هارون‌الرشید» (رمان)، «بوبول» (طنزیات اجتماعی) «آسمون ریسمون» (طنزیات ادبی)، «دایی‌جان ناپلئون» (رمان) «ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد» (نمایش‌نامه)، «انترناسیونال بچه‌پرروها» (طنزیات سیاسی)، «شهر فرنگ از همه رنگ» (طنزیات سیاسی و اجتماعی)، «خانواده نیک‌اختر» (رمان)، «رستم‌صولتان»(طنزیات اجتماعی)، «گلگشت خاطرات» (طنزیات اجتماعی)، «پسر حاجی باباجان» (نمایش‌نامه)، «به یاد یار و دیار»(خاطرات) و «بلیط خان‌عمو»  (نمایش‌نامه) از جمله آثار به‌جامانده از او هستند.
 
همچنین، ترجمه کتاب‌های «روزولت» نوشته سارا دلانو روزولت، «ملک مقرب در جمع شیاطین»، «دختر گرجی»، «زندانی کازابلانکا» و «ماروا» نوشته موریس دوکبرا، «دزیره» اثر آن ماری سلینکو، «افسونگران دریا» نوشته آلفرد ماشار، «جمیله» از هانری بوردو، «عدالت اجرا شده‌است» از ژان مکر، «دو سرنوشت» از  ویلکی کالینز، «فردا گریه خواهم کرد» نوشته لیلیان راث و «شوایک سرباز پاکدل» از یاروسلاو هاشک توسط او منتشر شده است.
 
«مروری در تاریخ انقلاب روسیه»، «مصدق بازمصلوب: چند مقاله سیاسی»، «مروری در تاریخ انقلاب فرانسه»، «طنز فاخر سعدی»، «حافظ ناشنیده‌پند»، «مروری در انقلاب مشروطیت ایران» و «ریشه‌های اختلاف چین و شوروی» هم در کارنامه ایرج پزشکزاد به چشم می‌خورد.

استاد حسن اشرف گنجویی یکی از نوابغ کرمان

 

استاد حسن اشرف گنجویی در نهم خرداد ماه ۱۳۳۴ در روستای سرآسیاب فرسنگی متولد شدند، تحصیلات ابتدائی شان  را در همین روستا گذراندند، دیپلم شان را در شهر کرمان گرفتند و تحصیلات دانشگاهی شان در رشته آب و خاک دانشکده کشاورزی جندی شاپور به اتمام رساندند. ایشان چه در دوران جنگ، چه دوران بازسازی وطن دلسوزانه و صادقانه به میهن شان خدمت کردند و باعث فخر هر ایرانی به ویژه مردم شریف خطه کرمان هستند. 

مصاحبه با یکی از نوابغ استان کرمان، استاد اشرف گنجوئی

قشم و آب شرب

    نویسنده: مهندس حسن اشرف گنجویی – کارشناس رسمی و محقق تأمین آب

جزیره قشم معروفترین جزیره استان هرمزگان، محل گردشگری ویژه منطقه بوده و تقریباً تمامی خانواده هایی که به قصد تفریح  و با خرید به این استان مسافرت می کنند، دیدن بازارهای قشم و درگهان را هم در اولویت  بازدیدهای خود قرار می دهد.  حضور مسافران و گردشگران خارجی هم در این جزیره محسوس و به روز توسعه می یابد. در کنار همه توسعه و افزایش جمعیت  ثابت و یا گردشگر، مسئله تأمین آب مخصوصاً آب شرب، هم برای اهالی و هم گردشگران معضلی است بنیادی، آب شرب یا از ظرفهای آب معدنی و یا وسیله تانکر برای ساکنین با قیمت های بالا تأمین می گردد. در این رابطه برای جمع آوری اطلاعات از وضعیت تأمین آب آباء و اجدادی جزیره، با افراد مطلع محلی باب صحبت را باز کردم. مشخص شد که فرهنگ قنات و قنات داری برای تأمین آب نخستین آدمهایی که در این جزیره مأوا گزیدند، معنی دار کردم است. وقتی که آب معدنی در کار نبوده، سیستم حمل و نقل بین بندرعباس و جزیره به این آسانی نبوده که همه چیز را منتقل نمایند، و یا آب شیرین کن در کار نبوده، آنها با تفکر  شناسایی محلهای مناسب و احداث قنات، آب شرب مورد نیاز خود را تأمین و مازاد آن را برای باغکاری و زراعت، هر چقدر هم محدود استفاده می کردند. تدریجاً  به گونه ای نسبت به قنات بیگانه و راهکار خرید و فروش و کاسبی بر آنها غالب و پایدار شد که امروزه حتی خبر از محل قنات های قدیمی هم ندارند. بارندگیهای فصلی و سیلابهای ناشی از آنها در این جزیره پر رونق به صورت کارشناسی ساماندهی نشده و بلافاصله پس از جاری شدن سیلابها از مناطق کوهستانی، حتی بازارها در خطر تخریب و خسارت قرار می گیرند. بواسطه شناختی که از نقش قنات در تأمین آب شرب گوارا داشتم و استعدادهای زمین شناسی منطقه این نظریه را تقویت می کرد، خواستم موضوع را پیگیری نمایم؛ لذا با پرس و جو به شماره تلفن های اعضاء شورا در درگهان و قشم دسترسی پیدا کردم. پس از توجیه و پیشنهاد برای احیاء و توسعه قنوات منطقه که قابلیت توسعه را هم دارند، به قسمی نسبت به این روش تأمین آب شرب بیگانه و بی خبر بودند که پیگیری هم نکردند. خلاصه فوق را نوشتم که در صورت مطالعه توسط افراد دلسوز و امانتدار برای حفظ و حراست از فرهنگ قنات در صورتیکه قصد پیگیری داشتند، از استعداد جزیره برای تأمین آب شرب وسیله قنات اطمینان داشته باشند.

قاطعانه مانع افزایش قیمت‌ها شوید

 

به گزارش خبرنگار آبتاب، سیدکمال الدین میرعباسی و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری؛ رئیس جمهور از اعضاء و کارگزاران دولت خواست تا با نخبگان و صاحب نظران مرتبط با حوزه کاری خود؛ حتی کسانی که با سلیقه دولت مخالفت دارند، در ارتباط مستمر باشند و هیچ‌ کدام از دستگاه‌های دولتی از ارتباط با جامعه نخبگانی مرتبط با حوزه مدیریت خود غفلت نکند.

رئیس جمهور صبح چهارشنبه در جلسه هیئت دولت با اشاره به تحسین رهبر معظم انقلاب، از شعار مردمی بودن دولت سیزدهم در دیدار ۱۹ دی مردم قم، گفت که همه کارگزاران دولت باید سعی کنند تا این راه ادامه داده شده و به وجه احسن به کمال برسد. ایشان از اعضای دولت خواستند که علاوه بر جلساتی که با مدیران و کارکنان زیر مجموعه خود برگزار می‌کنند با ارباب رجوع و مردمی که به دستگاه‌ها مراجعه می‌کنند نیز ارتباط و دیدار داشته باشند و از همه کارگزاران دولت نیز خواستند تا مردم را به عنوان ناظرانی امین بشناسند و اظهار داشتند که اگر گزارشی از سوی مردم به شما رسید، حتماً به طور دقیق بررسی کنید و به آن ترتیب اثر دهید.

ایشان در ادامه همچنین از اعضاء و کارگزاران دولت خواستند تا با نخبگان و صاحب نظران مرتبط با حوزه کاری خود، حتی کسانی که با سلیقه دولت مخالفت دارند، در ارتباط مستمر باشند و گفتند که نباید هیچ‌ کدام از دستگاه‌های دولتی از ارتباط با جامعه نخبگانی مرتبط با حوزه مدیریت خود غفلت کنند و باید به شکل مستمر جلسات گفتگو و مشورت با صاحب‌ نظران عرصه کاری خود داشته باشند. رئیس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود بر ضرورت تدوین و اجرای نظام عادلانه پرداخت حقوق تأکید کردند و اعلام داشتند که با توجه به شعارها و رویکردهای دولت سیزدهم باید نظام پرداخت حقوق را عادلانه کنیم. آنچه امروز اجرا می‌شود غلبه چانه‌زنی در نظام پرداخت حقوق است که باید در چارچوب یک نظام پرداخت هماهنگ و عادلانه اصلاح شود. در همین راستا نیاز است که کارگروهی تشکیل شود تا در یک بازه زمانی کوتاه قانون جدید، واحد و عادلانه‌ای برای پرداخت حقوق تدوین کند و این قانون پس از تصویب در مجلس تمام قوانین و مقررات متعدد فعلی در پرداخت حقوق و مزایا در دستگاه‌های مختلف را ملغی اعلام کند. ایشان از مسئولان ذیربط خواست که به هیچ وجه اجازه ندهید قیمت کالایی افزایش پیدا کند و به طور قاطع مانع هرگونه افزایش قیمت شوید. رئیس جمهور افزودند که متأسفانه جریان‌هایی به دنبال ایجاد یأس و ناامیدی در مردم هستند و دستگاه‌های اجرایی و دولتی باید تلاش کنند تا با گزارش آنچه انجام شده است، مردم را نسبت به آینده کشور امیدوار کنند.

واکسن‌ها برای امیکرون نیاز به بروزرسانی دارند

نهاد فنی سازمان جهانی بهداشت گفت: واکسن‌های کنونی کووید ۱۹ ممکن است نیاز به بروزرسانی داشته باشند تا اطمینان حاصل شود که در برابر سویه امیکرون و انواع بعدی ویروس کرونا مؤثر هستند.

به گزارش آبتاب و به نقل از رویترز، نهاد فنی سازمان جهانی بهداشت (WHO) گفت که واکسن‌های کنونی کووید-۱۹ ممکن است نیاز به بروزرسانی داشته باشند تا اطمینان حاصل شود که در برابر سویه امیکرون و انواع بعدی ویروس کرونا مؤثر هستند. گروه فنی متشکل از کارشناسان مستقل گفته است که  تغییر در ترکیب واکسن را در نظر خواهند گرفت و تأکید کرد که واکسن‌ها باید در محافظت در برابر عفونت مؤثرتر باشند.

ترکیب واکسن‌های کووید-۱۹ کنونی ممکن است نیاز به به روز رسانی داشته باشد تا اطمینان حاصل شود که واکسن‌های کووید-۱۹ همچنان سطوح محافظتی توصیه‌ شده توسط سازمان جهانی بهداشت در برابر ویروس اصلی کرونا و سویه‌های نگران کننده مانند امیکرون را دارند. واکسن‌های کووید-۱۹ باید پاسخ‌های ایمنی گسترده، قوی و طولانی‌مدت را به منظور کاهش نیاز به دزهای تقویت‌ کننده متوالی ایجاد کنند.

     منبع: فارس

 

شیربهایِ مذاکره؛ مهریۀ عدم خروج!

       یادداشتی از سید قائم موسوی


مطلعِ این یاداشت را با مراسم سنتی عروسی میان قوم «لر» آغاز می کنم. دو سه دهه قبل در شب «کدخداپذونی» پیرامون دو موضوع «شیربها» و همچنین «مهریه» جر و بحث طولانی و خسته کننده ای در می گرفت که گاه به زد و خورد و بر هم خوردن مجلس می کشید. اصولاً جهت جلسه و منافع طرفین اصلی؛ خانواده داماد و عروس، محل نزاع منافع و کیش شخصیت اطرافیان آنها می شد. هر کدام سعی داشتند در دو قطبیِ داماد و عروس، خودی نشان دهند. بلوک بندی و چانه زنی نمایندگان دو طرف دیدنی بود. خلاصه با وساطت معتمدین و ریش سفیدان بعد از کلی دعوا و مرافعه، قضیه ختم به خیر می شد.

آرام آرام این سنت توسط خانواده ها به حاشیه رانده شد. آنها فهمیدند که بدون وساطت و همگانی کردن بهتر می توان به جمع بندی رسید. در جلسات جدید اساساً خانواده ها در پشت پرده به توافق می رسند و در جلسۀ بعد از پذیرایی های مرسوم، به ذکر این گزاره اکتفا می کنند که «شیربها» به شأن مجلس است، یعنی مجال برای جدل و حاشیه سازی بازیگران فرعی از بین رفته است. طرفین اصلی در خفا بده بستان کرده اند و در مجلس رسمی یا صحبتی نمی شود یا اگر بشود ظاهرسازی و صرفاً برای ادای احترام به مدعوین است.

به نظر می رسد سناریوی کنونی مذاکرات وین هنوز در همان شکل سنتی مراسم عروسی سیر می کند. بر همگان واقف است، اگر چه مذاکرات در قالب ایران از یکسو و کشورهای روسیه و چین، تروئیکای اروپایی و آمریکا از سوی دیگر در جریان است، اما فی الواقع مذاکرات با وجود فرمِ چندجانبه گرایی، در قالب دوجانبه گرایی متصلب و اخیراً منعطف در جریان است. هر چند برخی بر این نظرند که احتمالاً توافقات کلی بین طرفین اصلی در خفا انجام شده و آنچه اکنون در جریان است وجهه ای رسمی دادن به آن و همان احترام صوری به مدعوین مراسم است تا دلخور نشوند و از کارشکنیِ احتمالی آنها جلوگیری شود.

در برآورد مواضع داخلی و رصدِ فحوای سخنان مسئولین نیز نشانه هایی از آماده سازی افکار عمومی برای پذیرش احیاء برجام و به نتیجه رسیدن مذاکرات برجسته است، اما پذیرفتن برجام؛ همان لاشۀ متعفنی که در بستر مذاکرات ذلیلانه منعقد شده، نیاز به بسترسازی توجیهی دارد. نمی شود تسلیم همان موافقتنامه ای شد که تمام مقدرات کشور برای ناکامی اش قفل شده بودند!

باید هر طور باشد نشان داد که این یکی برجام آن یکی نیست، هر چند در عنوان و محتوا با هم مو نزنند. به عبارتی «گر چه باشد در نوشتن شیر شیر!»

پوشش هایی مانند اسم نبردن از برجام، استنکاف از مذاکرۀ مستقیم، دم زدن از مذاکرات عزتمندانه و میدان دادن به نیروهای ثالث از جملۀ مکانیزمی است که روکشی از مصالح توجیهی را فراهم می کنند. مهریۀ برجام جدید یا همان ضمانت نامه ای که آمریکا مجدداً آنرا طلاق ندهد، نیز به احتمال؛ انتقال اورانیوم غنی شدۀ کشور به روسیه است. مصداقی از تمثیل «از چاله درآمدن به چاه افتادن»!

به عبارتی چه تضمینی وجود دارد، اگر بنا به هر دلایلی آمریکای پسا بایدن، سودای خروج از برجام کرد، روسیه اورانیوم های غنی شده ما را برگرداند؟! واقعاً می شود به روسیه اعتماد کرد؟ فراموش نمی کنیم که زمانی شوروی چگونه از دادن انبوهی از طلاهای ایران به دکتر مصدق خودداری کرده و بلافاصله آنها را تسلیم دولت کودتا کرد. با این وجود آنقدر مناقشۀ هسته ای به طول انجامید و زیر و بم زندگی ایرانیان را درنوردید که بدون حل و فصل آن، روز به روز بر بیشینه سازی انبوهی از مشکلات متداخل افزوده می شود. علیرغم ادعاهایی که تلاش می کردند دخلِ مذاکرات را از سایر وجوه مملکت جدا کنند، اما به عینه برایشان مسجل شده که بدون به فرجام رساندن مذاکرات، کُمیتِ دخل و خرج روزانه می لنگد چه برسد به دست یافتن به ثبات و در پیش گرفتن برنامه های توسعه و پیشرفت کشور!

اینگونه است که ضرورت ایجاب می کند بپذیریم با چنگ زدن به دوگانۀ مذاکره-تسلیم؛ مذاکره را غیر از تسلیم و امری معمولی جلوه دهیم. فارغ از اینکه دیرزمانی از شعارهایی نظیر «ای آنکه مذاکره بود شعارت…» نمی گذرد!

باز هم حرجی نیست، شما، کشور را از بحران فرسایشی هسته ای نجات بدهید، هر نامی بر آن می گذارید و هر توجیهی برایش می تراشید، خیالی نیست!

       منبع: مجمع فعالان اقتصادی

       توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

سد چم‌شیر، فاجعه‌ای بدتر از گتوند

    نویسنده: حسین آخانی، استاد دانشگاه تهران 

یک سال و نیم پیش بود که مهندسی از یکی از شرکت های مشاور سدسازی پشت اتاق کارم منتظر نشسته و خواستار گفت وگو با من بود. او خودش را معرفی نکرد؛ به من گفت یک خواهش دارم، بروید جلوی ساخت سد چم شیر را بگیرید. من تا آن زمان حتی نام چم شیر را نشنیده بودم. او مدارکی به من نشان داد که این سد هم در یک بستر گچی -نمکی در حال احداث است و از این نظر با گتوند تفاوتی ندارد. یک سال گذشت و باز سروکله اش پیدا شد، مدارک بیشتری آورده بود، هرچه التماسش کردم مدارک و عکس ها را به من نداد و نامش را نیز نگفت. او گفت همه این اسناد در وزارت نیرو موجود است.
این بار جدی تر به آن فکر کردم و تصمیم گرفتم موضوع را با چند نفر از دوستانی که در صنعت آب می شناختم در میان بگذارم. برایم عجیب بود که بسیاری از آن خبر نداشتند. با مطالعات اولیه ای که انجام دادم، مسئله را در رسانه ها مطرح کردم. به محض انتشار اولین یادداشت، درهای زیادی به روی من گشوده شد. بسیاری با من تماس گرفتند و مقالات و گزارشاتشان را برایم فرستادند. دانستم که چندین متخصص حرفه ای، باتجربه و دلسوز پیگیر این سد بوده اند، ولی با وجود تلاش هایشان، حتی با نامه نگاری به ریاست جمهوری وقت نتوانسته اند کاری کنند.
کم کم سیل اسناد و مدارک علمی به سویم راه افتاد و عزم کردم ماجرا را پیگیری کنم. این اسناد را برای بعضی از مدیران وزارت نیرو فرستادم تا شاید قبل از آبگیری سد، عقلانیت بر پنهان کاری پیروز شود. تا آنجا که می دانم مکاتباتی در آخرین روزهای دولت روحانی انجام شد.
تقریباً بخش عمده عمر کاری من مطالعه اکوسیستم های شور، بیابانی و شبه بیابانی ایران بوده است. چند سالی است که بر تحقیقات رویشگاه های گچی متمرکز هستم. رویشگاه های گچی ایران در جهان بی نظیرند و تابه حال تحقیقات جدی درباره آنها انجام نشده است. بالاخره برای زدن یک تیر و دو نشان عازم مناطق گچی سازند گچساران و حوضه رودخانه های زهره و مارون شدم. ابتدا در چهارم و پنجم آبان ماه به منطقه لنده و برم الوان در استان کهگیلویه و بویراحمد رفتم. با وجود خشکسالی و اتمام فصل رویش، به حدی از دیدن مناظر و عجایب گیاهی و زمین شناختی منطقه متعجب شدم که افسوس خوردم چرا تابه حال این بخش از سرزمین ایران را کمتر پژوهش کرده ام.

در این منطقه بیشترین چاه های نفتی هم متمرکز است که معمولاً سفرهای علمی با محدودیت هایی مواجه است. در تاریخ ششم و هفتم آبان در محدوده مخزن سد چم شیر و امتداد رودخانه زهره در قبل و بعد سد مشاهدات و مطالعات خود را انجام دادم. خوشبختانه حتی در محدوده سد کسی مزاحم ما نشد و من با آرامش توانستم آنچه می خواستم به دست بیاورم. ما گیاه شناس ها، گاهی خیلی بهتر از زمین شناس ها و هیدرولوژیست ها می‌توانیم از جنس زمین و شرایط آبی اطلاعات کسب کنیم. رویش هر گیاه برای ما مانند یک آزمایشگاه تحقیقاتی است. به محض آنکه پایم به محدوده مخزن رسید مانند فیثاغورس فریادم به هوا شد؛ یافتم! یافتم! اولین گیاهی که دیدم برایم بسیار آشنا بود. این گیاه گونه ای از جنس پَرَند بود که سال گذشته از نزدیکی آن منطقه به عنوان گونه ای جدید برای علم گیاه شناسی به نام پَرَند زاگرس (Pteropyrum zagricum) نام گذاری کرده و در ژورنال معتبر Botanical Journal of the Linnean Society منتشر کرده بودیم.

کمی جلوتر رفتم به یک فروچاله بزرگ برخوردم که زمین گچی توسط آب های سطحی شسته و سوراخ های عمیقی در زمین ایجاد کرده بود. کمی آن طرف تر پر بود از گونه های گیاهی بومی و انحصاری و جنگل زیبایی از کنار. به رودخانه زهره که رسیدم اشک در چشمانم جاری شد؛ مگر می شود کوچک ترین علاقه ای به این آب و خاک داشت و ارزیابی زیست محیطی سدی را تأیید کرد که بدون شک میلیون ها درخت گز و پده برای همیشه نابود خواهد کرد. با دستگاه هداست سنج شوری آب رودخانه را در فاصله دو کیلومتری از سازه اندازه گرفتم که عدد ۲۰۷۲ میکروزیمنس بر سانتی متر را نشان می داد. این میزان شوری، در لبه آب لب شور و شیرین است. دانش زیادی نیاز ندارد که با جمع شدن آب و تماس مستقیم با بسترهای به شدت فرسایش پذیر و قابل انحلال سازند، شوری افزایش می یابد. اتفاقا یک روز قبل در تالاب برم الوان یک مورد کاملاً طبیعی در بستری حتی صخره ای تر با قابلیت انحلال کمتر را با هدایت الکتریکی حدود هشت هزار میکروزیمنس اندازه گیری کرده بودم.

اوج یافته های این سفر در حدود ۵۰۰ متری پشت سد و محل هایی بود که قبلاً کارشناسان آنها را دیده و در گزارش هایشان آورده بودند. چشمه کاملا شوری را دیدم که شوری آب چشمه ۷۲ هزار میکروزیمنس (هدایت الکتریکی آب دریا ۵۰ هزار است)، یعنی ۳۵ برابر شوری رودخانه زهره در داخل مخزن بود و حتی در یک نقطه هدایت الکتریکی ۲۰۰ هزار میکرو زیمنس یعنی صد برابر شوری رودخانه را اندازه گیری کردم. چندان تعجب آور نیست که شوری آب رودخانه زهره با عبور از این چشمه ۴۰۰ میکروزیمنس افزایش پیدا می کند. ساخت سد چم شیر در سال ۱۳۹۳، در دوران ریاست جمهوری آقای روحانی، درست در زمانی کلید خورد که رسانه ها پر بود از انتقاد به بزرگ ترین رسوایی تاریخ مهندسی ایران که به قولی موزه عبرت سدسازی است. تاج سد چم شیر در تراز ارتفاعی ۶۰۴ قرار دارد و ارتفاع آن ۱۵۵ متر است. قعر سد ۴۵۰ متر ارتفاع از سطح دریا دارد . ظرفیت سد در تراز نرمال دو میلیارد و ۳۰۰ میلیون متر معکب است.
صرف نظر از اثرات وحشتناک محیط زیستی ای که با احداث این سد -مانند دیگر سدها- به وجود خواهد آمد، این سد بدترین و خطرناک ترین جایگزینی را داشته است. ۷۰ درصد مخزن سد در سازند گچی-نمکی گچساران است. مخزن سد پر بود از گیاهان ژیپسوفیت و تعداد زیادی فروچاله های گچی که بعضی از آنها عمق زیادی داشتند. در مخزن سد یک جنگل انبوه پده فراتی (Populus euphratica) و گونه های گز، به ویژه گونه شورپسند (Tamarix pycnocarpa) مشاهده شد. در محل مخزن شوری آب را با دستگاه هدایت سنج الکتریکی اندازه گرفتیم که عدد ۲۰۷۲ میکروزیمنس بر سانتی متر را نشان می داد. این شوری در حد آب شیرین و لب شور است؛ اما وقتی به سمت دیگر سد رفتیم عمق فاجعه عیان شد. درست در فاصله ۵۰۰ متری سد یک چشمه شور وجود دارد که حجم بالایی آب شور وارد رودخانه زهره می کند. در محل چشمه که به مواد نفتی هم آلوده بود، هدایت الکتریکی ۷۲ هزار میکروزیمنس بر سانتی متر اندازه گیری شد. معنای این عدد این است که شوری این چشمه ۳۵ برابر شوری آب رودخانه است. حتی در یکی از فرورفتگی های حاشیه رودخانه شوری ۲۰۰ هزار میکرو زیمنس -یعنی صد برابر شوری آب در رودخانه قبل از سد- را ثبت کردیم. تعجبی نبود که شوری آب رودخانه بعد از این چشمه با افزایش ۴۰۰ میکروزیمنس به حدود دو هزار و ۵۰۰ رسیده بود. آنچه من با چشمان خود ثبت و اندازه گیری کردم چیز جدیدی نبود. قبلاً هم کارشناسان این مشاهدات را داشته اند و براساس نامه شماره ۱۲۰۰/۱۱۶۵۴۷ مورخ ۴ دی ۱۳۹۵ توسط مدیریت طرح های مطالعاتی سد و نیروگاه آب و برق خوزستان به مدیر عامل سازمان منعکس شده است. همچنین بر اساس گزارش مطالعاتی مفصلی که توسط دانشگاه تهران (آقایان دکتر منتظری و دکتر بهلولی) به سفارش شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران تهیه شده است به طور دقیق و با ادله علمی نتیجه گیری شده است که در صورت آبگیری سالانه ۵۰۰ هزار تن نمک در مخزن سد حل خواهد شد. برای آنکه درک درستی از این عدد نجومی داشته باشید، اگر بنا باشد با کامیون هایی ۱۰ تنی به داخل سد نمک بریزند هر سال به ۵۰ هزار کامیون نمک نیاز است. اگر هر کامیون پنج متر طول داشته باشد باید ۵۰۰ کیلومتر کامیون منتظر باشند تا بار خود را خالی کنند. تنها جمله ای که می توان به کسانی که این سد را طراحی و ساخته اند بگوییم این است که: دستتان درد نکند، خسته نباشید که گتوند را از تنهایی نجات دادید.
امیدوارم دولت اصولگرایان نان خود را در شورابه های سد چم شیر ساخته شده توسط دولت قبل آلوده نکند و با اشتباه بزرگی که با آبگیری سد گتوند انجام شد -که شوربختانه آن هم میراث اصلاح طلبان بود- برای خود بدنامی به جا نگذارد. سدی که با بودجه ۲۳۰ میلیون یورویی یعنی نزدیک هفت هزار میلیارد تومان به علاوه فاینانس کشور چین (که از رقم دقیق آن اطلاعی نداریم) آخرین مراحل ساخت خود را می گذراند، این قدر برای سازندگانش جذاب بوده است که چشمانشان را روی واقعیت های زمین شناسی منطقه و گزارش های علمی ببندند و با توجه به تجربه های قبلی که هیچ وقت چنین ولخرجی هایی از صندوق دولت و آسیب های جبران ناپذیر به محیط زیست و منابع آبی مورد بازخواست قرار نگرفته و کسی هم به خاطر آن به دست عدالت سپرده نشده است، همچنان روش ویرانگر خود را با طراحی و ساخت سدهای مشابه یا انتقال آب ادامه دهند.

    منبع: روزنامه شرق

تولید ۱۳ هزار تن دی اکسید کربن؛ اولین دستاورد اجلاس گلاسکو!

به گزارش آبتاب و به نقل از نشریه دیلی رکورد انگلیس، بیش از ۴۰۰ جت خصوصی، سران، مقامات ارشد، سیاستمداران و مدیران بازرگانی کشورها از سراسر جهان را برای شرکت در بیست و ششمین کنفرانس آب و هوایی سازمان ملل به گلاسکو منتقل می کند، امری که باعث تولید ۱۳ هزار تن دی اکسید کربن می شود که بیش از متوسط یک هزار و ۶۰۰ تن انتشار اسکاتلندی ها برای یک سال کامل است.

«مت فینچ» فعال زیست محیطی گفت: جت های خصوصی، بسیار معتبر است، اما اجتناب از دورویی استفاده از این جت ها در حالی که ادعای مقابله با تغییرات اقلیمی مطرح است، دشوار است. رهبران کشورهای مختلف از ژاپن گرفته تا هند و حتی انگلیس با جت های خصوصی راهی گلاسکو می شوند و جو بایدن رئیس جمهوری آمریکا نیز قرار است امروز (دوشنبه) با جت ایر فورس وان عازم این شهر شود.

این درحالی است که سران گروه ۲۰ در اجلاس اخیر خود در شهر رم ایتالیا به اصطلاح نسبت به اقدام مؤثر و هدفمند آب و هوایی متعهد شدند، اما راهکاری ویژه اندکی را برای حفظ دمای زمین روی ۱.۵ درجه سانتیگراد ارائه دادند.

هنوز معلوم نیست که بایدن همانطور که در جریان دیدار با پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های جهان در واتیکان یک کاوران موتور گازسوز را تهیه دیده بود، در گلاسکو نیز قصد انجام همین کار را دارد. انتظار می رود که بایدن خبر اختصاص بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه پیشنهادی آمریکا برای برنامه های زیست محیطی را در اجلاس گلاسکو در بوق و کرنا کند.

پرنس چارلز ولیعهد انگلیس و بوریس جانسون نخست وزیر این کشور از جمله کسانی بودند که هدف انتقاد قرار گرفتند، از آنجا که جت ها خصوصی شان را به رم و اسکاتلند آتش کردند. جانسون همچنین چندی پیش با عکس العمل های سیاسی روبه رو شد زمانی که با جت خصوصی عازم کورن وال شد تا در اجلاس گروه ۷ شرکت کند، به جای آنکه با قطار از لندن عازم این منطقه از انگلیس شود. براساس اعلام یک سازمان مردم نهاد موسوم به گروه حمل و نقل و محیط زیست فینچ، تولید دی اکسید کربن از جت های خصوصی رو به افزایش است که به این واقعیت پر و بال می دهد که یک درصد از جمعیت جهان، نیمی از انتشارات جهانی را تولید می کنند.

براساس مطالعات دانشگاه لوند، پرواز با جت خصوصی حدود ۴۰ برابر بیش از سفرهای هوایی تجاری به ازای هر مسافر دی اکسید کربن منتشر می کند. جان کری فرستاده آب و هوایی بایدن، یکی دیگر از ریاکاران زیست محیطی است که با جت خصوصی در کره زمین گشت و گذار کرده و حال آنکه هشدار داده است که ما  نمی توانیم تاخیر بیشتری را در حل بحران آب و هوایی تحمل کنیم. هواپیمای خانوادگی اش موسوم به Gulfstream GIV-SP تقریبا ۱۱۶ تن دی اکسید کربن در ۱۱ ماه منتهی به مراسم تحلیف بایدن در ماه ژانویه (دی ۹۹) تولید کرده که برابر با انتشار سالانه ۲۵ خودروی سواری است.

در این میان، بوریس جانسون به عنوان میزبان نشست بین‌المللی تغییرات آب و هوایی گلاسکو، هشدار داده است که امید کافی برای موفقیت وجود نداشته و این اجلاس در معرض خطر جدی شکست قرار دارد.  وی گفته که که بیست و ششمین نشست آب و هوایی سازمان ملل در معرض خطر جدی شکست است، زیرا امید کافی برای محدود کردن افزایش دمای جهانی به زیر ۱.۵ درجه سانتیگراد وجود ندارد. 

گفته می‌شود تنها ۱۲ کشور متعهد شده‌اند که تا سال ۲۰۵۰ و چندین کشور کلیدی از جمله چین و عربستان سعودی به طور رسمی متعهد شده‌اند که تا سال ۲۰۶۰ به هدف کربن خالص (انتشار صفر دی اکسید کربن) برسند. براساس پیمان پاریس که در سال ۲۰۱۵ انجام شد، رهبران جهان متعهد شدند که افزایش دمای جهانی را زیر ۲ درجه سانتیگراد یا تا حد امکان نزدیک به ۱.۵ درجه سانتیگراد نگه دارند. میانگین دمای جهانی از زمان انقلاب صنعتی تاکنون ۱.۱ درجه سانتیگراد افزایش یافته است و تنها کاهش شدید انتشار گازهای گلخانه‌ای از رسیدن این رقم به ۱.۵ درجه سانتیگراد جلوگیری می‌کند. بیست و ششمین اجلاس آب و هوایی گلاسکو (کاپ ۲۶) از ۱۰ تا ۲۱ آبان ماه سالجاری با حضور شماری از رهبران جهان، کارشناسان امور زیست محیطی و  فعالان حامی مقابله با چالش‌های مربوط به تغییرات آب و هوایی از ۲۰۰ کشور امضا کننده پیمان آب و هوایی پاریس، در شهر گلاسکو انگلیس برگزار می‌شود.

https://www.dailyrecord.co.uk/news/scottish-news/private-jets-flying-cop26-blast-25338840

https://www.rt.com/news/539018-cop26-private-jet-hypocrisy

     منبع: ایرنا