آبتاب: هنر کاشی کاری ایران، تنها یک پوشش تزئینی برای بناها نیست، بلکه روایتگر هفتصد سال تفکر، ایمان، علم و زیبایی شناسی مردمان این سرزمین است که ریشه در خاک و آتش دارد و با آب و هوا به کمال می رسد.
این هنر که از تکنیک ساده ی «گلی بختیاری» در معابد اولیه تا پیچیده ترین نقوش هندسی و گره چینی های هفت رنگ دوره ی صفوی را دربرمی گیرد، همواره زبان مشترکی میان هنرمند و آسمان بوده است.
شاید بتوان شکوفایی واقعی آن را از دوره سلجوقیان جستجو کرد، جایی که برای اولین بار، کاشی های ستاره ای و صلیبی شکل با لعاب های درخشان لاجوردی، فیروزه ای و سفید، دیوارهای مساجد را به کتابخانه ای از نقوش انتزاعی تبدیل کردند.
اما اوج این هنر بی شک در دوران ایلخانی و با ظهور مرکز باشکوه گنبد سلطانیه رقم خورد؛ بنایی که پوپ ژولین، باستان شناس مشهور، آن را «پیشگویی کلیسای فلورانس» نامید و کاشی کاری های رنگارنگ گنبد ۵۰ متری آن، هنوز پس از هفت قرن، نظریه پیچیدگی در ریاضیات محاسباتی را به چالش می کشد.
با به قدرت رسیدن تیموریان، تنوع رنگ جای خود را به غنای نقوش گیاهی و خط کوفی بنایی داد و مسجد گوهرشاد در مشهد به نگارستانی از گلهای شاه عباسی و اسلیمی های برهم پیچیده تبدیل شد که هر گوشه آن، آیه ای از کتاب طبیعت را بازگو میکرد.
نقطه عطف اصلی اما در دوره صفوی و با انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت رخ داد؛ جایی که شاه عباس کبیر، میدان نقش جهان را چون صحنه ای عظیم برای اجرای سمفونی کاشی طراحی کرد.
در این عصر، تکنیک «هفت رنگ» یا «رنگی» انقلابی در سرعت و تنوع ایجاد کرد، به طوری که استادان آن دوران، توانستند در زمانی کوتاه، قطعات لعاب خورده را در کنار هم بچینند و شاهکارهایی چون گنبد مسجد شیخ لطف الله را خلق کنند که بازی نور بر روی کاشی های فیروزه ای و نخودی آن، در ساعات مختلف روز، به اعتراف کارشناسان، یکی از هوشمندانه ترین تعامل های معماری با فیزیک نور در جهان است.
هر کاشی در این بناها، نمادی از جهان بینی ایرانی است: نقوش ختایی و اژدها نشانه برکت و قدرت، گلدانهها نماد عشق زمینی و آسمانی، و خطوط بنایی با گرههای هندسی پیچیده، یادآور نظم پنهان عالم هستی.
این هنر نه تنها به مساجد و مدارس علمیه محدود نمی شد، بلکه بازار، حمام، کاروانسراها و کاخ های عالی قاپو و چهل ستون را نیز آراسته بود و هویت ایرانی را از کوچه پس کوچه های تبریز تا ایوان مدائن جاودانه می کرد.
در دوره قاجار، اگرچه ظرافت های دوره صفوی کمرنگ تر شد، اما استفاده از رنگ های تند زرد، قرمز و نارنجی و تصاویر پادشاهان، صحنه های شکار و فرنگی مآب ها، روایتی تازه و مردمی از این هنر به نمایش گذاشت که در خانه های تهرانی و حرم حضرت معصومه (س) در قم به وفور یافت می شود.
متاسفانه زلزله های مهیب و عوامل انسانی، بخش بزرگی از این گنجینه را از بین برد، اما هنوز از اصفهان تا شیراز و از یزد تا سمنان، باروهای خشتی و مناره های فیروزه ای سر بلند کرده اند تا قدرت ترمیم و بازآفرینی این هنر را اثبات کنند.
امروزه، احیای کاشی کاری سنتی با تکیه بر دانش سرامیک مدرن و الگوریتم های کامپیوتری برای بازسازی نقوش در بناهای میراث جهانی، نشان می دهد که این هنر نه در موزه ها، بلکه در جان جامعه زنده است.
هنرمندان معاصر اصفهانی، با کاربست تکنیک معرق و مینایی در نمای ساختمان های جدید، ثابت کردهاند که کاشی کاری، هنری مرده و وابسته به گذشته نیست، بلکه زبانی پویاست که می تواند نیازهای زیبایی شناسانه قرن بیست و یکم را نیز پاسخ گوید.
از گنبد مسجد امام در اصفهان که ریاضیات را به نظم و سکوت دعوت می کند تا کاشی های در هم تنیده بقعه شیخ صفی در اردبیل که فلسفه و عرفان را به رنگ و نقش ترجمه می نماید، این هنر، یکی از اصیل ترین نمادهای هویت ایرانی است.
برای درک عظمت کاشی کاری ایران، کافی است بدانیم که نقش مایه های آن بر کاشی های هخامنشی در شوش، مستقیماً بر دیوارهای الحمرای اسپانیا و کلیساهای رنسانس ایتالیا تأثیر نهاد؛ این همان گفت وگوی تمدن هاست که در قالب تکه تکه سفالینه های رنگین، هشتصد سال تاریخ را در خود جای داده و به ما می آموزد که زیبایی، زمانی جاودانه می شود که با عقل، ایمان و خاک این سرزمین گره بخورد.