به اعتلای کشورمان معتقدیم

میراث آل احمد، راه نجات یا بیراهه

آبتاب–  محمد شفیعی مقدم- پنجاه سال پس از درگذشت جلال آل احمد تأثیرش بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران همچنان باقی است. چرا او همچنان مساله ماست؟ عمق و گستره نفوذ و اثرگذاری روشنفکرانی نظیر او در برانگیختن جامعه ایرانی تا کجاست؟ احمد زیدآبادی در گفتگو با آبتاب، آل احمد را مخالف الگوی توسعه اقتدارگرایانه دولت پهلوی می داند. اما معتقد است از آنجا که خود او راه حل روشنی برای  برون رفت جامعه ایرانی از بن بست توسعه نیافتگی ندارد، تأثیرش بر فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه ما چندان هم عمیق نبوده است.

اتفاقاتی نظیر مشروطیت، ظهور رضاشاه، نوسازی دوره پهلوی اول یا حوادثی که بعدها رخ داد نظیر نهضت ملی شدن صنعت نفت، چه نقش و سهمی در پیدایی و قد کشیدن روشنفکری ایرانی دارد؟ در واقع روشنفکری ایرانی محصول چه زمینه ها و علل و عواملی  بود؟

همۀ این اتفاقات از یک منظر، همگی متأثر از تلاش های فکری روشنفکران است. به عبارت دیگر، اگر تحقق شرایط ذهنی را زمینه ساز شرایط عینی بدانیم، ابتدا روشنفکران نوعی آگاهی را در سطح جامعه توزیع می کنند و سپس زمینۀ عملیاتی شدن آن آگاهی فراهم می شود. البته از زاویۀ معکوس هم می توان به این ماجرا نگاه کرد. یعنی روشنفکران و آگاهی آنان را محصول شرایط عینی دانست! به نظرم در تحلیل نهایی نوعی رابطۀ اندرکنش در میان باشد!

سیاستهای توسعه گرایانه دوران پهلوی دوم چه واکنش هایی را از سوی متفکران و روشنفکران ایران در پی داشت؟ نقش آل احمد در این مواجهه چه بود؟ تاثیر گفتمان های روشنفکری آن دوران بر او چه بود؟

توسعۀ نظام پهلوی عمدتاً سویه ای اقتدارگرا داشت و از همین رو، روشنفکران مخالف و منتقد در آن سهم و مشارکتی نداشتند و به همین دلیل مخالف آن بودند. در عین حال، دورۀ حیات سیاسی مرحوم آل احمد دورۀ تسلط نوعی اندیشۀ چپ بر روشنفکران اروپایی و جهان سومی بود که اصولاً مخالف الگوهای توسعۀ مغرب زمین و هر گونه روابط دوستانه با ایالات متحده بودند و با آن خصومت می ورزیدند. آل احمد هم متأثر از این فضای عمومی مخالف آن الگو بود.

آل احمد در آثار و نوشته هایش چه تصویری از جامعه ایرانی عرضه می کرد؟ چرا او با سیاست های توسعه گرایانه پهلوی همدلی نشان نداد؟

از نگاه آل احمد نوع توسعۀ نظام پهلوی با مناسبات سنتی ایران سازگار نبود و از همین رو او هر تحول جدی در این زمینه را نوعی فروپاشی جامعۀ ایرانی و بی هویت شدن آن می دانست. بنابراین او همۀ سیاست های حاکم در حوزه های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی را از عینکی بسیار تیره می دید و وضع را رو به نابودی تصور می کرد. در نهایت، خیلی مشخص نیست که او خودش دقیقاً چه چیزی را توصیه می کرد چون اندیشه ها و افکارش ملقمه ای از انگاره های ناسازگار با هم بود.

چرا امروز عده ای از متفکران و نویسندگان به ویژه جواد طباطبایی و محمد قوچانی در مواجهه با آل احمد واکنشی مطلقاً انکارجویانه دارند؟ آیا هیچ نقطه روشن یا خدمتی را نمی توان به کارنامه  آل احمد نسبت داد؟

هر متفکر یا صاحب نظری طبعاً از منظر خاص خود به دیگران می نگرد و از آن منظر خاص، کوشش کسانی را مفید و کوشش دیگرانی را مضر تشخیص می دهد. این وضعیت همیشه بوده و خواهد بود. به نظرم از زاویۀ دید دکتر طباطبایی واقعاً نمی توان نقطۀ مثبتی برای مرحوم جلال پیدا کرد. این به خودی خود مشکل ندارد. مشکل شاید به نوع لحن و زبانی برگردد که نقد صورت می گیرد. به هر حال جلال که قصد بدتر کردن شرایط کشور را نداشته است! می توان گفت که او هم مثل بسیاری دیگر در تشخیص مشکل به بیراهه رفته و اگر کسی منتقد اوست لازم است این بیراهه را برای مخاطبان خود تشریح کند تا در آن راه گام نگذارند. طبعاً بسیاری از انسان ها در دورۀ حیات خود اندیشه هایی را مطرح و یا کارهایی را به قصد نجات جامعه و یا بهبود آن صورت می دهند که دانش و تجربه های بعدی نشان می دهد که مسیر را درست نرفته اند. این طبیعتاً قابل نقد و رد است اما در این نقد و رد اگر نوعی همدلی و احترام به زحمات و کوشش ها و بعضا از خودگذشتگی های پیشینیان دیده نشود، مخاطب با آن همراهی نمی کند و چه بسا که سبب ترس و وحشت افراد از هرگونه تلاش فکری و عملی هم بشود چرا که همواره این امکان وجود دارد که آیندگان هم با خود آنها همین برخورد را بکنند!

Email
چاپ