پزشکی و سلامت

اهمیت تغذیه در کودکان

     نویسنده: دکتر فاطمه رجبی پور-پژوهشگر و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران

        کودکان اگر به توانمندی های ذهنی خود نرسند، فردا دیر است. تمام پدران و مادران باید مراقب  تغذیه در کودکانشان باشند و بهترین غذاهایی را که می توانند بدست آورند، به آنها بدهند. اختلال رشد جسمی و تکامل مغزی، کاهش بهره هوشی، کاهش قدرت یادگیری، افت تحصیلی، افزایش موارد ابتلا به بیماری ها و پوکی استخوان نهایتا با کاهش توانمندی های ذهنی و جسمی همراه است.

      نکاتی که بایست در ارتباط با تغذیه صحیح کودک دانست!

  1. مهمترین وعده غذایی کودک، صبحانه است.
  2. ساعت شام، در ساعت های آخر روز و قبل از شام خانواده می باشد.
  3. در حین غذا خوردن ، اجازه دهید کودک از جا بلند شود و پس از بازی به غذا خوردن ادامه دهد.
  4. بهتر است مکان غذا خوردن معین باشد و ظرف غذای کودک جدا باشد تا مقدار غذای مصرف شده معلوم شود.
  5. کودک را مجبور به غذا خوردن نکنید.
  6. به کودک اجازه دهیم تا خوردن غذا را خودش تجربه کند.
  7. هرگز جلوی کودک به دیگران نگوئیم که مثلاً فلان غذا را دوست ندارد، این گفتار موجب می شود که کودک نخوردن آن غذا را به عنوان رفتار تثبیت شده خود بپذیرد و از آن به صورت ابزاری برای جلب توجه دیگران استفاده کند.
  8. حداقل ۵ وعده غذا در روز به کودک داده شود.
  9. کمبود ریز مغذی ها به ویژه ید، آهن، کلسیم، روی و ویتامینA ، D، ۶ Bمنجر به کم وزنی، لاغری و کوتاه قدی در کودکان زیر ۶ سال می گردد.
  10. با دادن غذاهای سازنده و غذاهای محافظ مانند: شیر، تخم مرغ، ماهی، لوبیا، سبزی ها به کودکانتان، از سوء تغذیه پیشگیری و آنرا درمان کنید.
  11. هنگام بیماری یک وعده غذای اضافی به کودک داده شود و کمی روغن به غذای او اضافه گردد.
  12. پیشگیری از عفونت های مکرر و در صورت ابتلا و درمان سریع بیماری کودک، بسیار اهمیت دارد.هر کودک معمولا چند بار در سال به عفونت حاد تنفسی مبتلا می شود که منجر به بی اشتهایی در کودک می شود، یکی از مهمترین دلائل اشکال در رشد کودکان همین دوره های گرسنگی است.

 

 

ضرورت مصرف مکمل ها در کودکان زیر دو سال

      نویسنده: دکتر فاطمه رجبی پور-پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران

        یکی از راهکارهای عمده برای پیشگیری و کنترل کمبود ریز مغذی ها در کودکان ، مکمل یاری است. در کشور ما بر اساس نتایج بررسی های کشوری انجام شده کمبود آهن و کم خونی ناشی از آن در کودکان زیر دو سال کشور شایع است.

       کمبود آهن و کم خونی ناشی از آن با عوارض متعددی که بعضا غیر قابل جبران است همراه است. مطالعات نشان داده است که اثرات نامطلوب فقر آهن در دوران جنینی و دو سال اول زندگی کودک بر رشد و تکامل مغزی غیر قابل جبران است.  تکامل و هماهنگ شدن حرکات کودکان کم خون به تاخیر می افتد و این کودکان در مدرسه نیز یادگیری کمتری دارند . ضریب هوشی این کودکان ۵ تا ۱۰ امتیاز کمتر از حد طبیعی برآورد شده است.  در کودکان مبتلا به کم خونی فقر آهن میزان ابتلا به بیماریهای عفونی بیشتر است، زیرا سیستم ایمنی آنها قادر به مبارزه مؤثر با عوامل بیماریزا نیست.

      کمبود ویتامین  A از دیگر مشکلات تغذیه ای شایع در جهان بشمار می رود.  افزایش مرگ و میر در اثر بیماری به ویژه سرخک در کودکان مبتلا به کمبود ویتامین A گزارش شده است و خطر ابتلا به بیماری های تنفسی و اسهالی در این کودکان دو تا سه برابر بیشتر است.  اختلال در سیستم خون سازی، کاهش رشد و افزایش ابتلا به بیماری ها به دلیل کاهش قدرت ایمنی بدن از دیگر عوارض و پیامدهای کمبود ویتامین A می باشد. کمبود ویتامین D  نیز در شیرخواری منجر به بیماری «ریکتز» یا «راشیتیسم» می شود .براساس دستور عمل های وزارت بهداشت، به منظور پیشگیری و کنترل کمبود این ریز مغذی ها و کاهش عوارض نامطلوب آنها بر سلامت کودکان لازم است کلیه کودکان زیر دو سال مکمل های آهن، مولتی ویتامین و یا A و D را مطابق با پروتکل های تدوین شده مصرف نمایند.

     مکمل های مورد نیاز کودکان شیرخوار

      کودکان شیرخوار در کشور ما مکمل آهن،  ویتامین A و D را بر اساس دستور عمل های موجود باید بطور روزانه مصرف کنند. در مورد مکمل آهن، بر اساس دستور عمل وزارت بهداشت، برای کلیه شیر خوارانی که با وزن طبیعی متولد می شوند) اعم از شیر مادر خوار و یا شیر خشک خوار (دادن قطره آهن از پایان ۶ ماهگی و یا همزمان با شروع تغذیه تکمیلی تا پایان ۲۴ ماهگی به میزان روزانه ۵/۱۲میلی گرم آهن المنتال توصیه می شود. برای پیشگیری از کمبود ویتامین A وD  در کشور ما بر اساس برنامه کشوری تجویز روزانه قطره مولتی ویتامین و یا قطره A+D از روز پانزدهم پس از تولد تا حداقل ۱۲ ماهگی به میزان روزانه ۲۵ قطره که معادل ۱۵۰۰ واحد بین المللی ویتامین A  و ۴۰۰ واحد بین المللی ویتامین D است، باید انجام شود. استفاده از نور مستقیم آفتاب) نه از پشت شیشه ( به مدت ۱۰ دقیقه در روز نیز برای تأمین ویتامینD ، بطوری که صورت و دست و پای کودک در معرض آفتاب قرار گیرد، توصیه می­شود.

      نحوه مصرف مکمل در کودکان نارس

     در مورد مکمل آهن، برای کلیه شیر خوارانی که با وزن کمتر از ۲۵۰۰ گرم متولد می شوند (اعم از شیر مادر خوار یا شیر خشک خوار) از زمانی که وزن آنها دو برابر وزن هنگام تولد می رسد تا پایان ۲۴ ماهگی قطره آهن به میزان روزانه ۵/۱۲میلی گرم آهن المنتال توصیه می شود. قطره مولتی ویتامین و یا A و D در کودکان نارس مانند کودکان طبیعی از ۱۵ روزگی باید داده شود.

      آیا مصرف مکمل در کودکان شیر مادر خوار و شیرخشک خوار متفاوت است؟

   تمام کودکان اعم از اینکه با شیر مادر و یا شیر مصنوعی تغذیه شوند، لازم است از مکمل های آهن ویتامین  A و D و یا مولتی ویتامین استفاده کنند.

 

بررسی آسیب های شبکه های اجتماعی، اینترنت و موبایل برای فرزندانمان

      نویسنده: دکتر مهری نجات-مدرس دانشگاه تهران

          نکته قابل توجه این است که بدانیم استفاده از کامپیوتر، موبایل و اینترنت مترادف است با مسئولیت پذیری، قانونمندی و محدودیت؛ یعنی نوع فعالیت مشخص است. جالب است که بدانید از سن ۳ سالگی نرم افزارهای آموزشی برای کودکان جذابیت دارد و از ۴ سالگی تا شروع مدرسه میل و ولع یادگیری از طریق کامپیوتر افزایش می یابد. والدین بدون آموزش های لازم در مورد نحوه استفاده از قوانین مربوط به این ابزار حتی فرزندان خود را مورد تشویق های اغراق آمیز در مورد استفاده از این وسائل می کنند و در نتیجه، استفاده نامحدود در دوران کودکی موجب استفاده غیرقابل کنترل و گسترده در نوجوانی می شود. این امر زمانی که به درس، روحیه و رفتار آنها صدمه وارد می کند، والدین را به فکر چاره می اندازد و وقتی کودکان وارد دوران بلوغ و نوجوانی می شوند، دیگر کنترل کاملا از دست والدین خارج می شود. پس چه باید کرد؟

         اخیرا، اتحادیه ی اروپا استفاده از شبکه های اجتماعی را محدود کرده است. در حال حاضر، سن استفاده از شبکه های اجتماعی در اروپا و آمریکا از ۱۳ سال به ۱۶ سال افزایش یافته است. یکی از دلائل اهمیت این موضوع آسیب پذیری بیشتر کودکان در فهم حریم خصوصی و آگاهی از مسائل پیرامون آن می باشد. به عنوان مثال، ممکن است سیاست های حریم خصوصی در شبکه های اجتماعی به زبان غیر مادری نشان داده شود و مسلما کودک آگاه نیست. جالب است بدانید که از ۴۰ وبگاه محبوب کودکان دو سوم آنها اطلاعات شخصی کودکان را برای دسترسی به بخش های مشخصی درخواست می کنند. در ۷ درصد موارد نام، ۵۲ درصد ایمیل، ۴۳ درصد تاریخ تولد، ۴۰ درصد کد پستی، ۲۴ درصد آدرس و ۱۳ درصد شماره موبایل را از کودک می خواهند.   

        برخی کسب اطلاعات از کودکان را توسط سؤالات، مسابقات و جداول مورد هدف قرار می دهند، مثل اطلاعات شخصی آنها، اطلاعات خانواده و دوستان با دادن جایزه و یا امتیاز. درصدی از کودکان به همین سادگی می توانند مدل تجاری سرویس های اینترنتی شوند. در آمار اعلام شده ۱۹ میلیون کاربر اینترنت زیر ۱۸ سال وجود دارد که ۸۰ درصد کاربران شبکه های اجتماعی نوجوانان و دانش آموزان هستند. با این حجم زیاد استفاده از اینترنت و موبایل و شبکه های اجتماعی، سؤال مهم این است که چه باید کرد؟

       یکی از طرح های پیشنهادی مفید، طرح ارتقای سواد والدین در زمینه فضای مجازی می باشد. باید بپذیریم که زندگی در فضای مجازی امری بدیهی و از شاخص های مهم رسانه های پست مدرن می باشد و کنترل والدین در این زمینه الزامی است. ما همه فوائد استفاده از تلفن همراه و شبکه های اجتماعی را می دانیم مثل: اطلاع رسانی، ارتباط دهی و مفرح سازی…ولی آیا پیامدهای نامناسب آن را هم می شناسیم؟

        آگاهی در مورد مضرات استفاده نادرست از این تکنولوژی های جدید جزو الزامات زندگی امروزه است که شامل: اعتیاد روانی، کاهش تعاملات اجتماعی، تنزل ارزشها و اخلاقیات، زوال تدریجی ادبیات ملی، بلوغ زودرس، به خطر افتادن امنیت شخصی، اضطراب، افسردگی، پرخاشگری، انحرافات جنسی و حتی اثر بر روی تکامل فیزیکی و جسمی کودکان و نوجوانان که در مرحله رشد هستند که می توان به موارد بد خوابی، مشکلات بینایی، استخوانی، چاقی، اثر بر مغز آنها و در نتیجه بر حافظه و تمرکز و همچنین اثر بر روی مهارتهای اجتماعی و ارتباطی به خصوص با خانواده که منجر به از بین رفتن ارتباط صمیمی بین اعضای خانواده می شود، نام برد. متأسفانه، بر اساس تحقیقات یک مجله انگلیسی نشان داده شده است که بعد از اختراع اسلحه، اختراع تلفن همراه بدترین اختراع در همه زمان ها بوده است و سؤال مهم این است که آیا می دانید برای جلوگیری از این مشکلات چه باید انجام بدهیم؟ و آیا در مورد سواد اینترنتی اطلاعات کافی دارید؟     

آنچه که باید در مورد خشونت در مدارس بدانید!

    نویسنده: دکتر مهری نجات-پژوهشگر و مدرس دانشگاه تهران

 

        مدرسه اغلب نخستین مکانی است که مجبوریم با دیگران زندگی کنیم. مدرسه جدا و متفاوت از جامعه نیست و حتی در جامعه و خانواده نیز خشونت وجود دارد، اما مدرسه محلی است که برای زندگی آینده در آن آماده می شویم. آموزش فرد و اجتماعی شدن را از طریق احترام به دیگران و پذیرفتن آنان می آموزیم.

       همانطور که می دانید خشونت یکی از مهمترین آسیب هایی است که سلامت روان فرد و در نهایت جامعه را به خطر می اندازد و تنها به همین دلیل، آموزش در ارتباط با خشونت در مدارس در مقایسه با مکان های دیگر از حساسیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا اگر به اعمال خشونت در مدارس فرصت و امکان دهیم، موجب شده ایم که جامعه فردا خشن تر از امروز شود.

       و اما خشونت در مدارس به چه شکل هایی دیده می شود؟ این نوع خشونت در کلاس بین هم شاگردی ها و معلم و دانش آموز می تواند وجود داشته باشد. همچنین، خشونت در حیاط و بین دانش آموزان نیز مشاهده می شود. این خشونت می تواند در راه مدرسه و بین دانش آموزان و جوانانی که از جاهای دیگر می آیند نیز بروز نماید. رفتار خشونت آمیز شامل: «زورگویی»، «باج گیری»، «دزدی»، «تخریب اموال و آسیب رساندن به محل – وسائل و تجهیزات مدرسه» است که باید اعتراف کرد که شایع ترین نوع خشونت، خشونت کلامی و روانی است. این نوع خشونت، مخرب ترین خشونتی است که بین هم شاگردی ها و دانش آموزان و معلمان خیلی شایع است.

      در بررسی هایی که در سال ۱۹۹۸-۱۹۹۵ میلادی در مدارس فرانسه انجام شد، آمار خشونت در این مدارس بین ۵ تا ۱۰ درصد بوده است. آمار افزایش نداشته است اما شدت خشونت افزایش داشته است. در مدارس ایران به خصوص در مقطع دبیرستان اول نیز مواردی از خشونت گزارش شده است و اما علل خشونت در مدارس چیست؟

  • افت تحصیلی و مشکل یادگیری در دانش آموز که باعث آسیب پذیر شدن دانش آموز می شود. افت تحصیلی و عدم پیشرفت در دروس مدرسه می تواند در اثر ضریب هوشی پایین تر نسبت به سایر دانش آموزان، اختلال یادگیری، بیش فعالی، تشنج، بیماری های جسمی و غیره باشد. این دانش آموزان بسیار آسیب پذیر هستند. در اینجا دانش آموز به دلیل افت تحصیلی مورد سرزنش و تحقیر هم کلاسی ها و معلم های خود قرار می گیرد و دچار اضطراب و افسردگی می شود که این یک نمونه بارز از خشونت کلامی و روانی است.
  • از علل دیگر می توان گفت که دانش آموز دچار اختلال رفتاری است و در مدرسه موجب آزار دانش آموزان دیگر می شود یا دانش آموزان پرخاشگر و مبتلا به بیماری های روانی هم کلاسی های خود را مورد آزار قرار می دهند.
  • در مقاطع اول و دوم دبیرستان دانش آموزانی که مشکلات خلقی و شخصیتی دارند به مواد مخدر روی آورده و شدت خشونت افزایش می یابد.
  • از علل مربوط به معلمان و مربیان مدارس می توان به وجود «افسردگی»، «اضطراب» و «مشکلات شخصیتی»، اشاره کرد. «مسائل اقتصادی»، «خانوادگی» و «جنسیتی» نیز موجب می شوند تا دانش آموزان تحت خشونت فیزیکی یا روانی قرار گیرند.

        برای کاهش خشونت در مدارس راهکارهای زیر پیشنهاد می گردند:

  • ارزیابی سلامت روانی و جسمی دانش آموزان در بدو ورود به مدارس و به طور سالیانه.
  • تشخیص و درمان دانش آموزان مشکل دار.
  • استفاده از مشاورین و متخصصین در مدارس برای ارزیابی دانش آموزان.
  • ارزیابی سلامت روانی معلمان، مربیان، پرسنل مدارس و راننده های سرویس مدارس.
  • حمایت از دانش آموزان خانواده هایی که دچار بحران های اقتصادی، اجتماعی و بیماری هستند.
  • آموزش صحیح بهداشت روان به مربیان، دانش آموزان و والدین آنان در این ارتباط.

 

خشونت خانگی، چرا؟

      نویسنده: دکتر مهری نجات-پژوهشگر و مدرس دانشگاه تهران

          خشونت خانگی، به معنای رفتار خشونت آمیز و سلطه گرانه یک عضو علیه عضو یا اعضای دیگر همان خانواده است. بر اساس مطالعات، هدف اصلی «خشونت خانگی» کودکان خردسال و زنان هستند. لازم است گفته شود که خشونت انواع مختلف دارد، یکی از آنها خشونت «روانی» و «کلامی» است که شامل: «توهین»، «تحقیر»، «تهدید»، «شک»، «کنترل شدید» و «گرفتن استقلال» می باشد و متأسفانه این نوع خشونت رتبه نخست را دارد و در ایران هم شایع است. گاهی حتی از اعمال این خشونت در خانواده به عنوان فرهنگ چندین ساله یاد می شود و برخی از خانواده ها کورکورانه از این فرهنگ خشونت بار استفاده می کنند. نوع دیگر، خشونت فیزیکی است که حالت عکس خشونت روانی می باشد و متأسفانه باز هم در خانواده ها بسیار مشهود است. «خشونت فیزیکی»، به کتک زدن، تنبیه های بدنی و خشونت جنسی – شامل: تجاوز و سوء استفاده جنسی – اطلاق می گردد و باید اعتراف کرد که در مورد خشونت جنسی آمار کمی گزارش شده است و گروه هدف آن بیشتر «سالمندان»، «زنان بی سرپرست» و «افراد با مشکلات ذهنی و معلولی» هستند.

          از علل خشونت در این افراد می توان ابتدا به بیماری های روانی از قبیل: اختلالات خلقی مانند: «افسردگی»، «اختلال دو قطبی»، «اضطراب های شدید» و همچنین اختلالات شخصیتی از قبیل: «اختلال شخصیت ضد اجتماعی» نام برد. همچنین، از عوامل شایع خشونت، مصرف مواد مخدر و مصرف مشروبات الکلی می باشد. «مشکلات اقتصادی»، «فقر شدید»، «نداشتن فرهنگ» و «سطح سواد کافی» را نیز می توان به این عوامل افزود. نکته مهم و قابل توجهی که در مورد فرزندان این خانواده ها مطرح هست، این است که اکثرا در دوران بلوغ دچار مشکلات مشابه خواهند شد و این مسیر نابسامان ادامه خواهد یافت. در نهایت، جامعه که مجموعه ای از خانواده هاست در معرض تخریب قرار خواهد گرفت.

        حال سؤالی که مطرح است، این می باشد که آیا می توان آمار خشونت خانگی را کاهش داد و چه راهکارهایی برای پیشگیری و درمان وجود دارد؟ از دیدگاه نگارنده به دو صورت می توان عمل کرد.

  1. مداخله در بحران موجود، که در واقع راه حلی کوتاه مدت به حساب می آید.
  2. پیشگیری، که راه حلی طولانی مدت است. برای حل مشکل به طور اورژانسی باید در دو سطح عمل کرد. اول، در مورد فرزندان و افراد ضعیف تر این خانواده ها مثل: «سالمندان» و «معلولین» که باید تحت حمایت اجتماعی و انجمن های خیریه قرار گیرند و ارزیابی سلامت جسمی و روانی بر روی آنان صورت گیرد و تحت آموزش و بازپروری قرار گیرند. اگر بتوانیم کودکان را از آسیب دور نگه داریم و تحت تعلیم قرار دهیم، خواهیم توانست که روان شان را حفظ نمائیم. حتی اگر این افراد به طور ژنتیکی ژن های مستعد به خشونت و پرخاشگری داشته باشند با آموزش درست قابل پیشگیری خواهد بود. در مورد «سالمندان» و «معلولین» انتقال به محل های نگهداری این افراد بسیار ضروری است. در مورد زنان و مردان این گونه خانواده ها می توان با ایجاد مراکزی جهت ارزیابی و درمان آنان گامی بلند در جهت سلامت خانواده برداشت. همچنین، آموزش مهارتهای شغلی و ارجاع به مراکز ترک برای افرادی که اعتیاد دارند؛ بسیار کمک کننده است. دوم، پیشگیری از طریق آموزش و فرهنگ سازی از طریق رسانه ها و گروه های متخصص درمانی است. با ارزیابی سلامت جسمی و روانی اعضای خانواده های در معرض خطر – شناسایی و تحت درمان قرار دادن آنها- می توانیم مانع گسترش از این آسیب ها شویم. بدین ترتیب در دراز مدت خانواده های سالم تری خواهیم داشت.

پرونوگرافی چیست و اثرات آن بر روابط زناشوئی چیست؟

 نویسنده:  دکتر مهری نجات-پژوهشگر و مدرس دانشگاه تهران

 

    لغت     پرونوگرافی ریشه یونانی دارد و از ترکیب دو واژه «پورن» به معنای هرزه و واژه «گرافی» به معنای نگارش به وجود آمده است. پرونوگرافی، تجسم و نمایش بی پرده از رفتار جنسی با هدف ایجاد هیجان، تحریک یا ارضای جنسی است که در قالب های مختلف از جمله: «کتاب»، «عکس»، «مجسمه»، «مجله» و «فیلم» ارائه می شوند.

     آمارها نشان می دهند که پنجاه درصد کاربران اینترنت به طور مرتب پورن تماشا می کنند. در تمدن های باستانی، بیشتر آشکارا به توصیف برهنگی پرداخته می شده است و حتی در نقاشی های دیواری در شهر «بمبئی» افرادی در حال انجام عمل جنسی به تصویر کشیده شده اند. بسیاری از مردان و تعدادی از زنان پرونوگرافی را دوست دارند و متأسفانه افرادی با دیدن این قبیل فیلم ها خود ارضائی می کنند.

    ولی سؤال مهم این است که بازیگران این فیلم ها چه کسانی هستند و آیا یک رابطه طبیعی زناشوئی باید مانند فیلم های پورنو باشد؟

     باید پاسخ داد که در هر رابطه جنسی مطلوب، در ابتدا نیاز به یک رابطه عاشقانه لذت بخش است و بعد از برقراری رابطه عاطفی، رابطه جنسی صورت می گیرد. بازیگران این فیلم ها به منظور تحریک بیننده در برابر دوربین این اعمال را انجام می دهند و این اعمال تحت فرمان کارگردان و زیر نور فیلمبرداری و دوربین های متعدد انجام می پذیرد. بازیگران بدون هیچ رابطه عاطفی، به راحتی و بدون شرمندگی و به عنوان یک حرفه تحت تأثیر داروها و آموزش های مختلف تنها جهت تحریک بیننده نقش بازی می کنند.

    تحقیقات نشان داده اند در افرادی که بیش از حد این گونه فیلم ها را تماشا می کنند، اثرات زیانباری بر عملکرد یادگیری و حافظه آنها به جای مانده است. تماشای این فیلم ها سبب اعتیاد جنسی شده که خود باعث مشکلات زیادی برای آنها خواهد شد.

     بسیاری از زوج ها نا آگاهانه به دلیل اختلالات جنسی مثل: «کاهش میل جنسی» یا «انزال زود رس» وغیره به تماشای این فیلم ها روی آورده و عده ای نیز برای داشتن یک رابطه جنسی ایده آل تماشای این فیلم ها را انتخاب کرده اند. باید بدانید که تماشای این فیلم ها به جز ایجاد اختلالات جنسی بیشتر و حتی ایجاد اعتیاد جنسی در زوجین، مشکل دیگری را حل نمی کند و به جای رابطه عاطفی نرمال، رابطه ای ویرانگر جایگزین خواهد شد. از آنجائیکه اختلالات جنسی علل مختلفی دارند، با رفع آن علل و مراجعه به متخصص و آموزش در این رابطه؛ مشکل مرتفع خواهد شد.

کودک آزاری و راه های درمان آن

  نویسنده: مریم باباخانی-روانشناس بالینی

     کودک آزاری، عبارت است از: “هر گونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی در کودک شده و سبب ایجاد آثار ماندگار در وجود او شود. کودک آزاری شامل رفتارهایی است که توسط بزرگسالان، نسبت به کودکان انجام می گیرد و به نوعی به سلامت جسمی و روانی آنان آسیب می رساند.”

   کودکان برای رشد و سلامت نیاز به حمایت و مراقبت والدینی دارند که دارای سلامت روانی باشند، اما گاهی بزرگسالان به جای مواظبت و حمایت کودکان آنان را مورد آزار جسمی و روانی قرار می دهند. بزرگسالان شامل پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، افراد فامیل (عمه ، عمو، دائی و ….)، کارکنان مدرسه ( مدیر ، معلم ، ناظم و …)، حتی افراد غریبه خارج از مدرسه می شوند.

  «ممانعت از حضور در کلاس درس»، «محروم کردن کودک از غذا»، «حبس در حمام یا زیر زمین»، «تنبیه بدنی» و «تجاوز جنسی به کودک»؛ از انواع کودک آزاری محسوب می شوند. رفتارهایی که به صورت تصادفی انجام می گیرند، کودک آزاری به حساب نمی آیند. مانند اینکه کودکی به علت تصادف با اتومبیل دچار نقص جسمی شود.

   گاهی والدین چون خود در گذشته کودکی سختی را گذرانده اند، فرزندان خود را تحت همان شرایط بزرگ می کنند. در واقع در اثر فشارهای گذشته، والدین دچار آسیب های روانی شده اند ولی به بیماری خود واقف نیستند. یا به عبارتی، والدین قربانی کودکان خود را تحت تاثیر گذشته قربانی می کنند و این شرایط در صورت عدم درمان و آموزش صحیح، به نسلهای بعد منتقل خواهد شد. متأسفانه آمارها نشان می دهند که درصد کودک آزاری، توسط والدین کودک و یا سرپرست وی؛ بیشتر از افراد غریبه است.

   مطابق کنوانسیون کودک، کسی  است که هنوز سن ۱۸ سالگی را به اتمام نرسانده است باید تحت حمایت و پوشش خانواده باشد، در این قانون افراد زیر ۶ سال را خردسال، ۶ تا ۱۲ سال را کودک و ۱۲ تا ۱۸ سال را نوجوان می دانند. هرچه کودک کوچک تر باشد، آسیب پذیر تر است.

 کودک آزاری انواع مختلفی دارد، که عبارتند از:

  • کودک آزاری جسمی، یعنی رفتارهایی که به جسم کودک صدمه می زند؛ مانند: «کتک زدن»، «سوزاندن»، «مجروح کردن»، «شکستن استخوان».
  • کودک آزاری روانی، شامل رفتارهایی است که به سلامت روانی کودک آسیب می رساند. مانند: «توهین کردن»، «ترساندن»، «تحقیر کردن» و «تبعیض گذاشتن».
  • بی توجهی و غفلت، یعنی توجه نکردن به نیازهای اساسی کودک؛ مانند: «تغذیه»، «بهداشت»، «پوشاک» و «آموزش» در حدی که به سلامت جسمی و روانی کودک آسیب برساند.
  • سوء استفاده از کودک، به معنی بکار وا داشتن کودک در ارتباط با «مواد مخدر»، «سرباز اجباری»، «آزار جنسی» و «کار اجباری» است.

  دلایل کودک آزاری چیست؟

  عدم آگاهی والدین: گاهی والدین یا مراقبان کودک از طریق تنبیه بدنی یا کلامی کودک را مورد تحقیر و توهین قرار می دهند و به نیازهای اساسی کودک توجه نمیکنند، چون از عواقب رفتار خود اطلاعی ندارند و رفتار خود را عادی می‌پندارند.

  اعتیاد: مصرف مواد مخدر و محرک موجب خشم و پرخاشگری و بی مسئولیتی در مصرف کننده می شود. در نتیجه کودک در شرایط مناسبی رشد نمیکند.

  اختلالات و بیماریهای روانی: اگر یکی از مراقبان کودک دارای بیماری روانی باشد، ممکن است رفتارهای پرخاشگرانه، ناسازگارانه، تندخویی و بی توجهی که ناشی از اختلال روانی است را داشته باشد. در نتیجه این رفتارها موجب آزار رسیدن به کودک می شود.

  مشکلات خانوادگی: مشاجرات والدین، اصول تربیتی نامناسب و تهدید فرزندان می تواند موجب آزاررسیدن به کودک شوند.

  مشکلات رفتاری و جسمی کودکان: کودکانی که مشکلات جدی دارند مثل بی قراری، پرخاشگری بیش فعالی، شب ادراری و اضطراب و غیره به دلیل مشکلاتی که برای بزرگسالان ایجاد میکنند، ممکن است توسط بزرگسالان مورد آزار جسمی و روانی قرار  گیرند.

  مشکلات مدرسه: انتظارات بیش از حد از کودک، مقایسه کودک با همسالان اش، ایجاد اضطراب و ترس و تبعیض موجب آزار در کودک می شود.

  چگونه می توانیم از کودک آزاری  پیشگیری کنیم؟

  پیشگیری همیشه بهتر، آسانتر و کم هزینه تر از درمان است، لذا راهکارهای زیر را مورد توجه قرار دهید.

  • دقت در ازدواج، سن و شرایط مناسب برای ازدواج می تواند؛ مؤثر باشد.
  • افزایش آگاهی در زمینه شیوه های فرزند پروری و رفتار مناسب با کودک قبل از بچه دار شدن با مشورت گرفتن از متخصصین.

چگونه یاد گرفتم که بین احساس مادری و اعتیاد فرزندم مرز بگذارم!

مترجم: دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان

     پسر من «آلکس»، برای تأمین هزینه مواد مخدر مصرفی اش دست به دزدی می زد. نیازی به گفتن نیست که چند بار گرفتار پلیس شد. چند بار اول، زمانی که او زیر هجده سال سن داشت؛ برای رهانیدن او جریمه های بزرگی پرداخت کردم. یک بار دادگاه حکم آزادی او را مشروط بر مراجعه به روانشناس صادر کرد. این کار دو سال ادامه داشت. وقتی او به سن هجده سالگی رسید دیگر یک کودک محسوب نمی شد، بنابراین، او را به زندان انداختند. «آلکس» از زندان با من تماس تلفنی گرفت و گفت: ” لطفا بیا و مرا از اینجا نجات بده! من دیگر قول می دهم، هرگز به دنبال این کار نروم.” من برای رهانیدن او از زندان به راه افتادم، هرچند کاری بسیار دشوار بود. او به هر حال پسر من بود و من و پدرش نمی توانستیم ناراحتی او را تحمل کنیم، هرچند این کار را بارها و بارها انجام داده بودیم و نتیجه ای هم نگرفته بودیم. هیچ چیز تغییر نمی کرد. او فقط وعده می داد و عمل نمی کرد و ما نمی توانستیم بفهمیم چرا؟
     این زمان بود که ایده جدا کردن احساس از واقعیت در من شکل گرفت. من تصمیم گرفتم بین پسرم و اعتیاد او مرز قائل شوم. ما هر بار او را با پرداخت وثیقه از زندان آزاد کرده بودیم. این کار آسانی نبود. برای ما به عنوان پدر و مادر بسیار سخت بود که فرزندمان در زندان باشد. در «جکسون کانتی»، او در زندان با فردی که چاقو کشی کرده بود، هم سلول بود. غذای زندان کیفیت بدی داشت و آلکس نیز هیچ پولی نداشت که بتواند حتی یک مسواک برای تمیز کردن دندان هایش بخرد. یک بار هم سلولی اش تلاش کرده بود تا غذای او را به سرقت برد که منجر به درگیری بین آن دو شده بود. بعد از آن پسرم به جرم دفاع از خود ۲ روز را در انفرادی گذراند. افرادی که در زندان به سر می بردند اغلب دچار بیماری روانی بودند و یا جنایتکارانی بودند که مرتکب قتل شده بودند. این مجرمین با معتادین در یک مکان نگه داشته می شدند
     برای ما به عنوان پدر و مادر بسیار دشوار بود که فرزندانمان فقط برای چند صد دلار در آن وضعیت نگهداشته شود. شاید شما تعجب کنید و با خود فکر کنید که اگر شما در این وضعیت قرار بگیرید پول را پرداخت خواهید کرد، اما بالاخره روزی خواهد رسید که شما این کار را انجام نخواهید داد. من ۵۰ دلار هزینه مکالمات تلفنی اش را به مدت ۱۱ روز به زندان نفرستادم تا او جایی را که در آن قرار گرفته ببیند و این اولین مرزی بود که من بین احساس مادری و اعتیاد فرزندم کشیدم. من و پدرش ارزش های خود را مرزبندی کردیم. هر مرز تنها در برابر یک ارزش قرار داشت. ارزشی که ما به فرزندمان می آموختیم این بود که دزدی اشتباه است، دزدی کردن عواقبی دارد و او باید نتیجه عملش را بپذیرد؛ رهانیدن او از زندان تنها منجر به حذف پذیرش عواقب عملش بود. با وجود اینکه ما از قرار گرفتن وی در زندان و در این شرایط متنفر بودیم، یک الگو ترسیم کردیم: او دزدی کرد، او دستگیر شد، ما با پول نقد او را فراری دادیم!
من و پدرش، با هم نشستیم و فکر کردیم. شاید امروز ما باشیم و بتوانیم به او کمک کنیم، اما اگر فردا نباشیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اینجا بود که ما برای احساس خود مرز گذاشتیم. شما باید بدانید که نمی توانید تمام شرایط را پوشش دهید و همواره حضور داشته باشید. هنگامی که شما با فرزند خود می نشینید، می توانید حتی با یک جمله به او بگوئید که از آنجا که ما تو را دوست داریم، دیگر نمی توانیم به قید وثیقه آزادت کنیم. ما در طول زندگی همیشه به تو آموخته بودیم که دزدی کاری ناپسند است و تو این را به خوبی می دانی، بنابراین؛ اقدام ما برای نجات تو از زندان فایده نخواهد داشت و تو دوباره به آن باز خواهی گشت. ما از تو می خواهیم که این را درک کنی و تصمیم ما را بپذیری. در مقابل، «آلکس» از آنچه که درباره اش صحبت می شد، ابراز تنفر می کرد و با گریه و زاری از ما انتظار داشت تا او را نجات دهیم. من در واکنش به او می گفتم که ما همچنان او را دوست داریم، اما قوانین مان عوض شده اند. یادآوری التماس و تمنای او خواب شبانه مرا مختل کرده بود و نمی توانستم حتی برای لحظه ای صورتش را فراموش کنم. او در زندان بود. ما می دانستیم که در زندان «هروئین» نیست، اما در خیابان هست. از این زمان ما به زندان با دید یک «محافظ» نگاه کردیم. در هر تماس تلفنی ما به او می گفتیم که او را خیلی دوست داریم و از او می خواستیم که خودش برای پایان دادن به این وضعیت کمک کند. ما هرچه در توان داشتیم در گذشته انجام داده ایم و اکنون زمان آن است که «آلکس» خودش برای خودش کاری انجام دهد. من به عنوان یک مادر رفتار ناشایست او را از قبیل: اعتیاد به مواد مخدر، دروغ گفتن، و هر عمل ناشایست دیگری را از مهر فرزندی جدا کردم و نتیجه این شد که اکنون دو سال است که «آلکس» پاک شده و از دام اعتیاد رهایی یافته است.