اجتماعی

واکنش کرباسچی به دستور رئیسی درباره حوادث دانشگاه شریف

آبتاب: مدیرمسئول روزنامه هم میهن به دستور رئیس جمهور برای پیگیری حوادث دانشگاه شریف واکنش نشان داد.

غلامحسین کرباسچی مدیرمسئول روزنامه «هم میهن» نوشت:

پ.ن.

بسیار عالیست. کاش تاریخی هم برای ارائه نتیجه اعلام می شد.

نقطه صفر مرزی

     نویسنده: کیومرث ترکاشوند

روایتست ساده، و متفاوت از “جنگ” کمتر کسی پیدا میشود که از این واژه خوشش بیایید! و هیچ چشمی از دیدن صحنه جنگ نه شاد میشود و نه لذت می برد. ما انسانها ذاتا حتی از دیدن نزاع دو حیوان نیز آزرده خاطر می شوم تا چه رسد به جنگ و نزاع بین انسانها. اما متأسفانه بشر متمدن امروزی هنوز نتوانسته از این پدیده شوم جلوگیری کند! و در طول تاریخ جنگهای خونینی رخ داده که حاصل آن بعضاً منجر به نسل کشی شده و یا نابودی شهرهای آباد و از بین رفتن تمدنها و آثار گرانبهای فرهنگی و باستانی شده و از همه مهمتر آسیبهای اجتماعی آن که آثارش تا قرنها بر زندگی ما می ماند. از میان آنها میتوان به حمله اسکندر مقدونی به ایران، هجوم مغولها، جنگهای صلیبی، جنگهای جهانی اول و دوم اشاره کرد.
و در این نوشته قصد داریم گوشه ای از حمله صدام به سرزمینمان ایران و رشادتها و جانفشانی های مردانی بپردازیم که بی ادعا رفتند و ایستادند تا ما بمانیم.
ایرانمان در شهریور ۱۳۵۹ توسط صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق با حمایت کشور های عربی و غربی از زمین و هوا مورد هجوم وحشیانه قرار گرفت و خیلی زود تعدادی از مناطق مرزی و شهرهای همجوار به اشغال متجاوزان عراقی درآمد.
ما وارد جنگی ناخواسته شدیم. ایستادن در مقابل مهاجمان امری ارزشی و دفاعی مقدس به شمار می رود و در تما م دنیا دفاع از سرزمین مادری قابل ستایش و ستودنیست.
اوایل دیماه ۱۳۶۵ دانشجوی ترم دوم بودم. حدود ۱۵۰ دانشجو در سالن اجتماعات منتظر پخش سریال تلویزنی بنام ” آینه” بودن که در آن سالها پخش میشد.
به ناگاه تلویزیون ۲۱ اینچ خاموش شد! و صدای اعتراض بچه ها بلند شد. نماینده دانشجویان جلو آمد. همه ساکت شدند.
دوستان و همکلاسیهای عزیز امشب مهمان عزیزی اینجا نشسته. همه اورا می شناسید و یا شاید نامش را شنیده اید. دیدن ایشان آرزوی هر رزمنده ایست و صدام برای سرش جایزه قرار داده و در میان نظامیان عراقی به عقرب زرد معروف است. زمانی که فقط ۱۷ سال داشت به تنهایی توانست در عملیاتی ۱۷۰ اسیر عراقی را به پشت خطوط جنگی ببرد و او کسی نیست جز “علی چیت سازیان” فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین.
دانشجویان که جوان بودن و پیگیر ادامه سریالها یکصدا فریاد زدن: آینه، آینه، آینه…
با آمدن دلاور مردی از تبار آزادگان به پشت تریبون سکوت تمام سالن را فرا گرفت. ظاهری ساده در قامت یک نظامی معمولی، بی ادعا و بدون نام و نشان و درجه و رسته با صورتی آسمانی و خندان..
بنام خدا و عرض سلام خدمت همگی بنده یک جمله می گویم و مزاحم نمی شوم تا شما عزیزان “سریال آینه را ببینید.” چشمها و گوشها به او دوخته شد و بی صبرانه منتظر شنیدن آن جمله.
برادرانم، جوانانی را در پشت خاکریزهای جنگی سراغ دارم که سالهاست خود را در آینه ندیده اند.
میکروفون را زمین گذاشت و از پشت تریبون برای ترک آنجا پایین آمد.

کلامش بقدری نافذ بود که تمام بچه ها از شنیدن آن جمله واقعی و زیبا به گریه افتادند و دور آن سلحشور و شهید والا مقام  حلقه زدن و از وی طلب بخشش نمودند و مانع رفتنش شدند.
شهید چیت سازیان دوباره به پشت تریبون رفت. بنا به تقاضای دانشجویان چند خاطره از عملیاتهای تجسسی که به میان نیروهای عراقی رفته بود را تعریف کرد که شنیدنشان موی بر تنمان سیخ کرد که ذکر آنها در اینجا نمی گنجد‌.

     پایگاه خبری آبتاب:


آمده بود تا بگوید: قله های پوشیده از برف در نقاط صفر مرزی به نیروهای با تجربه و جبهه رفته نیاز دارد. این نیروها در قرارگاه “رمضان” که مقر آن در کرمانشاه بود سازماندهی میشوند. قبلاً نامش را شنیده بودم مأموریت اصلی این قرارگاه عملیاتهای نامنظم چیریکی و پارتیزانی در خاک عراق با همکاری نیروهایی معارض کرد عراقی بود.
همان شب برای اعزام ثبت نام کردم و فردایش به همراه تعدادی از همکلاسیهایم به کرمانشاه عازم و روز بعد به سقز در کردستان و پس طی یک دوره آموزشی کوتاه و فشرده از وضعیت خاص جفرافیایی مرزهای شمال غربی به سردشت اعزام شدیم و پس از دو شب اقامت در یکی از پایگاه های قرارگاه رمضان در آن شهر به نقاط مختلف تقسیم شده. من به همراه یکی از دوستان خوبم مرحوم: دکتر رضا افشار مسلح به لباس نظامی کردی و کمربندی از خشابهای پر و یک بیسم معمولی با برد کوتاه و نقشه ای در دست پای پیاده در جاده ای کوهستانی پوشیده از برف راهی پایگاهی بنام “قاسم رش” در نقطه صفر مرزی شدیم. زمستانی سخت بود و روزها کوتاه مسافتی در حدود ۲۵ کیلومتر جاده کوهستانی و صعب العبور را بایستی طی میکردیم. بندرت خودروی عبور میکرد و اگر هم بود جیپ های قدیمی از اهالی کردنشین منطقه سردشت بودن که جای برای سوار کردن عابری نداشتند. با تاریک شدن هوا تمام سنگها و درختان مسیر را افرادی میدیم که برای زدن ما کمین کرده بودن و با هر صدای برخورد شاخه درختی یک خشاب از گلوله های خود را در تاریکی شلیک میکردیم! پاهایمان دیگر توان رفتن نداشت. با آنکه لباسمان گرم و مجهز بودیم. اما نفوذ سرما را به درون لباسهایمان حس میکردیم. صورتمان را با شال پیچیده بودیم ولی چشمها را کاریش نمیشد کرد. و قندیل های کوچک یخ از مژه ها جلوی دید ما را گرفته بود. توقفی در کار نبود. از آنجایکه خود بررگ شده مناطق کوهستانی بودیم .میدانستیم برای زنده ماندن بایستی قدم برداشت.

بعد از پشت سر گذاشتن یک پیچ سوسوی چراغ روستای کوچک نمایان شد. و در آن نقشه نامی از هم وطنان خونگرم و مهماننواز آنجا را به ما معرفی کرده بودن که شب را در منزل ایشان استراحت کنیم. حدود ساعت ۸ شب بود وارد روستا شدیم. درب خانه ای را زدیم و صدای گرم و مهربان با لهجه شیرین کردی گفت: آمدم انگار سالها بود می شناختیمش، مردی میانسال با چهره ای گشاده و بشاش درب را باز کرد. گویی منتظرمان بود! و انگار از قرارگاه با او هماهنگ شده بود. ما را به گرمی پذیرفت. اتاقی ساده و آراسته به گلیم و پشتی های سنتی در اختیارمان گذاشت. یک بخاری چوبی فلزی روشن بود و اتاق نیز همچون میزبانش گرم بود. از پذیرایی گرم و صفای وجود ” کاک موسی” بقدری به ما خوش گذشت که متوجه طلوع خورشید نشدیم. صورت آن غیور مرد را بوسیدیم و از کوه بالا رفتیم. هوا آفتابی بود و تلئلوی نور خورشید بر روی درختان و سخره های یخ زده منظره ای رؤیایی را خلق کرده بود، انگار نقاشی زبردست با قلم مویی جادویی آن طبیعت زیبا را به تصویر کشیده بود و گویی در جاده ای محصور شده از زمرد در زیر نور طلایی خورشید گام برمیداشتیم. نزدیکهای ظهر بود که پایگاه مقصد از دور دیده میشد. بیسیم را روشن و با نام رمز نزدیک شدن خود را به فرمانده پایگاه اعلام کردیم. منتظر جواب بودیم. صدای صمیمی به ما خوش آمد گفت و دو تا از بچه های پایگاه را به پیشواز ما فرستاد؛ زیرا آن مسیر یک موقعیت خاص و جنگی در نقطه صفر مرزی بود و بدون راهنما رسیدن به پایگاه کمی دشوار بود. بالاخره ساعت ۲ بعدازظهر به پایگاه “قاسم رش” در دامنه کوهی پوشیده از برف مشرف به یک رودخانه و تنگه ای استراتژیک که تنها گذرگاه میان آنجا و شهر دیزله کردستان عراق بود، رسیدیم.
تا قبل از رسیدن به آنجا تصورم از پایگاه صفر مرزی دژی با برج و بارو بود.
نه اصلاً اینگونه نبود تنها مصالح بکار رفته از پایگاه ما گونی بود و تعدادی ورقه های فلزی محکم و پلاستیک! به عبارتی پایگاه شامل سه تا سوله بود که در دل کوه ایجاد شده بود. دیوارهایش گونی های پرشده از خاک و ماسه و سقفش ورقهای فلزی و کف آن چند لایه پلاستیک ضخیم درب ورودی هم چند عدد پتو های خاکستری رنگ نظامی که به هم‌ دوخته شده بودند. یکی از سوله ها انبار آذوقه و مهمات نظامی بود و دوتای دیگه برای استراحت و خوابیدن، ۱۵ نفر فضای مفید هر کدام از سوله ها ۳ متر طول با عرض حدود یک ونیم متر. اوائل برایم خوابیدن خیلی سخت بود، زیرا سهم هر کدام از ما کمتر از نیم متر عرض بود به همین راضی بودیم؛ اگر نفوذ آب برفهای اطراف سوله راحتمان میذاشت. تنها وسیله گرمایشی ما یک چراغ نفت سوز فتیله ای بود که با یک بی احتیاطی همگی در خواب طعمه حریق میشدیم. ادامه نمیدم، اصلاً جبهه و جنگ همینه! هتل ۵ ستاره که نرفته بودم! فرمانده پایگاه پاسدار محمدی اهل کرمانشاه بود، بیشتر بچه ها سرباز وظیفه بودن از شهرهای قوچان و بجنورد. پایینتر از پایگاه ما در فاصله ۲۰۰ متری یک پایگاه بزرگتر با امکانات بهتر قرار داشت که مربوط به کردهای مخالف حکومت صدام بودن که با نیروهای قرارگاه رمضان همکاری داشتند. بیشترشان با زن و بچه هایشان آنجا بودند و در فاصله ۵۰۰ متری ما در ارتفاع بالاتر پایگاهی دیگر قرار داشت که متعلق به نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. هر روز تعدادی سرباز به پایین دره می آمدند و از تنها چشمه ای که در نزدیکی ما بود، آب اشامیدنی میبردند. بیشتر وقتها برف را آب میکردند برای نوشیدن! تعدادشان حدود ۲۰ نفر بود، از عزیزان درجه دار ارتشی تا سرباز وظیفه.

     پایگاه خبری آبتاب:

عکسی از کیومرث ترکاشوند در نقطه صفر مرزی 

موقعیت عجیبی بود! تازه فهمیده بودم چرا نامش را گذاشتن جنگهای نامنظم! تشخیص دوست و دشمن در آنجا کار سختی بود! بار اول که به جبهه رفته بودم‌ در سال ۶۴ به مناطق جنگی جنوب اعزام شدم .آنجا میدانستم روبرویم دشمن است، ولی اینجا همه چیز نامتعارف و درهم بود. شبها به صورت دو نفره نوبتی نگهبانی میدادیم و روبروی همدیگر..چرا دو نفره!؟ و چرا روبروی همدیگر؟ گفتنش برایم سخت است! اگر ناراحتی قلبی داری ادامه نده! از صفحه خارج شو….
اینجا روایت جنگ چیز دیگریست و چهزه مخوف و غیرانسانی جنگ را می توان دید. من از نوشتن آن شرم دارم و از انسان بودن خود پشیمانم! باورش سخت است، اما حقیقت داشت.
اینجا مسلخگاه انسانیت بود! سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت و من با چشم خود دیدم که چگونه سر انسانها خرید و فروش می شد. از صد هزار تا دویست هزار تومن! مثلاً قیمت سر امثال من ۱۵۰ هزار تومن بود و سر پاسدار ۲۰۰ هزار تومن! روزها همه چیز آرام و قابل کنترل بود، ولی با رسیدن شب سایه شوم مرگ بر تمام آن کوه ها و رودخانه سایه می انداخت و سوداگران مرگ برای بردن سرهای انسان در کمین بودند. هر شب که برف می آمد، نفس راحتی میکشیدیم؛ اما همیشه اینگونه نبود. بعضی وقتها برف و کولاک هم بیرحمانه فرزندان وطنم را درخود می بلعید و با آمدن بهار رویدن لاله های قرمز پیکر پاکشان را پس میداد.
تمام زمستان آن سال را بدون مرخصی آنجا ماندم و چیزهایی دیدم که هرگز نبایستی می دیدم و شنیده هایی از جنایت انسان با انسان که قلم از نوشتنشان بیزار است…
و در پایان این نوشته را تقدیم میکنم به آن عزیزان ارتشی که در یک شب هولناک بر اثر بارش سنگین برف سوله اشان فرو ریخت و پیکر مطهرشان در برف پیچیده شد و آسمانی شدند….

     پایگاه خبری آبتاب:

شهید علی چیت سازیان

 

 

اخراج دانشجویان ایرانی از اوکراین با ادعای استفاده از پهپاد‌های ایرانی توسط روسیه

شماری از دانشجویان ایرانی که پیش از آغاز حمله نظامی روسیه به اوکراین، در دانشگاه های اوکراین تحصیل می کردند، در تماس با «انتخاب» اعلام کرده اند که وزارت علوم برخلاف وعده قبلی خود از پذیرش آنها در دانشگاه های داخل خودداری کرده است.

به گزارش «انتخاب»،بر اساس روایت این دانشجویان، آنها پس از آنکه با عدم همکاری دانشگاه های ایران روبرو شدند برای ادامه تحصیل بار دیگر به اوکراین رفتند اما مقامات این کشور نیز با ادعای استفاده روسیه از پهپادهای ایرانی علیه این کشور، این دانشجویان را اخراج کرده و ورود آنها به اوکراین را تا سه سال آینده ممنوع کردند.

یکی از این دانشجویان می گوید «متاسفانه دانشگاه های ایران با ما برای انتقال همکاری نکردند و ما مجبور شدیم بخاطر تمدید مدرک اقامت به اوکراین برگردیم و دانشگاه را در آنجا ادامه دهیم. ولی متاسفانه نه تنها مدرک اقامتمان را تمدید نکردند بلکه ما را از دانشگاه و کشور اوکراین اخراج کردند و مهری در پاسمورتمان زدند که بر اساس آن، تا سه سال آینده هم حق ورود به اوکراین را نداریم و دلیل اینکارشان را هم فروش پهبادهای ایرانی به روسیه اعلام کردند.»

    پایگاه خبری آبتاب:

وعده وزارت علوم چه بود؟

عدم همکاری دانشگاه های ایرانی با دانشجویان شاغل در اوکراین در حالی است که وزارت علوم پیشتر وعده داده بود که با این دانشجویان برای انتقال به ایران همکاری خواهد کرد.

روز ۷ اسفند ۱۴۰۰ اندکی پس از آغاز حمله روسیه به اوکراین، هاشم داداش‌پور معاون وزیر علوم و رئیس سازمان امور دانشجویان تعداد دانشجویان شاغل به تحصیل در کشور اوکراین که در سامانه میخک (مدیریت خدمات یکپارچه) وزارت امور خارجه تشکیل پرونده داده اند ۱۴۲۴ نفر هستند که از این تعداد ۴۹۹ نفر از دانشجویان مربوط به رشته های وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و بقیه مربوط به دانشجویان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هستند.

او گفته بود: برای دانشجویانی که تمایل به بازگشت به کشور را دارند سامانه ای در وزارت خارجه طراحی شده تا بتوانند از طریق ثبت نام، از مسیرهای امن مشخص شده به کشور بازگردند.

رئیس سازمان امور دانشجویان به نحوه انتقال باقیمانده تحصیل دانشجویان متقاضی از دانشگاه‎های کشور اوکراین به دانشگاه ‎های داخل پرداخته و گفته بود: این سازمان در چارچوب آیین نامه ها و مقررات وزارت عتف و با در نظر گرفتن شرایط خاص موجود، مساعدت های حداکثری را جهت انتقال از دانشگاه محل تحصیل فعلی به دانشگاه‎های هم‎ سطح و هم تراز داخل کشور به عمل خواهد آورد.

داداش پور ارزیابی مدارک تحصیلی دانشجویان ایرانی در کشور اوکراین را پس از فارغ التحصیلی از موضوعات دیگر عنوان کرده و اظهار کرده بود: طبق ضوابط و مقررات وزارت عتف، مدارک تحصیلی دانشجویان در حال تحصیل در کشور اوکراین در صورت داشتن دو شرط مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت. تحصیل در دانشگاه های معتبر و اقامت حضوری دانشجویان متقاضی به میزان مدت زمان معین بر اساس مقطع تحصیلی از شرایط مورد نیاز جهت ارزیابی مدارک تحصیلی خواهد بود.

بر اساس گزارش ها، این مشکل صرفا به ایرانیانی که به کشور برگشته و با پاسخ منفی وزارت علوم مواجه شدند، اختصاص ندارد بلکه مقامات کی یف، با ادعای استفاده روسیه از پهپادهای ایرانی در جنگ علیه اوکراین، اقامت سایر دانشجویان ایرانی را که به امید آرام شدن اوضاع و فروکش کردن آتش جنگ اوکراین، به کشورهای همسایه رفته بودند را نیز تمدید نکرده اند.

پدر یکی از دانشجویان به «انتخاب» گفته است: «بعد از شروع جنگ، بسیاری از دانشجویان ایرانی مقیم اوکراین با توجه به نزدیکی اتمام برگه اقامت خود ( به زبان اوکراینی پاسفیتکا)، به ایران برنگشتند و در کشورهای نزدیک که امکان اقامت داشتند مانند آلمان ماندند. این دانشجویان همزمان با فروکش کردن جنگ در قسمتهای مرکزی کشور اوکراین، برای تمدید اقامت خود به کشور اوکراین بازگشتند اما برگه اقامت قبلی آنها ضبط و به آنها گفته شد که منتظر تلفن اداره امنیت اوکراین باشند. روز بعد اداره امنیت اوکراین فرزند بنده را جهت مصاحبه احضار کرد و گفتند که باید به اداره مهاجرت مراجعه کنید، اداره مهاجرت پاسپورت ایشان را ضبط کرد. روز بعد که برای دریافت پاسپورت مراجعه کرد، گفتند شما از کشور اخراج می شوید و تا سه سال حق حضور در خاک اوکراین را ندارید.»

تنبیه بدنی شدید دانش‌آموز توسط معلم در شهرستان بهار

همشهری: پدر دانش‌آموزی که در شهرستان بهار توسط معلمش تنبیه‌بدنی شده گفت: پسرم در حال حاضر سردرد دارد، بی‌حال است و شب گذشته فشارش روی شش بوده است.

وی به شرح ماجرا پرداخت و توضیح داد: معلم جغرافیا پس از نیم ساعت توضیح در رابطه با این درس با دانش‌آموزان شروع به شوخی و گفت‌وگو کرده چراکه دانش‌آموزان کتاب نداشتند. در همین حین تلفن همراه یکی از دانش‌آموزان زنگ خورده، معلم گفته که نباید تلفن به مدرسه بیاورید و آن دانش‌آموز گفته تلفنم ساده است و گفتند تلفن‌های همراه اندروید نیاورید. پس از آن فرزند من گفته که پس می‌توانیم تلفن‌های همراه IOS با خود بیاوریم؟ معلم گفته بیا و توضیح بده IOS چیست.

پدر این دانش‌آموز ادامه داد: آن معلم، وقتی فرزندم می‌خواسته توضیح بدهد با مشت به سر و گردن او می‌زند، در حدی که فرزندم بی‌هوش می‌شود اما معلم اقدامی‌ نمی‌کند و دانش‌آموزان با اورژانس تماس می‌گیرند.

مرادی خاطرنشان کرد: مدیر و یا هیچ کدام از معاونان با فرزندم به بیمارستان نرفتند و نیروی خدماتی مدرسه را به بیمارستان فرستادند. پس از به هوش آمدن فرزندم هم دو نفر از کارکنان مدرسه پسرم را تهدید کردند تا به ما اطلاع ندهد.

وی یادآور شد: از روز چهارشنبه ۶ مهرماه تا الان که شنبه ۹ مهرماه است، هیچ تماسی از سوی مدرسه با من نگرفتند حتی امروز که فرزندم به مدرسه نرفته برای جویا شدن علت آن، تماسی نگرفتند.

پدر این دانش‌آموز توضیح داد: فرزندم ۱۶ ساله است و در هنرستان آیت‌الله بهاری شهرستان بهار درس می‌خواند و حتی اگر حرف بدی هم زده باید به بنده اطلاع می‌دادند، معلم حق تنبیه بدنی فرزند من را نداشته، بنده تماسی با این معلم نداشتم و از نظر قانونی این مسئله را تا سطح وزارتخانه پیگیری می‌کنم.

مرادی تصریح کرد: ما از این معلم به دادسرا، آموزش‌ و پرورش شهرستان بهار و اداره‌کل آموزش‌ و پرورش استان شکایت کردیم و به ما گفتند که پیگیر هستیم.

وی اذعان کرد: ما چند روز است که از استرس خورد و خوراک نداریم و امروز بعدازظهر نیز متخصص مغز و اعصاب فرزندم را ویزیت می‌کند چراکه فشارش خیلی پایین است و سردرد دارد.

مرادی در پایان خاطر نشان کرد: سرپرست و رئیس حراست آموزش‌ و پرورش شهرستان بهار به دیدار ما آمدند و فرزندم را ملاقات کردند اما از مدرسه هیچ کس حال فرزندم را جویا نشده است.

فمینیست

     نویسنده: الهه مهرنیا

کلمه ی فمینیست یک کلمه فرانسوی است، Femina؛ به معنای جنس زن که اواخر دهه ی ۱۹۶۰ بعد از جنگ ظهور پیدا می کند و وجهه ی سیاسی و اجتماعی به خود می گیرد. فمینیست، به زن یا مردی گفته می شود که برای حقوق برابر زن و مرد تلاش می کند. بر خلاف اعتقادات بعضی از افراد، فمینیست به معنای مرد ستیزی یا برتری زنان بر مردان و اختلاف افکنی بین زنان و مردان نمی باشد؛ بلکه تلاشی بوده برای به دست آوردن حقوق از دست رفته ی زنان در طول تاریخ بشری.  

از دیدگاه فمینیست ها زن و مرد، جفت های متضاد هم نیستند؛ چراکه در نبود هر کدام از آنها دیگری را نمیتوان تعریف کرد، بلکه معنای آنها در نسبت و ارتباط با هم می باشد.

فمینیست به مسائل زنان از قبیل: حق برابری، حقوق زنان، مادر و رابطه ی او با کودک، افکار و احساسات زنان، حقوق برابر جنسیتی در فرهنگ و جامعه، حق رأی، حق کار، درآمد یکسان، حق مالکیت، حق تحصیل، حق برابر در ازدواج، حق سقط جنین (قانونی)، حق مرخصی زایمان، حق محافظت از زنان و دختران در برابر تجاوز جنسی، خشونت خانگی، حق انتخاب نوع پوشش، آزار جنسی، تجاوز جنسی و … توجه داشته است.

    پایگاه خبری آبتاب:

به نظر فمینیست ها به زنان ستم شده و مردان در اولویت بوده اند، این نظام پدرسالاری و مرد محوری بر تمام سطوح فرهنگی و سیاسی و اقتصادی حکم فرما بوده و با زنان جامعه بصورت منصفانه رفتار نشده است و به همین خاطر در قبال حقوق زنانه ی خود مبارزه می کنند.

تاریخ جنبش فمینیستی در ایران به اواخر دوره ی قاجار بر می گردد. تا به امروز، مانع اصلی اجرای حقوق زنان در ایران غرب زدگی دانستن کلمه و مفهوم «فمینیست»  بوده است.

خانه باید امن باشد

     نویسنده: مرتضی رجائی خراسانی   

در واکاوی مسئله «خشونت خانگی» باید گفت که هر چند زنان آسیب پذیرتر هستند؛ اما مردان نیز در امان نیستند. خشونت خانگی، می تواند برای هر کسی اتفاق بیوفتد. مشکلی که هنوز در جامعه وجود دارد این است که این جرم از سوی اعضای خانواده اغلب نادیده گرفته شده و یا تکذیب می گردد. گاهی نیز با مقصر جلوه دادن قربانی، مجرم را تبرئه می کنند که این امر بیشتر زمانی اتفاق می افتد که فرد مورد آزار و اذیت روانی واقع شده باشد. موضوع مهم این است که هیچ کس نباید با ترس در خانه زندگی کند. اگر فردی در خانه احساس ترس از شریک زندگی خودش داشته باشد و یا این احساس در او شکل گرفت باشد که دیگری رفتار وی را دائماً تحت نظر دارد، در این خانه رابطه نا سالمی وجود دارد که در آن فردی با تحقیر فرد دیگر، در وی احساس بیزاری، درماندگی و ناامیدی به وجود می آورد. نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که همیشه اعمال خشونت به شکل فیزیکی نیست؛ گاهی خشونت روانی نیز به همان اندازه مخرب است. افراد معتاد به مواد مخدر این نوع خشونت را در رابطه با شریک زندگی خود اعمال می کنند. بعد دیگر خشونت خانگی اعمال «خشونت اقتصادی» علیه طرف مقابل است که به صورت سوء استفاده مالی مطرح است. در این رابطه فرد دیگری را به کمک هزینه ناچیزی محدود کرده و یا مانع از اشتغال وی می شود. گاهی نیز امور مالی را به شدت کنترل کرده و یا از پول دیگری دزدی می کند. گاهی شاهد آن هستیم که فردی تلاش می کند تا بر شریک زندگی اش تسلط کامل داشته باشد و یا او را کنترل کند. او در این رابطه دیگری را مورد آزار قرار می دهد، وی را تهدید به صدمه رساندن به خودش و یا نزدیکانش می کند تا بتواند قربانی را وادار به سکوت کند. شواهد نشان می دهند که این نوع خشونت در تمامی محدوده های سنی، نژادی و سطوح مختلف اقتصادی در جامعه رخ می دهد. هرچند، زنان و دختران بیشترین قربانیان این نوع خشونت هستند، اما مردان و پسران هم، به ویژه از نظر کلامی و روانی مورد آزار قرار می گیرند.

به طور کلی، در خشونت خانگی اعمال رفتار توهین آمیز آگاهانه صورت می گیرد و قربانی هیچ تسلطی بر شرایط ندارد. در این شرایط فرد دیگری را از دیدن خانواده و یا دوستان محروم می کند تا تسلط بیشتری بر وی داشته باشد و یا او را از رفتن به مدرسه یا محل کار منع می کند. اگر مطابق میل این افراد رفتار نشود، این احساس را در قربانی به وجود می آورند که او نقص های زیادی دارد و ناتوان است. در این رابطه توهین و سوء استفاده حربه فرد علیه قربانی است. این افراد اگر در نهایت نتوانند دیگری را متقاعد به ماندن در کنار خود بکنند، او را تهدید به خودکشی و یا کشتن فرد یا عزیزانش می کنند. این مورد خاص در میان معتادان بسیار رواج دارد. پیام این افراد مشخص است، اگر از آنچه که من می گویم اطاعت نکنی؛ منتظر عواقب خشونت­بارش باش.

خشونت خانگی، علاوه بر صدمات جبران ناپذیری که به شخص وارد می کند، اثرات نا مطلوبی نیز در جامعه به جای خواهد گذاشت و سلامت روانی و جسمی نسل آینده را تهدید خواهد کرد. واقعیت این است که رفتار توهین آمیز در یک خانواده از هیچ کس – خواه مرد باشد یا زن؛ خواه سالمند باشد یا نوجوان-  پذیرفته نیست. همه افراد یک خانواده باید بدانند که شایستگی احترام را دارند و خانه باید مکانی امن برای آنان باشد. آزار یک فرد در خانه به هر شکلی منجر به بروز اضطراب و افسردگی  در فرد و در نهایت ایجاد احساس پوچی و تنهائی می شود. زنان و مردان، هر دو جنس؛ باید بدانند که از حمایت پلیس و قانون برخوردار هستند و نیاز است تا مردان نیز مانند زنان از پشتیبانی و حمایت کافی برخوردار باشند. زمان آن فرا رسیده است که سکوت در این زمینه شکسته شود و شرایط طوری فراهم شود که افراد بتوانند به راحتی در مورد خشونتی که در آن بوده و یا هستند، صحبت کنند.

 باید اشاره کرد که خشونت خانگی اثرات نا مطلوبی بر اقتصاد یک جامعه به جای می گذارد. طبق تحقیقات جدید بانک جهانی، خشونت خانگی بار اقتصادی مضاعفی بر افراد، خانواده ها، شرکت های خصوصی و بخش های دولتی جامعه از طریق هزینه های خدمات بهداشتی و درمانی برای درمان قربانیان، از دست دادن کارآیی قربانی و یا ایجاد معلولیت در وی که معمولا با از دست دادن شغل و بیکاری همراه است؛ تحمیل می کند. بر اساس پژوهش مؤسسه ملی سلامتCNBI ، غیبت افراد از محل کار به دلیل خشونتهای خانگی در اوگاندا و بنگلادش، به ترتیب ۸۷.۷۶ میلیون دلار و ۲۶۲ میلیون دلار در سال ۲۰۱۲ خسارت به این کشورها تحمیل کرده است که معادل ۱.۳ درصد تولید ناخالص ملی این کشورهاست.  در بنگلادش، این مبلغ معادل ۶۰ درصد از بودجه ای است که به آموزش و پرورش تخصیص یافته و ۴۰ درصد بودجه ای که به حوزه بهداشت و سلامت اختصاص داده شده است. باید تأکید کرد که ادامه «خشونت خانگی» به معنای تخلیه بخش قابل ملاحظه ای از منابع اقتصادی یک کشور است. این امر توسعه کشورها و فقر زدائی از آنها را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد.

راهکارهای کاهش اتلاف مواد غذایی

     نویسنده: لیلا نصیری سروری

هدردهی مواد غذایی یک معضل جهانی است. در سرتاسر جهان، موضوع هدردهی مواد غذایی اهمیت زیادی دارد و نیاز است تا به آن پرداخته شود. طبق آمار سازمان ملل متحد، در سرتاسر دنیا از هر ۸ نفر ۱ نفر غذای کافی برای خوردن ندارد. هر ساله، حدود یک هزار میلیارد دلار مواد غذایی به صورت زباله دور ریخته می شوند و این در حالی اتفاق می افتد که افراد زیادی در شرایط ناامنی غذایی قرار دارند و از سوء تغذیه رنج می برند. در این میان، مواد غذایی مانند میوه ها و سبزیجات بالاترین نرخ اتلاف را دارند.

بسیاری از افراد بیش از نیاز خود مواد غذایی می خرند و یا بیش از مصرف خود آن را طبخ می کنند و این در حالی است که از روش صحیح نگهداری آن نیز اطلاعی ندارند. گاهی نیز ما به برچسب تاریخ مصرف مواد غذایی نگاه می کنیم و چنانچه تاریخ منقضی شده باشد، بسته غذایی را دور می اندازیم و دلیل آن تنها این است که غذا را در زمانی که باید مصرف کرد، مصرف نکرده ایم و بیش از نیازمان خرید کرده ایم.

برای به حداقل رساندن میزان هدردهی مواد غذایی، راهکارهای مختلفی ارائه شده است. یکی از این راهکارها، جلوگیری از اتلاف مواد غذایی و کاهش تولید سطح زباله است. برای شروع میتوان برای وعده غذایی آینده خود برنامه ریزی کرده و مازاد آن را ذخیره کنید. شناخت علل دور ریز مواد غذایی در خانه، محل کار، رستوران ها، و یا هر جای دیگر نیز به کاهش اتلاف غذا کمک می کند. راه دیگر فرهنگ سازی برای کاهش هدردهی مواد غذایی با گسترش زمینه های آ گاهی در میان افراد جامعه است. با این هدف میتوان از شبکه های اجتماعی کمک گرفته و مشارکت عمومی را جلب کرد. همچنین، افرادی میتوانند به صورت داوطلبانه با تشکیل گروههایی در سراسر کشور در اوقات فراغت خود برای جلوگیری از اتلاف مواد غذایی با جمع آوری و اهداء آن به نیازمندان فعالیت کنند و رستوران ها و آشپزخانه هایی که اتلاف مواد غذایی در آنها صورت می گیرد، شناسایی کرده و همکاری آنان را برای اهداء مواد غذایی در جهت تغذیه نیازمندان جلب کنند. نقش رسانه ها در دادن آگاهی به مردم هم بسیار اهمیت دارد.

 

هدیه دادن مواد غذایی

     نویسنده: لیلا نصیری سروری

هدیه دادن و توزیع مواد غذایی راه حلی برای خاتمه دادن به گرسنگی در جهان نیست؛ اما راهکاری موقتی برای کاهش درد و رنج نیازمندان است. نیاز است تا علل گرسنگی در جهان بررسی شوند و جهت رفع آن اقداماتی صورت گیرد. در همین راستا، آموزش شیوه های نوین کشاورزی به کشاورزان، ارائه خدمات بهداشتی، کمک به یادگیری مهارت و فرا گیری آموزشهای لازم به قشر آسیب پذیر نیز می تواند کمک رسان باشد.

متأسفانه، امروزه، ۱ نفر از ۷ نفر در سرتاسر دنیا غذای کافی برای اینکه سالم بمانند و زندگی فعالی داشته باشند، ندارند وگرسنگی و سوء تغذیه یکی از خطرات مهمی است که سلامت انسانها را بیشتر از بیماریهای مهلکی چون ایدز ، مالاریا و سل در سرتاسر جهان تهدید می کند، اگرچه غذای کافی برای تغذیه همه در جهان فراهم است.

علت اصلی گرسنگی، فقر است. شایان ذکر است که جمعیت بسیاری از مردم در فقیرترین کشورهای جهان، منبع درآمدشان کشاورزی است، اما کشاورزان با چالش های هولناکی مبتنی بر اقتصاد جهانی و مسائل زیست محیطی مواجه هستند؛ از جمله افزایش هزینه های سوخت و کود، تغییرات آب و هوایی، کمبود آب، تحولات اجتماعی و سیاسی، و بسیاری از مشکلات دیگر که به پیدایش فقر دامن می زنند. با این وجود، باید گفت که توسعه کشاورزی در کشورهای فقیر اهمیت دارد و این امر برای کاهش فقر ضروری است. از عوامل دیگر که در افزایش میزان فقر در جامعه تأثیر دارند، می توان به سیستم های اقتصادی فاسد، جنگ و درگیری، و تغییرات آب و هوایی اشاره کرد. اما هر یک از ما چگونه می تواند سهمی کوچک در رفع گرسنگی یک انسان داشته باشد؟ هر یک از ما می تواند با هدیه دادن مواد غذایی به نیازمندان به رفع این بحران حتی به طور موقت کمک کند. حین وقوع بلایای طبیعی، داوطلبانه کمک کنیم. در زندگی روزانه هم تغییراتی جهت بهبود و حفاظت محیط زیست ایجاد کنیم.

مؤسسه خیریه کهریزک را دریابیم!

                                                            پایگاه خبری آبتاب

 

زنده یاد دکتر محمدرضا حکیم زاده انسان بزرگی بود که با تلاش شبانه روزی توانست خیریه کهریزک را پایه گذاری نماید. او که بطور یقین یکی از انسان های نابغه عصر خویش بوده، در خاطرات خود انگیزه احداث و خدمت رایگان به نیازمندان معلول و سالمند را چنین بیان می کند که در سال ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ رئیس بیمارستان فیروزآبادی بودم. بخوبی به خاطر دارم که موقع خروج از بیمارستان نزدیک درب خروجی اغلب چند بیمار مفلوک، معلول یا پیر و فرسوده را در حالت خوابیده می دیدم و با آن که رئیس بیمارستان بودم، قادر نبودم به طریقی اعمال نفوذ کنم و دستور بستری شدن آنان را بدهم. اگر هم دستور می دادم پزشکان به دلایل قانع کننده از پذیرفتن آنان خودداری می کردند و حق هم داشتند زیرا آن افراد نه قابل درمان بودند، نه بیمارستان قادر بود برای زمان طولانی آنان را بستری و تخت بیمارستان را اشغال نماید. من از دیدن این وضع بدبختی معلولان و بیماران غیر قابل درمان، زجر می کشیدم. قصد داشتم هرطور شده کمکشان کنم. بدون توجه به جوانب کار، تصمیم گرفتم با توکل به ایزد توانا، بیمارستانِ مرحوم امین الدوله که با هزینه مرحومه بانو فخرالدوله از بزرگ بانوان نیکوکار در منطقه کهریزک دایر شده بود و به دلایلی سال ها درب آن بسته مانده بود را مورد استفاده قرار دهم.

دو و سه نفر معلول که پناهی نداشتند را در آن جا بستری کردم و هدفم این بود که به لطف پروردگار و کمک نیکوکاران، این بیچارگان در آن جا بخوابند و تا زمانیکه زنده هستند تا حد امکان و توان از آن ها پذیرایی شود. این کار را هم کردم. از آن جائیکه پشتیبان کارهای نیک در مرحله اول خدای بزرگ است، او کمک کرد. نمی دانم چگونه افرادی را به یاری فرستاد و هسته اولیه هیأت مؤسس تشکیل شد، به خواست خداوند متعال و همت بانیان خیراندیش فعالیت آغاز و خدمت رسانی شکل تازه ایی بخود گرفت. وقتی او بخواهد، او بدهد، کسی نتواند بستاند ان شاءالله.

پس از مدتی با توجه به محدودیت محل اسکان در تاریخ ۱۳۵۲/۵/۲ مصادف با روز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)، در زمینی به مساحت ۲۸۰۰۰ مترمربع – اهدائی مرحوم حاج حسن محمدی- آسایشگاه سالمندان کار ساخت و ساز را شروع کرد…

امروزه آسایشگاه خیریه کهریزک با وسعت حدود ۴۲۰.۰۰۰ متر مربع زمین و ۱۸۰.۰۰۰ مترمربع زیر بنا با احداث بناهای زیبا برای معلولان و سالمندان با کاربری های مختلفی نظیر: کارگاه ها، فیزیوتراپی، ساختمان بیماران ام. اس، کتابخانه، سالن ورزشی، فضای سبز مطلوب و آب نما و… در خدمت مددجویان عزیز می باشد.

در پی نیاز جامعه و رشد روز افزون جمعیت شهری، با همت خیّرین و نیکوکاران، در سال ۱۳۸۰ کلنگ احداث آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز با تکیه برآخرین دستاوردهای علمی، پزشکی و تجربه جامعه نگر مبتنی بر خدمات توانبخشی همچنین بر پایه دانش کسب شده در موسسه مادر (آسایشگاه خیریه کهریزک استان تهران) در زمینی به مساحت ۸۰۰۰۰ مترمربع و ۶۰۰۰۰ مترمربع زیر بنا ، در ۷ مجموعه تخصصی بر زمین زده شد.

امروزه در آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز و در ساختمان هایی زیبا و به صورت کاملاً تخصصی، سالمندان، معلولین، بیماران ام اس، کودکان معلول ذهنی و کودکان اختلال اتیسم، به صورت شبنه روزی و روزانه نگهداری می شوند. بسیاری از بناهای موجود با نام و تأمین هزینه بانیان آن احداث شده است.

 

 

کاهش عرضه مواد مخدر

      نویسنده: مرتضی رجائی خراسانی

هدف از اجرای محکم قانون و بهبود وضعیت کنترل مرزها کاهش عرضه مواد مخدر است. معمولاً اکثر مناطق رویکرد یکنواختی برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر و جرم و جنایت دارند که روشهای اجرایی و اقدامات اعمال شده نیز بسیار مشابه یکدیگر هستند. هرچند، یک تفاوت کوچک و جالب اما قابل اهمیت در تفاوت نگرش نسبت به کاهش عرضه مواد مخدر وجود دارد که همانا دادن ضرب العجل معین است. طرح آسه آن (ASEAN) که هدفش آزادسازی مواد مخدر بود، توسط کارشناسان منطقه ای ارزیابی شد که با اجرای آن موافقت کردند. هدف اصلی از اجرای طرح آزاد سازی مواد مخدر این بود که پدیده قاچاق مواد مخدر ناچیز شود به طوریکه میزان قاچاق غیر قانونی مواد مخدر و مواد پیش ساز را کاهش می دهد. برای اجرای این طرح و پیاده سازی هدف اصلی آن بر اساس طرح مصوب سازمان ملل در سال ۲۰۰۹، به کشورها مهلت داده شد که تا سال ۲۰۱۹ کشت غیرقانونی مواد مخدر را کاهش دهند. هرچند طرح های ارائه شده در سطح منطقه ای و یا حتی بین المللی خیلی دقیق نیستند، اما اجرای آنها موجب کاهش چشمگیر عرضه فراهمی مواد مخدر و کاهش آسیبهای اجتماعی شده اند.

     پایگاه خبری آبتاب: 

طرح OAS با هدف ظرفیت سازی برای اجرای محکم قانون و ایجاد هماهنگی بین سازمانهای مرتبط با جرائم مواد مخدر پیشنهاد شد که اجرای آن موجب افزایش مؤثر عملکرد خواهد شد. اصلی ترین هدف این طرح برقرار کردن حالت تعادل بین عرضه و تقاضا با بکار بردن یافته های هوشمندانه نظارتی و افزایش همکاری های منطقه ای برای مقابله با قاچاق مواد مخدر است. ممنوعیت استفاده از سلاح گرم، مهمات، و سایر مواد منفجر شونده از سیاستهای اجرایی طرح OAS است. باید گفت که جغرافیای سیاسی بر روی موضوعات متنوع مواد مخدر مؤثر است. شاید بیش از هر سیاست منطقه ای با هدف کاهش عرضه مواد مخدر، وضعیت ژئوپولتیک منطقه بر روی ویژگی های بازار خاص مواد مخدر تأثیر دارد. یکی دیگر از مسائل مربوط به مواد مخدر، موضوع پولشویی است. اتحادیه آفریقا موسوم به ECOWAS برنامه ای دارد که می گوید برای مبارزه با پولشویی بایستی ساختار قانونی و اجرایی را قوی کرد. همچنین، پیشنهاد می کند که دادگاه های قضایی تخصصی و قضات ویژه ای مسئول رسیدگی به پولشویی و جرائم اقتصادی باشند. در طرح آسه آن، اجرای اقدامات قانونی علیه پولشویی و تأمین مالی تروریسم به عنوان اولین گام جهت از بین بردن سازمانهای جنائی درگیر در قاچاق مواد مخدر مطرح است. استراتژی مشخصی در سطح بین المللی در این ارتباط وجود دارد که همانا مصادره کردن دارایی ها و وجوهات به دست آمده از قاچاق است. یک ابزار کلیدی دیگر برای کاهش عرضه مواد مخدر کنترل بازار پیش سازهای مواد مخدر است. در همین راستا آسه آن طرحی دارد که با ایجاد همکاری و مشارکت صنایع داروسازی بتوان از ورود پیش سازها به بازار مواد مخدر از طریق داروخانه های آنلاین پیشگیری کرد. از این پیش سازها در تولید مواد مخدر صنعتی و روانگردان استفاده می شود. در مجموع، باید گفت که برای اتخاذ استراتژی های صحیح و پیاده سازی آنها نیاز است تا شناخت بهتری از ماهیت بازارهای مواد مخدر کسب کنیم و تأثیر مداخلات را در کاهش عرضه بررسی کنیم. برای شناخت بهتر ماهیت بازارهای غیر قانونی مواد مخدر و اندازه گیری تاثیر مداخلات کاهش عرضه، همچنین برای کاهش عرضه قاچاق مواد مخدر و یا محدود سازی آن نیاز به داده های مؤثر در عرضه مواد مخدر داریم. برای کاهش تقاضای مواد مخدر با توجه به تفاوت های مهم منطقه ای سه اصل وجود دارد، به طوریکه رویکرد کاهش تقاضا می تواند به چهار شکل باشد: ۱-توسعه اجتماعی، کاهش فقر و بهبود بهداشت عمومی گروههای آسیب پذیر و حاشیه نشین؛ (کاهش تقاضای مواد مخدر شامل طیف وسیعی از اقدامات مهم اجرایی شامل پیشگیری، تشخیص زودهنگام و مداخله، کاهش خطر و آسیب، درمان، توانبخشی، بهبود و بازگشت افراد به جامعه است). ۲-در پیش گرفتن رویکرد امنیتی و کنترل مواد مخدر. ۳-ایجاد رویکردی جامع و متعادل بین عرضه و تقاضا. ۴-در تمام استراتژی های کاهش عرضه، توسعه کشت جایگزین بعنوان راهکار اصلی ارائه شده است. کشت جایگزین معمولاً مطابق با وضعیت معیشتی و حقوق کشاورزان منطقه با هدف کاهش فقر و افزایش امنیت غذایی انتخاب می شود. در سرتاسر مناطقی که تجزیه و تحلیل بر روی آنها انجام شده است: پیشگیری از مصرف مواد مخدر و درمان اعتیاد دو عاملی بودند که میزان تقاضا را کاهش می دادند.

     منبع: گزارش سال ۲۰۱۹ سازمان ملل متحد