فرهنگ و هنر

قصه‌ها می‌توانند غربت و تنهایی انسان را از بین ببرند

به گزارش آبتاب و به نقل از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)رمان «عروس سنادره و راز قبرهای فیروزه‌ای»، ماجرای دختری است که می‌خواهد پدر و مادرش را از دنیای غریب جن‌ها برگرداند و برای این کار حاضر است با جن‌هایی معامله کند که دنبال چشم و دست آدم‌ها هستند تا جاهای خالی بدنشان را پُر کنند و برای این معامله چه چیزی بهتر از چشم چپ پدر که یادگاری برای روز مبادا بود؟
سنادره، شهر نبود، روستا هم نبود. قبرستانی متروک بود که ماهرخ در نیمه‌شب تولد یازده‌سالگی‌اش برای اولین بار پا به آن‌جا گذاشت و همان‌طور که برادر چند روزه‌اش را محکم بغل کرده بود، پدرش را دید که زیر نور کم‌رنگ فانوس در یکی از قبرهای آن فرورفت و گربه سیاهی با دُم درازش روی قبر را با سنگی فیروزه‌ای بست.

فاطمه سرمشقی نویسنده این اثر است و به بهانه انتشار رمان نوجوان «عروس سنادره و راز قبرهای فیروزه‌ای» در نشر چشمه با او به گفت‌‎وگو نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.



    ایده اولیه «عروس سنادره و راز قبرهای فیروزه‌ای» از کجا به ذهن شما رسید. داستان‌هایی که در فضایی خاص اتفاق می‌افتند، به نظر پیشینه‌ای در افسانه‌ها و مکان‌های یاد شده دارند. آیا این رمان از این قائده مستثنی است یا خیر؟
برای جواب‌دادن به این سوال بگذارید یکی از ویژگی‌های خاص خودم را لو بدهم که نمی‌دانم ویژگی خوبی است یا بد! من اهل سمنان نیستم اما حدود دوازده سال است که در این شهر زندگی می‌کنم. برای من همیشه تغییر سخت است؛ حالا هر تغییری می‌خواهد باشد. خیلی طول می‌کشد تا بتوانم خود را با آن همراه کنم. آمدن به سمنان و زندگی در این شهر یکی از بزرگ‌ترین تغییرات زندگی من بود و سال‌ها طول کشید تا بتوانم با این شهر، مردمش، آداب و رسوم و خوی و خصلت‌شان خو بگیرم. حالا که به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم یکی از چیزهایی که من را به مردم این شهر نزدیک‌تر کرد، قصه‌هایشان بود؛ قصه‌هایی که گاه باورنکردنی بودند و دور از ذهن و گاه آن‌قدر خودمانی و ملموس بودند که من را یاد قصه‌های روستای خودمان می‌انداخت؛ همان‌هایی که مادربزرگم تعریف می‌کرد و ما در سفرهای کوتاه تابستانی و نوروزی به روستایمان آن‌ها را زندگی می‌کردیم. قصه‌هایی که بعدها شدند نقطه شروع رمان «وقتی کسی درخت‌های چهارباغ را بشمارد.»
من مردم را از روی قصه‌هایشان می‌شناسم و همیشه فکر می‌کنم که این قصه‌ها هستند که می‌توانند غربت و تنهایی آدم‌ها را از بین ببرند. و این درست همان اتفاقی بود که در سمنان برای من افتاد. قصه‌های مردم را می‌شنیدم و بهشان نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدم تا جایی که دیگر خودم را میانشان غریبه حس نمی‌کردم. این قصه‌ها بعضی وقت‌ها از دل تاریخ می‌آمد و رد و نشانش را در شاهنامه و دیگر کتاب‌های حماسی و اسطورهای می‌شد پیدا کرد و گاه از دل اتفاقاتی نزدیک‌تر، مثلا صد سال پیش و گاه خاطراتی بود از دوران دبیرستان و سر و کله زدن با معلمی که سال بالایی‌ها فکر می‌کردند روح پدرش در مدرسه حضور دارد.

     پس سعی کردید، از ظرفیت این داستان‌ها استفاده کنید؟
دقیقا؛ سال‌ها این قصه‌ها را می‌شنیدم و آن‌ها را کنار هم می‌چیدم؛ اما نخی که این‌ها را به هم وصل کند را پیدا نمی‌کردم. تا این که یک شب قصه‌ای از قبرستان قدیمی شهر شنیدم. قصه‌ای که وادارم کرد همان شب در تاریکی به آن قبرستان بروم تا ترس و وحشت قصه را کاملا تجربه کنم. آن شب تنها نبودم و نترسیدم، اما زیر نور چراغ ماشین قبرهای فیروزه‌ای را دیدم و همان‌جا فهمیدم که باید قصه‌شان را بنویسم.
قبرهای کهنه و سنگ‌های شکسته سنا دره شد نخی که تمام آن قصه‌ها را به هم وصل می‌کرد. قصه‌هایی که بعضی‌هایش واقعا اتفاق افتاده‌اند و بعضی‌هایش آن‌قدر دهان به دهان چرخیده‌اند که کسی نمی‌داند اصلش چه بوده و بعضی‌هایش هم شیطنت ذهن من به آن‌ها آب و تاب داده است. همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم «عروس سنا دره و راز قبرهای فیروزه‌ای» در واقع تلاش من است برای جا افتادن در شهری غریب که حالا که خوب نگاه می‌کنم از هر شهری به من نزدیک‌تر است و قصه‌هایش از نظر دیگران هر قدر باور ناپذیر باشند، واقعی‌ترین قصه‌های این سال‌های من هستند. هر بار که قبرهای فرو ریخته سنا دره را می‌بینم فکر می‌کنم آن‌جا هنوز پر است از قصه‌هایی که یک نفر باید آن‌ها را بنویسد.
 
     به نظر شما رمانهایی که به یک منطقه خاص و فضای بومی توجه میکنند، چه امتیاز خاصی دارند؟
به نظر من در رمان‌های ایرانی به‌خصوص رمان‌های نوجوانان، زیاد به مکان و فضای داستانی توجه نمی‌شود و در یک نگاه کلی انگار بیشتر رمان‌ها در یک مکان نامعلوم اتفاق می‌افتند و گاه اگر اشاره روشنی به مکان بشود، داستان در تهران اتفاق افتاده است و رنگ و بوی بومی ندارد. انگار شخصیت‌های داستان‌های نوجوان بیشتر تهرانی هستند و مخاطبان فرضی آن‌ها هم بچه‌های تهران هستند و این جای خالی شهرهای دیگر را در ادبیات نوجوان پر رنگ‌تر می‌کند. البته نمی‌خواهم کارهای خوبی که در این زمینه نوشته شده و مکان بومی در آن‌ها نقش پررنگی دارد، نادیده بگیرم؛ مثل داستان‌های فرهاد حسن‌زاده و جمشید خانیان که شهرهای جنوبی را به خوبی جلوی روی بچه‌ها می‌گذارد یا داستان‌های هوشنگ کرمانی که با خواندنش می‌توان کرمان آن روزها را کاملا جلوی چشم دید؛ اما فکر می‌کنم هنوز این موضوع در ادبیات نوجوان جای کار زیادی دارد و می‌توان نوجوان را در فضاهای داستانی جدید قرار داد و به این بهانه امکان تجربه‌های بیشتر را به او داد. 
 
     کتاب‌های طبقه وحشت برای نوجوانان دارای چه ویژگی خاص‌، عناصر و المان‌های تکرار شونده‌ای هستند؟
ژانر وحشت همان‌طور که از اسمش پیداست، قرار است مخاطب را دچار ترس و وحشت کند. نویسنده اصولا برای ایجاد این ترس و هیجان دست به دامان چیزهایی می‌شود که گاه حتی تصورشان هم دلهره‌آور است؛ مثل فضای تاریک، ساکت و خلوت، موجودات ماوراءالطبیعه مثل روح، شیطان و گاه موجودات خیالی مانند خون‌آشام‌ها، دیوها و غول‌ها.
همان‌طور که می‌دانیم ترس یک عامل دفاعی در برابر امور ناشناخته است و ژانر وحشت خیلی وقت‌ها بر اساس همین واقعیت پیش می‌رود. مخاطب همراه با شخصیت داستان مدام در برابر موقعیت‌های ناشناخته و در برابر موجوداتی قرار می‌گیرد که آن‌ها را نمی‌شناسد و گاه حتی تردید دارد که وجود آن‌ها واقعی است یا زاده تخیل خود اوست.
به نظرم یکی دیگر از ویژگی‌های داستان در ژانر وحشت این است که حوادث سریع و پشت سر هم و ناگهانی اتفاق می‌افتند و این توالی حوادث باعث ایجاد هیجان بیشتری در مخاطب می‌شود. 
نکته جذاب این گونه داستان‌ها این است که مخاطب وقتی داستان را می‌خواند در یک موقعیت پارادوکسی قرار می‌گیرد؛ از یک طرف فضای داستان، ماجراها و شخصیت‌هایش را باور می‌کند و با آن‌ها همراه می‌شود و از طرف دیگر می‌داند که همه آن‌ها با او فاصله دارند و از او دورند پس خود را در موقعیت امنی نسبت به حوادث داستان می‌بیند؛ بنابراین می‌تواند ترس را از نزدیک تجربه کند، بی‌ آنکه آن ترس مانع لذت بردنش از هیجان ناشی از آن بشود.
 
     ماهرخ و برادرش، برای نجات پدر و مادر خود راهی سفری پرماجرا هستند. مادربزرگی عجیب و غریب و فضایی مخوف و متروک؛ به نظر می‌رسد عناصر کافی برای روایت یک داستان ترسناک موجود است. احساس وحشت با عناصر بیرونی بیشتر حس می‌شود یا عناصر درونی؟
راستش من در این داستان سعی کردم فقط به عناصر بیرونی تکیه نکنم. از نظر من گاه دنیای درون می‌تواند خیلی بیشتر از دنیای بیرون وحشت‌آور باشد. بگذارید این‌جوری بگویم. خیلی وقت‌ها عناصر بیرونی که مایه ترس و وحشت هستند در واقع تمثیل و نمادی از عناصر درونی ما هستند. البته اصلا قصدم این نیست که بگویم عروس سنادره یک رمان تمثیلی است و موجودات عجیب و غریبی که در آن هستند نمادی از عناصر درونی ما هستند. اما می‌خواهم بگویم این فاصله‌گذاری‌ها و جدا کردن‌های درون و بیرون گاه باعث می‌شود به یک بعد توجه بیشتر کنیم و بعد دیگر را از یاد ببریم در صورتی که این دو همیشه در کنار هم هستند. اگر دنیای بیرون پُر باشد از موجودات عجیب و غریب اما ذهن ما جوری تربیت شده باشد که آن‌ها را عجیب و غریب ندانیم یا اصلا به آن‌ها باور نداشته باشیم هیچ ترسی هم حس نخواهیم کرد؛ اما برعکس اگر در دنیای بیرون خبری نباشد اما ذهن ما به وجود موجوداتی دیگر باور داشته باشد حتما خواهد ترسید حتی اگر هیچ وقت آن‌ها را نبیند. یک اتاق تاریک و ساکت به خاطر چیزهایی که در آن است وحشتناک نیست بلکه به خاطر چیزهایی که ذهن ما آن‌ها را تصور می‌کند، هول‌انگیز است. بنابراین فکر می‌کنم در داستانی که قرار است مخاطب را به هیجان بیاورد باید از عوامل بیرونی هم به همان اندازه عوامل درونی استفاده کرد. در عروس سنادره به نظرم موقعیت ذهنی ماهرخ خیلی وحشتناک‌تر از موقعیت بیرونی اوست. او مدام درگیر دو دو تا چهارتا کردن است میان عقلانیت و ذهنیات خود. او مجبور است برای پیدا کردن پدر و مادرش دست به کارهایی بزند و با کسانی معامله کند که دیگران در دنیای بیرون وجودشان را نفی می‌کنند و به نظر من این خیلی وحشتناک‌تر است از فرو افتادن در قبری که در دل قبرستانی متروک دهان باز کرده است.
 
    شخصیت مادربزرگ، عجیب است و به گونه‌ای عمل می‌کند که حائل به دو دنیاست. دنیای واقعی و ماورالطبیعی، در آخر از این تقابل میان دنیاها چه بهره‌ای برده‌اید؟
برای جواب به این سوال، اجازه دهید خودم را جای مخاطب بگذارم و از نگاه او جواب بدهم. وقتی این رمان را به پایان برسانم احتمالا به این فکر خواهم کرد که واقعا از کجا معلوم دنیاهای دیگری جز این دنیایی که ما می‌شناسیم وجود ندارد؟ منظورم فقط دنیای روح‌ها و جن‌ها نیست. اما تصور این که ما فقط جزئی از یک دنیای بزرگ‌تر باشیم و فقط یک نوع از هزاران هزار موجودات دیگری که روی زمین یا سیاره‌های دیگر هستند، در عین حال که هیجان‌انگیز است وحشتناک هم است. حالا فرض کنید فاصله این دنیاها از هم آن‌قدرها هم زیاد نباشد. موجودات دیگری باشند که در همین دنیای ما زندگی می‌کنند اما ما نمی‌توانیم آن‌ها را ببینیم. خارق‌العاده نیست؟ امیدوارم با گفتن این حرف‌ها متهم به خرافه‌پراکنی نشوم! این‌جا اصلا درباره جن و روح حرف نمی‌زنم. درباره موجودات خیالی حرف می‌زنم که می‌توانند باشند یا نباشند. انیمیشن هورتن را حتما دیده‌اید. فیلی که یک ریزگرد پیدا می‌کند و بعدها می‌فهمد آن ریزگرد دنیای موجودات ریزی است که کسی نمی‌تواند آن‌ها را ببیند. به نظر من خیلی جالب است با نگاه هورتن به دنیا نگاه کردن! از کجا معلوم روزی ما هم ریزگردی پر از زندگی پیدا نکنیم؟ و اصلا از کجا معلوم ما همین الان روی ریزگردی در دست یک هورتن صورتی نیستیم؟ پایان این رمان ما را به باور جهانی این‌چنینی می‌کشاند. جهانی پر از موجوداتی که انسان فقط یک نوع از آن است. دنیایی که شاید در کنار هزاران دنیای دیگری است که ما فقط قادر به دیدن آن هستیم.
 
     اگر بخواهید خاص‌ترین قسمت این کتاب را معرفی کنید،کدام فصل را روایت می‌کنید؟
من پایان داستان را خیلی دوست دارم. تصویر پارکی که قبلا قبرستانی قدیمی بوده است. تصویر بچه‌هایی که در پارک از قصد خودشان را زخمی می‌کنند تا روح دکتر پاول به سراغ‌شان برود و دردشان را دوا کند. تصویر پیرمرد چرخ و فلک‌گردانی که یک عروسک یک چشم در دکه‌ی بلیط فروشی‌اش دارد و هیچ کس در شلوغی پارک حواسش به دست‌هایش نیست که جای انگشت، سُم دارد. پارکی که روح سالوادور دالی نقاشی بچه‌ها را می‌کشد. پارکی که جایی از آن یک شنل نامرئی‌کننده، یک دیگ جادویی و یک نیزه و طناب غول قایم کرده‌اند که هرکس آن‌ها را پیدا کند، احتمالا به همه‌ی آرزوهایش می‌رسد. 
اگر روزی روزگاری گذرتان به این پارک افتاد یادتان باشد درست زیر سنگ‌های فیروزه‌ای ورودی شهربازی، دقیقا زیر تابلوی بزرگش قبر هاله‌کی است. هر وقت به آن‌جا رسیدید خم بشوید و به بهانه بستن بند کفش‌هایتان یک ستاره و یک پنجره برایش بکشید.

    منبع: خبرگزاری کتاب ایران

استاد حسن اشرف گنجویی یکی از نوابغ کرمان

 

استاد حسن اشرف گنجویی در نهم خرداد ماه ۱۳۳۴ در روستای سرآسیاب فرسنگی متولد شدند، تحصیلات ابتدائی شان  را در همین روستا گذراندند، دیپلم شان را در شهر کرمان گرفتند و تحصیلات دانشگاهی شان در رشته آب و خاک دانشکده کشاورزی جندی شاپور به اتمام رساندند. ایشان چه در دوران جنگ، چه دوران بازسازی وطن دلسوزانه و صادقانه به میهن شان خدمت کردند و باعث فخر هر ایرانی به ویژه مردم شریف خطه کرمان هستند. 

مصاحبه با یکی از نوابغ استان کرمان، استاد اشرف گنجوئی

حمید لبخنده کارگردان مجموعه پرطرفدار «در پناه تو» درگذشت!

آبتاب: حمید لبخنده کارگردان سرشناسی که بسیاری او را به خاطر سریال در پناه تو می شناسند بعد از یک مدت بیماری و عمل جراحی عصر روز شنبه ۱۸ دی درگذشت. نیما لبخنده پسر وی در اظهاراتی در مورد علت مرگ پدرش گفته است: «پدر چندی پیش تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و بعد از بستری بودن در بیمارستان به منزل منتقل و بستری شد. متأسفانه ایشان به دلیل عوارض ناشی از عمل جراحی، عصر روز شنبه ۱۸ دی چشم از جهان فروبست». حمید لبخنده که علاوه بر کارگردانی در زمینه فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی و بازیگری نیز فعالیت داشت در ۲۵ تیر ۱۳۳۰ در اهواز بدنیا آمد و در زمان مرگ ۷۰ سال داشت.

وی مدیریت آکادمی سمندریان و آموزشگاه بازیگری سمندریان را نیز بر عهده داشت. لبخنده در سال های نوجوانی در کلاس های تئاتر حسینعلی طباطبایی در اهواز شرکت کرده و به گفته خودش، آنجا بود که با رضا فیاضی، فرید و علی سجادی حسینی و رضا خندان آشنا شد. لبخنده بعدها در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته کارگردانی و بازیگری تحصیل کرد و اولین تجارب بازیگریش را در گروه تئاتر «پیاده» به سرپرستی داریوش فرهنگ و مهدی هاشمی کسب کرده بود. با این وجود همه حمید لبخنده را با سریال محبوب در پناه تو در دهه هفتاد شمسی می شناسند که از سریال های بسیار پرطرفدار صدا و سیما در زمان خود و به طور کلی، بعد از انقلاب بود. لبخنده بعدها سریال های دیگری مانند در قلب من را نیز ساخت و در سال های اخیر فعالیتش کمتر شده بود.

حمید لبخنده ساخت سریال های مهر و ماه و با من بمان را نیز در کارنامه دارد. در سال های اخیر افشاگری های زیادی در مورد سریال در پناه تو صورت گرفته که بیشتر آن ها به سانسورهای متعدد و عجیب و غریب آن باز می گردد. سریال در پناه تو سریالی خانوادگی و عاشقانه بود که در سال ۱۳۷۴ به کارگردانی حمید لبخنده و از شبکه دوم سیما پخش می شد. با این وجود اکنون پس از نزدیک به ۲۵ سال مشخص می شود که این سریال نیز دستخوش سانسورهای متعدد و باورنکردنی شده که به کلی خط سیر داستان را دچار تغییر و تحول کرده است. این سانسورها از حذف ۳۵۰ صفحه از فیلمنامه ۱۰۳۰ صفحه ای تا حذف شخصیت پارسا پیروزفر و حتی سانسور گسترده قسمت آخر بوده که کارگردان را از پایتخت فراری داده بود. ظاهراً مشکل از تغییر مدیر شبکه دوم سیما آغاز می شود که همه برنامه ریزی ها و هماهنگی های صورت گرفته با مدیر قبلی را به هم می ریزد.

    منبع: تسنیم

 

 

لذت پنهان ریاضت کشی/با نگاهی به فیلم سیمون صحرا اثر لوییس بونوئل

    نویسنده: علی حاتم

فیلم سیمون صحرا (۱۹۶۵) شاهکار ناتمام بونوئل است. وی بدلیل مشکلات مالی ناچار میشود سر و ته فیلم را هم بیاورد. با این وجود حاصل کار که اثری ۴۵ دقیقه ای است، در جشنواره فیلم ونیز پنچ جایزه دریافت میکند.

فیلم داستان واقعی زاهدی مسیحی است به نام سیمون که در قرون وسطی بیش از چهل سال از عمرش را بالای یک ستون در دل صحرا سپری میکند. خیلی از دینداران برای گرفتن شفا و برآورده شدن حاجت خود دور ستون تجمع کرده و سیمون برایشان دعا می خواند. در روایت سورئال بونوئل از زندگی سیمون، شیطان ( در سیمای یک زن) در صدد است تا او را بفریبد و با خود به دنیای غرق در لذت های مادی، یعنی دنیای مدرن ببرد . جهانی که در آن دیگر کسی توجهی به یک زاهد ندارد و زن هم شیطان نیست.
بنا به اعتقاد هگل، فرد زاهد و ریاضت کش با نادیده گرفتن لذت های جسمانی و طرد غرایز شهوانی خویش، شکل دیگری از لذت را تجربه میکند. در واقع زاهد ازطریق سرکوب ارضا شهوانی ارضا میشود که از منظر روانشناختی نوعی رفتار انحرافی است. در رابطه خدایگان و بنده، این استراتژی ای است که بنده انتخاب می کند تا بتواند بندگی خود را تاب آورد.

در عرصه سیاست و اجتماع ممنوع ساختن و سرکوب لذت ها و آزادی های طبیعی از سوی نظام های توتالیتر، غالب مردم را به سوی روش های پنهانی و گاه منحرف لذت بردن سوق می دهد. تن دادن و عادت کردن به چنین روش هایی برای کسب لذت در خفا – که نظام حاکم بدان واقف است و پس از مدتی آگاهانه در مورد آن سختگیری نمیکند – خطر پذیرش وضع موجود را از سوی گروه کثیری از مردم در پی دارد که حاصلش دوام و بقای نظام سرکوب است.

وجه دیگر قضیه، وضیعت سیاسی اجتماعی یکسره متفاوتی است که لذت بردن به هر بهایی تنها هدف زندگی محسوب میشود. جامعه ای چنان غرق در لذت که شکاف ها و ترک های ایجاد شده در حوزه سیاست ، اقتصاد، محیط زیست و… برایش کوچکترین اهمیتی ندارد. مثل جماعتی که در سکانس رقص فیلم بونوئل گویی در اوج لذت مسخ شده اند. این نوع لذت جویی در عمل روی دیگر سکه ی ریاضت کشی و لذت حاصل از آن است. برای همین شیطان به سیمون می گوید” من و تو خیلی شبیه هم هستیم”. شباهتی که در عرصه سیاست به تداوم وضع موجود می انجامد.

 

بهترین کتاب‌های ایرانی سال ۲۰۲۱

رفتن دنبال راهی که اکثر مردم می‌روند همواره توصیه شده است. شاید این موضوع در برخی موارد صدق نکند، اما اکثر اوقات فیلم‌ها، مکان‌ها و حتی کتاب‌هایی که محبوب می‌شوند واقعا ارزش وقت‌گذاشتن را دارند.
 

نوبت می‌رسد به معرفی بهترین کتاب‌های ایرانی. آنهایی که از قلم نویسنده‌ای هم‌وطن روی کاغذ آمده‌اند تا به زندگی‌مان معنا ببخشند و کمک کنند چیزهای بیشتری یاد بگیریم. معیار انتخاب این کتاب‌ها میزان فروششان بوده است. در این فهرست، سال انتشار کتاب در نظر گرفته نشده است و فقط آنهایی را نام برده‌ایم که در سال ۲۰۲۱ پرفروش بوده‌اند.

    ۱. آن‌سوی مرگ

بهترین کتاب‌های ایرانی ۲۰۲۱ - آن‌سوی مرگ

    نویسنده: جمال صادقی
    ناشر: معارف
    تعداد صفحات: ۳۴۶

همیشه دانستن درباره زندگی پس از مرگ برای بسیاری از ما جالب بوده است. در این کتاب هم قرار است سه خاطره را بخوانید درباره کسانی که تجربه رفتن به برزخ و برگشتن به زندگی را داشته‌اند. خواندن رمز و رازهای این‌چنینی جذاب است، اما شاید افراد مبتلا به بیماری‌های قلبی یا آنهایی که روان آسیب‌پذیر دارند با خواندن این کتاب اذیت شوند.

    ۲. چشم‌هایش

بهارین کتاب‌های ایرانی ۲۰۲۱ - چشم‌هایش

    نویسنده: بزرگ علوی
    ناشر: نگاه
    تعداد صفحات: ۲۷۱

احتمالا بسیار زیاد درباره این کتاب خوانده و شنیده‌اید، اما برای کسانی که نمی‌دانند باید بگوییم که این کتاب اثری پلیسی است که ته‌مایه عشق‌وعاشقی هم دارد. این کتاب جذاب از نویسنده چشم‌هایش به زبان‌های عربی و کردی هم ترجمه شده است. شاید بد نباشد امسال کتاب چشم‌هایش را در فهرست خواندنی‌هایتان قرار دهید تا کمی حال‌وهوای نیمه اول قرن چهاردهم شمسی را تجربه کنید.

    ۳. یک عاشقانه آرام

بهترین کتاب‌های ایرانی ۲۰۲۱ - یک عاشقانه آرام

    نویسنده: نادر ابراهیمی
    ناشر: روزبهان
    تعداد صفحات: ۲۷۲

یک عاشقانه آرام، عاشقانه و سیاسی است، ترکیبی که شاید نتوانید هر جایی پیدایش کنید! نادر ابراهیمی داستان زوجی را روایت می‌کند که به‌دلیل مبارزات سیاسی مجبورند سختی‌های زندگی را تحمل کنند. این کتاب عاشقانه جزو بهترین کتاب های ۲۰۲۱ است که خوانندگان زیادی آن را توصیه کرده‌اند.

    ۴. ماشاالله‌خان در بارگاه هارون‌الرشید

بهترین کتاب‌های ایرانی ۲۰۲۱ - ماشاالله‌خان در بارگاه هارون‌الرشید

    نویسنده: ایرج پزشک‌زاد
    ناشر: فرهنگ معاصر
    تعداد صفحات: ۳۱۲

در این کتاب طنز، داستان یک دربان بانک به‌نام ماشاالله‌خان را خواهید خواند که تحت‌تأثیر کتاب‌های تاریخی دوران هارون‌الرشید قرار گرفته است و احساس می‌کند در آن زمان زندگی می‌کند. وی به‌خاطر علاقه زیادی که به آن دوران دارد، نزد ساحران رفته و از آنها می‌خواهد روحش را به دوران خلافت هارون‌الرشید ببرند، چیزی شبیه آنچه در سریال قهوه تلخ دیدیم.

در ادامه اتفاقات تلخ و مصیبت‌های زیادی بر سر او می‌آید که البته به شیوه‌ای شیرین روایت می‌شوند.

    ۵. من او

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - من او

    نویسنده: رضا امیرخانی
    ناشر: افق
    تعداد صفحات: ۶۰۰

همان‌طور که از نام این کتاب پیداست، با یک داستان عاشقانه طرف هستیم. علی فتاح از خانواده‌ای تاجر در دوران پهلوی است که عاشق دختر خدمتکار خانواده‌اش شده است. اما قصد دارد تا وقتی مطمئن شود عشقش به مهتاب پاک است، از ازدواج با او خودداری کند.

    ۶. آخرین رؤیای فروغ

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - آخرین رؤیای فروغ

    نویسنده: سیامک گلشیری
    ناشر: چشمه
    تعداد کلمات: ۱۶۰

اگر اهل خواندن داستان‌هایی هستید که در یک محیط بسته روایت می‌شوند، این کتاب برایتان خوشایند خواهد بود. داستان کتاب درباره زن میان‌سالی به‌نام فروغ است که به فراموشی مبتلا شده است. دختران فروغ و همسرانشان در یک ویلا دور هم جمع شده‌اند تا درباره حال نامساعد مادرشان با یکدیگر گفت‌وگو کنند، اما در این میان متوجه رازی درباره مادرشان می‌شوند. کل این اتفاقات در همان ویلا رخ می‌دهد و قرار است گفت‌وگوهای میان افراد خانواده و فروغ، که دیگر آنها را نمی‌شناسد، بخوانید.

    ۷. سرخ سفید

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - سرخ سفید

    نویسنده: مهدی یزدانی‌خرم
    ناشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۲۶۶

شخصیت‌های این کتاب عبارت‌اند از مهدی که کاراته‌کار است و دو روح سرگردان که یکی‌شان شاعر است و دیگری خبیث! مهدی کارمندی است که علاوه بر علاقه به کاراته، دستی هم در نویسندگی دارد، اما داستان‌های او طرف‌دار چندانی ندارد. خب نقش روح‌ها در این میان چیست؟ داستان‌هایی از آنها روایت می‌شوند که در دل تاریخ رخ می‌دهند و در نهایت به داستان مهدی پیوند می‌خورند.

    ۸. چهل‌ سالگی

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - چهل‌سالگی

    نویسنده: ناهید طباطبایی
    ناشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۹۰

در این کتاب قرار است درباره خاطرات خوش گذشته بخوانید که در زمان حال دیگر خوشایند نیستند. داستانی که دلدادگی زن قهرمان داستان در گذشته را روایت می‌کند، اما این دلدادگی با سرخوردگی‌های امروز او گره می‌خورند. کتاب چهل‌سالگی روایتگر نگرانی‌ها و آنچه در زندگی یک زن امروزی تقریبا خوشبخت می‌گذرد است. اگر می‌خواهید یکی از بهترین کتاب های فارسی ۲۰۲۱ را بخوانید، خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

    ۹. هیچ دوستی به‌جز کوهستان

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - هیچ دوستی به‌جز کوهستان

    نویسنده: بهروز بوچانی
    ناشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۲۴۸

بهروز بوچانی در جریان پناهندگی به قصد مهاجرت به استرالیا دستگیر شد و تصمیم گرفت از این اتفاق تلخ یک داستان خلق کند. او ۵ سال داستان خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی برای دوستش ارسال می‌کرد تا درنهایت در سال ۲۰۱۸ این کتاب چاپ شد.

    ۱۰. نیم دانگ پیونگ‌ یانگ

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - نیم دانگ پیونگ‌یانگ

    نویسنده: رضا امیرخانی
    ناشر: افق
    تعداد صفحات: ۳۴۴

نویسنده این کتاب همراه هیئتی سیاسی به کره شمالی رفته‌اند و وی تصمیم گرفته آنچه را در این کشور تعجب‌برانگیز می‌بیند به تحریر درآورد. اگر از علاقه‌مندان به ماجراهای عجیب این کشور هستید، شاید خواندن این کتاب برایتان جذاب باشد.

    ۱۱. تکه‌هایی از یک کل منسجم

بهترین کتاب های ۲۰۲۱ - تکه‌هایی از یک کل منسجم

    نویسنده: پونه مقیمی
    ناشر: بینش نو
    تعداد صفحات: ۳۶۰

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین کتاب این فهرست «تکه‌هایی از یک کل منسجم» است. این کتاب بسیار پرطرف‌دار به مسائل روان‌شناختی و بین‌فردی می‌پردازد. «تکه‌هایی از یک کل منسجم» یادمان می‌دهد چطور رابطه بهتری با خودمان داشته باشیم و من درونی را بهتر بشناسیم و چطور روابط بهتری با دیگران برقرار کنیم.

    منبع: پرسون

کتاب چگونه جهان را اداره کنیم

از کتاب: چگونه جهان را اداره کنیم (وینستون چرچیل)

زنان یک جامعه را محدود کنید، آن ها را تو سری خور و حقیر کنید، تمسخرشان کنید، کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد، بلایی بر سر آنها بیاورید تا از اجتماع بترسند، تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند، کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن و انجیل به دستانشان بدهید، با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ولی تمام تفکرشان پیش آن ها، و هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما، و ما خدای زمین هستیم.

من تضمین میدهم چنین جامعه ای هزار سال هم بگذرد، پیشرفت نخواهد کرد !!

معرفی کتاب گلبرگ برافراشته دریا

      نوشته ایزابل آلنده با ترجمه ماندانا قدیانی


گلبرگ برافراشتۀ دریا داستانی است که در زمان جنگ داخلی اسپانیا در بارسلونا اتفاق می افتد. ویکتور دالمائو از تحصیلات پزشکی اش در دانشگاه دست می کشد تا به ارتش جمهوری خواه بپیوندد و به آن ها کمک کند. برادرش گی یِم نیز سرباز ارتش جمهوری خواه است و در برابر نیروهای فاشیست ژنرال فرانکو می جنگد، اما در نبرد ایبرو کشته می شود. ویکتور از دوست باسکی اش می خواهد که مادرش و روسِر، همسر گی یِم را از مرز رد کند و به فرانسه برساند، چون پیروزی نیروهای فرانکو بیشتر و بیشتر می شود. ویکتور پس از سختی های فراوان روسر را در فرانسه پیدا می کند و خبردار می شوند که کشتی وینیپگ، که توسط پابلو نرودای شاعر اجاره شده است، قصد دارد چندین پناهندۀ اسپانیایی را به شیلی ببرد. ویکتور و روسر از روی ناچاری با هم ازدواج می کنند تا مشمول شرایط سفر شوند. آن ها این سفر بلند را آغاز می کنند، اما مهاجرت به کشور جدید پایان مشکلاتشان نیست و باز هم در آنجا شاهد جنگ میان آزادی و سرکوب هستند، نبردی که گویا تمامی ندارد.

کتاب؛ مهجورترین و مظلوم‌ترین کالای ایرانی

     نویسنده: محمدجواد مظفر/ مدیر انتشارات کویر

۱. در درازای تاریخ بشر کتاب مهم‌ترین ابزار دانایی بوده و به گمان ما هنوز هم این جایگاه را در اختیار دارد.

۲. فرهنگ عمومی جامعه ایران عمدتاً شفاهی است. سنتی‌های‌ما پای منبرها بزرگ شده‌اند و روشنفکران ما نیز بیشتر از آنکه بنویسند، سخن می‌گویند.

۳. کتاب در سبد هزینه خانوار ایرانی جایی ندارد. اقشار محدودی هم که کتاب در سبد هزینه آنان است، در بحران‌های اقتصادی نخستین چیزی را که حذف می‌کنند، کتاب است.

۴. زمانی عامل کم بودن مطالعه را پایین بودن سطح سواد عامه می‌دانستند؛ در حالیکه امروزه به جرأت می‌توان گفت هزاران تحصیل‌کرده با عناوین لیسانس تا دکتری در سال یک کتاب هم نمی‌خوانند.

۵. فضای مجازی نیز به این وضعیت اسف‌بار مدد رسانده و بسیاری از مردم، با بهره‌مندی مینیاتوری از مطالب، در فضای مجازی، دچار «دانایی کاذب» شده و به مراتب بیشتر از قبل خود را بی‌نیاز از خواندن کتاب می‌بینند.

۶. بی‌تردید می‌توان گفت: با نگاه به تاریخ معاصر ایران، هرگاه سرزندگی سیاسی و اجتماعی در جامعه وجود داشته، تمایل به خرید کتاب و مطبوعات و مطالعه افزون گشته. در همه مقاطع نهضت مشروطه، سال‌های پس از شهریور ۲۰، دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت، سال‌های اولیه انقلاب (۵۷ تا ۶۰) و آغاز دوران اصلاحات (سال‌های ۷۶ تا ۷۹) جایگاه و رشد شمارگان و عناوین کتاب و مطبوعات، مؤید این ادعاست.

۷. اعمال سانسور در کتاب، یکی از آسیب‌های بزرگ به آن است. آن‌هم در شرایطی که هرکس از کودک و جوان و سالمند، قادر است در فضای مجازی به هر جا که می‌خواهد سرک کشد و به هر عرصه ممنوعه‌ای وارد شود.

۸. اقتصاد نشر در ایران، اقتصادی نحیف است؛ و در شرایط فاجعه‌بار اقتصادی کنونی، آسیب بسیار دیده و نویسندگان، مترجمان و ناشران را دچار تنگناهای جبران ناپذیر اقتصادی کرده است.

۹. اعمال سانسور در کتاب، با هزینه‌های گزاف از سرمایه ملی کشور، در حقیقت هیاهو برای هیچ است. کالایی با اندک مشتریان ویژه، به‌گونه‌ای که گزافه نیست اگر بگوییم در شهر ۱۰ میلیونی تهران، کتابخوانان واقعی، با دو سه واسطه، یکدیگر را می‌شناسند! نیاز به این همه مراقبت ندارد و نوعی مظلوم کشی است.

۱۰. در عبور از سال‌هایی به درازای بیش از ۴۰ سال، و تشکیل دادگاه‌های مبارزه با منکرات و هزاران هزار پرونده مطرح شده در آن‌ها، اگر راست می‌گویند یک پرونده، تأکید می‌کنم تنها یک پرونده را نشان دهند که جوانی گفته باشد «من بخاطر خواندن فلان کتاب این عمل منکر را انجام دادم!» می‌بینید که این سخن بیشتر به یک طنز شباهت دارد تا واقعیت.

آقایان علما و فقها در مقابل هژمونی پدیده‌های مدرن، ناگزیر به تسلیم شده‌اند و سکوت می‌کنند. اما با یقه گیری از کتاب، در حقیقت گریبان مظلومی بی‌پناه را گرفته‌اند.

 

رازهای موفقیت از نگاه نلسون ماندلا

۱. موفقیت به معنی پیش رفتن است نه لزوماً به یک نقطه پایان رسیدن.

۲. شک هایت را باور نکن و هرگز به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی می کنید.

۳. شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد نیست، بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را می کند.

۴. اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

۵. زمینه ها و شرایط خانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تأثیرگذار بوده اند اما من خودم مسئول آنچه خواهم شد هستم.

۶. من باور دارم که گاهی هنگاهی که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم، اما این به من این حق را نمی دهد که ظالم و بی رحم باشم.

فرش همدان در نقاشی دختر شیرین سویی و کسب نشان طلا

    خبرنگار: سیدکمال الدین میرعباسی

فرش همدان در نقاشی دختر شیرین سویی با دختران و پسرانی که روی آن به شادی و بازی مشغول هستند نشان طلای جایزه بزرگ رومانی را کسب کرد. نقاشی دختران و پسران خردسال با لباس‌های رنگین و چهره‌هایی خندان روی قالی لچک و ترنج لاکی‌رنگ، تصویری است که در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود. به گفته بسیاری از کاربران، این تصویر تلنگری است به ما شهری‌ها تا غرق گذشته‌مان شویم؛ خانه مادربزرگ و بچه‌های قد و نیم‌قد فامیل و بازی‌های آن زمان مثل «یک قل، دو قل»، بدو بدوها و شیطنت‌های کودکانه.

این نقاشی، هنر سرانگشتان دختر ۱۲ ساله به نام حدیثهعالمی از شهر کوچک «شیرین سو» از شهرهای اقماری کبودرآهنگ استان همدان است. نقاشی خوش‌رنگی که دو سال پیش کشیده شده است. محدثه می‌گوید مربی کانون پرورش و فکری از او و بچه‌های دیگرخواسته بود از شهر و محل زندگی‌شان نقاشی بکشند. او تا همین چند روز پیش نمی‌دانست نقاشی‌اش را برای جایزه بزرگ پنجمین مسابقه بین‌المللی نقاشی رومانی فرستاده‌اند!

حدیثه عالمی عاشق نقاشی است. می‌گوید دوست دارد دوره دبیرستان و دانشگاه رشته گرافیک بخواند. او علاقه زیادی هم به فرش دارد تا جایی که در بیشتر نقاشی‌هایش فرش یکی از ارکان اصلی است. من ۵-۶ سال پیش نقاشی را از کانون پرورش فکری آغاز کردم و تجربه‌های خوبی به دست آوردم ولی در نهایت سبک «خراش و گواش» را انتخاب کردم. در این سبک، ابتدا با مداد نقاشی و سپس با گواش رنگ می‌کنیم و پس از خشک شدن رنگ با جسم تیزی مثل چاقو روی رنگ‌ها خراش می‌اندازیم.

در نقاشی حدیثه، تعدادی از دختران مشغول بازی با عروسک هستند و تعدادی هم یک قل، دو قل بازی می‌کنند. او درباره به روی بوم آوردن این بازی چنین عنوان می‌کند: این بازی در منطقه ما به «بش داش» معروف است. وقتی جایی جمع می‌شویم دخترها بش داش بازی می‌کنند. من این بازی را در نقاشی خودم آوردم تا کسی که نقاشی مرا می‌بیند متوجه بشود که دخترها در شیرین‌سو یک قل و دو قل بازی می‌کنند.

باید گفت نقاشی حدیثه در واقع واقعیت خیال‌انگیزی است که این دختر آن را به زیبایی هر چه تمام به رخ بیننده می‌کشد. دخترها با لباس‌های منقش و رنگارنگ و پسرها با توپ‌هایی که به دست گرفته‌اند انرژی غیرقابل وصفی به این نقاشی بخشیده‌اند. او می گوید که این تصویری که نقاشی کرده‌ام مربوط می‌شود به خانه مادربزرگم که هر از گاهی با بچه‌های فامیل دور هم جمع می‌شوم. مادربزرگم قالیبافی می‌کند و من عاشق قالیبافی هستم. او به من بافتن را یاد داده و من با دیدن فرش ذوق‌ زده می‌شوم. در بیشتر نقاشی‌هایم فرش هم وجود دارد و کاملاً با طرح و نقشه‌های فرش آشنا هستم. نقاشی که بتازگی شروع کرده‌ام و هنوز تمام نشده مربوط به خانواده‌مان می‌شود که روی فرش و دور یک سفره نشسته‌ایم و غذای محلی می‌خوریم. در کل باید بگویم فرش به من انرژی زیادی می‌دهد.

او نقاشی‌هایی که می‌کشد تصاویری است از زندگی روزمره‌شان. صفحه‌ای که دوستان و هم‌بازی‌هایش، پدر و مادرش و کسانی که دوستشان دارد به شکل مرد و زن و پسر و دختری با لباس‌های رنگین با صورتی شاد در حال زندگی‌اند. وی درباره برگزیده شدن نقاشی‌اش در جشنواره جهانی رومانی اینچنین می‌گوید: «من اصلا نمی‌دانستم نقاشی‌ام قرار است برای یک جشنواره جهانی فرستاده شود. مربی‌ام خانم ستاره طاقتی احسن دو سال پیش موضوع را به بچه‌ها اعلام کرد و ما نقاشی‌ها را به او دادیم و اطلاعی از جشنواره نداشتیم تا اینکه هفته پیش همکلاسی‌هایم گفتند که اثر من نشان طلای جشنواره رومانی را برده است. خیلی خوشحال شدم و توی پوست خودم نمی‌گنجیدم. اصلاً فکرش را نمی‌کردم که اثر من برنده بشود. خودم و خانواده‌ام با این خبر کلی ذوق‌ زده شدیم. حالا انگیزه‌‌ام بیشتر از گذشته شده و می‌خواهم نقاشی کردن را با تحصیل در رشته گرافیک ادامه بدهم.