یادداشت

طالبان در معادله ایران و عربستان

   یادداشتی از کامران کرمی

     آیا افغانستان به عرصه دیگری از رقابت در حال گسترش ایران و عربستان اضافه خواهد شد؟ ارتباطات سیاسی و هویتی طالبان با سازمان‌های امنیتی و مذهبی در عربستان به عنوان خاستگاه فکری سلفیه و وهابیت، می‌تواند منشأ تهدیدات در مرزهای شرقی ایران باشد؟ متغیر اول؛ گذار طالبان از جنبش به امارت و تشکیل دولت در ساختار شکننده افغانستان است. الزامات چنین‌ گذاری یعنی تبدیل یک جنبش با شعاع و عملکرد محلی به یک سازمان و ساختار سیاسی و تشکیلاتی در قاموس دولت باعث می‌شود طالبان نتواند بسان عملکرد گذشته تنها از طریق جنگ برنامه‌های خود را به پیش ببرد. این مسأله را می‌توان در اظهارات مقامات طالبان ظرف یک هفته گذشته مورد نظر قرار داد که این گروه دریافته است که مملکت‌داری و مدیریت منابع از رهگذر همفکری و مفاهمه و پذیرش قواعد، الزامات و واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاصل خواهد شد. بنابراین در چنین فرمتی طالبان نمی‌تواند به عنوان یک گروه چریکی یا تروریستی در خدمت منافع عربستان قرار بگیرد. متغیر مهم دیگر، مسأله شناسایی بین‌المللی است که طالبان با مواضع و موضع‌گیری‌های اخیر خود تلاش می‌کند خود را در ساختار منازعه افغانستان مورد پذیرش قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دهد. طبیعتاً شناسایی طالبان به عنوان یک دولت باعث خواهد شد تا رویکرد سفت و سخت این گروه به عنوان یک جنبش برآمده از مکاتب دیوبندی وهابیت، در فرآیند تبدیل شدن به دولت تعدیل شود. متغیر سوم، برنامه‌های توسعه‌ای ولیعهد عربستان سعودی در قالب سند چشم‌انداز ۲۰۳۰ است که بنا دارد با متنوع‌سازی درآمدهای دولت، اقتصاد وابسته به نفت عربستان را با گسترش و تقویت گردشگری، انرژی‌های تجدیدپذیر، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ایجاد سرمایه‌گذاری در کشورها و مناطق دیگر، تقویت کند و جایگاه عربستان را در رقابت با بازیگران رقیب منطقه‌ای ارتقاء دهد. در این چارچوب کارشناسان معتقدند استمرار و موفقیت چنین رویکردی نیازمند یک سیاست خارجی توسعه‌گرا و طرفدار ثبات سیاسی و مصالحه‌جویانه است که محمد بن سلمان پس از یک دوره تنش‌آفرینی در تلاش است آن را در راهبردهای سیاسی و امنیتی عربستان مورد تاکید بیشتری قرار دهد.

     وعده حمایت از اسلام معتدل و میانه‌رو دیگر رویکردی است که عربستان در تلاش است به موازات رویکرد سیاسی و اقتصادی خود آن را مورد نظر قرار دهد. این مسأله هم ناشی از شکست استراتژی حمایت از داعش و گروه‌های سلفی در عراق و سوریه است و هم ناشی از نگرانی‌های داخلی مبنی بر پیوستن شهروندان سعودی به گروه‌ها و تفکرات افراطی است و چهارمین متغیر مهم که نقش بی‌بدیلی در تبدیل شدن افغانستان به کانون ثبات منطقه‌ای یا برعکس منبع تنش و تهدید و حتی جنگ ادامه‌دار خواهد داشت، ماهیت و سطح رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تأثیرگذار در این کشور است. قطر، امارات، عربستان، هند، پاکستان، ایران، ترکیه، چین، روسیه و آمریکا، ۱۰ بازیگر اصلی این صحنه هستند که طبیعتاً دارای رقابت و تعارض و تضاد منافع هستند و در حال رصد تحولات و شکل‌دهی به ائتلاف‌بندی هستند. چگونگی مدیریت این تعارضات و مهم‌تر از آن ادراک و فهم این بازیگران از روندهای در حال وقوع افغانستان نقش مهمی در خروجی وضعیت کنونی خواهد داشت. به عبارت دیگر خروجی تحولات کنونی افغانستان و بازخیزش طالبان می‌تواند تعارض‌آمیز و استمرار درگیری و کشمکش باشد یا اینکه بازیگران ذی‌نفوذ موفق شوند مدلی از همکاری‌های موقتی و مهم‌تر از آن مدیریت تعارضات را برای کنترل تنش مورد نظر قرار دهند. در این میان حمایت‌های مادی و معنوی عربستان برای نزدیک شدن به طالبان نیز منوط به موفقیت طالبان در مدیریت موفقیت‌آمیز تحولات داخلی و مدیریت تعارضات منطقه‌­ای است که می‌تواند موجبات استقلال از بازیگرانی چون عربستان را فراهم کند. همچنین تغییرات در رویکردهای سیاسی و مذهبی عربستان، تلاش برای پیوستن به سازمان شانگهای، توسعه روابط با چین و افغانستان و حضور مؤثرتر در آسیای مرکزی دیگر عواملی است که در این روند مؤثر است. مضاف بر این موفقیت مذاکرات ایران و عربستان سعودی که چندین دور آن به میزبانی بغداد برگزار شده است نیز عنصر بسیار مهمی در تبدیل افغانستان به عرصه رقابت یا همکاری بین تهران و ریاض خواهد بود. طبیعتاً معکوس شدن این روندها، می‌تواند زمینه‌های ارتباط و حمایت عربستان از طالبان را فراهم کند. به‌ویژه که عدم یکدستی نیروهای طالب و محتمل بودن انشعاب بخش ناراضی و افراطی‌تر این گروه در روند تحولات پرنوسان افغانستان، زمینه‌های ارتباط عربستان را با این بخش برای فشار بر ایران محتمل خواهد کرد.

   توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

دولت رئیسی و قصه‌ای که سرآمد!

  یادداشتی از احمد زیدآبادی

 

    با رأی اعتماد مجلس به ۱۸ وزیر پیشنهادی سید ابراهیم رئیسی، کار دولت سیزدهم عملاً آغاز شد. این دولت به نظرم “نقطه‌عطفی” در تاریخ معاصر ایران است و سرنوشت کشور به نوع عملکرد آن گره خورده است. تاکنون نزاعِ درون حکومتی مانع از شفاف شدن ریشه‌های مشکلات جامعۀ ایران شده بود. مسئولان اجرایی عمدتاً خود را فاقد اختیار لازم معرفی می‌کردند و انواع نابسامانی‌ها را به افراد و محافل و نهادهای موازی یا پنهان نسبت می‌دادند. سایر نهادها نیز مقام‌های اجرایی را مسئول رتق و فتق مشکلات می‌دانستند و و نسبت دادن نابسامانی‌ها به خود را فراکنی مجریان به منظور گریز از مسئولیت و کتمان ناکارآمدی‌شان تلقی می‌کردند. در آن میانه، اقشار مختلف جامعه مانده بودند که در گرفتاری‌های خود یقۀ چه کسی را بگیرند! اگر هم یقۀ کسی را می‌گرفتند طرف بانگ برمی‌آورد که تقصیری متوجه او نیست. آن دیگرانند که کارشکنی می‌کنند و یا بی‌عرضه‌اند. خوشبختانه این قصۀ ملال‌انگیز و محکوم به تباهی که جامعه را حیران و انرژی آن را تلف می‌کرد، به آخر رسید و افسردگی و اندوه برخی از دوستان اصلاح‌طلب از پایان این قصه نیز همدردی و تأسف چندانی برنمی‌انگیزد!
    اینک دولتی بر سر کار آمده است که برآیند مجموعۀ قوای حاکم و مورد تأیید و حمایت آنهاست. دولتی که شعار “ما می‌توانیم” را سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده و متعهد به رفع معضلات اجتماعی و ایجاد رونق اقتصادی و حفظ محیط زیست و مبارزه با رانت و فساد و دفاع از حقوق عمومی بخصوص صیانت از آزادی‌های مشروع شهروندان شده است. اکنون جامعه در انتظار تحقق این وعده‌هاست و هیچ عذری هم بخصوص از نوع کارشکنی رقیبان، قابل پذیرش نیست. روشن است که جامعه انتظار معجزه ندارد؛ اما مسیر درست و نادرست را به سرعت از هم بازمی‌شناسد. بر اساس تجربۀ ۴۳ سالۀ گذشته مسیر درست و نادرست عیان شده است و افزون بر آن، وضع زندگی روزمرۀ مردم و حال و هوای کلی کشور نیز ترازوی تشخیص سریع مسیر درست از نادرست است. افکار عمومی در ایران قدرتِ بزرگی شده است. پرسشگر و مطالبه گراست. روند امور را دنبال می‌کند وگرچه از پاره‌ای آفت‌های تاریخی بر کنار نیست، اما معدل رفتار آن واقع‌‌بینانه و منصفانه است. اگر دولت جدید افکار عمومی را قدرتی جدی بگیرد و تعاملی منطقی و مدنی و اقناعی با آن برقرار کند، راه درست را پیدا خواهد کرد و مسیری برای گذر از بحران‌های کنونی خواهد یافت.
    دولت اما اگر افکار عمومی را محدود به محافل حامی خود کند و صرفاً در جهت کسب رضایت آنها بکوشد و بدین ترتیب، چون جزیره‌ای از وسعت جغرافیای مردم دور افتد، روزگار بسیار بسیار سخت و دشواری پیش رو خواهد داشت. همانطور که مولوی عبدالحمید گفته است؛ این دولت آخرین شانس جمهوری اسلامی است و همینطور آخرین شانس کشور برای عبورِ به نسبت امن و باثبات و کم‌هزینه از بحران‌های درهم پیچیدۀ کنونی. من از کسی بیم ندارم که بگویم خواهان گذر امن و باثبات و کم‌هزینه از این شرایط دشوار و در نتیجۀ موفقیت دولتم و همینطور بیم ندارم که بگویم اگر ایران خدای ناخواسته به هر دلیلی دستخوش ناامنی و بی‌ثباتی و هرج و مرج و یا جنگ شود، مقصرانِ آن تک تک مقام‌های جمهوری اسلامی‌ خواهند بود، چرا که مسیرِ حل بحران‌های کشور از مسیر فرو رفتن در باتلاق آنها، مانندِ روشنایی روز و تاریکی شب از هم قابل تشخیص است.

   منبع: ahmadzeidabad@

   توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

ایران در مسیر جاده ابریشم جدید

   نویسنده: تیموتی دونر- پژوهشگر اقتصاد سیاسی و سیاست خارجی ایران در دانشگاه کمبریج 

 

    از‌ آنجا‌ که رهبران قزاقستان و ازبکستان به یک میزان از تسلط آمریکا، روسیه یا چین بر منطقه نگران‌اند، ایران ممکن است به‌ مثابه شریکی همفکر در ایجاد یک نظم منطقه‌ای که تقویت‌ کننده حاکمیت سیاسی و اقتصادی این کشورها باشد، خود را نشان دهد. به این طریق، خویشاوندی تاریخی و فرهنگی میان ایران و آسیای مرکزی ممکن است در قرن بیست‌ و یکم، نمود قوی‌تری پیدا کند.

 

      در ماه آوریل، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، یک تور دیپلماتیک را در منطقه آسیای مرکزی آغاز کرد و با سران دولت‌های قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان دیدار داشت. زمان‌بندی این سفرها تصادفی نبود. هم‌زمان با دیدار و رایزنی دیپلمات‌های ایران با همتایان غربی در وین درباره توافق هسته‌ای ایران، ظریف به طور مؤثر نشان داد که سیاست «نگاه به شرق» ایران کاملا جدی است. در پایان تور، او تعهد ایران به منطقه را در قالب یک توییت خاطر‌نشان کرد: «کشورهای آسیای مرکزی تنها همسایه نیستند؛ آنها خویشاوندند».

   سیاست ایران در قبال آسیای مرکزی به پشتوانه سه هدف متقابل پیش می‌رود که محور مشترک آنها نیاز به تقابل با تلاش‌های آمریکا برای انزوای اقتصادی و سیاسی ایران است. ایران در تلاش است تا زیرساخت انرژی و تجارت را گسترش دهد؛ به‌ویژه با قزاقستان و ازبکستان که در مسیر بازارهایی قرار گرفته‌اند که می‌توانند برای صادرات ایران راهی را فراهم آورند. روابط نزدیک‌تر با آسیای مرکزی ممکن است به ایران در کم‌رنگ‌کردن انزوای سیاسی کمک کند، به‌ویژه آنکه ایران به دنبال مشارکت در سازمان‌های منطقه‌ای مانند اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان همکاری شانگهای است که قزاقستان و ازبکستان دو عضو اصلی آنها هستند. نهایتا آنکه ایران قصد دارد با پرداختن به تهدیدهایی که علیه امنیت ملی خویش متصور است، با تشویق همسایگان آسیای مرکزی خود به کاستن اتکا به ایالات متحده، نوعی معماری امنیتی را در منطقه ایجاد کند.

   این اهداف با سیاست‌های در حال ظهور در قزاقستان و ازبکستان همخوانی بالایی دارد؛ سیاست‌هایی که به دنبال ایجاد همکاری‌های بیشتر در حوزه «همسایگی» آسیای مرکزی است. روابط نزدیک قزاقستان و ازبکستان با ایران برای آنها بازده اقتصادی به همراه دارد؛ زیرا بندرگاه‌های ایران مسیری را برای کالاهای صادراتی و فرآورده‌های انرژی آسیای مرکزی برای رسیدن به بازارهای جهانی فراهم می‌آورد و از کنترل روسیه و چین بر زیرساخت‌های کلیدی انرژی و حمل‌ونقل این دو کشور می‌کاهد. روابط بهتر با ایران می‌تواند به کاهش مخاطرات ناشی از بی‌ثباتی بالقوه در همسایگان مشترک، یعنی افغانستان و ترکمنستان، نیز کمک کند. با وجود این اهداف مشترک، پیوندهای سیاسی و اقتصادی با ایران در سطح محدودی باقی مانده است.

   تا به امروز، قزاقستان و ازبکستان از مشارکت ایران در نظم سیاسی اوراسیا به صورت محتاطانه حمایت کرده‌اند؛ در‌حالی‌که ایران شریکی مشتاق در گسترش راه آهن و بنادر بوده است که موجب انتقال کالاهای قزاقستان و ازبکستان به مناطق وسیع‌تری می‌شود. توسعه زیرساخت‌های سخت و نرم که می‌تواند به ایجاد روابط نزدیک‌تر کمک کند، تا حدی به واسطه طرح «کمربند و جاده» چین (BRI) است. ایران از موقعیت مناسبی برای نقل و انتقال تولیدات و کالاها یا انجام سفر در محدوده آسیای مرکزی برخوردار است. بندرگاه‌های خلیج فارس (به‌ویژه بندرعباس) و دریای عمان (بندر چابهار) از‌جمله کوتاه‌ترین مسیرها به دریاهای آزاد برای کشورهای آسیای مرکزی هستند؛ در‌حالی‌که شبکه‌های راه‌ آهن و جاده‌ای نیز می‌توانند برای حمل‌ونقل کالا به اروپا و آسیای شرقی عمل کنند. طبق برآوردهای چین، تا سال ۲۰۲۵، حجم تجارت چین و اروپا به بیش از ۲.۵ تریلیون دلار در سال می‌رسد.

   با توجه به اینکه اراضی اوراسیا سریع‌ترین و ارزان‌ترین مسیر را برای انتقال این مرسولات فراهم می‌آورد، آسیای مرکزی و ایران به طور فزاینده‌ای به کانون سرمایه‌گذاری‌های بزرگ بانک‌ توسعه چین در زمینه ریلی مبدل شده‌اند. علاوه‌ بر‌ این پکن با سرمایه‌گذاری چند میلیارد‌دلاری در اتصال راه‌ آهن ایران-ترکمنستان-قزاقستان (۲۰۱۴) و راه آهن بزرگ‌تر آکتو-خورگوس (۲۰۱۷)، کمربندی را از سین‌کیانگ به قزاقستان و به منطقه خزر و ایران ایجاد کرده است. در‌عین‌حال که هر‌یک از این خطوط ریلی امکان حمل بیش از ۲۰ میلیون تن محموله را در سال دارد، بخش‌های حیاتی از زیرساخت‌های اقتصادی و سیاسی را در هر‌یک از کشورهای زیرمجموعه BRI تشکیل می‌دهند. این پروژه‌ها صرفا نشان‌دهنده ارتباطات فیزیکی نیستند؛ بلکه فرصت‌هایی را برای ادغام سیاسی و اقتصادی ژرف‌تر در سرتاسر منطقه فراهم می‌آورند. البته این فرصت هنوز به حالت بالفعل در‌نیامده است.

  در حالی‌ که زیر ساخت‌های فیزیکی بنا شده‌اند، چالش‌های دیگر، بالاخص تحریم‌های ایالات متحده، همچنان مانع از برقراری روابط عمیق‌تر تجاری می‌شوند. ارزش کلی صادرات ایران به قزاقستان کم است، چه به صورت مطلق و چه به‌عنوان بخشی از کل تجارت ایران. به‌ همین‌ ترتیب آمار تجارت میان ازبکستان و ایران نیز از ناچیز‌ بودن حجم تجارت دوجانبه حکایت دارد. بنا بر ارقام اعلامی مقامات گمرک ایران، از سال ۲۰۱۴، هر‌یک از طرفین تنها تا دو درصد از واردات یا صادرات کشور مقابل را به خود اختصاص داده‌اند. این ارقام نشان می‌دهد که ایران صرفا با تکیه بر قزاقستان و ازبکستان، قادر به غلبه بر انزوای اقتصادی نیست و به‌ این‌ ترتیب، سؤالات بزرگ‌تری درباره پتانسیل BRI برای تغییر جایگاه اقتصادی منطقه‌ای ایران مطرح می‌شود. تجارت با قزاقستان و ازبکستان در واقع کمتر از سال ۲۰۰۷ است و این امر نشان می‌دهد که تحریم‌‍‌های ایالات متحده مانع گسترش روابط اقتصادی منطقه‌ای ایران بوده است. با‌ این‌ حال ایران در توسعه تجارت منطقه‌ای، زیر سایه تحریم‌ها، به موفقیت‌هایی رسیده و تجارت غیرنفتی آن با عراق و افغانستان در دهه گذشته رشد زیادی داشته است. مقامات ایرانی امیدوارند بتوانند برخی از این موفقیت‌ها را در آسیای مرکزی نیز تکرار کنند و با افزایش نفوذ سیاسی بتوانند موانع مالی، حقوقی و لجستیک را در راستای گسترش تجارت حل‌ و فصل کنند. از‌ آنجا‌ که رهبران قزاقستان و ازبکستان به یک میزان از تسلط آمریکا، روسیه یا چین بر منطقه نگران‌اند، ایران ممکن است به‌ مثابه شریکی همفکر در ایجاد یک نظم منطقه‌ای که تقویت‌ کننده حاکمیت سیاسی و اقتصادی این کشورها باشد، خود را نشان دهد. به این طریق، خویشاوندی تاریخی و فرهنگی میان ایران و آسیای مرکزی ممکن است در قرن بیست‌ و یکم، نمود قوی‌تری پیدا کند.

 

مهار قیمت‌های سرکش

   اظهارنظر درباره کابینه سید ابراهیم رئیسی با توجه به چهره‌های جدید و عدم شناخت دقیق از آنها، دشوار به نظر می‌رسد. هرچند برخی وزرا، سوابق وزارت و در حد معاون وزیر داشته‌اند و البته که طبق قانون هیچ الزامی هم وجود ندارد، کسی که قرار است وزیر شود حتماً قبل از آن وزیر یا در حد معاون وزیر بوده باشد، اما در مجموع طبیعی است که در هر انتخاباتی یک گردش نخبگانی اتفاق بیفتد.

   به گزارش آبتاب، داریوش قنبری استاد دانشگاه نوشت: اکنون از این نظر که چهره‌های جدیدی معرفی شدند از لحاظ گردش نخبگان کار خوبی است. اما قطعا رئیسی یکسری شعارها را مطرح کرده و براساس آن شعارها هم از مردم رای گرفته است. آنچه مهم است اینکه کابینه بتواند شعارهای رئیسی را محقق کند و بر این اساس وزرایی که معرفی شدند هم در مقابل رئیس دولت یعنی شخص رئیس‌جمهور و هم در مقابل پارلمان و مجلس دارای مسئولیت هستند و باید پاسخگو باشند. یقیناً آنچه جهت کلی کابینه را مشخص می‌کند، دیدگاه‌های رئیسی است. هرچند مشخص نیست از قبل برای انتخاب وزرا چقدر برنامه‌ریزی شده و آیا وزرا از سامانه مربوطه انتخاب شدند یا روش دیگری در پیش گرفته شد که فعلاً مشخص نیست. آنچه مطرح است اینکه وزرای پیشنهادی بتوانند برنامه‌های رئیسی را به‌ خصوص در حوزه اقتصاد که مهمترین شعار رئیسی بوده به نوعی تحقق ببخشند و عملیاتی کنند. یکی از مشکلات جدی در عرصه اقتصاد، سیاست خارجی و تحریم‌هاست.

   رئیسی هم با این شعار که کشور را برای رفع تحریم معطل نمی‌کنند، آمدند و به نوعی مسائل اقتصاد و معیشت مردم را به این مسأله گره نمی‌زنند و برای اقتصاد تحریمی که الان گریبانگیر اقتصاد کشور است، برنامه دارند. وزیر اقتصاد رئیسی هم صراحتا این موضوع را عنوان کردند و وزرایی که در حوزه اقتصاد هستند به نوعی به این موضوع اشاره داشتند. البته رئیسی عنوان کردند که مسئولیت هماهنگی تیم اقتصادی را به معاون اول سپردند اما در کل وزرا طبق قانون در مقابل شخص رئیس جمهور مسئولیت دارند و باید برنامه‌های شخص رئیس‌جمهور را عملیاتی و آنها را محقق کنند. باید ببینیم وزرای اقتصادی می‌توانند براساس وعده‌هایی که داده شده، عمل کنند. انتظار مردم حل مسائل و مشکلات اقتصادی است به‌ویژه با توجه به اینکه در روزهای گذشته شاهد افزایش قیمت‌ها و تورم هستیم و قیمت ارزهای خارجی به نسبت قابل توجهی افزایش پیدا کرده، یکی از نگرانی‌ها، تثبیت نرخ پول ملی است و دولت آینده و کابینه رئیسی باید به نوعی آن را مهار کنند. فعلاً افزایش قیمت‌ها با توجه به اینکه کابینه تشکیل نشده تا حدودی قابل توجیه است، اما به محض تشکیل کابینه، امید است برنامه‌ای برای تثبیت ارزش پول ملی در نظر گرفته شود.

  توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

  منبع: آرمان ملی

مسیر استقلال افغانستان کدام است؟

 

«دعوت برخی نیروهای افغانستان از آمریکا برای کمک به مبارزه با طالبان یک خطای راهبردی است؛ زیرا نزاعی شکل خواهد گرفت که هدایت دو سویش در اختیار بیگانه خواهد بود.»

به گزارش آبتاب عباس سلیمی نمین در یادداشتی درباره وضعیت روزهای اخیر افغانستان نوشت: افغانستان این روزها در معرض آزمون بزرگ سیاسی‌ای قرار گرفته که جز با حلم و درس‌آموزی از تجربیات گذشته از آن موفق خارج نخواهد شد. هر نوع شتاب‌زدگی و تأثیر‌پذیری از القائات و فضاسازی‌ها موجب خواهد شد تا بازگشت صلح و آرامش به این خطه برای سال‌ها مجدداً به تأخیر افتد. بر خلاف تصور برخی که این همسایه ایران را کشوری فقیر و فاقد جاذبه برای قدرت‌های سلطه‌گر می‌پندارند، افغانستان برای زیاده‌طلبان جهان علاوه بر موقعیت ویژه منطقه‌ای‌اش دارای تجارتی به مراتب سودآورتر از نفت است.

در تحلیل رخدادهای اخیر نباید از این نکته غفلت کرد که تشکل‌ها و جریاناتی که امروز  کنشگران سیاسی افغانستان به حساب می‌آیند عمدتاً مولود دوران اشغال آن، توسط اتحاد جماهیر شوروی‌اند؛ لذا اعوجاجات در دشمن‌شناسی، ویژگی بارز آنان به حساب می‌آید. همین ضعف تاکنون نیز عامل اصلی تداوم اشغال به صور مختلف و عدم استقرار حاکمیت ملی در این کشور بوده است. بسیاری از مجاهدین و گروه‌هایی همچون طالبان؛ القاعده و… جهاد برای آزادی افغانستان از سلطه ارتش سرخ را در چتر تدارکاتی نامحسوس و سیاسی «سیا» آغاز کردند و به تدریج از آن تأثیر گرفتند.

امروز هر چند این کنشگران تجربیات ذی‌قیمتی از دوران اشغال افغانستان دارند، اما همچنان ضعف در دشمن‌شناسی در برخی کنش‌هایشان رخ می‌نماید. واشنگتن چند سال است بحث خروج از افغانستان را برای کاهش هزینه‌هایش در جنگ اقتصادی به گونه‌ای مطرح می‌سازد که متضمن تداوم سلطه سیاسی‌اش باشد؛ لذا از یک سو به هیچ وجه اجازه نداد که ساختار انتخابات در اداره این کشور نهادینه شود و با قدرت افرادی را بر مردم افغانستان تحمیل کردند که به منافع ملی پای‌بند نبودند؛ از دگر سو مذاکراتی طولانی با طالبان را پی گرفتند و با آن عملاً به عنوان دولت رفتار نمودند، اما این بدان معنی نیست که طالب‌ها همان نیروهای خام قبل از اشغال افغانستان توسط آمریکا باشند؛ لذا به نظر می‌رسد واشنگتن در صدد است از نفوذ عوامل همراه با خود در همه جریانات بهره‌گیرد تا غائله پیچیده‌ای را شکل دهد.

اگر همه کنشگران به گونه‌ای تداوم حیات سیاسی خود را نیازمند هماهنگی با کاخ سفید بدانند- یا به تعبیر روشن‌تر دست نیاز به سوی اشغالگر دیروز دراز کنند- صحنه سیاسی افغانستان به مراتب پیچیده‌تر خواهد شد؛ زیرا هیچ‌گامی بدون نقش‌آفرینی بیگانه در تنظیم روابط بین نیروهای فعال برداشته نخواهد شد؛ به عبارت دیگر افغان‌ها نخواهند آموخت که چگونه حاکمیت ملی را با مشارکت جمعی خود شکل دهند. در هفته‌های اخیر فشار فوق‌العاده‌ای بر ایران وارد آمد تا در برابر طالبان صف‌آرایی مستقیم کند، اما تهران با تجربیات گذشته به‌شدت در برابر این موج تبلیغاتی ایستادگی کرد تا توجیهی برای مداخله سیاسی آمریکا فراهم نشود.

متأسفانه در روزهای اخیر برخی شخصیت‌های افغان از آمریکا برای مقابله با طالبان درخواست کمک نموده‌اند که این به معنی بی‌توجهی به تجربیات دور اول حضور طالب‌ها در قدرت است. موافقان و مخالفان طالبان تجربه‌ گران‌سنگی از برخورد دوگانه آمریکا دارند. اگر شرایطی در افغانستان به وجود آید که آمریکا با دو طرف نزاع دارای ارتباط- مخفی یا آشکار- باشد از یک سو شکست نظامی‌اش جبران خواهد شد و از دیگر سو نقش آفرینی، از حوزه نظامی به سیاسی منتقل می‌شود که حوزه‌ای بسیار پیچیده‌تر است.

آمریکایی‌ها در گذشته با هوشمندی ایران نتوانستند با ایجاد جنگ منطقه‌ای به اهدافشان برسند. وحید مژده- سفیر طالبان در افغانستان که به معاونت وزارت خارجه نیز رسید- در خاطرات خود در این زمینه می‌نویسد: «مولوی عبدالرحمن زاهد- معین وزارت خارجه- بعد از سفری به قندهار که به دنبال انفجار بمب در جلوی منزل ملا محمد عمر در آن شهر صورت گرفت به من گفت که پاکستانی‌ها (منظور SIS که ارتباط نزدیکی با آمریکا دارد) چند روز بعد از این انفجار اسنادی را مبنی بر دست داشتن ایران در آن واقعه به ملا محمد عمر دادند.

زاهد ابراز عقیده نمود که این اسناد جعلی بود و پاکستان با این اقدام می‌خواست کینه ملا محمد عمر را نسبت به ایران بیشتر سازد؛ در نتیجه آن انفجار، دو برادر و یک همسر ملا محمد عمر کشته شدند (کتاب «طالبان» نوشته وحید مژده، صص ۲۰ و ۱۹) همچنین به‌تدریج بر همگان روشن شد که به شهادت رساندن دیپلمات‌های ایرانی در مزار شریف قبل از ورود طالبان به این شهر نیز کار SIS بوده است. صبوری ایران در آن تجربه و تحمل فشارهای غرب‌گرایان موجب خنثی شدن طرح آمریکایی‌ها شد. امروز نیز هر نوع کوبیدنی به طبل جنگ پیش‌نیاز سیاست جدید واشنگتن را تأمین خواهد کرد؛ بنابراین دعوت برخی نیروهای افغانستان از آمریکا برای کمک به مبارزه با طالبان یک خطای راهبردی است؛ زیرا نزاعی شکل خواهد گرفت که هدایت دو سویش در اختیار بیگانه خواهد بود. افغانستان نیازمند قانونمندی و فراگیری فرهنگ چگونگی تعامل جریانات این کشور با یکدیگر است؛ زیرا این تنها راه مسدود ساختن بازگشت سلطه بیگانه از مسیری پیچیده‌تر خواهد بود.

   توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

مفهوم توسعه سیاسی

   یادداشتی از زنده یاد دکتر سعید رجائی خراسانی

 

     توسعه سیاسی، مفهومی پر مجادله در عرصه نظری و شاید دور از دسترس در حوزه عمل اجتماعی است. رسیدن به دروازه های توسعه سیاسی، مستلزم عبور از یک دوران گذرا سیاسی است، که اگر بیش از حد طولانی شود، احتمال بازگشت به عقب افزون تر می شود. دستیابی به «توسعه سیاسی»، یعنی؛ فرایندی که در آن نظام های ساده اقتدارگرای سیاسی، جای خود را به نظام های «حق رأی همگانی»، «احزاب سیاسی»، «نمایندگی»، و «بوروکراسی های مدنی» دهند، که نیازمند آگاهی و حرکت عمومی شهروندان از یکسو و پذیرش و اراده حاکمان از سوی دیگر است. مطبوعات، در تمام کشورهای جهان نقش تعیین کننده ای در «توسعه سیاسی» جامعه دارند. «توسعه سیاسی» کشورها هرگز بدون مطبوعات و تاثیر تعیین کننده آنها صورت نگرفته است. برخی گمان می کنند که کشورهای قدرتمند غربی که رادیو و تلویزیون های بسیار قوی و متنوعی دارند، که به همه زبانهای زنده دنیا و متناسب با نیازها و شرایط فرهنگی آنان برنامه پخش می کند، نیاز چندانی به مطبوعات توسعه یافته ندارند. این پندار «نادرست» و «عامیانه» است. آرشیو رسانه های این قبیل کشورها بطور مستند گواهی می دهد، که نقش آن کشورها و تصمیم های سرنوشت سازشان، پیوند ناگستنی با «مطبوعات» داشته و دارد. یکی از وقایع بسیار مهم کشور انگلیس مربوط به اوائل دهه ۱۹۵۰ میلادی و تصمیم گیری درباره پیوستن یا نپیوستن به اتحادیه اروپا بود. برای پاسخگویی به نیازهایی که به خاطر آن وضعیت پیش آمده بود، تلویزیون BBC کانال مستقلی برای مدت چهار ماه راه اندازی کرد، تا با دعوت از سیاستمداران، احزاب، اساتید دانشگاه، ارباب مطبوعات و شخصیتهای آگاه، مردم انگلیس را طوری مطلع کنند، که بتوانند درباره سرنوشت کشورشان درست تصمیم بگیرند. در این زمان مطبوعات انگلیس کنار زده نشدند، برعکس وظیفه ملی خود را با کمک مخبرین با تجربه و توانمند به اجرا درآوردند، بطوریکه BBC و جرائد همچون دو یار صمیمی و مکمل همدیگر در خدمت اهداف و منافع ملی کشورشان قرار گرفتند و هیچ یک از این دو مصالح ملی کشورشان را وسیله ای برای رقابت سیاسی قرار ندادند.

    در کشور ما، ایران عزیز بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در سال  ۱۳۵۷ شمسی، روزنامه ها نقش اساسی در آگاهی دادن مردم نسبت به وقایع روز ایران و جهان داشتند. بعد از انقلاب اسلامی کلیدی بودن شعار “نه شرقی و نه غربی” به عنوان رمز عزت و اعتبار کشور مورد تاکید قرار گرفت و این ملاک از طریق رسانه ها، بالاخص؛ جرائد که ارزان تر و در دسترس تر بودند، ترویج شد. آنان در هر مرحله از انقلاب با آگاه ساختن مردم و بالا بردن مشارکتشان در صحنه های مختلف «سیاسی» و «اجتماعی» نقش عمده ای در «توسعه سیاسی» ایفا نمودند. از آنجا که مطبوعات یکی از فاکتورهای مهم توسعه فرهنگی هستند، و یکی از ارکان دموکراسی در یک جامعه محسوب می شوند، به توسعه همه جانبه در کشور و سطح بین المللی کمک کردند. امروزه با وجود رسانه های مدرن هنوز جرائد جایگاه خود را حفظ کرده اند. آنان با کارکرد «اطلاع رسانی»، «آموزشی»، «تفریحی» و «سرگرمی» خود، به توسعه همه جانبه کمک می کنند. در عین حال با مشارکت دادن تمامی افراد جامعه در «فرهنگ آفرینی» و «تقویت و گسترش رقابت های سازنده»، راه «توسعه فرهنگی» را می گشایند. آنچه مشخص است این است که باید با تدوین یک برنامه ریزی جامع، شرایط رشد و شکوفایی جامعه را فراهم کنیم. در این میان باید از «قدرت رسانه» به عنوان تأثیرگذارترین شیوه جذب مخاطب استفاده کرده، تا شاهد آینده ای درخشان و پر امید در به ثمر نشاندن زیر ساخت های فرهنگی ایران اسلامی باشیم.