یادداشت

پانزده دعا در آغاز قرن پانزدهم!

     نویسنده: مهران صولتی

خدایا! به مردمی که بعد از گذشت یک صد سال هم چنان در پیچ و خم قانون، آزادی و عدالت سرگردان اند؛ امید، صبوری و تلاش عنایت کن!

پروردگارا! به مسئولین ما بیاموز که ایرانیت، اسلامیت و مدرنیت چنان در هم آمیخته اند که نمی توان یکی را به زیان دیگران مصادره کرد!

خدایا! به ما یادآوری کن که تنها یک زمین برای زیستن داریم تا بتوانیم بر بحران های آب، ریزگردها و محیط زیست فائق آییم!

پروردگارا! به مسئولینی که دل در گرو آباد کردن همزمان دنیا و آخرت ما دارند بیاموز که مردم گاهی نیازمند فرصتی هستند تا فقط زندگی کنند. این مجال را از ما دریغ ننمایند!

خدایا! سختی روزگار چه بسا برخی را از لطف تو ناامید و حافظه شان را نسبت به یاد تو دچار نسیان سازد. یادآوری کن که زیستن بدون تو، ما را از پشتوانه ای مطمئن برای زیست اخلاقی محروم می سازد!

پروردگارا! به ما که خود را تافته ای جدابافته از جهان، و قوم برگزیده عالم می پنداریم، تواضع بهره گیری از تجربیات سایر جهانیان عنایت کن!

خدایا! به کسانی که تصور می کنند با یکدست کردن قدرت از طریق ناامید کردن مردم از مشارکت در انتخابات مختلف می توانند راحت تر حکومت کنند فرصتی برای مرور تجربیات پیش از خود عطا کن!

پروردگارا! به مسئولین ما که با آرامش به دنبال کشف الگویی بومی برای توسعه هستند بصیرتی عنایت کن تا درک کنند سایر کشورها چگونه با سرعت در حال حاشیه نشین کردن ما در میدان توسعه یافتگی هستند!

خدایا! به دولت مردانی که به دنبال گفت و گو و توافق با جهان هستند بیاموز که تا نتوانیم با خودمان گفت و گو و تفاهم کنیم راه به جایی نمی بریم!

پروردگارا! به ایرانیانی که فقط در یک صد سال گذشته تغییراتی در ابعاد سه نهضت و انقلاب را رقم زده اند، توانایی غلبه بر احساس بی قدرتی کنونی عطا کن!

خدایا! به ما که در دو سال گذشته بی پناه در قبال تحریم ها و کرونا رها شده ایم، جسارت نومیدی از وعده ها و امیدواری به خویشتن را عنایت کن!

پروردگارا! به کسانی که ما محرومان را به قناعت در مصرف حداقل ها توصیه می کنند و از نقش خود در مصائب ما چشم می پوشند فرصت خلوت با وجدان خود عنایت کن!

خدایا! به روشنفکرانی که همواره در نقد حکومت از یکدیگر سبقت می جویند یادآوری کن که نقد جامعه را نیز جدی انگارند و بی هراس از طعن ها و لعن ها از سهم مردم برای تداوم نارسایی ها نیز سخن بگویند!

پروردگارا! با گذشت بیش از یک سده از مشروطه خواهی ایرانیان، دوگانه های دنیا- آخرت/ دینی- سکولار/ سنت- تجدد/ حکومت – جامعه، همچنان برای ملت ما حل نشده باقی مانده اند. فرصتی عطا کن تا به تلفیقی میان آنها دست یابیم!

خدایا! به سیاست مداران ما اصول، به روشنفکران ما واقع بینی، به روحانیان ما زمان شناسی، به مردان ما برابری جویی، به زنان ما تفاوت شناسی، و به مردم ما قدرت تغییر شرایط موجود را عطا کن!

آیا فروپاشی بزرگ در راه است

      نویسنده: یدالله کریمی پور

بیشتر شما در ادامه زندگی خود شاهد فروپاشی روسیه خواهید بود. پدیداری که کلنگ آن از ۱۹۹۱ به زمین خورد و فاز نخست آن در قالب دو کلان تغییر هم اکنون بخشی از واقعیت جغرافیای سیاسی جهان را تشکیل می دهد:
۱- پیدا شدن ۱۵ جمهوری جدید.
۲- پاک شدن پدیده اقماریت و در پی آن رهایی ۱۴ کشور از زیر سیطره مسکو.

پیامدهای ژئوپلیتیک کلنگی که به دست گورباچف زده شد، دستکم تا ۵۰ سال آتی پیاپی در شکل تداوم فروپاشی روسیه ادامه خواهد یافت. از دیدگاه تخصصی، کوچکترین گمانی بر تداوم این چرخه نیست.
کلنگ فاز دوم فروپاشی بزرگ‌ روسیه در ۲۱ فوریه ۲۰۲۲ توسط پوتین در لوهانسک و دونتسک به زمین خورد.‌ کلنگی که لهستان، بریتانیا، چک و آمریکا آگاهانه و عامدانه مشوقش بودند و بالاخره نیز به نتیجه دست یافتند. تندی شتاب فروپاشی فدراتیو روسیه به مراتب تندتر از سلفش اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است. چرا؟

     ۱- تنها قدرت بزرگ تک محصولی
بین ۸ قدرت فرامنطقه ای جهان، فدراتیو روسیه تنها حکومت ناپیشرفته تر با اقتصاد وابسته به فروش هیدروکربن است. از ۲۰۱۲، بخش نفت و گاز ۱۶٪ از تولید ناخالص داخلی، ۵۲٪ از درآمد بودجهٔ فدرال و بیش از ۷۰٪ از کل صادرات را به خود اختصاص داده‌است.
متوقف شدن نورد- استریم- ۲، آغاز تحریم هایی است که با اجرایی شدن حتی ۷۰% آن ها، طی ۵ سال، پیامدهای مرگبارش در کمربند صنعتی مسکو-سن پترزبورگ هویدا خواهد شد.‌
به هر روی رتبه اقتصادی فدراتیو روسیه در ۲۰۲۲، نسبت به ۱۹۹۰، از ۲ به ۱۱ و بلکه ۱۲ تنزل کرده است. به گمانم با فرض تداوم و گسترش تحریم ها، جایگاه روسیه تا پایان ۲۰۲۵ ، به ۱۹ یا ۲۱ تنزل خواهد کرد. پاشنه آشیل روسیه، بخش اقتصاد وابسته به فروش نفت و گازش می باشد. با سنگین تر شدن تحریم ها و آلترناتیو صادارات نفتی ایالات متحده ، فشار سنگینی بر اقتصادش وارد خواهد شد. ایالات متحده می خواهد تا اتحادیه ی اروپا واردات گاز طبیعی خود را از روسیه به حداقل برساند و در عوض آن را با گاز مایع خود پر کند. پیامدهای بایکوت هیدروکربنی روسیه پرشمار و نابودگر خواهد بود.

     ۲- بار سنگین‌ بودجه دفاعی
در این شرایط و همسو با ضربه سخت به صادرات روسیه، ناتو و ایالات متحده با فشار نظامی خود از مسیر اروپای خاوری و اوکراین، فشار توانفرسایی را به روسیه وارد می کنند. ایده گسترش سازمان ناتو به خاور اروپا با یک هدف انجام می شود: تغییر سویه و رویکرد آفندی روسیه به ماهیتی پدافندی. این تغییر دقیقاً سم کشنده برای هر بازیگر بزرگی است. با چنین هدفی است که ایالات متحده با احتساب امکانات پیروزی و منافع بیشتر، با بمب افکن های استراتژیک و موشک های دور بردی که به سمت روسیه نشانه گرفته شده، وارد عمل شده است. استقرار موشک های اتمی ایالات متحده در جوار روسیه در واقع برای انجام عملیات آفندی نیست، بلکه بدین وسیله ناتو قصد دارد که روسیه را مجبور به پرداخت بهای بیشتری کند. بدین‌وسیده ایالات متحده و ناتو با افزودن به هزینه های نظامی به پوتین، در ازای وادارکردنش به کاستن از هزینه های اجتماعی، در حال اعاده استراتژی رونالد ریگان هستند. همان استراتژی که فروپاشی اتحاد شوروی را در پی داشت.

     ۳- مرگ‌ جمعیتی
شمار جمعیت اتحاد شوروی بیش از ۳۰۰ میلیون بود. امروز جمعیت فدراتیو روسیه ۱۴۰ میلیون تن است. به رغم حمایت های دولت، نرخ رشد دارای سویه ای کاهشی است. مهمتر این که نرخ رشد نارضایتی دارای جهتی افزایشی است. در همین حال، غرب با پشتیبانی از مهاجرت افراد نخبه، به ویژه جوانانی که از آموزش بالایی برخوردار هستند، در حال تخلیه روسیه از نیروهای ماهر است. بر پایه پیش بینی ملل متحد، جمعیت روسیه تا ۲۰۵۰ به ۱۲۱ میلیون نفر کاهش خواهد یافت، ولی کمیته آمار دولت روسیه در سال ۲۰۰۰ فاش کرد که جمعیت این کشور تا ۲۰۷۵، به ۵۰ تا ۵۵ میلیون نفر خواه رسید.

     ۴- ضعف فاحش نظامی
البته که فدراتیو روسیه به اعتبار کلاهک های هسته ای ابرقدرت است، ولی چرا در برخورد با تنها ترکیه پیاپی شکست خورد؟ از جمله به سه رویارویی ترکیه-روسیه در ۲۰۲۰ بنگرید. دیدید که روس ها در ادلب سوریه، لیبی و ناگورنو قراباغ از ترکیه شکست خوردند. امروزه روز کمتر کارشناسی است که به ارتش پوتین به عنوان نیرویی درجه یک با سابقه بُرد بنگرد.‌ تسلیحات روسی در هوا همواره درجه دو و بلکه پایین تر بوده اند.‌ هم چنین در دریاچه در سطح و چه زیر سطح بس ناتوان بوده و به هر روی نمی توانند در موقعیت آفندی قرار گیرند. به همین دلیل توانایی مانور آن ها در سطح منطقه ای تنزل کرده و در مقیاس جنگ‌ متعارف فاقد سیستم مناسب برای باز شدن می باشند.

     منبع: مجمع فعالان اقتصادی

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

چرا افکار عمومی ایران مخالف روسیه و موافق اوکراین است؟

     یادداشتی از احسان سلطانی

۱- چه روسیه تزاری، چه روسیه کمونیستی (شوروی) و چه روسیه پوتین هیچ کدام برای ایران دوست خوب یا حداقل همسایه مناسبی نبودند.
۲- در دوره قاجاریه، بیشترین سهم از سرزمین های ایران را روسها اشغال و به خاک خود ضمیمه کردند.
۳- روس‌ها برای جدایی آذربایجان و کردستان و گیلان از ایران، بارها تلاش کردند.
۴- روسیه با نگاه استعمارگرانه و تجاوزطلبانه در طول تاریخ خود، هیچگاه همسایه خوبی برای هیچ یک از همسایگان خود نبوده است.
۵- روس‌ها در جنگ ۸ ساله با عراق، بزرگترین تأمین کننده سلاح عراق بودند.
۶- روسیه سهم تاریخی و مشروع ایران از دریای خزر را نادیده گرفت و قراردادی ناعادلانه را تحمیل کرد.
۷- روسیه همواره نگاه کاملاً ارباب مابانه، منفعت جویانه، یک طرفه و ابزاری به ایران دارد و هیچگاه یک رابطه برد-برد را در رابطه با ایران دنبال نمی کند. احساس عمومی مردم این است که روسیه همواره از ایران استفاده (و حتی سوء استفاده) کرده و می کند.
۸- روسیه بارها در قراردادها بدعهدی کرده است.
۹- روسیه در جریان ساخت نیروگاه اتمی بوشهر، سالها تعلل کرد و هزینه های زیادی را تحمیل کرد.
۱۰- روسیه همواره همراه تحریم‌های سازمان ملل بر علیه ایران بوده و هیچگاه اقدامات موثری برای حمایت از ایران در تحریم ها به عمل نیاورده است.
۱۱- بطور کلی منافع روسیه در وجود یک ایران ضعیف و در زیر چتر این کشور است.
۱۲- روسیه بزرگترین مانع و رقیب برای صادرات گاز ایران (به ویژه اروپا) به شمار می رود.
۱۳- روسیه با یک اقتصاد فاسد و رانتی یک کشور محبوب نیست.
۱۴- تجاوز یک کشور (آن هم یک همسایه به مراتب قوی تر) به کشور دیگر همواره محکوم است.
۱۵- تجاوز یک کشور بزرگ منطقه به هر یک از کشورهای کوچک تر همسایه خود، با مخالفت افکار عمومی کشورهای منطقه روبرو می شود.
۱۶- حمله روسیه به اوکراین یک عملیات محدود نیست، بلکه یک تجاوز وسیع و گسترده به شمار می رود.
۱۷- مردم ایران که هنوز حمله عراق را فراموش نکرده اند، با مردم اوکراین احساس همدردی می کنند.
۱۸- ابراز نارضایتی از سیاست خارجی در رابطه با روسیه.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

 

درباره موضع‌گیری‌ ایرانیان در حمله روسیه به اوکراین

     نویسنده: احسان عزیزی

۱. به نظر می‌رسد جامعه ایران بنا به دلایل متعدد در تمامی زمینه‌ها دو قطبی شده است. موضع‌گیری‌های افکار عمومی تا روشنفکران اورگانیک و جریان‌های سیاسی درباره حمله روسیه به اوکران نمونه بارزی از آن است. جامعه‌ای که خود در بحران‌های چند وجهی به سر می‌برد و در فقدان آگاهی تاریخی یا محو در ایدئولوژی است یا توده‌ای اتمیزه شده‌ که توان تشخیص ساده‌ترین مسائل را هم ندارد. جای جریان و گروه و صدایی که فارغ از مواضع سیاسی و نگاه‌های سطحی هرگونه جنگ و خون‌ریزی را محکوم کند خالی است. مهم‌ترین دلیلش هم انحصاری کردن کنش سیاسی توسط حاکمیت است. انسداد سیاسی داخلی و عدم وجود احزاب و گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی مختلف در داخل کشور منجر به فقدان رویکردهای متنوع و عمیق و استراتژیک در سیاست خارجی و مسائل سیاسی جهانی شده است. به عبارتی چون در ایران عملاً حزب و گروه‌های سیاسی متنوعی وجود ندارد افکار عمومی و نخبگان نیز در یک دو قطبی تمام عیار مسائل سیاسی جهان را درک و تحلیل می‌کنند.

۲. این دو قطبی خطرناک را اتفاقاً حاکمیت ایران دامن می‌زند. زمانی که از یکسری مفاهیم مانند غرب و بعضی کشورهایش مانند آمریکا دشمن مطلق می‌سازد و از یکسری کشورها مانند روسیه و چین دوست و برادر مطلق. زمانی که یکی از شعارهای اصلی بدوی انقلاب ۵۷ را نقض کرد: نه شرقی، نه غربی…. البته به زعم نگارنده شرق و غرب هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند و هیچ کشوری نه مطلقاً اهریمن و دشمن است و نه مطلقاً قدیس و دوست و برادر. در دنیای سیاست بخصوص ساده‌ترین و احمقانه‌ترین طرز تفکر همین دوگانه‌سازی‌ها و دوقطبی‌سازی‌هایی است که موجب ایجاد شکافی خطرناک در درون جامعه می‌شود. به نظر می‌سد شکاف درون جامعه از یک سو و شکاف بین مردم و حاکمیت از سوی دیگر به قدری زیاد شده است که هیچ توافقی بر سر هیچ مساله‌ای نخواهند داشت. از حمله یک کشور به کشور دیگر گرفته تا حمله ملخ‌ها به مزارع در فلان روستای آفریقا… در واقع این حاکمیت است که با ایجاد دوقطبی در تمامی مسائل داخلی و خارجی جامعه و افکار عمومی و حتی نخبگان را دوقطبی کرده است. تضاد و شکاف و اختلاف بین یک جامعه و حاکمیت خطرناک‌تر از هرچیزی‌ست، کمترینش این است که موجب نادیده گرفتن منافع ملی از سوی هر دو گروه می‌شود. مساله اصلی برای ما ایرانیان به زعم من نه جنگ جدیدی بین دوکشور بلکه پرسش از زاویه دید و تحلیل این رویداد در داخل کشور باید باشد.

۳. مساله‌ی حمله روسیه به اکران یا اساساً حمله نظامی یک کشور به کشوری دیگر بدون داشتن هیچ دانش سیاسی بسیار ساده و روشن است. برای کسانی که دل در گرو منافع سیاسی و اقتصادی ندارند و وابسته به هیچ گروه و ایدئولوژی جزم اندیشانه‌ای نیستند (از اسلام‌گرایی تا کمونیست و مارکسیست و حتی به اصطلاح نئولیبرالیسم افراطی) روشن است که جنگ راه حل نیست. جنگ همیشه در هر شکل آن محکوم است. روشن است که روسیه و آمریکا و غرب و شرق ندارد. افغانستان و لیبی و اوکراین ندارد. همه‌ی سیاست‌های تجاوزگرایانه و اقتدارطلبانه و زورگویانه در هر کجای دنیا باید محکوم باشد، اما زمانی که حاکمیت که تنها تریبون و صدا و حق کنش سیاسی را به شکلی انحصاری در تملک خود دارد؛ بدیهی است که جامعه حتی در دیدن این مسائل نیز دوقطبی می‌شود و اصل ماجرا و عمیق دیدن آن نیز به حاشیه می‌رود.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

گردهمایی مطالبه‌گرانه اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های ایران در غیاب گفت‌وگو

     یادداشتی از دکتر قدسیه رضوانیان

مدتی است که شاهد تجمعات اعتراضی خیابانی کارمندان شاغل و بازنشسته ادارات دولتی در اعتراض به حقوق نامنصفانه آنهاییم. کارمندان دولت اصولاً اهل اعتراض و حتی انتقاد نبوده‌اند، اما کار که به پایه هرم مزلو رسیده است؛ عرصه را چنان بر ایشان تنگ کرده که راه خیابان در پیش گرفته‌اند.

در یک سال اخیر، کمتر هفته‌ای بوده است که تجمعی از این دست در آن ثبت نشده باشد. اعتراض خیابانی، معمولاً آخرین شکل اعتراض است. اما شیوه‌های دیگر و مراحل پیشین کدام‌اند که ره به جایی نبرده‌اند که تجمع خیابانی را ناگزیر ساخته‌اند؟

در این میان اما‌ تجمع اخیر معلمان سراسر کشور و این هفته نیز گردهمایی‌های مطالبه‌گرانه اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های ایران که چندین مورد آن در دانشگاه‌های کشور اجرا شد از لونی دیگر است؛ زیرا معلمان و استادان دانشگاه، فرهیختگان اهل قلم و گفت‌وگو و استدلال‌اند. اما در یک سال اخیر چه اتفاقی افتاده است که خواست خود را در خیابان مطرح می‌کنند؟ آیا جز این است که همه مجاری گفت‌وگو مسدود شده‌ بلکه امکان هر نوع انتقادی نیز از صاحبان قلم و اندیشه که خویش‌کاری اصلی آنها نقد و خواست اصلاح است، سلب شده که سبب شده اخلاق انتقادی به اخلاق مقاومتی تبدیل شود؟

آیا دریافت این نکته، مسئله‌ پیچیده‌ای است که یک استاد دانشگاه که دست‌کم، ۲۰ سال و گاه ۷۰ سال از عمر خود را در لابه‌لای خطوط کتاب و دفتر در جست‌وجو و ارائه طریق پیشرفت و تعالی کشور گذرانده و اکنون در قیاس با همتایان خود در دانشگاه‌های پیشرفته و پسرفته جهان باید در صف آخر بایستد، امید و انگیزه‌ای برای ادامه این طریق برایش باقی نمی‌ماند؟ تا کی قرار است چشم بر چمدان‌های بسته هجرت اندیشه‌های ناب این سرزمین ببندیم و به نابایسته‌ترین و ناشایسته‌ترین صورت ممکن آن را توجیه کنیم؟

فقط می‌دانم وقتی معلمی یا استاد دانشگاهی قلم را بر زمین می‌گذارد و زبان به فریاد برمی‌گشاید، نشانه‌ خوبی نیست! این نشانه را زودتر دریابیم و جدی‌تر بگیریم.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

جایگاه پدر در زبان وفرهنگ پارسی

    به قلم: کیومرث ترکاشوند

بابا آب داد…
بابا نان داد..
آن مرد آمد…
آن مرد در باران آمد..
آن مرد داس در دست دارد….
آن روزهای کودکی به ما نگفتن آن مرد که در باران آمد چه کسی بود!؟
حال میدانم که او هم بابا بود. و برای رفاه و آسایش خانواده اش تلاش میکرد. نمیدانم چه فصلی بود ولی از داسی که در دست داشت میتوان فهمید که از مزرعه می آمد..
و چه در باران و چه در آفتاب از کار و تلاش می آمد…
با قامتی خمیده اما مصمم و قرص و محکم چون کوه و چون باغ و ابر و باران پاک و زلال..
با چهره ای خندان چون گلهای بشکفته، با قلبی پر از مهر که مخزن اسرار غم بود. ولی لبخند میزد تا مبادا ما غمش را ببینیم.
دستانش پینه بسته، خسته از جور زمانه اما چشمانش چشمه مهر و صفا بود. بی ریا و ساده همچو باران می تراوید از دستان مهربانش عشق و ایثار و شرافت…
آن زمان من کودکی بودم بازیگوش در هوای کودکانه بی خبر از رنج بابا …
و حالا که که خود پدر شدم میدانم که پدر بودن را وزنی نیست!
سالها پیش در جای خواندم: از باب انتقاد به شیوه آموزش در کتب درسی از همان ابتدا ما را اسیر آب و نان کردن ولی در فلان کشور اولین جمله ها با موضوعاتی دیگر شروع میشود…همان زمان در جوابشان نوشتم اینان یا از فرهنگ غنی زبان پارسی چیزی نمیدانن و یا خودشیفه فرهنگ ممالک دیگر شده اند….
و اگر نیک بنگریم در ادبیات پربار زبان فارسی احترام به والدین و حفظ حرمت پدر از جایگاه والای برخوردار است و در آمیزه های دینی نیز به کرات احترام به پدر و مادر توصیه شده است..و بر هیچکس پوشیده نیست که ما ایرانیان در میان ملل دنیا در صفت های زیبای انسانی از مهمان نوازی گرفته تا همدردی و همدلی گوی سبقت را ربوده و این خود منشاء رشد و بالندگی خانواده و صلح و دوستی در بین مردمان است.
بابا را نه وزنی هست و نه قلم را توان توصیف قامت زیبای الفش…
با چند بیت از شعر ستارگان آسمان زبان فارسی در وصف پدر سخن را کوتاہ و روز پدر را به پدران سرزمینم، چه آنهایی که در حال ایثارند و چه آنهای که غروب کرده اند و در قاب دلها نقش بسته اند تبریک می گویم.

ای بی خبر بکوش تا صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش روزی پدر شوی
“حافظ”

برکوزه گری پریر کردم گذری
از خاک همی نمود هر دم هنری

من دیدم اگر ندید هر بی بصری
خاک پدرم در کف هر گوزه گری
“خیام”

باز پدر آمد وعطر خوش نان رسید
باز پدر آمد ومعنی آرامش و ایمان رسید
“ساعد باقری”

اگر زمانه بنام تو افتخار کند
تو در زمانه نکن فخر جز بنام پدر
” رهی معیری”

پدرم آن جهان دار بیدار مرد
که دیدی ورا روزگار نبرد
زمین سم اسب ورا بنده بود
به رٱیش فلک نیز پویندہ بود
پسر بُد مراو را یکی ځوبروی
ھنرمند و ھمچون پدر نامجوی
“فردوسی”

 

تا مذاکره حلال است؛ روابط دیپلماتیک با آمریکا را هم برقرار کنید!

     یادداشتی از رضا غبیشاوی

حالا که تصمیم مقامات عالی کشور بر مذاکره مستقیم با آمریکا درباره موضوع هسته ای است، پیشنهاد می شود علاوه بر این؛ درباره از سرگیری روابط دیپلماتیک میان دو طرف هم گفتگو کنند شاید بتوانند در این باره هم به توافقی دست یابند. 
به هر حال در موضوع هسته ای، مذاکره با آمریکا نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار است. دیر یا زود هم باید با آمریکا مذاکره می شد زیرا تحریم های اصلی علیه ایران از سوی آمریکا اعمال شده اند و برای برداشته شدن تحریم ها باید با عامل آن گفتگو کرد. بعید نیست در آینده دوباره به این اجبار برسیم. همانطور که در دهه های قبل هم بارها به این مرحله رسیدیم البته بعد از کش و قوس های بسیار و جار وجنجال های زیاد!
در نتیجه، بهتر است برای آینده به جای اینکه اصل مذاکره موضوعیت داشته باشد. در مواقع مشابه، راحت و بدون جنجال و سختی، وارد مذاکره و گفتگو شد. راه حل این وضعیت، برقراری دوباره روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکاست. با این حال می توان رابطه با آمریکا را همچنان پرمشکل و سطح پایین نگه داشت تا مخالفان و دلواپسان داخلی آرام بگیرند. به عنوان مثال، در تهران و واشنگتن تنها کاردار حضور داشته باشد و تعدادی بحران مصنوعی هم برای حفظ شرایط در روابط دو کشور نگه داشت. 
هم اکنون دفاتر حفاظت از منافع آمریکا در تهران با حضور دیپلمات های آمریکایی در ساختمان جداگانه اما زیرمجموعه سفارت سوئیس فعال است. در واشنگتن هم دفتر حفاظت از منافع ایران با حضور دیپلمات های ایرانی زیرمجموعه سفارت پاکستان به کار خود ادامه می دهد. کافی است این دو دفتر به سفارت تبدیل شوند. 
گفتگو هم به معنی تأیید طرف مقابل نیست. وقتی می توان با گروه طالبان و دولت طالبان گفتگو داشت بدون اینکه این دولت را به رسمیت شناخت قطعاً می توان با دولت آمریکا (که به رسمیت شناخته شده) هم گفتگو کرد. 
ضمن اینکه مذاکره با آمریکا در دولت رئیسی نسبت به دولت روحانی، تضمین شده تر و مصون از سنگ اندازی و کارشکنی است. البته این نکته صحیح است که فرصت های زیادی به دلیل تأخیر در مذاکرات مستقیم با آمریکا در دولت روحانی از دست رفته است (می رود کنار همه فرصت های از دست رفته دیگر) اما باید توجه داشت در صورت مذاکره با آمریکا در دولت روحانی، ضمانت اجرایی جدی و محکمی برای اجرای توافقات و تصمیمات اتخاذ شده در این مذاکرات نبود و کارشکنی هم به شدت زیاد و تأثیرگذار بودند اما در دولت رئیسی، این تضمین وجود دارد و از کارشکنی ها هم خبری نیست. کفن پوشان و لباس شخصی ها احتمالاً یا پست و مقام گرفته اند یا مشغول کار دیگری اند و فعلاً غایب اعتراض اند.
حال که حرام دولت روحانی به حلال دولت رئیسی تبدیل شده است (مذاکرات مستقیم با آمریکا) بهتر است دولت رئیسی نه تنها مشکل هسته ای و تحریم های مرتبط با هسته ای را حل کند، بلکه فراتر از آن نیز حرکت کند و برای برداشته شدن سایر تحریم ها از جمله تحریم های مرتبط با حقوق بشر، موشکی، فعالیت های منطقه ای و ادعای فعالیت های تروریستی نیز گام بردارد.
در صورت برقراری دوباره روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا، حداقل مزیت این اتفاق این است که شهروندان ایرانی برای دریافت ویزای آمریکا، مجبور به سفر به کشورهای همسایه نمی شوند و هزینه بیشتر و زمان زیادی از آنها تلف نمی شود.
نیازی نیست همه مشکلات در روابط ایران و آمریکا حل شوند و سپس روابط دو جانبه دیپلماتیک میان دو طرف برقرار شود، همانگونه که هم اکنون ایران با بسیاری از کشورها رابطه دیپلماتیک دارد و همزمان تعداد زیادی مشکل هم در رابطه دو طرفه وجود دارد. حداقل فایده این اتفاق این است که دیگر مذاکره مستقیم این هم کار و تلاش صورت نمی گیرد و به تیتر یک روزنامه ها و رسانه ها هم تبدیل نمی شود.

      توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

نیروهای فشار قوی و کنار گذاشتن استاد فاضلی

      نویسنده: دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی- دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، وکیل پایه یک دادگستری

دکتر محمد فاضلی، بی‌شک، یکی از مؤثرترین جامعه‌شناسان ایران کنونی است. در جلسات مختلف کارشناسی بارها با ایشان هم‌سخن شده‌ام. در همه‌ی این جلسات آنچه از این انسان فاضل و فرهیخته دیده‌ام، دانایی، تجریه، ادب، متانت، فروتنی و دوراندیشی بوده است.
حضور چنین نخبه‌هایی در هر دانشگاه باید از اسباب افتخار آن دانشگاه باشد. در دانشگاه شهید بهشتی شخصیت‌های ذوابعادی مانند استاد محمد فاضلی انگشت‌شمارند. شخصیت‌هایی که در اوج دانش، رسالت اجتماعی و اخلاقی خود را در بیرون از دانشگاه فراموش نمی‌کنند. استاد فاضلی جزو شخصیت‌هایی نیست که خود را محصور در چهاردیواری دانشگاه کند و در کمال آرامش، لقمه نانی هم سر سفره‌ی خود ببرد. او یک استاد مردمی و حاضر در بطن جامعه است. او شخصیتی است که تنزه‌طلبی دانشگاهی را کنار گذاشته و هر جا که احساس نیاز کند، حاضر می‌شود و دانش خود را بی مزد و منت در اختیار قرار می‌دهد تا شاید وضعیت دولت و کشور ذره‌ای به سمت بهتر شدن حرکت کند.

‌می‌دانم که گاه “نیروهای فشار قوی” صحنه‌گردان این وقایع تلخ هستند، اما این نیروها بدانند که دوران محروم کردن جامعه از صدا و اندیشه متفکران و متفاوت‌ها سپری شده است. اگر در روزگاری استادی اخراج می‌شد و مردم و شیفتگانش از شنیدن صدا و اندیشه‌های او محروم می‌شدند، اکنون وضعیت فرق کرده است. امروز هر استادی که از دانشگاه اخراج شود، می‌تواند به لطف فضای مجازی، شبکه‌های ماهواره‌ای و… کلاس‌هایی را دایر کند که مخاطبان آن چندین برابر کلاس‌های بیست نفره دانشگاه باشد‌. مطمئن باشید که اندیشه‌های دکتر بشیریه‌ها، دکتر سروش‌ها، دکتر طباطبایی‌ها، دکتر کدیورها، دکتر مجتهد شبستری‌ها و دیگر اخراجی‌های دانشگاه، امروز بیشتر از دیروز دیده و شنیده می‌شود. چه بسا حضور و ادامه فعالیت این اساتید بزرگ، که جملگی دغدغه ایران دارند، می‌توانست در بزنگاه‌های تاریخی به مثابه لنگرگاه عمل کنید و کشتی متلاطم جامعه را به ساحل تعادل رهنمون سازد.

به هر روی، آرزوی ما این است که جناب آقای دکتر نصیری قیداری و هیات رئیسه محترم دانشگاه نهایت کوشش را برای حفظ ستاره‌های درخشانی، چون دکتر محمد فاضلی، در جمع اساتید دانشگاه مبذول دارند.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

در ستایش مادر

     به قلم کیومرث ترکاشوند

قلم را در دست میگیرم خواستم توصیفی زیبا ومتفاوت از مادر بنویسم…..
دستانم بی حس شد و انگشتانم لرزید و قلم به آرامی از میان انگشتانم لغزید و افتاد!
آنقدر این واژه زیبای “مادر” جایگاهش رفیع و بالا بود نه دستانم یاری توصیفش را داشت و نه قلم توان نوشتن!
قلم را با کاغذش کنار‌ گذاشتم از جا بلند شدم از پنجره اتاقم بیرون را نگاه کردم برف تمام کوچه را سفید پوش نموده بود. برگشتم و نشستم در همین حال که به فکر فرورفته بودم با خود می اندیشیدم آخر با کدام کلمه و یا شعر و روایتی مادر را می توان توصیف کرد؟

که خود واژه “مادر” ذهنم را درگیر کرد “م ا د ر” هرچه بیشتر در این چهار حرف نگاه کردم بیشتر در ژرفای عمیق جایگاه والای مادر غرق می شدم و به نتایج جالبی رسیدم:
این سئوال ذهنم را مشغول کرد. راستی چه کسی اولین بار در زبان شیوای قند پارسی این واژه را بکار برده و چقدر بجا و با مسما…‌
به “م ” آن فکر کردم…به سراغ لغتنامه دهخدا رفتم و با تعجب دیدم در بیشتر زبانهای دنیا این واژه مقدس با “م” شروع می شود
مام . ماد. مار. (ماد. پهلوی، «ماتر»، «مات» ظاهراً از «ماتا»، حالت فاعلی از «ماتر»، اوستا، «ماتر»، ارمنی دخیل، «متک» (ماده). هندی باستان، «ماتر»، ارمنی، «مئیر»، کردی، «ماک»، مادک (مادر)، «مادک» افغانی، «مور»، استی، «ماده» «مده »، «ماد»، «مد»، بلوچی، «مات»، «ماث»، «ماس» (مادر)، «مادگ» ……..
پرسه ای در اشعار معماران زبان فارسی زدم:

به رستم چنین گفت گودرز پیر
که تا کرد مادر مرا سیر شیر.
“فردوسی”

که خاقان نژاد است و بدگوهر است
به بالا و دیدار چون مادر است.
“فردوسی”

زمان تا زمان یک ز دیگر جدا
شدندی بر مادر پارسا.
“فردوسی”

بس قامت خوش که زیر چادر باشد
چون باز کنی مادر مادر باشد.
“سعدی”

و هر چه بیشتر در این واژه مقدس فکر میکردم بیشتر به مقام والای مادر پی می بردم.
محبت، مهربانی، ماه، مهر، مهرورزی، ملکه، محبوب،…… با “م” خداحافظی می کنم و به سراغ “الف” واژه مادر رفتم برای یک لحظه ذهنم متوقف شد! اولین حرف الفبای فارسی وستون خیمه گاه این زبان و کل فرهنگ غنی فارسی یعنی حرف الف ایستاده چون سرو استوار چون قله دماوند و اگر این حرف نبود زبان فارسی مفهومی نداشت… و حالا میدانم که چرا مادر را ستون خانواده میدانند…
و به راستی که او قلب خانه و مظهر مهر و عاطفه و عشق احساس، محبت، و صفاست.
و مادری فضیلتی است ملکوتی برگرفته از عالم قدسی که در وجود انسان خاکی تجلی می یابد و در آن صراحت، صداقت، مهرورزی تجلی می یابد که در پرورش فرزند از تمام زمینه ها و امکانات شخصی می گذرد. و از شیره جانش آن را تکامل دهد. و بعد از آن نیز تمام عمر خوشبختی و آرمش آن فرزند دغدغه اش می شود.
تمام حقیقت زندگی مادر عشق ورزیدن دوست داشتن و فداکاری است…
و در میان تمام توصیفات زیبای که از این فرشته ای آسمانی نوشته اند و گفته اند زیباتر از این کلام پیامبر اکرم (ص) نیافتم:
“بهشت زیر پای مادران است”
و بعد از این تعبیر زیبا هرچه بگویم و بنویسم چون برف است و آفتاب تابستان…..
پس سخن کوتاه کرده و زبان در حلقوم کشم که من نه آنم که بتوانم مادر را تعریف کنم. پس همان به که در پایش زانو زنم و خاک پایش را توتیای چشمانم کنم….
روز مادر را به مادران سرزمینم تبریک گفته و سلامتی رزق وجود نازنینشان باد..

مرثیه غم انگیز فرار مغزها

     یادداشتی از پروانه سلحشوری

مرگ مریم میرزاخانی برای ملتی که نوابغش، قهرمانانش و نخبگانش را به‌راحتی از دست می‌دهد، ضایعه دردناکیست. برای ایران مریم مدت‌ها پیش از دست رفته بود، هنگامی که به هر دلیلی از ایران خارج شد. حال پس از فوت زودهنگام او همه از مردم تا نمایندگان و سایر مسئولان در سوگش بیانیه می‌دهند. براستی ما داغدار مریم هستیم یا سوگوار گناه خودمان که به‌راحتی گذاشتیم او و مریم‌های دیگر بروند. سوگ‌نامه نخبگان ما مدت‌هاست در جریان است. آنها که رفتند و تبعه کشور دیگری شدند، همان‌ها که عاشق ایران‌اند و دور از ایران. اگر مریم در ایران می‌ماند، نوبت که به جذب او در هیئت علمی دانشگاه‌ها می‌رسید، هرچه کلیک می‌کرد، نمی‌توانست گزینه جذب استاد زن را انتخاب کند یا اگر امکانش بود بسیار بندرت و اندک. اگر مریم ایران بود، برای خروج از کشور هر بار به مجوز همسرش و اجازه‌نامه رسمی‌ نیاز داشت. اگر مریم ایران می‌ماند به احتمال زیاد هرگز جایزه فیلدز را نمی‌گرفت. اگر ایران بود و از سر بدشانسی گرفتار مردی می‌شد که با کارکردن او مخالف بود، بدون اذن شوهر مجوز خروج از خانه نداشت. سری به کلاس‌های زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسه و ترکی بزنید، هر روز مریم‌های دیگری مشغول جمع‌کردن چمدانشان هستند. خسته از گرفتار آمدن و گذر مضطربانه در خیابان‌های شهر. خیابان‌های شهری که امنیت لازم را برای آنها تأمین نمی ‌کند. دختران و پسران جوان بسیاری از این دیار می‌روند، با تنگ‌نظری‌ها، با قدرندانستن‌ها، با فراهم‌نکردن محیطی امن و پر از آرامش به این کوچ‌های اجباری دامن نزنیم. از تنش‌ها بکاهیم و آنها را ببینم. از رانت‌ها و اختلاس‌ها بکاهیم و فرصت دهیم تا به جای ناسا و کمپانی‌های خارجی، جذب همین کارخانه‌های وطنی شوند. خیلی‌هاشان مایلند که برگردند اما از پس عواقب فضای رانتی حاکم بر برخی سازمان‌ها و نهادها برنمی‌آیند. وقت آن رسیده است که به شعارهای خوش ‌آب ‌و‌ رنگ پایان دهیم. فکری به حال نخبگانی کنیم که رفته‌رفته بار می‌بندند و‌ میلیون‌های دیگری که رؤیای رفتن در سر دارند. ملتی که قدر زندگانش را نمی‌داند و برای مردگانش مرثیه می‌سراید، براستی چقدر زنده است؟ مرگ مریم میرزاخانی تلنگری است بر جامعه‌ای نخبه‌ستیز و مسئولان مسئولیت‌گریز که مرگ را پاس می‌دارند، نه زندگی را!

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.