یادداشت

خشونت در مدارس

     لیلا نصیری سروری

اعمال خشونت در مدارس از سوی برخی از دانش آموزان نسبت به سایر دانش آموزان و یا معلمان یک مسئله دهشتناک است، اما دلیل آن چیست؟ در پاسخ باید گفت که دلیل اصلی آن محیط نامناسب خانه ای است که کودک در آن رشد می کند. اگر کودکی والدین خود را در حال ضرب و شتم ببیند، قطعاً از آنها اعمال خشونت را یاد می گیرد. کودکان خشونت را از محیط زندگی خود می آموزند، این یادگیری آینده و شخصیت کودک را شکل می دهد. همچنین، کودکانی که مبتلا به افسردگی هستند و یا اضطراب دارند هم دست به خشونت می زنند. از سوی دیگر اگر حجم تکالیف درسی زیاد باشد و کودک تحت فشار قرار گیرد، احتمال بروز رفتار خشونت آمیز در او افزایش می یابد. در اینجا نباید اثر بازیهای رایانه ای و فیلم های خشونت آمیز که در آنها صحنه هایی از کشته شدن و استفاده از سلاح گرم و سرد به نمایش گذاشته می شود را در ترویج خشونت نادیده گرفت. لازم به یادآوری است که اگر دوستان کودک در مدرسه از خود خشونت نشان دهند، او نیز یاد خواهد گرفت؛ لذا نباید اجازه داد تا کودک با افرادی دوست شود که رفتاری خشونت آمیز دارند.

اینکه چرا کودکان در مدارس دست به خشونت می زنند و چه عاملی سبب بروز رفتار غیر انسانی در آنها می شود، باید گفت که هیچ انسانی شرور متولد نشده است، بنابراین این وظیفه والدین و معلمان در مدارس است تا کودک را به خوبی راهنمایی کرده و آموزش دهند. برای کمک به کودک بهترین کار کمک گرفتن از روان درمانگران کودک است، اما قبل از آن باید رزومه کاری این افراد را بررسی شود تا اطمینان حاصل شود که آنان تخصص کافی برای ارائه مشاوره را دارند. اگر مشاور تشخیص داد که نیاز است تا والدین نیز تحت مشاوره قرار گیرند، حتماً بایستی با او همکاری شود. این همراهی باعث می شود تا بهترین آینده برای کودک رقم بخورد. یکی از اقداماتی که میتوان در مدارس برای کاهش خشونت انجام داد، این است که با همکاری کودکان نمایشگاهی برای “نه به خشونت” در مدرسه برپا شود تا کودک را با مفاهیم خشونت آشنا سازند.

گاهی هم این خشونت از سوی معلمان و مسئولین مدرسه نسبت به کودکان اعمال می شود که اشکال مختلفی دارد و از خشونت فیزیکی گرفته تا روانی را شامل می شود. نا گفته نماند که این نوع خشونت یکی از بارزترین اشکال خشونت علیه کودکان است که نه تنها به فضای امن مدرسه آسیب می رساند، بلکه حق دانش آموزان را برای یادگیری در محیطی امن و بدون خطر نقض می کند و در این شرایط مدارس نمی توانند نقش خود را به عنوان مکان یادگیری و اجتماعی ایفا کنند. از آنجا که آموزش نقش اساسی در پیشگیری و ریشه کنی خشونت در مدارس دارد، بنابراین باید مدارس محیط‌های امنی را فراهم ‌کنند تا همه کودکان در آن با آرامش به یادگیری بپردازند. در واقع، مدرسه باید مکانی امن برای تحصیل کودکان باشد.

دلنوشته ای بر واقعه عاشورا

      کیومرث ترکاشوند

واقعه عاشورا یک  اتفـاق تـاریخی در تقــویم قمــری نیســـت که در یک زمان و مکان خاص اتفـاق افتـاده و امام حسیــن (ع)  مظــلومانه کشته شـده.

عـاشـورا نمــاد آزادگی و آزاده زیستـن است و امام حسیـن (ع) پـرچمـدار این تفکر زیباست که هــر روز در زنـدگی ما در جریان است و دشت کربلا وجــود خــود ماست، در باور و پنــدار ما، حسین (ع) و یـزیدی پنهان زنده انـد که هـر روز و در هـر جا در حـال نبـردنــد. حال اگــر روزمان را با دروغ، خیانت، عهـد شکنی، دزدی، هتک حرمت افـراد و دوستـان و آشنایان، حق الناس، و حقی را له کردن و قوانین اخلاقی را زیر پا نهـادن شــروع کردیم؛ حسین (ع) را سـربـریده ایم و اگر یک کارخوب و انسان دوستانه، انجام نــدادیم، حســین (ع) را تشنه نگـه داشتــہ ایم.

و ای کاش در کنار عـزاداری و به سـوگ نشستن برای امام حسین (ع) و یارانش و بـرطبل و سنج خالی از حقیت عاشورا کوبیـدن، با رفتار و پنـدار نیک و عشــق ورزیـدن به همـدیگــر، و آرزوی صلح و دوستی برای جهانیان و در یک کلام با التـزام به “انسـانیت” امام حسیـن ‌(ع) درونمـان را سیـــراب کرده و بـه نــدای؛ هل من ناصرا ینـصرنی؛ وی  لبیک بگــوییم.

گریه بر تشنگی حسین (ع) نه رسم آزادگیست و نه پیام کربلا! و اگر تشنه ای را در همسایگی ات لیوانی آب دادی، در رکاب حسین بوده ای و در این روزهای سخت که کشور  عزیزمان در آتش فقر و بیکاری و بلایای طبیعی میسوزد؛  اگر شیعه علی (ع)  هستیم و در مکتب  سالار شهیدان امام حسین (ع) درس آزادگی و آزاده زیستن را آموخته ایم؛ پس بیایید بجای کوبیدن بر طبل خرافه گری و دایر کردن دکان جهالت برای فروش شربت تزویر و ریا، با همدلی لیوانی آب بر سیل زدگان برسانیم و بجای هزینه های گزاف برای پارچه کشی در پیاده روها و معابر عمومی که نتیجه ای جز ایجاد ترافیک و ضربه بر اقتصاد زخم خورده کشورمان ندارد، بیاد خیمه های به آتش کشیده شده اهل بیت پیامبر (ص) در روز عاشورا، چادری بفرستیم برای آن هم وطنی که خانه و دسترنج کل عمرش را آب با خود برد؛ هرچند با هیچ پولی نمی توان جای داغ عزیزانش را که قربانی سیل شدند را التیام بخشید.

پیام عاشورا آزاده زیستن است، نه گریه و زاری و سینی شربت نذر کردن و پوشاندن سطح شهر از ظروف یکبار مصرف؛ پس آزاده باش ای عزیز، رسم آزادگی را از نهضت کربلا بیاموز و حسین وار زندگی کن، نه برای گریه و شیون؛ بلکه برای دستگیری و انسانیت و به جای مزاحمتهای صوتی و سد معبر کردن از علی (ع)؛  آموز اخلاص عمل را و با رعایت پروتکل های بهداشتی و عدم اجتماع و کمک به خانواده های نیازمند ایران خسته از غم زمانه خود را از نابودی بیشتر نجات داده و یکبار دیگر شکوه و عظمت ایران زمین را احیاء کنیم. بـا آرزوی قبـولی عـزاداریها شما سـروان برای سـالار و سـرور آزادگان جهان؛ امام حسیـــن علیـه السـلام.

مرگ بر آمریکا یا مرگ بر فقر و گرانی و تورم

     مجید مرادی

بعد از گذشت یکی دو هفته از انتشار فیلم دیدار اوجی وزیر نفت ایران با همتای ونزوئلایی اش که در آن اوجی شعار مرگ بر آمریکا را داد و همتای ونزوئلایی اش ساکتش کرد خبر آمد که آمریکا تحریم خود را علیه ونزوئلا کاهش خواهد داد که سبب خواهد شد این کشور بار دیگر صادرات نفتش را از سر بگیرد. هم زمان خبر آمد روسیه هم با تخفیف های جنونی اش از مشتریان نفت ایران دلبری کرده و شکل جدیدی از تحریم نفتی را بر ما تحمیل کرده که البته طبیعی است و روسیه چاره ای جز این ندارد. ما هم باید یاد بگیریم که منافع خود را فدای هیچ رفیقی نکنیم.

از زمان شروع جنگ اوکراین ونزوئلا مرتب به آمریکا چراغ سبز نشان داده است که حاضر است بخشی از کمبود بازار نفت را که ناشی از تحریم نغتی روسیه است جبران کند و اجازه داد هیات های آمریکایی از این کشور بازدید کنند. نتیجه این سیاست نرمخویانه کاهش تحریم های آمریکاست.

برای دولت ونزوئلا نابودی فقر مهم است و برای وزیر نفت ما نابودی آمریکا. همان آمریکایی که اکثریت وزرای بعد از انقلاب همان جا درس خوانده اند و غالب فرزندان مسئولان رغبت به زندگی و تحصیل در آن جا را دارند. بزرگترین عامل استکبار که موجب خواری و خفت ملت ها می شود فقر است. باید به جای مرگ بر آمریکا روزی هزار بار مرگ بر فقر را سر داد تا مسئول غرفه عمان در نمایشگاه کتاب تهران نگوید اکثر مراجعان ما از شرایط اقامت و کار در عمان سوال می کنند. با این فرمان که می رویم روزی را خواهیم دید که مسئول غرفه طالبان هم همین سخن را بگوید زیرا سراج الدین حقانی از رهبران طالبان که آمریکا برای دستگیری او ده میلیون دلار جایزه مقرر کرده است در آخرین سخنان خود گفته است ما دیگر آمریکا را دشمن خود نمی دانیم.

حقانی این سخن را بعد از سه دهه جنگ با آمریکا می گوید. او بعد از نه ماه از به قدرت رسیدن زود دریافته است که دشمن واقعی هر کشور فقر و بیکاری است که باید از بین برود. سختی اداره کشور زود حقانی را به این نتیجه رساند که دست از نزاع بی ثمر با آمریکا بردارد. امیدواریم دولت رئیسی هم بعد از بازگشت به برجام بتواند مثل این رهبر طالبان صریح بگوید آمریکا را دیگر دشمن نمی داند. مشکلات ما با آمریکا که شدیدتر از مشکلات طالبان با آمریکا نیست. آنها از زمان اشغال افغانستان تا ۱۴۰۰ به مدت بیست سال با آمریکا جنگیدند و هزاران آمریکایی را کشته و معلول و مجروح کردند. چه شد که طالبان هم متوجه شدند باید ایدئولوژی ستیز با آمریکا را کنار گذاشت؟! کم کم طالبان خواهند فهمید شیعه هم دشمن نیست. تاجیک هم دشمن نیست. زن ها هم شیطان نیستند و حق تحصیل دارند و اصلاً حکومت ها نباید به دین مردم کار داشته باشند و رفته رفته قید حجاب اجباری را هم خواهند زد همان گونه که امیران خلیج فارس زده اند. دولت ها بهتر است تنها دنیای مردم را آباد کنند. آخرت را خودشان آباد خواهند کرد.

      توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

     منبع: مجمع فعالان اقتصادی 

پس افتادگی قانون و جامعه پویای ایرانی

    حسین نوری نیا

روز جمعه در میدان دربند پس از بازگشت از یک کوه‌ نوردی عادی، با صدای فریاد دختری جوان، حواسم به گشت پلیس امنیت اخلاقی جلب شد که کنار مجسمه کوه‌ نورد ایرانی ایستاده بود. آنها سه نفر بودند. جوان‌ترین‌شان دختری ۱۶‌ساله بود که او را به خاطر رعایت‌نکردن حجاب از دو نفر دیگر جدا کردند و به داخل ون پلیس بردند و خواهر بزرگ‌تر به اعتراض فریاد می‌کشید. پلیس امنیت اخلاقی با خونسردی وظیفه خود را بی‌توجه به امنیت روانی شهروندان مضطربی که با چنین صحنه‌ای مواجه می‌شدند، دنبال می‌کرد و به برخی از زنان که از نظر آنان حجاب مناسبی نداشتند، یا تذکر می‌داد یا اگر قرعه فال به نامش بود، به داخل ون هدایت می‌کرد تا در جایی دیگر تذکر بگیرند. کمی به تماشای رفتار پلیس و مردم ایستادم. تقریباً اکثر کسانی که این وضع را می‌دیدند، چندان از حضور و رفتار پلیس خشنود نبودند. این را می‌شد در نوع مواجهه زنان باحجاب نیز دید. کمی بالاتر زنان و دختران بسیاری را دیده بودم که حجاب از سر برداشته بودند، همان زنان و دخترانی که به احتمال زیاد پلیس امنیت اخلاقی را دیده بودند و احتمالاً برخی از آنان تذکر هم گرفته بودند. تقریباً تمام کسانی که در آن میان آمد‌ و‌ شد می‌کردند، با این وضع اخت کرده بودند و آن را امری عادی احساس می‌کردند. کسی احساس بی‌هنجاری نمی‌کرد. روزهای میانی هفته، در نقاط مختلف شهر آمدوشد می‌کنم؛ از میدان تجریش تا میدان خراسان و بازار دوم نازی‌آباد. سطح شهر، تفاوت چندانی با کوه ندارد. زنان و دخترانی که بی‌اعتنا به اطراف خود بدون حجاب قدم می‌زنند و خرید می‌کنند. تنها تفاوت در توزیع فراوانی آنان در نقاط مختلف شهر است. 

جایی مانند خیابان ولی‌عصر و خیابان انقلاب بیشتر و جایی مثل میدان خراسان کمتر. اما نازی‌آباد چهره‌ای دیگر و متفاوت از میدان خراسان دارد. در این فضاها به‌ندرت می‌توان حضور پلیس امنیت اخلاقی را نیز دید. این دو تصویری است که از شهر تهران ارائه دادم. در بسیاری از شهرهای کشور می‌توان با شدت و ضعف چنین تصاویری را دید. این تصاویر از چه چیزی حکایت دارد و چگونه می‌توان آن را فهم کرد. در این زمینه به چند نکته اشاره می‌کنم.

۱- قواعد عمومی رفتار در دو گروه کلی جای می‌گیرند: قواعد غیررسمی مانند آداب و رسوم و عرف و اخلاق اجتماعی و قواعد رسمی مانند قوانین و مقررات. برخی از این قواعد در طول زمان، تغییرات بسیار اندکی به خود می‌بینند، مانند رسوم که یکی از عوامل پیوند تاریخی جامعه است؛ اما برخی دیگر، تغییرات بیشتری را به ارمغان می‌آورند و عامل پیوند جامعه با تحولات اجتماعی و نوگرایی جامعه است. عرف از‌ جمله قواعدی است که تغییرات در آن سریع‌تر رخ می‌دهد. پویایی جامعه در مواجهه با تحولات اجتماعی، ارزش‌های نوین و تغییرات معرفتی، خود را بیش از دیگر قواعد، در عرف نشان می‌دهد.

۲- مجموعه قواعد عمومی رفتار در هر جامعه نمی‌توانند نافی یکدیگر باشند. در‌ این‌ صورت بصیرت اجتماعی با تزلزل مواجه می‌شود و افراد جامعه بر سر دوراهی‌های گوناگون می‌ماند. هرچند قوانین، به‌ عنوان یکی از هنجارهای مهم اجتماعی انتظام‌ بخش رفتار عمومی است‌ ولی در مقابل تغییرات، سخت و صلب و مقاوم است. دلایل این موضوع متعدد است‌ اما قوانین عمدتاً با تأخر و پس‌افتادگی مواجه می‌شوند؛ چرا‌که جامعه، پدیده‌ای پویا است و تغییر و تحولات را زودتر در خود هضم می‌کند و قواعد جدید رفتار را در قالب عرف می‌پذیرد و به آن مقبولیت می‌بخشد و بر همان مبنا نیز به رفتار عمومی انتظام می‌بخشد. این در صورتی است که قانون برای تغییر نیازمند طی فرایند رسمی از سوی نهادهای رسمی است که در بسیاری از مواقع با توجه به منابع قانون و نیز کانون‌های قدرت، این تغییر به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد و موجب بروز تعارض‌های اجتماعی و اختلال در رفتار عمومی می‌شود‌ اما گاهی ممکن است با قوانینی مواجه شویم که در هنگام تصویب خود تأخر و پس‌افتادگی دارد؛ یعنی قانون نه همگام یا حتی اندکی پیشگام جامعه‌ بلکه در پس پشت جامعه حرکت می‌کند. در این وضعیت، خسران ناشی از تصویب چنین قوانینی و پافشاری بر اجرای آن هم دامن جامعه را می‌گیرد، هم دامن سیستم را و هم دامن مقبولیت قوانین را؛ چرا‌ که جامعه نمی‌تواند خود را با آن قانون هماهنگ کند و در چارچوب عرف مقبول خود عمل می‌کند و این‌گونه از یک‌سو، به دایره عدم حاکمیت قانون دامن می‌زند -که این دامن‌زدن ناشی از بی‌توجهی نهاد قانون‌گذار به عرف اجتماعی است- و از سوی دیگر، به تقابل جامعه و نهادهای مجری قانونِ پس‌افتاده منجر می‌شود. قطعاً از این تقابل، خیری نصیب سیستم نمی‌شود؛ هرچند خیر آن به جامعه بازمی‌گردد و آن را مصمم در ادامه حرکت خود می‌کند.

۳- وضعیت جامعه ایران، در برخی از حوزه‌ها به‌ویژه حوزه‌های فرهنگی، بدون توجه به تجربه پیشین جامعه ایرانی در پیش از انقلاب که فراموش‌ شده نیست و در‌ حال‌ حاضر گاه در برخی از گروه‌ها با حسرت از آن یاد می‌شود و نیز بدون توجه به تحولات کشورهای همسایه و منطقه که غیر از ارتباطات مجازی با یک سفر چند‌ روزه در دسترس ایرانیان است، چنین وضعیتی است؛ یعنی پس‌افتادگی برخی قوانین و اصرار بر عدم تغییر آنها و نیز پس‌افتادگی برخی قوانین در زمان تصویب. قانون مبارزه با ماهواره، قانونی بود که در زمان تصویب، پس‌افتاده بود و نسبت به عرف اجتماعی تأخر داشت و پس پشت جامعه حرکت می‌کرد. برای همین، حتی با هلی‌برد نیروی انتظامی به روی پشت‌بام‌ها هم به جایی نرسید.

۴- جامعه تغییر کرده است. نسل جدید، برخی موارد را نه یک ارزش دینی می‌بیند و نه یک تقابل ارزشی. چشم از برخی برنامه‌های ماهواره‌ای بردارید که بر تغییرات اجتماعی ایران موج‌سواری می‌کنند و این تغییرات را به سبد سخنان بیهوده خود می‌ریزند. پوششی که اکنون در بسیاری از نسل جدید می‌بینیم، عین زندگی آنان است و آنان فهمی از لجاجت، گناه و نیز رفتار جنسی ندارند. این تغییر را باید درک کرد . این تقابل، جز فاصله نمی‌زاید. کاش می‌توانستم این حس را در میدان دربند، به پلیس امنیت اخلاقی نشان دهم.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

     منبع: شبکه شرق

 

 

چه جای دلخوری؟

     یادداشتی از احمد زیدآبادی

خبرگزاری جمهوری اسلامی یا به عبارتی تریبون رسمی دولت، با اشاره به کاهش محدودیت‌های فیزیکی در کوچۀ محل سکونت مهندس میرحسین موسوی نوشته است: “شعاری که روحانی داد و رئیسی عمل کرد.”
برخی افراد از این ادعا آزرده‌خاطر شده و نسبت به آن واکنش منفی نشان داده‌اند!
به نظر من که این مورد، جای هیچگونه دلخوری و آزردگی ندارد!
چه چیزی بهتر از این که همۀ آنچه روحانی شعارش را داد، رئیسی به آن عمل کند؟ بنابراین، اگر رئیسی علاوه بر تحقق وعدۀ روحانی برای رفع کاملِ حصر خانگی میرحسین و کروبی، دیگر شعارهای روحانی مانند آشتی با جهان، لغو کامل تحریم‌ها، بالا رفتن سطح رفاه عمومی و بی‌نیاز شدن مردم از دریافتِ یارانه، صریح‌القلم شدنِ ممنوع‌القلم‌ها و ده‌ها مورد از این قبیل وعده‌ها و شعارهای حسن روحانی را عملی کند، مگر ما بخیل یا حسود یا بد خواهیم که بخواهیم اظهار ناراحتی کنیم؟
این گوی و این میدان!
تا باد چنین بادا!

     منبع: @ahmadzeidabad

ترکیه و تلاش برای ابرقدرتی در منطقه

     نوبسنده: فریدون مجلسی

این روزها بسیاری از کشورها در رقابت برای ابرقدرتی در سطح جهانی یا منطقه ای هستند. برای این کار بهانه‌های لازم را هم جور یا در ناخودآگاه خود دلایلی می‌تراشند. اکنون دو ماه می‌شود که جنگ میان روسیه و اوکراین در جریان است. اوکراین برای روسیه حکم کیسه بوکس را دارد، و خودش نیز دست‌کم در خطوط جبهه آسیب می‌بیند. اما اقتصادش ویران می‌شود. اروپا و آمریکا کناری ایستاده اند و با تدارک امکانات مقاومت، به ویران شدن و ویران کردن هرچه بیشتر آنان کمک می‌کنند. اما در این میان این مردم هستند که می‌میرند. روسیه که از غفلت و درماندگی فروپاشی شوروی به پاخاسته و به اقتصاد و صنعت خود سر و سامانی داده و صدها میلیارد دلار پشتوانه ارزی ذخیره کرده، در فکر بازسازی ابرقدرتی است که از دست رفته است. اما قدرت در سایه ثروت پدید می‌آید و روسیه غافل است از اینکه بار دگر همچون شوروی در دام جنگی فرسایشی و فقر آور گیر افتاده است.

در آن سو عربستان که به ثروتی همراه با توسعه صنعتی دست یافته و با تزریق مدرنیته به جامعه ای خواب آلود و تازه برخاسته ازخماری سنت، در فکر ابرقدرت شدن بر پایه ثروت در منطقه است.

ایران نیز از سویی با تخیلات امپراتوری صفوی و سلجوقی، و از سویی با دلگرمی به پشتوانه تشیع در منطقه از طریقی دیگر در مقابله با اسرائیل و احساس مسئولیت و قیمومت نسبت به استیفای حقوق فلسطینیان، حوثیان و علویان و با اتکا به نوعی استقلال تسلیحاتی در جستجوی ابرقدرت بودن در منطقه است، اما ثروتی را که مایه اصلی تداوم قدرت است را صرف این پندار کرده است که با از دست رفتن آن، و نیز به بهای خصومت همسایگان، رسیدن به مقصود دشوار می‌شود.

ترکیه نیز پس از هم پاشیدن امپراتوری عثمانی، هرگز پندار بازگشت به آن دوران را فراموش نکرده است. جنگ ایران و عراق فرصت بازرگانی سودآوری در اختیار ترکیه گذاشت که آن ثروت، توسعه صنعتی و اقتصادی کم نظیری را برای این کشور به همراه آورد. حزب اسلامی عدالت و توسعه با بهره‌مندی از احساسات و اعتقادات اسلامی میلیونها روستایی که با توسعه صنعتی به خیل کارگران شهری پیوسته بودند، توانست از پشتیبانی بزرگی برخوردار شود و از شهرداری استانبول به نخست وزیری و ریاست جمهوری طولانی مدت در ترکیه ونیز انباشت ثروت ملی دست یابد. بقای در قدرت وآلودگی به ثروت، ترکان را نیز بفکر بازیابی سروری از دست رفته و انحصاری عثمانی کشانده است. احساس برادر بزرگتر بودن در منطقه در امتداد کشورهای ترک زبان گوناگونی که در منطقه وجود دارند، ازیکسو، و تلاش به بازیافت استیلای سنتی در جهان عرب ازسوی دیگر ترکیه را به دخالت و نمایش نظامی از لیبی تا قطر و از جمهوری آذربایجان تا عراق و سوریه کشانده، اما در عین حال هزینه‌های رؤیایی ابرقدرتی، همراه با سرکوب اقوام بومی داخلی، ترکیه را از ادامه روند توسعه اقتصادی بازداشت. اکنون جنگ فقرآفرین میان دو مشتری بزرگ کالاهای ترک، یعنی روسیه و اوکراین، ترکیه رابه تکاپو برای صلح میان آنها واداشته است.

ترکیه که سیاستهای التهابی و نظامی ایران را در منطقه و خصوصاً در سوریه، لبنان و فلسطین مانعی بر سر راه توسعه بازرگانی خود می داند، و آن را برنمی‌تابد، و از سویی به تجارت ایران، و صادرات همه چیز و واردات گاز و خصوصاً واردات پول ایرانیان محروم از تفریحات گوناگون که ترجیح می‌دهند پول خودشان را در ترکیه خرج کنند و هزاران آپارتمان بخرند تا افتخار پاسپورت قرمز ترکیه را و حساب و کارت بانکی بین المللی در جیب را هم داشته باشند، با ایران روابط غیرخصمانه کج دار و مریزی را ادامه می دهد.

اما دنیای غرب که در دو قرن اخیر با انحصار تولیدات صنعتی، خانگی و اتومبیل، بازارهای وارداتی جهان را در انحصار داشته است، اکنون با نگرانی از سر برآوردن کشورهای ثروتمند جدیدی که توانمندی انسانی و ثروت لازم منابع طبیعی بیشتر در اختیار دارند، که موجب می شود نه تنها دیگر متکی به واردات انحصاری از غرب نباشند، بلکه بتوانند رقبای جدی بازرگانی آنان در کشورهای خودشان و در جهان بشوند، با خشنودی شاهد برخوردها و جنگ‌های قومی ومذهبی میان آنان هستند که ثروت آنان را می‌بلعد و آنان را به دام فقر و فنا و آرزوهای ابرقدرت شدنشان را نیز بر باد فنا می‌دهد. عاقلانه ترین سخن در میان سخنان سفیهانه ترامپ این بود که صریحاً گفت، اگر مسلمانان که دشمنان ما هستند در منطقه یکدیگر را می‌کشند، بگذار بکشند! ما به تماشا می‌نشینیم! اما ترکیه در اثر شوک اقتصادی فقط به جذب پول و فروش گذرنامه اقدام نکرده است، بلکه می کوشد بانفوذ بیشتر در آذربایجان و تدارک نفت و گاز بیشتر به اروپای درمانده از بسته شدن مسیر روسیه بهره مند شود، و با برقراری روابط با اسرائیل،ضمن نمایش حمایت از حقوق مردم فلسطین، خود را از درگیری در مسائل دیگران دور نگاه دارد و به توسعه اقتصادی خود بازگردد.

      توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

       منبع: مجمع فعالان اقتصادی

پارک، حمام نیست!

     نویسنده: سیروس علی نژاد

آقا! یکی برود به آقای شهردار بگوید پارک حمام نیست که زنانه‌-مردانه داشته باشد. پارک، پارک است. همان دشت و صحرایی است که مردم ایران در طول تاریخ برای گشت‌وگذار یا به قول قدیمی‌ها تفرج به آنجا می‌رفتند و امروز چون دشت و صحرا از میان رفته، پارک جای آن را گرفته است. همان است که سعدی می‌گفت «بیا که فصل بهار است تا من و تو به هم/ به دیگران نگذاریم باغ و صحرا را».

اما دیوارکشی در پارک‌ها تنها گرفتن این گشت‌وگذار از مردم نیست؛ بلکه واداشتن زنان و مردان به جدایی از خانواده است که تصور می‌کنم خلاف نیت باطنی کسانی باشد که طرح زنانه و مردانه‌کردن پارک‌ها را طراحی کرده‌اند. حفظ خانواده از اهم هدف‌های هر جامعه‌ای است و در جامعه اسلامی گویا اهمیت بیشتری داشته باشد؛ ولی با این کار شما که شهردار هستید، خلاف اهداف جامعه عمل می‌کنید.

شهرداران در همه جای جهان بیش از سران حکومت به افکار عمومی مردم خود توجه دارند و برای هر کار عمومی، نظر شهروندان را جویا می‌شوند. چون آنها معمولا منتخب مردم هستند. شما حق ندارید بر‌اساس نظر خود یا بر‌اساس برداشت شخصی خود از افکار عمومی به اقداماتی دست بزنید که خلاف نظر عموم باشد.

در پارک‌های تهران مردم صبح‌ها دست زن یا شوهر خود را می‌گیرند و به پیاده‌روی می‌پردازند، عصرها دست زن و بچه خود را می‌گیرند و به گشت‌وگذار می‌روند. وقتی پارک را زنانه‌-مردانه می‌کنید، حق طبیعی آنان را که زندگی ساده و سالم است، از آنان می‌گیرید. مهم‌تر اینکه وقتی پارک را زنانه‌-مردانه می‌کنید به این تصور نادرست دامن می‌زنید که تهران یک شهر کثیف و فاسد است و مردم مدام به فسق و فجور مشغول‌اند و جز فساد و فحشا چیزی در این شهر و به‌خصوص در پارک‌هایش جریان ندارد! این نوع فکر‌کردن نه‌تنها از عدم شناخت مردم نشئت می‌گیرد؛ بلکه توهین به مردم شهر است. خلاف رأی اولو‌الالباب.

آقای شهردار! آیا هیچ‌گاه به پارک رفته‌اید؟ شک ندارم که شغل‌ها و مسئولیت‌های بزرگ به جناب‌عالی فرصت این کار را نداده است. اجازه بدهید من برای شما بگویم. صبح زود اگر به پارک بروید در هر پارکی گروه‌هایی از زن و مرد را در حال پیاده‌روی خواهید دید. خواهید دید که گروه‌هایی در حال ورزش دسته‌جمعی هستند. زن‌ها یک طرف، مردها طرف دیگر. مربی آنان گاهی مرد و گاهی زن است و در این کار هیچ فرقی نیست. حتی مربی‌هایی که شهرداری می‌گمارد گاهی زن هستند. زن و مرد در آنجا فرقی ندارد. می‌خواهند ورزش کنند و تن و جان خود را سلامت نگه دارند. عصرها اگر به پارک بروید باز هم ممکن است با چنین مناظری روبه‌رو شوید. و البته بیشتر از این با صحنه‌هایی روبه‌رو خواهید شد که پدر و مادر خانواده‌ای بساط چای و قهوه خود را همراه آورده و در گوشه‌ای بیتوته کرده مشغول گذراندن وقت خود به صورت سالم هستند. لابد خبر دارید که در هر پارکی تعداد نگهبانان به قدری زیاد است که اگر غریبه‌ای وارد پارک شود، از وجود آن همه نگهبان حیرت می‌کند. در پارک‌های هیچ جای جهان آن همه نگهبان نمی‌بینید. اینها کارشان همین است که اجازه ندهند کاری خلاف در پارک صورت بگیرد. دیگر چه می‌خواهید؟

شهردار اگر به فکر مردمش باشد به جای این کارها باید به فکر ارزان‌کردن نان مردمش باشد، باید به فکر این باشد که ارزاق مردم ارزان به دست‌شان برسد. شما هیچ به فکر نان مردم بوده‌اید یا برای آنکه مردم به فکر نان نباشند، وسیله اعتراض درست می‌کنید؟ چنین کارهایی خلاف عقل سلیم است.‌ من به قول مرحوم جمال‌زاده هرچه کله خود را حفر کردم، معنی کار شما را نفهمیدم. ابتدا فکر کردم از طالبان تقلید کرده‌اید. دیدم تقلید از یک گروه عقب‌مانده و ماقبل تاریخی هنری نیست. 

حیف شهردار تهران است که طالبان الگو و سرمشقش باشند. سپس به این نتیجه رسیدم که احتمالاً برای کسب شهرت و بلند آوازه‌شدن به این کار دست زده‌اید و خواسته‌اید با غلامحسین کرباسچی که در شهرداری تهران بلندآوازه شد، رقابت کنید؛ اما کرباسچی اگر بلندآوازه شد، برای این بود که دیوار پارک‌ها را برداشت. او کاری کرد که از هر جای پارک بتوانید وارد آن شوید، نه اینکه حتی از دروازه پارک هم اجازه ورود نداشته باشید! کرباسچی دیوارهای پادگان‌های داخل شهر را که هیچ‌کس درون آنها را نمی‌دید، برداشت تا مردم درون آنها را ببینند و آنها را تبدیل به پارک کرد تا در شهر پر از دود مردم فضای بیشتری برای نفس‌کشیدن داشته باشند و برای اینها بود که خوشنام و مشهور شد. اگر شما در فکر آوازه و شهرت هستید، چرا در پی دیوارکشی برآمده‌اید؟ به هر صورت هر قصدی داشته باشید کار شما به زیان مردم شهر و بیهوده است. کاری بکنید که برای مردم شهر فایده‌ای داشته باشد.

     منبع: روزنامه شرق

   

 

تفاوت مهاجرت ایرانیان با مردم دیگر کشورها چیست؟

     نویسنده: دکتر تقی آزاد ارمکی

مهاجرت یک نشانه‌ی خیلی مهم و عمده در بحران تنظیم رابطه بین ایران و جهان بیرونی است. بله مردم در اروپا هم جابه‌جا می‌شوند، اما اصطلاحاً نمی‌روند تا برای همیشه گم بشوند، آن‌ها می‌روند که مؤثر واقع بشوند و در عین حال برگردند تا در جامعه خودشان اثرگذار شوند.

من با ایتالیایی‌هایی در آمریکا و کانادا مواجه شدم که مهاجرت کرده بودند نه برای این‌که برای همیشه در آمریکا باشند بلکه آمده بودند یک موقعیت خوب شغلی و فرهنگی پیدا کنند نه برای این‌که علیه سرزمین خودشان باشند بلکه احتمالاً مجدد به سرزمین خودشان برگردند.

شما مهاجرت در ایران را نگاه کنید، دقیقاً یک مسیر یکطرفه است، آدم‌ها می‌روند که در جهان گم بشوند، می‌روند در یک سرزمین دیگری زندگی کنند و وقتی که رسیدند می‌گویند آخیش (کنایه از رها شدن) و خیلی‌های‌شان به کشور بی اعتنا می‌شوند و از کشورشان فاصله می‌گیرند، گویی به سرعت فرهنگ محلی را می‌پذیرند، بنابراین عموماً می‌روند که بمانند، به‌همین دلیل است که ایرانیان مهاجرت کرده نقش عمده‌ای در ساختن جهان دیگر پیدا می‌کنند.

مثل این نیست که یک دوره‌ای قبل از انقلاب کارگران ایرانی به ژاپن و کویت می‌رفتند سرمایه کسب می‌کردند و برمی‌گشتند، این مسئله حکایت از بحران ایران با جهان پیرامونی دارد و نقش اساسی آن به دولت و گروه‌های ذی‌نفوذ، تجار، روشنفکران و سیاستمداران برمی‌گردد.

      توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

از خرید سیسمونی تا مداوا در لندن، به شما چه؟

     نویسنده: فردین علیخواه

تی‌شرت و شلوارک می‌پوشند و در کانادا روی تردمیل ‌می‌روند و ورزش می‌کنند. وقتی می‌گوییم عجب، برآشفته می‌شوند و می‌گویند به شما چه؟ زندگی شخصی‌مان است و به کسی ربطی ندارد.

برای خرید سیسمونی به استانبول ‌می‌روند. وقتی می‌گوییم عجب، برآشفته می‌شوند و می‌گویند به شما چه؟ زندگی شخصی‌مان است و به کسی ربطی ندارد.

مریض می‌شوند و برای مداوا به لندن یا برلین ‌می‌روند. وقتی می‌گوییم عجب، برآشفته می‌شوند و می‌گویند به شما چه؟ زندگی شخصی‌مان است و به کسی ربطی ندارد.

در فروشگاه‌های لندن پرسه می‌زنند و برای اقوام و بستگان سوغاتی می‌خرند. وقتی می‌گوییم عجب، برآشفته می‌شوند و می‌گویند به شما چه؟ زندگی شخصی‌مان است و به کسی ربطی ندارد.

فرزندان‌شان در این یا آن کشور در حالی که در استخر چپ و راست احاطه شده‌اند بطری را به سمت ما می‌گیرند، تحقیرآمیز به چشم‌های ما زل می‌زنند و به سلامتی ما می‌نوشند. وقتی می‌گوییم عجب، برآشفته می‌شوند و می‌گویند به شما چه؟ زندگی شخصی‌مان است و به کسی ربطی ندارد.

عزیزکرده‌شان در کالج‌ها و دانشگاه‌های غرب تحصیل می‌کنند و در کریسمس در حالی که لپ‌هایشان را قرمز کرده‌اند با لباس بابانوئل عکس می‌گذارند و از لزوم شادابی و رنگ در زندگی می‌گویند. وقتی می‌گوییم عجب، برآشفته می‌شوند و می‌گویند به شما چه؟ زندگی شخصی‌مان است و به کسی ربطی ندارد.

چند و چندین سال است که ما زندگی روزمره خود‌مان را داریم. می‌خواهیم در این جغرافیا زندگی کنیم. دخالت می‌کنند و پی در پی برای‌مان اخلاق تجویز می‌کنند. تقریباً عرصه‌ای از زندگی ما نیست که در آن دخالت نکنند و حرفی درباره آن نزنند. به هر شکل و به هر راهی می‌خواهند ما را روانه بهشت کنند. وقتی می‌گوییم به شما چه؟ زندگی شخصی خودمان است و به کسی ربطی ندارد خشمگین نگاه‌مان می‌کنند. می‌گویند نه. دقیقاً زندگی شما به ما ربط دارد. ما وظیفه داریم شما را روانه بهشت کنیم.

هیچ جای زندگی آنها به ما ربط ندارد ولی تمام زندگی ما به آنها ربط دارد و این، بی‌نهایت غیرمنصفانه است. خودشان در این جهان به دنبال بهشت می‌گردند و به ما آدرس جایی دیگر می‌دهند. وقتی از سختی‌هایی که خود آنان در ایجادش نقش داشته‌اند اندکی گله می‌کنیم با نگاه عاقل اندر سفیه می‌گویند صبوری کنید، این آزمایش الهی است. ممنون که هستید! ممنون که هستید!

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

فقر خواست خدا نیست!

     نویسنده: غلامرضا مصدق

همیشه بعضی از صاحبان تریبون و قلم، بدون ارائه دلایلی عقل پسند به تقدیس فقر پرداخته و با فضیلت تراشی برای آن، عموماً فقر را نشأت گرفته از اراده الهی برای امتحان و تزکیه بندگان میدانند! جملاتی نظیر “دنیا محل عیش و نوش نیست”، “فقر امتحان الهی است”، “فقرا نزد خدا بر أغنیاء شرافت دارند” و امثالهم سخنان آشنایی در تئوریزه کردن هیولای فقر هستند.

نکبت بودن فقر چنان عیان است که نیازی به بحث و استدلال ندارد تا آنجا که حتی تحقیقات علمی نشان می‌دهد، بسیاری از حیوانات به هنگام خشکسالی و قحطی، زاد و ولد خود را کاهش می‌دهند. با این حال تحقیقات علمی زیادی در مورد اثرات زیانبار فقر بر انسان‌ها انجام شده است که با دقت زوایای مخرب، حقارت بار و کرامت سوز فقر را نشان می‌دهد.

در یک تحقیق گسترده، از کشاورزان هندی در زمان فروش محصولات تست هوش گرفته می‌شود، بار دوم در آخر سال که پولها خرج شده و دوران بی پولی و بدهکاری آنهاست همان تست هوش گرفته می‌شود. تفاوت نتیجه شگفت انگیز دو مرحله ۱۰ واحد است. برای درک عمیق فاجعه خوب است بدانیم در آزمون تست هوش ۱۰ واحد فاصله هوش متوسط تا تیز هوش است. به عبارتی ضریب هوشی یک فرد در زمانی که غم نان دارد ۱۰ واحد از کسی که از این غم فارغ است کمتر است. به قول کوزینسکی کارتونیست شهیر لهستانی “انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر کردن شکم ندارد، غم نان اجازه نمیدهد انسان به تماشای جهان بنشیند، کتاب بخواند، آگاهی اش را بالا ببرد و به جهان اطراف خود بنگرد. آدمی در زندگی فقیرانه از جهل فراتر نمی رود.“

فقر، اخلاق، خلاقیت، تفکر، تدبیر، کرامت و آزادگی را در وجود انسان می‌کشد. انسان فقیر ناخواسته برده بی چون چرای پول می‌شود تا نیاز خوراک، پوشاک و امنیت انسان برآورده نشود، کمتر کسی دنبال ارضای نیازهای مراتب بالاتر مثل احترام و کمال جوئی خواهد رفت. اگر فقر خواست خدا برای امتحان بندگان است، چرا خداوند هیچوقت بندگان خود در کشورهای ثروتمند مثل سوئد، دانمارک، سنگاپور را با فقر آزمایش نمیکند؟ یعنی بندگان خدا در کشورهای ثروتمند به چنان مرتبه ای از تذهیب نفس رسیده اند که دیگر نیازی به امتحان الهی ندارند؟ چرا خداوند لاینقطع در حال امتحان کردن بندگانی بوسیله فقر است که فقیر متولد می‌شوند و فقیر از دنیا میروند و دائم الامتحان هستند؟ این باور غلط چه نسبتی با عدالت و رحمانیت خداوند دارد؟ کسانی که به این باور غلط ایمان دارند نظرشان نسبت این فرمایش علی چیست؟ “فقر از هر دری که وارد شود، ایمان از در دیگر خارج میشود.” 

راستی چه رازی در این داستان تاریخی تقدیس فقر وجود دارد که اکثر فضیلت تراشان برای فقر،

خودشان فقیر نیستند ؟

      منبع: مجمع فعالان اقتصادی