یادداشت

هدیه دادن مواد غذایی

     نویسنده: لیلا نصیری سروری

هدیه دادن و توزیع مواد غذایی راه حلی برای خاتمه دادن به گرسنگی در جهان نیست؛ اما راهکاری موقتی برای کاهش درد و رنج نیازمندان است. نیاز است تا علل گرسنگی در جهان بررسی شوند و جهت رفع آن اقداماتی صورت گیرد. در همین راستا، آموزش شیوه های نوین کشاورزی به کشاورزان، ارائه خدمات بهداشتی، کمک به یادگیری مهارت و فرا گیری آموزشهای لازم به قشر آسیب پذیر نیز می تواند کمک رسان باشد.

متأسفانه، امروزه، ۱ نفر از ۷ نفر در سرتاسر دنیا غذای کافی برای اینکه سالم بمانند و زندگی فعالی داشته باشند، ندارند وگرسنگی و سوء تغذیه یکی از خطرات مهمی است که سلامت انسانها را بیشتر از بیماریهای مهلکی چون ایدز ، مالاریا و سل در سرتاسر جهان تهدید می کند، اگرچه غذای کافی برای تغذیه همه در جهان فراهم است.

علت اصلی گرسنگی، فقر است. شایان ذکر است که جمعیت بسیاری از مردم در فقیرترین کشورهای جهان، منبع درآمدشان کشاورزی است، اما کشاورزان با چالش های هولناکی مبتنی بر اقتصاد جهانی و مسائل زیست محیطی مواجه هستند؛ از جمله افزایش هزینه های سوخت و کود، تغییرات آب و هوایی، کمبود آب، تحولات اجتماعی و سیاسی، و بسیاری از مشکلات دیگر که به پیدایش فقر دامن می زنند. با این وجود، باید گفت که توسعه کشاورزی در کشورهای فقیر اهمیت دارد و این امر برای کاهش فقر ضروری است. از عوامل دیگر که در افزایش میزان فقر در جامعه تأثیر دارند، می توان به سیستم های اقتصادی فاسد، جنگ و درگیری، و تغییرات آب و هوایی اشاره کرد. اما هر یک از ما چگونه می تواند سهمی کوچک در رفع گرسنگی یک انسان داشته باشد؟ هر یک از ما می تواند با هدیه دادن مواد غذایی به نیازمندان به رفع این بحران حتی به طور موقت کمک کند. حین وقوع بلایای طبیعی، داوطلبانه کمک کنیم. در زندگی روزانه هم تغییراتی جهت بهبود و حفاظت محیط زیست ایجاد کنیم.

احمد زیدآبادی: شانس احیای برجام در یک «وضعیت عادی» منتفی شد

آبتاب: احمد زیدآبادی در هم‌میهن نوشت که فرصت طلایی و نقره‌ای احیای برجام پیش از این از دست رفته بود و اکنون به نظر می‌رسد فرصت برنزی آن را هم باید ازدست‌رفته تلقی کرد. به این ترتیب، شانس احیای برجام در یک «وضعیت عادی» عملاً منتفی شده است و از این پس، سرنوشت آن به کشاکش‌های سیاسی و نتایج حاصل از آنها، گره خورده است.

منظور از وضعیت عادی، شرایطی است که دو طرفِ ماجرا، پشت میز مذاکره و از راه گفتگو و تفاهم بر سر تأمین منافع متقابل، توافقی را شکل دهند. ظاهراً ایران و طرف‌های غربی، این شرایط را پشت سر گذاشته‌اند، بدون آنکه توافقنامۀ احیای برجام به خط نهایی خود برسد. از این به بعد شرایط احتمالاً به صورت غیرعادی درخواهد آمد. منظور از شرایط غیرعادی، استفاده از اهرم‌های فشار در عرصه‌های گوناگون، به قصد وادارکردن طرف مقابل به سازش است. به نظر می‌رسد فشار‌ها از هم‌اکنون آغاز شده و در هفته‌ها و ماه‌های آینده اوج گیرد.

در حالت واقع‌بیانیۀ، مواضع جدید سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا را می‌توان نشانه‌ای روشن از آغاز فشار‌های بین‌المللی علیه ایران به منظور پذیرش توافقنامۀ احیای برجام به حساب آورد. سه کشور اروپایی که تاکنون زبان و لحنی کم‌وبیش محتاطانه در برابر موضع دولت ایران نسبت به برجام در پیش گرفته بودند و از احتمال امضای نهایی توافقنامه در آینده‌ای نزدیک خبر می‌دادند، اینک زبان خود را در انتقاد از رفتار ایران صریح‌تر کرده‌اند. آن‌ها علاوه بر آنکه پیش‌شرط ایران برای حل مسائل پادمانی را اقدامی در جهت به خطر افتادن توافقنامه دانسته‌اند، نسب به نیت ایران برای موفقیت احیای برجام نیز به شدت ابراز تردید کرده‌اند.

همزمان با اروپا و آمریکا، متحدان آن‌ها در منطقۀ خلیج‌فارس هم لحن خود را در مقابل ایران تغییر داده‌اند. اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس که در طول مذاکرات وین زبان به نسبت ملایمی را در برابر ایران در پیش گرفته بودند، در بیانیۀ اخیر خود ضمن متهم کردن ایران به استفاده از «تروریسم» و «شبه‌نظامیان فرقه‌گرا» در منازعات منطقه‌ای، خواهان حضور در مذاکرات مربوط به احیای برجام و گنجاندن موضوعات موشکی و امنیت دریانوردی و تأسیسات نفتی در توافقنامه شده‌اند.

واکنش گسترده به قطع رابطۀ تیرانا با تهران، گسترش تحریم‌های آمریکا به چند نهاد امنیتی و بیانیۀ به نسبت تند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دربارۀ میزان ذخایر اورانیوم غنی‌شده در ایران را هم می‌توان به عنوان شواهد دیگری از آغاز دور تازه‌ای از تشدید فشار‌ها علیه ایران به شمار آورد.

به احتمال زیاد، این نوع فشار‌های سیاسی و دیپلماتیک در هفته‌ها و ماه‌های پیش رو افزایش خواهد یافت و به حوزۀ اقتصاد هم سرایت خواهد کرد.

حال مساله این است که آیا ایران در روز‌های باقیمانده از شهریورماه با ارائۀ ابتکاری تازه راهِ امضای توافقنامه را خواهد گشود و مانع تشدید فشار‌ها خواهد شد؟ اگر چنین ابتکاری در میان نباشد، در آن صورت واکنش ایران در برابر تشدید فزایندۀ فشار‌ها چه خواهد بود؟ بی‌تفاوتی؟ یا اقدامِ متقابل؟ قاعدتاً آن دسته از نیرو‌های داخلی که در برابر احیای برجام مقاومت یا کارشکنی می‌کنند، بی‌تفاوتی در برابر فشار‌های روزافزون را تاب نخواهند آورد و خواهان واکنش شدید در برابر آن خواهند شد.

از نگاه این نیروها، ایران برای اقدام متقابل در برابر تشدید فشار‌ها در چه حوزه‌ای دارای مزیت نسبی است؟ به غیر از تحرکات منطقه‌ای، معمولاً گسترش برنامۀ هسته‌ای به‌خصوص نصب بیشتر سانتریفیوژ‌های پیشرفته، افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم، کاهش نظارت آژانس بر تأسیسات هسته‌ای و… به عنوان اهرم‌های فشار ایران در برابر فشار‌های خارجی معرفی می‌شود.

این نوع اقدامات متقابل حتی اگر به قصد واداشتن طرف مقابل به عقب‌نشینی از موضع خود و دستیابی به توافقی اصطلاحاً «محکم‌تر و قوی‌تر» از نظر تهران، صورت گیرد، به طور طبیعی سطح تشنج در منطقه را افزایش خواهد داد، به‌ویژه اینکه برخی طرف‌ها در خاورمیانه هم مترصد گل‌آلود کردن آب‌اند تا ماهی مقصود خود را از آن بگیرند. با این حساب، اگر ابتکار تازۀ قریب‌الوقوعی در کار نباشد، روز‌های پرتشنجی در انتظار است.

یک کیلومتر دیگر

     نویسنده: زهرا رجبی پور

“پایان شب سیاه سفید است” این جمله را بارها و بارها شنیده ایم. آیا واقعا این طور است؟ از یک سو سپیدهی صبح و از سوی دیگر شب سیاه. نکته اینجاست که ما اغلب در گرماگرم مشکلات و زندگی روزمره فراموش میکنیم که این دو مفهوم به یکدیگر وابسته هستند.

آیا همین الان بنظر میرسد که زندگی­ات اصلاً جلو نمیرود؟ و یا انگار هرچه تلاش میکنی باز هم عقب هستی و به جایی نمیرسی؟ آیا احساس میکنی کارهایی که میکنی بیشتر زحمت و دردسر دارد تا پاداش و آسایش؟ آیا انگار هیچکس قدر تو را نمیداند؟ آیا احساس میکنی تمام تلاشهایت مانند آب در هاون کوبیدن است؟ و یا احساس میکنی زندگی با تو سر جنگ دارد و مدام به در بسته میخوری؟ دیگر خسته شده ای و توان ادامه دادن نداری؟

پس بدان و آگاه باش که قسمت آخر همیشه سخت ترین قسمت است. پیش از اینکه تسلیم شوی به خودت یادآوری کن یک کیلومتر آخر سخت ترین بخش مسیر است.

دوندگان دوی ماراتن این را میدانند. شناگران استقامت این را میدانند. آزمون دهندگان امتحانات بزرگ و صحرانوردان همه به این حقیقت آگاهند. و دقیقا اینجاست که خیلی ها از ادامه راهشان دست میکشند. نا امید میشوند و یا حتی برمیگردند. تنها آنهایی به خط پایان میرسند که راز یک کیلومتر آخر را میدانند.

این راز موفقیت در هر حوزه­ای است. نه تنها موارد ذکر شده بلکه در حوزه روابط، آرزوهای شخصی و یا زندگی مشترک هم همینطور است. یعنی درست در نقطه­ای که فرد قصد تسلیم شدن دارد و با خودت میگویی که چه فایده! اگر ادامه دهی ورق برمیگردد و همه چیز عوض میشود.

دوست عزیز میدانم راه درازی آمده­ای. شاید هنوز چیزی در افق نبینی. شاید پاهایت را به سختی روی زمین میکشی و بجای پیش رو بیشتر به پشت سر فکر میکنی…

از تو میخواهم به آن لحظه­ی کیمیاگرانه فکر کنی. به لحظه­ی معجزه، به لحظه­ی تبدیل و تحول.

هرچقدر مسیرت دشوار بوده و ناملایمات مسیر خاطرت را آزرده ساخته است، خبر خوب اینکه به خط پایان نزدیک میشوی. یک کیلومتر آخر طاقت فرسا را طی کن. اگر نه روی دو پا، روی زانوها، اگر نه روی زانوها، چهار دست و پا … سینه خیز… برو. اگر نه سراپا شور و شادی دست کم با کورسویی ازامید…گام­های دشوار آخر را بردار. به هر قیمتی پیش برو.

به منفی باف ها، طعنه زن ها و دلسرد کننده ها و حسودان توجه نکن. تمرکزت را حفظ کن و گام بردار.

درست در لحظه­ای که خودت را تنهای تنها در بیابان سرد یا سوزان، در دریای غم یا طوفان بلا احساس کردی. خودت در مقابل دیوار بتنی سختی دیدی که هرچه تلاش میکنی عقب نمیرود، ناگهان دستان نوازشگر پروردگارت به یاری­ات میشتابند. پروردگاری که شاهد تلاش و شجاعت و ممارست تو بوده است، چشم انداز پیش رویت را عوض میکند.تو را در آغوش پر مهر خود جای میدهدودرهای بسته را میگشاید.

همیشه چنین بوده و خواهد بود. پس لطفا ادامه بده، پیش برو و پیروز شو.

عملکرد بدون نتیجه

     نویسنده: کیومرث ترکاشوند

این خوانش مغلوط و معوج که گاهی با آنچه ادای تکلیف یا مکلف بودن به ادای تکلیف خوانده شده، شباهتی ظاهری پیدا می کند، دقیقا مصداق همان ضرب المثل معروف گردو و گردی است. این برداشت اشتباه در چند دهه گذشته به طرز فاجعه باری در میان دستگاه های اجرایی، نهادهای عمومی و حتی سیاستمداران و قانونگذاران رخنه کرده و بسیاری از عملکردهای آنها را به وادی بی نیازی از بازخورد کشانده است.

مجلس شورای اسلامی که بر اساس قانون اساسی، اختیار انحصاری وضع قانون و تصویب لوایح بودجه سالانه را در دست دارد، در موارد بسیاری با تخصیص بودجه برای اجرای طرح های انتقال بین حوضه ای آب، احداث فرودگاه های بدون مسافر، اشتغال های زود بازده یا تسهیلات کمر شکن تکلیفی برای بانک ها و همچنین سرکوب قیمت بنزین در دهه هشتاد (مجلس هفتم) موافقت یا تأکید کرده، اما نتیجه ای که از این هزینه ها نصیب شهروندان شده، نتوانسته به صورتی فراگیر منافع جامعه را تأمین کند و از اتفاق در مجموع خسارت های بسیاری در زمینه های زیست محیطی، افزایش بدهی های معوق بانکی و انباشت تورم به کشور وارد کرده است.

با این همه مجلس هنوز شاهد اعلام وصول شدن طرح ها و لوایحی است که بدون کار کارشناسی و گفتگو به انتظار صحن علنی نشسته اند. غیبت نظام بازخورد در کشور باعث می شود، آرزوها در قالب اهداف بیان شوند و تنها حرکت کردن ملاک عملکرد قرار بگیرد، در این حالت می توان هر جا که تیر پرتاب شده تیرانداز نشست، دورش را دایره ای کشید و همان را هدف دانست، اهدافی صرفاً اعدادی در آمارنامه ها خواهند شد و مثلاً وقتی به دلیل افزایش درآمدهای نفتی، شاخص های رشد اقتصادی جابجا می شوند آن را نشانه ای از رشد واقعی اقتصاد کشور دانست، در حالی که نتایج سلبی، جایی در سنجش نتیجه عملکرد اقتصادی نباید داشته باشند.

خانه پدری جلال آل احمد تبدیل به میوه‌فروشی شد!

به گزارش آبتاب، ماجرای خانه پدری جلال آل احمد، داستان‌نویس مشهور ایرانی و خالق آثاری چون «زن زیادی» و «مدیر مدرسه» همچون بسیاری دیگر از ابنیه فرهنگی و خانه‌های بزرگان ادبیات و موسیقی در کشور، روزگار غم‌باری را سپری می‌کند. خانه‌ای که محل اجتماع علما و روحانیون تهران و مکان برگزاری جلسات سرّی علیه سیاست‌های سرکوبگرانه استبداد رضاشاهی بود و یکی از مواریث فرهنگی کشور به شمار می‌رود، چندی پیش به خوابگاه معتادان و خلافکاران بی‌خانمان تبدیل شد و حالا گفته می‌شود که تبدیل به مکانی برای میوه‌فروشی شده است.

این خانه که در خیابان خیام، کوچه شهید کارکن اساسی (گذرقلی سابق) واقع شده، یکی از بناهای تاریخی متعلق به دوره احمد شاهی است و مرحوم آیت‌الله حاج سید احمد طالقانی( آل احمد) یکی از علمای معروف و متنفذ تهران و پیش نماز مساجد پاچنار و لباسچی، از سال ۱۳۱۰ شمسی تا پایان عمر خود در این خانه‌ به سر برده و فرزندانی چون جلال و شمس آل احمد را در این خانه تربیت کرده است.

محمدحسین دانایی، خواهرزاده زنده‌یاد جلال آل احمد، در یادداشتی که در اختیار ما قرار داده، به شرح اتفاقاتی پرداخته که از سر این خانه گذشته است. یادداشت او را می‌توانید در عملکرد دستگاه‌های مسئول حفظ میراث فرهنگی، اعم از خود وزارتخانه و واحدهای تابعه‌اش، همچون “صندوق توسعه صنایع دستی و فرش دستباف و احیاء و بهره‌‌ برداری از بناهای تاریخی و فرهنگی” گاه ضعیف، ناقص و غیر قابل قبول بوده و در برخی موارد هم به یک فاجعه یا تراژدی بیشتر شبیه است تا به یک عملکرد هوشمندانه و هدفمند یک نهاد دولتی. برای اثبات این مدعا کافی است به عملکرد این وزارتخانه در مورد یکی از بناهای تاریخی تهران توجه کنیم. بنای مورد نظر خانه مرحوم آیت الله حاج سید احمد طالقانی، پدر زنده‌یاد جلال آل احمد است، خانه‌ای ۱۰۰ ساله واقع در محله پاچنار تهران که هم نشان‌دهنده مقطعی از تاریخ ملی و گوشه‌‌ای از زندگی درگذشتگان ماست و هم با شخصیت‌‌های برجسته تاریخ کشور مرتبط است و از لحاظ افکار عمومی و عرف جامعه نیز دارای آبرو و احترام است و مورد توجه خاص و عام قرار دارد.

به همین لحاظ، مسئولان میراث فرهنگی کشور در سال ۱۳۸۳ تشخیص دادند که این خانه یکی از بناهای تاریخی شایسته حفاظت است و باید زیر نظر دولت قرار گیرد و محافظت شود؛ بنابراین، ابتدا نام و نشانش را در فهرست آثار ملی و بناهای تاریخی ثبت کردند و بعد به سراغ مالکانش آمدند تا آنان را راضی، اما در واقع، مجبور کنند که خانه را به دولت واگذار کنند تا ظاهراً هم از تخریب و ویرانی آن جلوگیری شود و هم پس از تعمیرات و اصلاحات لازم، به عنوان یک نهاد فرهنگی عام‌المنفعه در اختیار جامعه قرار گیرد!

مسئولان مزبور برای موفقیت در این امر نیز از شیوه‌های سلبی و ایجابی متعدد استفاده کردند تا سرانجام در سال ۱۳۸۹ موفق شدند و خانه را تصاحب کردند؛ ولی تنها اقدام قابل ذکرشان در این مدت انجام کارهای جزئی و سطحی در حد رنگ‌آمیزی در و دیوار و نصب یک تابلوی نامربوط و برگزاری یک مراسم تبلیغاتی متظاهرانه با حضور مقامات وقت میراث فرهنگی و ایراد سخنرانی و بریدن نوار و غیره بود. بعد هم در خانه را بستند و رفتند، بدون دغدغه نسبت به گذشته و بدون اعتنا به مسئولیت‌هایی که قانوناً و شرعاً و عرفاً بر عهده‌شان گذاشته شده است.

خلاصه اینکه آنچه در این ۱۲ سال بر سر این خانه آمده، یا آنچه بر سرش آورده‌اند، مصداق بارز همان وضعیتی است که به عنوان فاجعه یا تراژدی تعریف شد و سند متقنی است از وجود یک جریان قوی برای “حذف” میراث فرهنگی کشور با عنوان فریبنده “حفظ” میراث فرهنگی. خانه‌ای که در زمان حضور مالکان بی‌ادعای قبلی، گرچه پیر و فرتوت شده بود؛ ولی باز هم پاک و محترم و مورد استفاده بود، اکنون بدل شده است به یک آینه دق، یک ویرانه، ویرانه‌ای آکنده از زباله و نخاله. در این مدت نه تنها هیچ‌گونه کار علمی و اساسی برای مرمت و بازسازی و احیای این بنای تاریخی صورت نگرفته است؛ بلکه به علت اهمال و سهل‌انگاری مکرر و مطول مسئولان امر، این خانه بارها مورد تعرض و دستبرد افراد مختلف قرار گرفته، از جمله هجوم مکرر عده‌ای از افراد بی‌خانمان و معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر و تبدیل آنجا به پاتوق و محل تجمع و تفکیک زباله و توزیع مواد مخدر. بدیهی است که در این مدت هم آنچه دزدیدنی بوده، دزدیده شده، آنچه سوزاندنی بوده، سوزانیده شده و آنچه هم که قابل تبدیل به احسن! نبوده، دودستی به طبیعت تقدیم شده تا خود طبیعت خدمتش برسد!

دانایی در بخش دیگری از این یادداشت به بی‌تفاوتی برخی از مسئولان نسبت به سرنوشت این خانه انتقاد کرد و نوشت: این ماجرای رقت‌انگیز که با انتقادات و اعتراضات اعضای خانواده و همچنین کسبه و اهالی محل و پیگیری رسانه‌های فرهنگی همراه بود، متأسفانه سال‌های سال ادامه داشت تا اینکه سرانجام “صندوق توسعه صنایع دستی و فرش دستباف و احیاء و بهره‌‌برداری از بناهای تاریخی و فرهنگی” که ظاهراً مسئولیت مرمت و بازسازی اینگونه سازه‌های میراثی را به عهده دارد، اعلام کرد که سرمایه‌گذار و بهره‌برداری را برای این پروژه انتخاب کرده و به‌زودی کار مرمت و بازسازی این بنای تاریخی آغاز خواهد شد؛ ولی متأسفانه باز هم اقدام قابل قبولی در این راستا صورت نگرفت تا اینکه اخیراً سرنوشت شوم این پروژه بار دیگر ورق خورد و این‌بار به جای اینکه این بنای تاریخی به یک مرکز فرهنگی عام‌المنفعه تبدیل شود، عملاً به یک دکه فروش میوه و تره‌بار تبدیل شد!

بازماندگان و اعضای خانواده در حالی که از اینگونه رفتارهای سهل‌انگارانه و وعده‌های پوچ و گزارش‌های عاری از حقیقت مسئولان این پروژه عمیقاً متأسف هستند، باز هم بر ضعف‌ها و خطاهای مدیریتی چشم فرو بسته و ترجیح داده‌اند که از افشای حقایق تلخ در این‌باره بپرهیزند و اصطلاحاً آبروداری کنند؛ ولی مگر می‌شود همیشه با خیال‌های واهی دلخوش بود و سکوت کرد؟ همانطور که نمی‌شود خورشید حقیقت را برای همیشه به بند کشید و در پشت ابر نگاه داشت، دروغ و زشتی هم سرانجام از پرده بیرون خواهد افتاد و باعث رسوایی و شرمساری خواهد شد.

آیا در وزارتخانه معظم حفظ میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی کسی نیست که نسبت به اینگونه عملکردهای ناشایست حساسیت داشته باشد و از مسئولان این پروژه بازخواست کند؟ آیا مدیران و مسئولان حفظ میراث فرهنگی وظایف اصلی خودشان را فراموش کرده‌اند و گمان می‌کنند که وظیفه اصلی‌شان، تأمین محلی برای توزیع مواد مخدر و برپاکردن بساط فروش میوه و تره‌بار است؟

مقایسه دو تصویر از درب این خانه در سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۴۰۱ نشاندهنده عملکرد مسئولان در این ۱۲ سال است و تصویر دیگر هم نشاندهنده سرنوشت تازه ای است که برای این بنای تاریخی رقم خورده است.

منبع: تسنیم

قدرت کلام یک معلم

     دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان

همه ما می دانیم که نقش خطیر معلم در کمک به رشد دانش آموزان و توانمندسازی آنها در مدرسه، غیر قابل انکار است. گاهی این نقش به حدی پر رنگ می شود که می تواند آینده کودک را تحت تأثیر قرار دهد و آن را جهت دهی کند. اینکه یک معلم با دانش آموز چگونه برخورد می کند و نحوه صحبت کردن او با شاگردش حتی می تواند در کیفیت تدریس او تأثیر داشته باشد. باید گفت که کلام معلم ابزار قدرتمندی است که می تواند موجب ایجاد خودباوری و اعتماد به نفس بالا در میان شاگردانش باشد، زمانی که او با تشویق، تمجید و حتی با شوخ طبعی به او فرصت می دهد تا رفتارهای مثبت خود را تقویت کرده و از همه مهمتر مهارتهای اجتماعی را فرا گیرد. امروز می خواهم با نوشتن این مطلب، تجربه شخصی خودم را در تربیت و آموزش فرزندم را با همه مادران و معلمان خوب سرزمینم ایران در میان بگذارم. به عنوان یک مادر بخش مهمی از دغدغه های زندگی روزانه من در ارتباط با فرزندم است، مادری که سالها در حوزه های مختلف اجتماعی تحقیق کرده و قلم زده است. امروز بنا به دلایلی با تأخیر به مدرسه دخترم رسیدم و این در حالی بود که بیش از نیم ساعت از اتمام کلاس او گذشته بود. زمانی که به مدرسه رسیدم کمی نگران بودم، چراکه احتمال می دادم دخترم از انتظار خسته شده باشد، اما او را خوشحال و پر انرژی یافتم. او به من گفت: “مامان من باید امسال بهترین خودم باشم” و ادامه داد که وقتی دیر کردی، فردی پیشنهاد داد که شماره تماس پدر یا مادرت را بگو تا به آنها بگویند به دنبالت بیایند؛ اما من شماره را به خاطر نیاوردم. عده ای شروع به بازگو کردن خاطره های شخصی خود از پرورش کودکشان شدند و تعریف کردند که در چه سنی کودکشان شماره تماس آنها را از حفظ بلد بوده است. من به آنها نگاه می کردم و خودم را در میان صحبت آنها و لبخند گاه به گاه برخی از مراجعین گم کرده بودم، در همین حین یکی از مسئولین مدرسه رو به جمع گفتند که دختر ما فقط حواسش به درس است. او دختری درسخوان است.

کودک من اعجاز کلام معلم را احساس کرده بود و کلام قدرتمند این استاد فهیم آنقدر به او شهامت و انگیزه داده بود که با همین سن خردش به من گفت که می خواهم امسال بهترین خودم باشم. کلام معلم برای من مادر این معنا را داشت که ایشان با درایت نه تنها عزت نفس کودکم را حفظ کرده، بلکه به او انگیزه دوچندانی هدیه داده تا در راه تحصیل علم با اشتیاق و خودباوری گام بردارد.

آری، اینگونه است که کلام معلم می تواند الهام بخش فردایی روشن برای آینده سازان یک سرزمین باشد و درهای جدیدی را به روی آنها بگشاید؛ هرچند جمله ای به ظاهر ساده باشد. من مادر با دیدن برق امید در چشمان دخترم به دور از هرگونه اضطرابی در آن شرایط به اعجاز کلام معلم پی بردم و یقین دارم که این جمله برای همیشه پشتوانه ای محکم برای فرزندم خواهد بود. او که هنوز دنیا برایش رنگ تازگی دارد و در حال کشف ابعاد مختلف زندگی است و حتی خواسته ها و آرزوهایش هنوز رنگ باور به خود نگرفته اند، اما اینک تلاش را سرلوحه کار خود می داند و می دانم که موفق خواهد شد. این یادداشت کوتاه را نوشتم زیرا بر خود واجب دانستم که از مسئول محترم روابط عمومی مجتمع راه رشد، سرکار خانم شادمانجو تشکر کنم که با کلام قدرتمند و سرشار از مهر و محبت خود، راهی زیبا در مسیر زندگی فرزندم ترسیم کردند و همینطور از مدیریت شایسته مقطع متوسطه یک سرکار خانم صدیقه مهدی و معاونین دلسوز مدرسه سرکار خانم جمالی و سرکار خانم مهاجر و همه مسئولین محترم و فهیم مدرسه قدردانی کنم و اینگونه است که آینده ایران وامدار حضور و تلاش اساتیدی چون این عزیزان در صحنه آموزش و پرورش است. امیدوارم که بازگو کردن این تجربه شخصی الهام بخش سایر معلمان عزیز در مسیر تعلیم و تربیت دانش آموزان این مرز و بوم باشد.  

خشونت در مدارس

     لیلا نصیری سروری

اعمال خشونت در مدارس از سوی برخی از دانش آموزان نسبت به سایر دانش آموزان و یا معلمان یک مسئله دهشتناک است، اما دلیل آن چیست؟ در پاسخ باید گفت که دلیل اصلی آن محیط نامناسب خانه ای است که کودک در آن رشد می کند. اگر کودکی والدین خود را در حال ضرب و شتم ببیند، قطعاً از آنها اعمال خشونت را یاد می گیرد. کودکان خشونت را از محیط زندگی خود می آموزند، این یادگیری آینده و شخصیت کودک را شکل می دهد. همچنین، کودکانی که مبتلا به افسردگی هستند و یا اضطراب دارند هم دست به خشونت می زنند. از سوی دیگر اگر حجم تکالیف درسی زیاد باشد و کودک تحت فشار قرار گیرد، احتمال بروز رفتار خشونت آمیز در او افزایش می یابد. در اینجا نباید اثر بازیهای رایانه ای و فیلم های خشونت آمیز که در آنها صحنه هایی از کشته شدن و استفاده از سلاح گرم و سرد به نمایش گذاشته می شود را در ترویج خشونت نادیده گرفت. لازم به یادآوری است که اگر دوستان کودک در مدرسه از خود خشونت نشان دهند، او نیز یاد خواهد گرفت؛ لذا نباید اجازه داد تا کودک با افرادی دوست شود که رفتاری خشونت آمیز دارند.

اینکه چرا کودکان در مدارس دست به خشونت می زنند و چه عاملی سبب بروز رفتار غیر انسانی در آنها می شود، باید گفت که هیچ انسانی شرور متولد نشده است، بنابراین این وظیفه والدین و معلمان در مدارس است تا کودک را به خوبی راهنمایی کرده و آموزش دهند. برای کمک به کودک بهترین کار کمک گرفتن از روان درمانگران کودک است، اما قبل از آن باید رزومه کاری این افراد را بررسی شود تا اطمینان حاصل شود که آنان تخصص کافی برای ارائه مشاوره را دارند. اگر مشاور تشخیص داد که نیاز است تا والدین نیز تحت مشاوره قرار گیرند، حتماً بایستی با او همکاری شود. این همراهی باعث می شود تا بهترین آینده برای کودک رقم بخورد. یکی از اقداماتی که میتوان در مدارس برای کاهش خشونت انجام داد، این است که با همکاری کودکان نمایشگاهی برای “نه به خشونت” در مدرسه برپا شود تا کودک را با مفاهیم خشونت آشنا سازند.

گاهی هم این خشونت از سوی معلمان و مسئولین مدرسه نسبت به کودکان اعمال می شود که اشکال مختلفی دارد و از خشونت فیزیکی گرفته تا روانی را شامل می شود. نا گفته نماند که این نوع خشونت یکی از بارزترین اشکال خشونت علیه کودکان است که نه تنها به فضای امن مدرسه آسیب می رساند، بلکه حق دانش آموزان را برای یادگیری در محیطی امن و بدون خطر نقض می کند و در این شرایط مدارس نمی توانند نقش خود را به عنوان مکان یادگیری و اجتماعی ایفا کنند. از آنجا که آموزش نقش اساسی در پیشگیری و ریشه کنی خشونت در مدارس دارد، بنابراین باید مدارس محیط‌های امنی را فراهم ‌کنند تا همه کودکان در آن با آرامش به یادگیری بپردازند. در واقع، مدرسه باید مکانی امن برای تحصیل کودکان باشد.

دلنوشته ای بر واقعه عاشورا

      کیومرث ترکاشوند

واقعه عاشورا یک  اتفـاق تـاریخی در تقــویم قمــری نیســـت که در یک زمان و مکان خاص اتفـاق افتـاده و امام حسیــن (ع)  مظــلومانه کشته شـده.

عـاشـورا نمــاد آزادگی و آزاده زیستـن است و امام حسیـن (ع) پـرچمـدار این تفکر زیباست که هــر روز در زنـدگی ما در جریان است و دشت کربلا وجــود خــود ماست، در باور و پنــدار ما، حسین (ع) و یـزیدی پنهان زنده انـد که هـر روز و در هـر جا در حـال نبـردنــد. حال اگــر روزمان را با دروغ، خیانت، عهـد شکنی، دزدی، هتک حرمت افـراد و دوستـان و آشنایان، حق الناس، و حقی را له کردن و قوانین اخلاقی را زیر پا نهـادن شــروع کردیم؛ حسین (ع) را سـربـریده ایم و اگر یک کارخوب و انسان دوستانه، انجام نــدادیم، حســین (ع) را تشنه نگـه داشتــہ ایم.

و ای کاش در کنار عـزاداری و به سـوگ نشستن برای امام حسین (ع) و یارانش و بـرطبل و سنج خالی از حقیت عاشورا کوبیـدن، با رفتار و پنـدار نیک و عشــق ورزیـدن به همـدیگــر، و آرزوی صلح و دوستی برای جهانیان و در یک کلام با التـزام به “انسـانیت” امام حسیـن ‌(ع) درونمـان را سیـــراب کرده و بـه نــدای؛ هل من ناصرا ینـصرنی؛ وی  لبیک بگــوییم.

گریه بر تشنگی حسین (ع) نه رسم آزادگیست و نه پیام کربلا! و اگر تشنه ای را در همسایگی ات لیوانی آب دادی، در رکاب حسین بوده ای و در این روزهای سخت که کشور  عزیزمان در آتش فقر و بیکاری و بلایای طبیعی میسوزد؛  اگر شیعه علی (ع)  هستیم و در مکتب  سالار شهیدان امام حسین (ع) درس آزادگی و آزاده زیستن را آموخته ایم؛ پس بیایید بجای کوبیدن بر طبل خرافه گری و دایر کردن دکان جهالت برای فروش شربت تزویر و ریا، با همدلی لیوانی آب بر سیل زدگان برسانیم و بجای هزینه های گزاف برای پارچه کشی در پیاده روها و معابر عمومی که نتیجه ای جز ایجاد ترافیک و ضربه بر اقتصاد زخم خورده کشورمان ندارد، بیاد خیمه های به آتش کشیده شده اهل بیت پیامبر (ص) در روز عاشورا، چادری بفرستیم برای آن هم وطنی که خانه و دسترنج کل عمرش را آب با خود برد؛ هرچند با هیچ پولی نمی توان جای داغ عزیزانش را که قربانی سیل شدند را التیام بخشید.

پیام عاشورا آزاده زیستن است، نه گریه و زاری و سینی شربت نذر کردن و پوشاندن سطح شهر از ظروف یکبار مصرف؛ پس آزاده باش ای عزیز، رسم آزادگی را از نهضت کربلا بیاموز و حسین وار زندگی کن، نه برای گریه و شیون؛ بلکه برای دستگیری و انسانیت و به جای مزاحمتهای صوتی و سد معبر کردن از علی (ع)؛  آموز اخلاص عمل را و با رعایت پروتکل های بهداشتی و عدم اجتماع و کمک به خانواده های نیازمند ایران خسته از غم زمانه خود را از نابودی بیشتر نجات داده و یکبار دیگر شکوه و عظمت ایران زمین را احیاء کنیم. بـا آرزوی قبـولی عـزاداریها شما سـروان برای سـالار و سـرور آزادگان جهان؛ امام حسیـــن علیـه السـلام.

مرگ بر آمریکا یا مرگ بر فقر و گرانی و تورم

     مجید مرادی

بعد از گذشت یکی دو هفته از انتشار فیلم دیدار اوجی وزیر نفت ایران با همتای ونزوئلایی اش که در آن اوجی شعار مرگ بر آمریکا را داد و همتای ونزوئلایی اش ساکتش کرد خبر آمد که آمریکا تحریم خود را علیه ونزوئلا کاهش خواهد داد که سبب خواهد شد این کشور بار دیگر صادرات نفتش را از سر بگیرد. هم زمان خبر آمد روسیه هم با تخفیف های جنونی اش از مشتریان نفت ایران دلبری کرده و شکل جدیدی از تحریم نفتی را بر ما تحمیل کرده که البته طبیعی است و روسیه چاره ای جز این ندارد. ما هم باید یاد بگیریم که منافع خود را فدای هیچ رفیقی نکنیم.

از زمان شروع جنگ اوکراین ونزوئلا مرتب به آمریکا چراغ سبز نشان داده است که حاضر است بخشی از کمبود بازار نفت را که ناشی از تحریم نغتی روسیه است جبران کند و اجازه داد هیات های آمریکایی از این کشور بازدید کنند. نتیجه این سیاست نرمخویانه کاهش تحریم های آمریکاست.

برای دولت ونزوئلا نابودی فقر مهم است و برای وزیر نفت ما نابودی آمریکا. همان آمریکایی که اکثریت وزرای بعد از انقلاب همان جا درس خوانده اند و غالب فرزندان مسئولان رغبت به زندگی و تحصیل در آن جا را دارند. بزرگترین عامل استکبار که موجب خواری و خفت ملت ها می شود فقر است. باید به جای مرگ بر آمریکا روزی هزار بار مرگ بر فقر را سر داد تا مسئول غرفه عمان در نمایشگاه کتاب تهران نگوید اکثر مراجعان ما از شرایط اقامت و کار در عمان سوال می کنند. با این فرمان که می رویم روزی را خواهیم دید که مسئول غرفه طالبان هم همین سخن را بگوید زیرا سراج الدین حقانی از رهبران طالبان که آمریکا برای دستگیری او ده میلیون دلار جایزه مقرر کرده است در آخرین سخنان خود گفته است ما دیگر آمریکا را دشمن خود نمی دانیم.

حقانی این سخن را بعد از سه دهه جنگ با آمریکا می گوید. او بعد از نه ماه از به قدرت رسیدن زود دریافته است که دشمن واقعی هر کشور فقر و بیکاری است که باید از بین برود. سختی اداره کشور زود حقانی را به این نتیجه رساند که دست از نزاع بی ثمر با آمریکا بردارد. امیدواریم دولت رئیسی هم بعد از بازگشت به برجام بتواند مثل این رهبر طالبان صریح بگوید آمریکا را دیگر دشمن نمی داند. مشکلات ما با آمریکا که شدیدتر از مشکلات طالبان با آمریکا نیست. آنها از زمان اشغال افغانستان تا ۱۴۰۰ به مدت بیست سال با آمریکا جنگیدند و هزاران آمریکایی را کشته و معلول و مجروح کردند. چه شد که طالبان هم متوجه شدند باید ایدئولوژی ستیز با آمریکا را کنار گذاشت؟! کم کم طالبان خواهند فهمید شیعه هم دشمن نیست. تاجیک هم دشمن نیست. زن ها هم شیطان نیستند و حق تحصیل دارند و اصلاً حکومت ها نباید به دین مردم کار داشته باشند و رفته رفته قید حجاب اجباری را هم خواهند زد همان گونه که امیران خلیج فارس زده اند. دولت ها بهتر است تنها دنیای مردم را آباد کنند. آخرت را خودشان آباد خواهند کرد.

      توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

     منبع: مجمع فعالان اقتصادی 

پس افتادگی قانون و جامعه پویای ایرانی

    حسین نوری نیا

روز جمعه در میدان دربند پس از بازگشت از یک کوه‌ نوردی عادی، با صدای فریاد دختری جوان، حواسم به گشت پلیس امنیت اخلاقی جلب شد که کنار مجسمه کوه‌ نورد ایرانی ایستاده بود. آنها سه نفر بودند. جوان‌ترین‌شان دختری ۱۶‌ساله بود که او را به خاطر رعایت‌نکردن حجاب از دو نفر دیگر جدا کردند و به داخل ون پلیس بردند و خواهر بزرگ‌تر به اعتراض فریاد می‌کشید. پلیس امنیت اخلاقی با خونسردی وظیفه خود را بی‌توجه به امنیت روانی شهروندان مضطربی که با چنین صحنه‌ای مواجه می‌شدند، دنبال می‌کرد و به برخی از زنان که از نظر آنان حجاب مناسبی نداشتند، یا تذکر می‌داد یا اگر قرعه فال به نامش بود، به داخل ون هدایت می‌کرد تا در جایی دیگر تذکر بگیرند. کمی به تماشای رفتار پلیس و مردم ایستادم. تقریباً اکثر کسانی که این وضع را می‌دیدند، چندان از حضور و رفتار پلیس خشنود نبودند. این را می‌شد در نوع مواجهه زنان باحجاب نیز دید. کمی بالاتر زنان و دختران بسیاری را دیده بودم که حجاب از سر برداشته بودند، همان زنان و دخترانی که به احتمال زیاد پلیس امنیت اخلاقی را دیده بودند و احتمالاً برخی از آنان تذکر هم گرفته بودند. تقریباً تمام کسانی که در آن میان آمد‌ و‌ شد می‌کردند، با این وضع اخت کرده بودند و آن را امری عادی احساس می‌کردند. کسی احساس بی‌هنجاری نمی‌کرد. روزهای میانی هفته، در نقاط مختلف شهر آمدوشد می‌کنم؛ از میدان تجریش تا میدان خراسان و بازار دوم نازی‌آباد. سطح شهر، تفاوت چندانی با کوه ندارد. زنان و دخترانی که بی‌اعتنا به اطراف خود بدون حجاب قدم می‌زنند و خرید می‌کنند. تنها تفاوت در توزیع فراوانی آنان در نقاط مختلف شهر است. 

جایی مانند خیابان ولی‌عصر و خیابان انقلاب بیشتر و جایی مثل میدان خراسان کمتر. اما نازی‌آباد چهره‌ای دیگر و متفاوت از میدان خراسان دارد. در این فضاها به‌ندرت می‌توان حضور پلیس امنیت اخلاقی را نیز دید. این دو تصویری است که از شهر تهران ارائه دادم. در بسیاری از شهرهای کشور می‌توان با شدت و ضعف چنین تصاویری را دید. این تصاویر از چه چیزی حکایت دارد و چگونه می‌توان آن را فهم کرد. در این زمینه به چند نکته اشاره می‌کنم.

۱- قواعد عمومی رفتار در دو گروه کلی جای می‌گیرند: قواعد غیررسمی مانند آداب و رسوم و عرف و اخلاق اجتماعی و قواعد رسمی مانند قوانین و مقررات. برخی از این قواعد در طول زمان، تغییرات بسیار اندکی به خود می‌بینند، مانند رسوم که یکی از عوامل پیوند تاریخی جامعه است؛ اما برخی دیگر، تغییرات بیشتری را به ارمغان می‌آورند و عامل پیوند جامعه با تحولات اجتماعی و نوگرایی جامعه است. عرف از‌ جمله قواعدی است که تغییرات در آن سریع‌تر رخ می‌دهد. پویایی جامعه در مواجهه با تحولات اجتماعی، ارزش‌های نوین و تغییرات معرفتی، خود را بیش از دیگر قواعد، در عرف نشان می‌دهد.

۲- مجموعه قواعد عمومی رفتار در هر جامعه نمی‌توانند نافی یکدیگر باشند. در‌ این‌ صورت بصیرت اجتماعی با تزلزل مواجه می‌شود و افراد جامعه بر سر دوراهی‌های گوناگون می‌ماند. هرچند قوانین، به‌ عنوان یکی از هنجارهای مهم اجتماعی انتظام‌ بخش رفتار عمومی است‌ ولی در مقابل تغییرات، سخت و صلب و مقاوم است. دلایل این موضوع متعدد است‌ اما قوانین عمدتاً با تأخر و پس‌افتادگی مواجه می‌شوند؛ چرا‌که جامعه، پدیده‌ای پویا است و تغییر و تحولات را زودتر در خود هضم می‌کند و قواعد جدید رفتار را در قالب عرف می‌پذیرد و به آن مقبولیت می‌بخشد و بر همان مبنا نیز به رفتار عمومی انتظام می‌بخشد. این در صورتی است که قانون برای تغییر نیازمند طی فرایند رسمی از سوی نهادهای رسمی است که در بسیاری از مواقع با توجه به منابع قانون و نیز کانون‌های قدرت، این تغییر به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد و موجب بروز تعارض‌های اجتماعی و اختلال در رفتار عمومی می‌شود‌ اما گاهی ممکن است با قوانینی مواجه شویم که در هنگام تصویب خود تأخر و پس‌افتادگی دارد؛ یعنی قانون نه همگام یا حتی اندکی پیشگام جامعه‌ بلکه در پس پشت جامعه حرکت می‌کند. در این وضعیت، خسران ناشی از تصویب چنین قوانینی و پافشاری بر اجرای آن هم دامن جامعه را می‌گیرد، هم دامن سیستم را و هم دامن مقبولیت قوانین را؛ چرا‌ که جامعه نمی‌تواند خود را با آن قانون هماهنگ کند و در چارچوب عرف مقبول خود عمل می‌کند و این‌گونه از یک‌سو، به دایره عدم حاکمیت قانون دامن می‌زند -که این دامن‌زدن ناشی از بی‌توجهی نهاد قانون‌گذار به عرف اجتماعی است- و از سوی دیگر، به تقابل جامعه و نهادهای مجری قانونِ پس‌افتاده منجر می‌شود. قطعاً از این تقابل، خیری نصیب سیستم نمی‌شود؛ هرچند خیر آن به جامعه بازمی‌گردد و آن را مصمم در ادامه حرکت خود می‌کند.

۳- وضعیت جامعه ایران، در برخی از حوزه‌ها به‌ویژه حوزه‌های فرهنگی، بدون توجه به تجربه پیشین جامعه ایرانی در پیش از انقلاب که فراموش‌ شده نیست و در‌ حال‌ حاضر گاه در برخی از گروه‌ها با حسرت از آن یاد می‌شود و نیز بدون توجه به تحولات کشورهای همسایه و منطقه که غیر از ارتباطات مجازی با یک سفر چند‌ روزه در دسترس ایرانیان است، چنین وضعیتی است؛ یعنی پس‌افتادگی برخی قوانین و اصرار بر عدم تغییر آنها و نیز پس‌افتادگی برخی قوانین در زمان تصویب. قانون مبارزه با ماهواره، قانونی بود که در زمان تصویب، پس‌افتاده بود و نسبت به عرف اجتماعی تأخر داشت و پس پشت جامعه حرکت می‌کرد. برای همین، حتی با هلی‌برد نیروی انتظامی به روی پشت‌بام‌ها هم به جایی نرسید.

۴- جامعه تغییر کرده است. نسل جدید، برخی موارد را نه یک ارزش دینی می‌بیند و نه یک تقابل ارزشی. چشم از برخی برنامه‌های ماهواره‌ای بردارید که بر تغییرات اجتماعی ایران موج‌سواری می‌کنند و این تغییرات را به سبد سخنان بیهوده خود می‌ریزند. پوششی که اکنون در بسیاری از نسل جدید می‌بینیم، عین زندگی آنان است و آنان فهمی از لجاجت، گناه و نیز رفتار جنسی ندارند. این تغییر را باید درک کرد . این تقابل، جز فاصله نمی‌زاید. کاش می‌توانستم این حس را در میدان دربند، به پلیس امنیت اخلاقی نشان دهم.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

     منبع: شبکه شرق