طبقه بندی نشده

سیاستمداران آویزان به بنگاه‌های متصل

     یادداشتی از محسن جلال‌پور


احمد مشفق استاد دانشگاه ییل در مقاله‌ای نشان داده که در کشورهای در حال توسعه، سیاستمداران صاحب قدرت، بیشتر علاقه‌مند به محافظت از منافع تجاری افراد خاص «متصل» به خود هستند و نه صنایع به‌طور کلی. به همین دلیل انواع مجوزها را بر اساس روابط شخصی و دوستانه با صاحبان بنگاه‌ها، اختصاص می‌دهند. آقای مشفق این تحقیق را درباره بنگاه‌های اندونزی و در دوران حضور سوهارتو در قدرت انجام داده اما به نظر می‌رسد نتایج آن به اقتصادهایی نظیر اقتصاد ایران نیز قابل تعمیم است.

اقتصاد ما اقتصادی مبتنی بر قواعد تیولداری است. در گذشته گستره زمین در تیول افراد قرار می‌گرفت، امروز بنگاه در تیول سیاستمداران قرار دارد. شما بنگاهی را می‌بینید که تعدادی کارگر و مقداری ماشین‌ آلات و زمین دارد اما نمی‌بینید که پشت این بنگاه بده‌بستان‌های سیاسی زیادی در جریان است. از یک سو، بنگاه اگر مورد حمایت سیاستمداری قرار نگیرد، دریده می‌شود. بنابراین برای ادامه حیات خود نیاز به پدرخوانده دارد و سیاستمداران قدرتمند و ذی‌ نفوذ، پدرخواندگان بنگاه هستند.

وقتی سیاستمدار پدرخوانده بنگاه شود، همه روابطش را صرف گرفتن رانت بیشتر برای بنگاه می‌کند. این اتفاق زمینه‌ ساز شکل‌ گیری انحصار می‌شود. از آنجا که در اقتصاد ایران هر بنگاهی بتواند چانه‌زنی کرده و به دولت فشار بیشتری وارد کند، امتیاز بیشتری می‌گیرد، بنگاه‌های دیگر هم در چرخه رانت گرفتار می‌شوند و به استخدام سیاستمداران رو می‌آورند، چون اگر چنین کاری نکنند، قادر به رقابت با بنگاه‌های تحت مالکیت سیاستمداران نخواهند بود. به این ترتیب بنگاه‌های ما در تله فساد و زد‌ و‌ بند گرفتار می‌شوند و چون قدرت سیاسی را هم پشت سر خود دارند، مدافع انحصار می‌شوند.

از آن‌ طرف، سیاستگذار در کشور ما به‌ طور مستمر سیاست‌های رانت‌زا خلق می‌کند. جز این، مواردی مثل تحریم و سهمیه‌ بندی ارزی یا تنظیم غیرمنطقی تعرفه باعث گسترش روزافزون اقتصاد غیررسمی می‌شود و به مناسبات ناسالم دامن می‌زند. به این ترتیب رقابتی که باید حول و حوش تولید و تجارت شکل می‌گرفت، برای دریافت رانت اطلاعاتی و انواع سهمیه ایجاد شده است. به همین دلیل متاسفانه در کشور ما بنگاه سالم نمی‌تواند کار کند و تعداد بنگاه‌های مستقل بسیار کم است.

هرچه بنگاه بزرگ‌تر باشد، برای بقا نیاز به مراقبت دارد. چه کسانی از کیان بنگاه مراقبت می‌کنند؟ یا سیاستمداران سهامدار بنگاه هستند یا بنگاه، سیاستمداران را به خدمت می‌گیرد تا حمایتش کنند. منظورم بنگاه کوچک و متوسط نیست، بنگاه‌های بزرگ شرکای پنهان زیادی دارند که در افکار عمومی نامی از آنها برده نمی‌شود اما از فروش و سود بنگاه سهم برمی‌دارند.

در عصر پهلوی تعدادی از بنگاه‌ها به‌طور مستقیم تحت حمایت دربار قرار داشتند و اشخاص رده‌بالای مملکت حامی‌شان بودند. نقش نفت که پررنگ شد، نقش سیاست هم افزایش یافت و در نتیجه فسادها و لابی‌ها برای دریافت رانت بیشتر شد. متاسفانه این رویه غلط پس از انقلاب با وجود آرمان‌های سیاستمداران مبنی بر خشکاندن ریشه فساد، از بین نرفت و ما امروز بنگاه‌های زیادی داریم که بدون حمایت سیاسی قادر به ادامه حیات نیستند. البته همه بنگاه‌ها این‌گونه نیستند اما متاسفانه ساختار به گونه‌ای است که نفع بنگاه‌ها در سالم بودن امور نیست.

می‌توان چندین بنگاه معروف را مثال زد که با رفتن این دولت و آمدن آن دولت وضعیتشان تغییر کرد. بنگاهی را سراغ دارم که پس از پایان عمر سیاسی یکی از دولت‌ها و قطع رانت ارز، رو به زوال رفت و برعکس بنگاهی را می‌شناسم که با روی کار آمدن دولت جدید چشم‌انداز رو به رشدی پیدا کرده است. البته همان‌طور که اشاره شد، بنگاه در اصل باید روی پای بهره‌وری خود بایستد نه اینکه متکی به قدرت سیاستمداران باشد.

ایراد اصلی اتصال بنگاه به سیاست این است که با ظهور و سقوط سیاستمداران حال و احوالش تغییر می‌کند و با آمدن و رفتن دولت‌ها سهامش بالا و پایین می‌شود. چرا یک بنگاه به جای اتکا به بهره‌وری باید سرنوشت خود را به سیاست گره بزند؟ پاسخ این پرسش دست سیاستمدار است؛ جای دیگری دنبالش نگردید.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

شیربهایِ مذاکره؛ مهریۀ عدم خروج!

       یادداشتی از سید قائم موسوی


مطلعِ این یاداشت را با مراسم سنتی عروسی میان قوم «لر» آغاز می کنم. دو سه دهه قبل در شب «کدخداپذونی» پیرامون دو موضوع «شیربها» و همچنین «مهریه» جر و بحث طولانی و خسته کننده ای در می گرفت که گاه به زد و خورد و بر هم خوردن مجلس می کشید. اصولاً جهت جلسه و منافع طرفین اصلی؛ خانواده داماد و عروس، محل نزاع منافع و کیش شخصیت اطرافیان آنها می شد. هر کدام سعی داشتند در دو قطبیِ داماد و عروس، خودی نشان دهند. بلوک بندی و چانه زنی نمایندگان دو طرف دیدنی بود. خلاصه با وساطت معتمدین و ریش سفیدان بعد از کلی دعوا و مرافعه، قضیه ختم به خیر می شد.

آرام آرام این سنت توسط خانواده ها به حاشیه رانده شد. آنها فهمیدند که بدون وساطت و همگانی کردن بهتر می توان به جمع بندی رسید. در جلسات جدید اساساً خانواده ها در پشت پرده به توافق می رسند و در جلسۀ بعد از پذیرایی های مرسوم، به ذکر این گزاره اکتفا می کنند که «شیربها» به شأن مجلس است، یعنی مجال برای جدل و حاشیه سازی بازیگران فرعی از بین رفته است. طرفین اصلی در خفا بده بستان کرده اند و در مجلس رسمی یا صحبتی نمی شود یا اگر بشود ظاهرسازی و صرفاً برای ادای احترام به مدعوین است.

به نظر می رسد سناریوی کنونی مذاکرات وین هنوز در همان شکل سنتی مراسم عروسی سیر می کند. بر همگان واقف است، اگر چه مذاکرات در قالب ایران از یکسو و کشورهای روسیه و چین، تروئیکای اروپایی و آمریکا از سوی دیگر در جریان است، اما فی الواقع مذاکرات با وجود فرمِ چندجانبه گرایی، در قالب دوجانبه گرایی متصلب و اخیراً منعطف در جریان است. هر چند برخی بر این نظرند که احتمالاً توافقات کلی بین طرفین اصلی در خفا انجام شده و آنچه اکنون در جریان است وجهه ای رسمی دادن به آن و همان احترام صوری به مدعوین مراسم است تا دلخور نشوند و از کارشکنیِ احتمالی آنها جلوگیری شود.

در برآورد مواضع داخلی و رصدِ فحوای سخنان مسئولین نیز نشانه هایی از آماده سازی افکار عمومی برای پذیرش احیاء برجام و به نتیجه رسیدن مذاکرات برجسته است، اما پذیرفتن برجام؛ همان لاشۀ متعفنی که در بستر مذاکرات ذلیلانه منعقد شده، نیاز به بسترسازی توجیهی دارد. نمی شود تسلیم همان موافقتنامه ای شد که تمام مقدرات کشور برای ناکامی اش قفل شده بودند!

باید هر طور باشد نشان داد که این یکی برجام آن یکی نیست، هر چند در عنوان و محتوا با هم مو نزنند. به عبارتی «گر چه باشد در نوشتن شیر شیر!»

پوشش هایی مانند اسم نبردن از برجام، استنکاف از مذاکرۀ مستقیم، دم زدن از مذاکرات عزتمندانه و میدان دادن به نیروهای ثالث از جملۀ مکانیزمی است که روکشی از مصالح توجیهی را فراهم می کنند. مهریۀ برجام جدید یا همان ضمانت نامه ای که آمریکا مجدداً آنرا طلاق ندهد، نیز به احتمال؛ انتقال اورانیوم غنی شدۀ کشور به روسیه است. مصداقی از تمثیل «از چاله درآمدن به چاه افتادن»!

به عبارتی چه تضمینی وجود دارد، اگر بنا به هر دلایلی آمریکای پسا بایدن، سودای خروج از برجام کرد، روسیه اورانیوم های غنی شده ما را برگرداند؟! واقعاً می شود به روسیه اعتماد کرد؟ فراموش نمی کنیم که زمانی شوروی چگونه از دادن انبوهی از طلاهای ایران به دکتر مصدق خودداری کرده و بلافاصله آنها را تسلیم دولت کودتا کرد. با این وجود آنقدر مناقشۀ هسته ای به طول انجامید و زیر و بم زندگی ایرانیان را درنوردید که بدون حل و فصل آن، روز به روز بر بیشینه سازی انبوهی از مشکلات متداخل افزوده می شود. علیرغم ادعاهایی که تلاش می کردند دخلِ مذاکرات را از سایر وجوه مملکت جدا کنند، اما به عینه برایشان مسجل شده که بدون به فرجام رساندن مذاکرات، کُمیتِ دخل و خرج روزانه می لنگد چه برسد به دست یافتن به ثبات و در پیش گرفتن برنامه های توسعه و پیشرفت کشور!

اینگونه است که ضرورت ایجاب می کند بپذیریم با چنگ زدن به دوگانۀ مذاکره-تسلیم؛ مذاکره را غیر از تسلیم و امری معمولی جلوه دهیم. فارغ از اینکه دیرزمانی از شعارهایی نظیر «ای آنکه مذاکره بود شعارت…» نمی گذرد!

باز هم حرجی نیست، شما، کشور را از بحران فرسایشی هسته ای نجات بدهید، هر نامی بر آن می گذارید و هر توجیهی برایش می تراشید، خیالی نیست!

       منبع: مجمع فعالان اقتصادی

       توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

ما و روسیه

    یادداشتی از حسین علایی

در این روزها موضوع تمدید انعقاد قرارداد بیست ساله ایران با روسیه در دستور کار سفر قریب‌ الوقوع رئیس جمهور است. از آنجا که در طول تاریخ روابط ایران و روسیه دچار فراز و نشیب‌های فراوانی بوده است، خوبست دست اندرکاران کشور قبل از تمدید و انعقاد این قرارداد به سوابق تاریخی و رفتار روسیه با ایران توجه کنند و اقدامات خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که با توجه به منافع ملی ایران، هر دو کشور از آن سود ببرند.

طبیعی است که روابط دوستانه و همکاری ایران و روسیه به دلیل همسایگی دو کشور و فاصله آنها از آمریکا به نفع طرفین است ولی باید در انعقاد قرارداد با آن کشور به واقعیت‌های زیر توجه کرد.

۱- روسیه تا کنون هیچگاه ایران را متحد استراتژیک خود تلقی نکرده است.

۲- روسیه همیشه از برگ ایران در حل مسائل خود با آمریکا استفاده کرده است.

۳- روسیه در حوزه نفت و گاز رقیب ایران است و موافق انتقال گاز ایران به اروپا نیست زیرا آنجا را بازار خود می‌داند.

۴- روسیه در شورای امنیت سازمان ملل همواره علیه برنامه هسته‌ای ایران رأی داده و در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد که بیشترین قطعنامه‌‌ها علیه ایران صادر شد، برخی از آنها را دولت روسیه پیشنهاد داده است.

۵- روسیه موافق داشتن چرخه غنی سازی در ایران نیست و گسترش دانش هسته‌ای در ایران را به نفع خود نمیداند.

۶- شوروی در جریان جنگ تحمیلی، مهم‌ترین حامی صدام حسین بود و بیشترین تسلیحات از جمله موشک‌های زمین به زمین و انواع هواپیماهای میگ را در اختیار ارتش بعثی قرار داد.

۷- شوروی در زمان جنگ تحمیلی، تعدادی از نفتکش‌های کویتی را به منظور حمایت از عراق تحت پرچم خود قرار داد و از آنها با کشتی‌های جنگی خود در خلیج فارس محافظت می‌کرد.

۸- روسیه علاقمند است ایران از نظر نظامی وابسته به آن کشور باشد. اکثر قراردادهایی که تا کنون با آن کشور منعقد گردیده بیشتر منجر به خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی برای ایران شده است. با توجه به هزینه نگهداری بالای جنگ افزارها و تسلیحات روسی، این قراردادها درآمد مستمری را برای روس‌‌ها ایجاد کرده است.

۹- روسیه روابط نزدیکی با اسرائیل دارد و روس تبارها نقش مهمی در دولت اسرائیل دارند و آنها همواره در چتر حمایتی روسیه قرار داشته‌اند. از سوی دیگر روسیه با سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران درباره اسرائیل مخالف است و برای امنیت و بقای اسرائیل تلاش می‌کند.

۱۰- روسیه در جریان بحران قره‌باغ، ایران را در مذاکراتی که حتی ترکیه در آنها شرکت داشت به بازی نگرفت.

۱۱- روسیه به کشورهایی که دارای روابط خوب با آمریکا هستند مثل ترکیه و هند موشک‌های ضد هوایی S-400 واگذار کرده است، ولی تا کنون با ایران در این سطح روابط نظامی نداشته است.

۱۲- سامانه‌های پدافند هوایی روسیه در سوریه همواره تماشاچی حملات هوایی اسرائیل به پایگاه‌های گروه‌های هوادار ایران در سوریه بوده‌اند و روسیه حتی هیچگونه فشار سیاسی برای جلوگیری از حملات اسرائیل به مواضع طرفداران ایران در سوریه وارد نکرده است. همچنین روسیه نظاره گر حملات اسرائیل به کشتی‌های حامل نفت ایران به سوریه بوده است و از خود هیچ واکنشی نشان نداده است.

۱۳- روسیه در برابر الحاق سرزمین‌ های جولان سوریه به اسرائیل هیچگونه واکنش مؤثری انجام نداده است.

۱۴- پوتین علاوه بر آنکه به اکثر وزرای ایرانی در سفر به روسیه ملاقات نمی‌دهد، حتی به رئیس مجلس شورای اسلامی که چندی قبل میخواست پیام رهبری را به وی تسلیم کند به بهانه کرونا وقت دیدار نداد.

۱۵- روسیه دارای یک حکومت غیر دموکراتیک است که مردم آن کشور نمی‌توانند فرد دیگری را به جای پوتین به ریاست جمهوری برگزینند و او هم از رؤسای جمهور مادام‌العمر دنیا است.

شاید بهتر باشد همچنان از سوی جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی “نه شرقی و نه غربی” دنبال شود تا برداشت جامعه ازسیاست خارجی کشور “فقط شرقی نه غربی” نباشد. شرقی که از خراب بودن رابطه ایران با غرب سودهای سرشار می‌برد!

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

 

طالبان نفس کشیدن زن را گناه می‌داند

طالبان بر خلاف ادعاهایش، نفس بانوان را در سینه حبس کرده است و جنس زن را گناهی برای جامعه‌اش می‌داند و شیوه‌های مورد پسند خود را حتی در زندگی خصوصی مردم افغانستان پیاده می‌کند.

به گزارش آبتاب، طالبان در جدیدترین دستورالعمل خود محدودیت‌هایی را برای سفر زنان و منحصر به همراهی مردی محرم وضع کرده است. طالبان در سه ماه اخیر که قدرت را دوباره در دست گرفتند، دستورالعمل‌های دیگری نیز در مورد تحصیل و کار زنان اعلام کرده‌اند.

هم اکنون طالبان در بیشتر ولایت‌های افغانستان دختران دانش آموز را از رفتن به مدرسه، بالاتر از کلاس ششم محروم کرده است.

در این دستورالعمل تازه که وزارت “امر به معروف و نهی از منکر” طالبان، از رانندگان وسایل نقلیه خواسته شده است که تنها زنان با حجاب اسلامی و همراه با محرم مرد را در مسیرهای طولانی‌ سوار کنند. سخنگوی این وزارت گفته است که: “به زنانی که بیش از ۴۵ مایل (۷۲ کیلومتر) سفر می‌کنند، در صورتی که یکی از اعضای نزدیک خانواده آنها همراه نباشد، نباید اجازه سواری داده شود.” با این وجود «احمد الله وثیق» ، سخنگوی طالبان مدعی است که این دستورالعمل جنبه “توصیه” دارد و “دستوری” نیست.

در دوره قبلی حکومت طالبان، زنان در داخل شهرها بدون محرم شرعی اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند و در صورتیکه بدون همراه محرم در بیرون خانه دیده می شدند، توسط مامورین امر به معروف و نهی از منکر طالبان، ضرب و شتم می‌شدند.

طالبان پیشتر نقش آفرینی زنان در نمایشنامه‌های تلویزیونی را نیز ممنوع کرده بودند و در “دستور‌العمل” ۸ ماده‌ای وزارت امر به معروف دولت طالبان پخش “فیلم‌های مغایر اصول شرعی و افغانی، فیلم‌هایی‌ که سبب بد‌اخلاقی اجتماعی می‌شوند، برنامه‌های تفریحی انتقادی از شخصیت‌ها، انتشار تصاویر نیمه‌برهنه مردان، پخش اخبار از سوی زنان بی‌حجاب و تصاویر پیامبران و صحابه” را در رسانه‌های تصویری منع می‌کند.

وضعیت رقت بار مردم افغانستان بویژه زنان به نقض حقوق ابتدایی بشری آنها محدود نمی شود. معاون کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل وضعیت کودکان در افغانستان را نگران‌کننده توصیف کرده و گفته است ( که بواسطه فقر شدید) کودکان از سوی طالبان و داعش به سربازی استخدام می‌شوند.

سازمان ملل می‌گوید که: « با فرارسیدن زمستان زنان، مردان و کودکان دچار گرسنگی و فقر شدید شده‌اند و دسترسی بسیار محدود به خدمات عامه به خصوص خدمات بهداشتی دارند. به خاطر وضعیت بد اقتصادی، برخی خانواده‌ها مجبور به اقداماتی از روی ناچاری شده‌اند؛ اقداماتی از جمله مجبور شدن کودکان به کار شاقه، ازدواج کودکان به خاطر اطمینان از نفقه و زنده ماندن و حتی بنا به برخی گزارش‌ها فروش کودکان است.”

براساس آمار یونیسف، از میان بیش از چهارمیلیون کودکی که در حال حاضر از رفتن به مکتب/مدرسه محرومند، ۶۰ درصد از آن‌ها دختر هستند و به جز موارد محدود، زنان از کار در بیرون ممنوع و محدود شده‌اند. حال آنکه درنظرگیری حقوق زنان نه تنها یک اولویت حقوق بشری است، بلکه یک اولویت توسعه‌ای و اقتصادی نیز هست.

از نگرانی‌های جدی سازمان ملل یکی هم “نگران گزارش‌ها درباره کوچ اجباری و آوارگی داخلی به خصوص در مورد مردم هزاره و دیگر اقلیت‌ها نیز هستیم و حقوق اقلیت های قومی بویژه هزاره ها به طور سیستماتیک نقض می‌شود.»

ممنوعیت زنان از کار حدود یک میلیارد دلار به اقتصاد کشور افغانستان ضربه می‌زند. سازمان ملل تایید کرده است که از آبان ماه ١۴٠٠ دست کم هشت فعال مدنی و دو خبرنگار در این کشور از سوی افراد مسلح ناشناس کشته شده‌اند.

دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما)، ۵۹ مورد ظاهراً بازداشت‌های فراقانونی، ضرب و شتم و تهدید علیه خبرنگاران، فعالان مدنی و کارمندان کمیسیون حقوق بشر از سوی دولت دوفاکتوی فعلی (طالبان) را ثبت کرده است.

    طالبان به مانکن‌ها هم رحم نکردند

طالبان به فروشگاه‌های لباس افغانستانی اعلام کرده است که سر آدمک مانکن‌ها، خلاف اسلام است. طالبان به دکانداران در ولایت هرات دستور داده که سر مانکن ها را بیرون آورده و قطع کنند.

طالبان می‌گوید این مدل‌ها شبیه «بت» بوده و در اسلام ممنوع شده‌اند. در ابتدا به مغازه داران گفته شد که باید مانکن ها را کاملاً دور بریزند.

اما پس از شکایت‌هایی که گفتند باعث کاهش خرید و فروش لباس می‌شود، طالبان اعلام کرد که تنها سر مانکن‌ها باید قطع شود.

    ایست بازرسی طالبان برای بررسی ریش مردم

طبق ویدیوهای منتشر شده در شبکه‌های مجازی گروه طالبان ایست‌های بازرسی را در پایتخت افغانستان یعنی کابل مستقر کرده است.

گروه طالبان پیش تر سوار کردن زنان بی حجاب و پخش موسیقی را در خودرو ممنوع اعلام کرده بود. در این ویدیوها همچنین نشان داده می‌شود که اعضای ایست بازرسی طالبان به افرادی که ریش خود را کوتاه کرده‌اند تذکر می‌دهند.

کره جنوبی نه تنها نوکر آمریکا نشد، بلکه اکنون هزاران کارگر آمریکایی زیر نظر مدیران کره ای کار می کنند و کار یاد می گیرند!

     یادداشتی از مونا رجبی

شرکت ال جی یکی از بزرگترین شرکتهای تولید کننده وسایل خانگی در دنیا است. این شرکت چند ملیتی که دفتر اصلی آن در سیول پایتخت کره جنوبی واقع شده است در سال ۱۹۵۸ میلادی با نام شرکت گلداستار راه اندازی شد و به سرعت توانست در بازار جهانی جایگاه ویژه ای به دست آورد.

درآمد این شرکت طی یک دهه اخیر سازنده ۹ درصد تولید ناخالص داخلی کره جنوبی بود و انتظار می رود سهم این شرکت در تولید ناخالص داخلی افزایش یابد. این شرکت در تولید گوشی های هوشمند و تلویزیون و انواع وسایل الکترونیکی خانگی بسیار فعال است و محصولاتش در تمامی کشورهای دنیا به فروش می رسد. البته این شرکت علاوه بر تولید لوازم خانگی به تولید محصولات مختلف دیگری از قبیل گوشی های هوشمند و قطعات خودرو هم مشغول است ولی شاید شناخته شده ترین حوزه فعالیت آنها تولید وسایل خانگی باشد.

در سال ۱۹۵۸ میلادی این شرکت تحت عنوان شرکت گلداستار کار خود را در سیول شروع کرد. شروع کار این شرکت بعد از جنگ کره جنوبی بود و هدف اصلی کار آن ها تلاش برای بازسازی کشور کره و ارتقای استاندارد زندگی مردم بود. در آن زمان این شعار در کره جنوبی مطرح بود که مردم باید تمامی محصولات مورد نیاز خود را از تولیدات داخل تأمین کنند تا هم شغل ایجاد شود و هم فرصت رشد صنعت فراهم شود.

در ان زمان دنیای علم الکترونیک مخابرات در کره جنوبی با سرعت پیشرفت می کرد و رسانه های صورتی و تصویری به تدریج وارد بازارمی شد. در همین زمان بود که شرکت ال جی با همکاری شرکت هیتاچی اقدام به راه اندازی اولین رادیوها در کره جنوبی کرد. رادیوهایی که با استقبال زیادی در میان مصرف کنندگان کره ای روبرو شد.

سپس این دو شرکت با همکاری هم به تولید انواع تلویزیون، یخچال، ماشین لباسشویی و کولر پرداختند. در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی بود که گلداستار توانست اولین محموله از وسایل الکترونیکی خود را صادر کند و از این صادرات ۱۰۰ میلیون دلار درآمد کسب کند.

این کارخانه در سال ۱۹۸۲ میلادی در آمریکا راه اندازی شد زیرا بازار آمریکا در مقایسه با کره جنوبی مصرف محورتر بود و تقاضا برای وسایل خانگی در این بازار بیش از کره جنوبی بود. در سال ۱۹۹۴ بود که شرکت گلداستار رسما به ال جی الکترونیکس تغییر نام داد و لوگوی تازه ای هم برای شرکت طراحی کرد.

این شرکت تازه ساخت انواع تلویزیون را در بازار آمریکا شروع کرد. بر طبق گزارشهای تاریخی ال جی اولین شرکتی بود که گوشی های تلفن دیجیتال را برای بازار آمریکا تولید کرد و سپس در تولید گوشی های موبایل دیجیتال نقش موثری ایفا کرد.

در سال ۱۹۹۸ این شرکت کره ای اولین تلویزیون پلاسمای ۶۰ اینچی را تولید کردو یک قرارداد مشارکت با شرکت فیلیپس برای همکاری در تولید تلویزیون منعقد کرد. این شرکت در قرن بیست و یکم میلادی با سرعت بیشتری رشد کرد.

در سال ۲۰۱۹ میلادی درآمد این شرکت کره ای برابر با ۵۵.۷۶ میلیارد دلار بود و برای ۷۲ هزار و ۶۰۰ نفر در سراسر دنیا فرصت شغلی ایجاد کرد. ال جی هم اکنون به تنهایی ۱۰ درصد از کل تولید ناخاص کره را تأمین می کند. در سال ۲۰۱۹ میلادی درآمد این شرکت کره ای برابر با ۵۵.۷۶ میلیارد دلار بود و درآمد اجرایی این شرکت به مرز ۲.۳۹۷ میلیارد دلار رسید. اما درآمد خالصی که از فروش انواع کالاهای مختلف کسب کرد در این سال به مرز ۱.۳۰۶ میلیارد دلار رسید و برای بالغ بر ۷۲ هزار و ۶۰۰نفر در سراسر دنیا فرصت شغلی ایجاد کرد. بزرگترین کارخانه های شرکت ال جی در کشورهای آمریکا و کره جنوبی واقع شده است.

بررسی شاخص های اقتصادی این شرکت نشان می دهد در سال ۲۰۱۹ ارزش دارایی های این شرکت برابر با ۳۹.۳۹۱ میلیارد دلار بود و ارزش سهام آن در بازار به مرز ۱۴.۴۶۱ میلیارد دلار رسید که به ترتیب نسبت به سال قبل از آن ۲.۱ درصد و ۱.۸ درصد افزایش داشته است.

وقتی غول بزرگ به خاک افتاد!

    یادداشتی از بیژن اشتری


سی سال پیش در چنین روزی، اتحاد شوروی رسماً فروپاشی خود را اعلام کرد. ثمرهٔ این فروپاشی، ایجاد پانزده کشور مستقل بود. نظام‌های سیاسی به شیوه‌های گوناگون فرو می‌پاشند. شیوهٔ فروپاشی شوروی از درون بود، هر چند عامل خارجی به صورت غیرمستقیم اثر گذار بود.

دلایل فروپاشی را می‌توانم فهرست وار برایتان ذکر کنم:

۱- سوق یافتن بخش اعظم بودجه و منابع کشور به سمت تولیدات نظامی و برنامه‌های فضایی و غفلت از تأمین نیازهای ضروری مردم از قبیل غذا، مسکن و غیره.

۲- صرف بودجه‌های هنگفت برای ادامهٔ جنگ افغانستان و حفظ پایگاه‌های نظامی در کشورهای اقماری و کمک‌های بلاعوض اقتصادی به کشورهای کمونیستی در اروپا و سایر نقاط جهان که در مجموع منجر به ضعف شدید اقتصادی کشور و رشد نارضایتی در بین مردم شد.

۳- سربرآوردن قشر فاسدی از سیاستمداران که جز حفظ مناصب و امتیازات مادی انحصاری‌شان به چیز دیگری فکر نمی‌کردند.

۴- فرسودگی ایدئولوژی حکومتی و بی‌اثر شدن ماشین پروپاگاندا به مرور زمان.

۵- نفی اقدامات اصلاحی از سوی نظامیان و هستهٔ سخت قدرت. گورباچف و یاران اصلاح‌ طلبش تلاش زیادی کردند که با انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی نظام را از فروپاشی نجات دهند اما سران ارتش و اعضای گارد قدیم حاضر به پذیرش این اصلاحات نشدند و بر روش‌های سرکوبگرانهٔ پیشین اصرار ورزیدند.

۶- شکاف بین حکومت و مردم به حدی عمیق شد که اعتماد متقابل بین مردم و حکومت کاملاً از بین رفت. این وضعیت منجر به حالت انقلابی شد، به طوری که نه حاکمان می‌توانستند مثل سابق حکومت کنند نه مردم می‌خواستند مثل سابق از حکومت فرمان ببرند.

۷- بی اثر شدن ماشین سرکوب به نحوی که هزینهٔ سرکوب برای حکومت بسیار بیشتر از هزینهٔ تحمل اعتراضات عمومی شده بود.

عوارض یا مالیات بر ابوالقاسم

    یادداشتی از دکتر محمد طبیبیان


این داستان که می گویم هم مثل بسیاری داستان ها و امثال و حکم، حکمت تجربی و سابقه دارد.

می گویند شاه عباس خواست به فردی بخشش کند گفت از من چیزی بخواه و آن مرد هم بفکر نوعی در آمد پایدار بود گفت حکمی به من بده که هر کس یک الاغ دارد یک درهم و اگر الاغ ماده بود دو درهم به من بدهد. شاه عباس گفت در آمد زیادی عایدت نمی شود گفت در حکم اضافه کن که صاحب الاغ اگر دو زن دارد یک درهم اضافه بدهد و اگر لنگ بود هم یک درهم. شاه عباس پرسید در مورد صاحب الاغ مطلب دیگری نداری و مرد که قبلاً در مورد موضوع فکر نکرده بود گفت اضافه کن که اگر اسم او ابوالقاسم بود یک درهم اگر یک چشمش هم کور بود یک درهم بدهد.

مرد حکم را گرفت به خیابان چهارباغ رفت برای دشت، اولین کسی که سوار الاغ عبور کرد را گرفت که یک درهم بر حسب حکم شاه بده. مرد به التماس افتاد که این الاغ کلاً یک درهم نمی ارزد، وقتی صورتش معلوم شد یک چشمش کور است ضابط گفت یک درهم دیگر هم طبق حکم بده. گفت من پایم لنگ است مجبورم با این الاغ رفت و آمد کنم به من رحم کن و دست از سرم بردار، مرد گفت باید یک درهم دیگر هم بدهی می شود سه درهم، در این کشمکش معلوم شد الاغ ماده است مرد گفت یک در هم دیگر هم باید بدهی می شود چهار درهم. یک عابر که از آن طرف عبور می کرد و ماجرا را دید به صاحب حکم گفت به این بیچاره رحم کن دو زن دارد. صاحب حکم گفت باید پنج درهم بدهی جار و جنجال توجه عابرین را جلب کرد و آشنایی به مرد الاغ سوار گفت ابوالقاسم موضوع چیست؟ و صاحب حکم گفت اسمت هم ابوالقاسم است طبق حکم شاه می شود شش درهم. مرد بیچاره گفت پس بگو این مالیات بر ابوالقاسم است، الاغ را گذاشت و با پای لنگ فرار کرد.

بسیاری از صاحبان کسب و کار و در آمد هم در کشور ما به خاطر انواع عوارض و مالیات و تأمین اجتماعی و هزینه های شهرداری و غیره الاغ را گذاشته اند فرار کرده اند یعنی کارگاه و کارخانه و شرکت را بسته اند و یا خواهند بست. یک روز صحبت از اخذ مالیات از خانه های خالی است، یک روز مالیات از سپرده های بانکی، یک روز از موجودی زیورآلاتی که خانم ها در منزل دارند، یک روز عوارض خروج، یک روز مالیات خروج مازاد بر عوارض خروج، یک روز مالیات بر اموال غیر ضروری، یک روز مالیات بر اضافه شدن ارزش سهام و اموال( در شرایط تورمی این خود می شود واویلا)…!!! حال فکر می کنید مالیات بر ابوالقاسم شوخی بوده است؟

این که به بهانه های مختلف، و واقعاً بهانه، از مردم پول گرفته شود و دلیل آن هم این باشد که دولت ( حکومت) نمی خواهد یک بازسازی در ساختار مالی خود انجام دهد و پیوسته چشم به منابع مردم و اخذ آن دارد عواقب ناهنجار اقتصادی مختلفی ببار می آورد. به زودی معلوم خواهد شد که داروغه ناتینگهام هم نمی تواند مردم را بتکاند و چیزی حاصل کند.

در بحث های منطقی گویا چنین است که ابتدا یک یا چند پایه مالیاتی تعریف می کنند مثل ثروت و یا در آمد (یا مصرف) منطقاً بخشهایی از آن را برای اطمینان از تأمین زندگی مردم معاف و با نرخ ها و شیوه های مشخص از مازاد مالیات می گیرند. مالیات وصله پینه ای آسیب رسان و کم بازده و فساد آور است.

بعد می شود صحبت عوارض، عوارض در سنت مالی کشور ما در مقابل ارائه خدمات خاص اخذ می شود. مثل عبور از اتوبان که حفظ خدمت رسانی آن هزینه نگهداری و تعمیرات را لازم می کند. اخذ عوارض بدون مشخص بودن خدمات بی معنی یعنی غیرعادلانه است. سالها است بر روی قبض برق و مانند آن رقم هایی اضافه و اخذ می شود برای مثلاً صدا و سیما کاملاً غیرمنطقی و غیرعادلانه. این حقیر و بسیاری دیگر اصولاً تلویزیون نگاه نمی کنیم چرا باید پول بدهیم؟ یا برخی باید پول بدهند برای برنامه هایی که تأیید نمی کنند در پخش آن هم نظری ندارند. پول باید بدهند برای یک تشکیلات عریض و طویل نا کار آمد که شبکه های مشابه بین المللی با ده ها میلیون بیننده کسری از فضای اداری، ساختمان و پرسنل آن را هم ندارند.

هم اکنون بسیاری از پرداخت ها از جمله مالیات موسوم به مالیات ارزش افزوده قابل توجیه نیست حال چگونه باید بفکر یافتن راه های جدید برای تکاندن کیسه مردم باشیم؟

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

سهم رعیت

    یادداشتی از محسن جلال‌پور

هیچ نوشته یا خطابه‌ای به‌اندازه سکانس معروف تقسیم بودجه در سریال «قهوه تلخ» اقتصاد سیاسی بودجه را در ایران توصیف نمی‌کند:

«داموس‌الملک» در حال تقسیم پول (اختصاص بودجه) بین درباریان و رعیت است و این کار را با روشی مخصوص انجام می‌دهد؛ کیسه‌های پول واقعی میان درباریان تقسیم می‌شود و صندوق رعیت خالی می‌ماند. وقتی از او سؤال می‌کنند که چرا صندوق رعیت خالی مانده؟ می‌گوید: «سهم رعیت را که نقدی نمی‌دهیم؛ حواله‌شان می‌کنیم.»

اینکه طنز است اما مگر واقعیت بودجه غیر از این است؟ سال‌های طولانی است که درآمدهای کشور به‌صورت عمده، صرف اموری غیر از «تحرک‌بخشی به اقتصاد» و «تامین کالای عمومی» می‌شود.

معمولا از بودجه انتظار داریم به افزایش رشد اقتصاد و حفظ ثبات متغیرهای کلیدی آن کمک کند و در عین حال منابع مورد نیاز برای تأمین و عرضه کالای عمومی نظیر امنیت،آموزش،هوای پاک،بهداشت و… را در دسترس قرار دهد، اما موضوع این است که بودجه، محملی برای به بار نشستن شعارهای انتخاباتی و اهداف سیاسی تهیه‌کنندگان آن نیز هست و می‌بینیم نهادهای سیاسی و عقیدتی همراه و همسو با دولت سیزدهم خیلی بیشتر از نهادهایی که مأموریتشان تأمین کالای عمومی است از بودجه سهم برده‌اند.

نکته مهم‌تر اینکه در بودجه‌های ما، انسان و دردهای انسانی کمتر مورد توجه سیاستگذار قرار می‌گیرند و در مقابل، منابع صرف امور روحانی می‌شود؛ به همین دلیل سهم مستقیم مردم از کیک بودجه بسیار‌ ناچیز است و کار به گونه‌ای پیش رفته که تامین مایحتاج ضروری شهروندان و تامین داروی بیماران خاص هم در اولویت دولت‌ها نیست.

به احتمال زیاد ویدئوی تکان‌دهنده مجادله پسر نوجوان مبتلا به SMA با فرمانده نیروی‌انتظامی را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید؛ آنجا که پسر خوش‌صحبت و شجاع، دردمندانه اعتراض می‌کند که چرا دولت بیماران خاص را فراموش کرده و برای تامین داروی مورد نیاز آنها هیچ سهمی در نظر نگرفته است.

موضوع این است که دولت سیزدهم با شعار حمایت از فرودستان و تحقق عدالت، سکان قدرت را در دست گرفت و انتظار این بود که سهم بیشتری برای بهبود کیفیت خدمات‌رسانی به فرودستان جامعه در نظر گیرد. به هر حال بودجه ۱۴۰۱ اولین بودجه این دولت است و نشان می‌دهد سکانداران آن چه در سر دارند و همان‌طور که اشاره شد، بودجه ۱۴۰۱ هم کاملا اهداف سیاسی دارد و به طور مشخص قرار نیست مرهمی بر زخم های جامعه تحت فشار باشد.

همچنین طی سال‌های اخیر، منابع قابل‌توجهی از بودجه جاری در سیاه چاله‌هایی ریخته شده که ابر چالش‌های اقتصادی به وجودآورده‌اند. به طور مثال در بودجه سال آینده، بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان فقط برای تأمین کسری صندوق‌های بازنشستگی و تأمین منابع مورد نیاز برای پرداخت حقوق بازنشستگان پیش‌بینی شده است. پیش‌بینی می‌شود طی سال‌های آینده نیز مجموعه ابرچالش‌های بازنشستگی، آب، محیط‌ زیست و‌… فشارهای سنگین‌تری را به بودجه وارد کنند. در حقیقت آنچه از بودجه سالانه به عنوان سهم مردم باقی می‌ماند، همان مشت خالی داموس الملک است که حواله رعیت می‌شود.

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.

خاطره ای از دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نقل میکنم که در تاریخ ثبت بشه!

دوستی داشتم که سفیر اکرودیته ایران در منطقه آمریکای لاتین (آمریکای مرکزی) بود (به سفیری که علاوه بر کشور محل مأموریت سفارت کشورش در چند کشور اطراف که سفیر ندارد را سرپرستی کند اکرودیته میگویند) در ایام ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد دیدم چند وقتی هست که دوستم تهران هست و بر خلاف معمول به محل مأموریت برنگشت، ازش پرسیدم چند روز دیگه برمیگردی؟ گفت: از سفارت استعفا دادم و برنمیگردم … !!! پرسیدم چرا ..!؟
گفت: “ماه گذشته آقای احمدی نژاد به منطقه آمریکای لاتین سفر کرد و علاوه بر مکزیک (محل مأموریت دوستم) از چند کشور دیگر از جمله نیکاراگوئه بازدید کرد. طبق روال در تنظیم برنامه دیدار رئیس جمهورهای دو کشور تیتر و اطلاعات موارد مذاکرات را هم تنظیم کردیم و برای مطالعه به آقای احمدی نژاد دادیم. ایشان نگاهی به دستور مذاکرات انداخت و با ناراحتی پرسید این بند ۳ دیگه چیه .!؟ آقای متکی به من گفت: آقای سفیر جزییاتش رو به آقای رییس جمهور توضیح بدید. گفتم ما از حدود دو دهه قبل چند صد میلیون دلار طلب از نیکاراگوئه داریم که در سر رسید ها پرداخت نکردند الان با توجه به بهبود اوضاع اقتصادی این کشور و مذاکراتی که من با وزیر اقتصاد و رییس بانک مرکزی و وزیر خارجه اشان داشتم، آمادگی دارند در چند قسط پرداخت کنند نیمی از طلب را ابتدا و مابقی در دوسال پرداخت میکنند…!!!
آقای احمدی نژاد با عصبانیت گفت شما با اجازه چه کسی به اینها فشار اوردید که بدهی شون رو پرداخت کنند …!!
شما فقط سفیر هستید. مملکت ما رئیس جمهور داره. من از یک کشور انقلابی که در خط مقدم نبرد با آمریکا هست، طلب وصول نمی کنم. اتفاقاً قصد دارم یک خط تسهیلات اعتباری یک میلیارد دلاری مجدد بهشون بدم. گفتم آقای رئیس جمهور من سه سال زحمت کشیدم طلب کشور که قابل بخشش نیست…!! الان اینها توان بازپرداخت رو دارن بعداً چنین فرصتی شاید پیش نیاد … !!
آقای احمدی نژاد گفت همینکه که گفتم، صورتجلسه آماده کنید مبنی بر بخشش بدهی نیکاراگوئه به ایران وزیر اقتصاد هم امضاء میکنه. منم امضاء میکنم.
نگاهی به اقای متکی کردم دیدم سرش رو انداخته پایین و ناراحته ولی چیزی نمیگه. گفتم آقای رئیس جمهور باور کنید ساندنیست ها و دانیل اورتگا اون انقلابیون سابق نیستند، الان که بعد از بیست سال دوباره به قدرت برگشتند ادبیاتشون تغییر کرده حتی مانیفست ساندنیستها رو تغییر دادن و مبارزه با امپریالیسم ایالات متحده را حذف کردند. آقای اورتگا سه روز بعد از ادای سوگند ریاست جمهوری به آمریکا سفر کرد و در ملاقات با رئیس جمهور آمریکا گفت پیام‌ این سفر تغییر دیدگاههای ما و فشردن دست دوستی با ایالات متحده آمریکاست.
یهو آقای احمدی نژاد با عصبانیت گفتند: آقای متکی چقدر گفتم این سفرای لیبرال و سازشکار رو عوض کن و سفیر انقلابی بذار جاشون. این سفیرت داره به من درس سیاست میده. هنوز نفهمیده دوره هاشمی و خاتمی تمام شده الان رئیس جمهور خائن و سازشکار نداریم.
متکی گفت آقای احمدی نژاد ایشون از باسابقه ترین و خوشنام ترین سفرای ما هستند احمدی نژاد نگاهی به من انداخت و گفت آقای سفیر برید تفاهم‌نامه بخشش بدهی ها رو با وزارت خارجه نیکاراگویه آماده کنید فردا تو ملاقات با آقای اورتگا امضاء کنم. گفتم آقای رئیس جمهور من از همین لحظه از سفارت استعفا میدم، خودم را تا این حد پایین نمیارم. شما هم بیاموزید اگر در مواردی خاص قرار بر بخشش یا تخفبف بدهی کشوری باشه باید دولت با ادله کافی لایحه رو بفرسته مجلس پس از تصویب مجلس و تأیید شورای نگهبان به امضای رهبری برسه تا قابل اجرا بشه شما اصلاً چنین اختیاری ندارید. گفت: مجلس کیلویی چنده …!؟ من انجام‌میدم؛ ببین اختیار یک رئیس جمهور ارزشی و انقلابی تا کجاست؟
آقای احمدی نژاد اون کار رو انجام داد و صورتجلسه رو امضاء کرد. در هشت سال دولت روحانی؛ به هر دری زد تا برای دریافت طلب ایران از نیکاراگوئه راهی پیدا کنه نشد تا بحث شروع میشه میگن این امضای رئیس جمهور خودتونه ما بدهی به شما نداریم.

     منبع: اصغر احمدخانی – کارشناس بازنشسته وزارت خارجه

معلمان و مکانیسم پیگیری مطالبات‌شان

    یادداشتی از احمد زیدآبادی

در یک وضعیت مطلوب، معلمان به عنوان مهمترین قشر فرهنگ‌ساز جامعه نباید دغدغۀ معیشت داشته باشند. درآمد آنها باید برای ادارۀ زندگی‌شان مکفی باشد. طبعاً فردی که حرفۀ معلمی را انتخاب می‌کند بنا به سرشت فرهنگی و معنوی این شغل، عملاً از خیر یک زندگی پرتجمل و همراه با رفاه بالا چشم پوشیده است، اما لازم است زندگی‌اش به عنوان عضوی از طبقۀ میانی جامعه کاملاً تأمین و بدون هرگونه دردسر باشد تا تمام فکر و ذکر خود را صرف تعلیم و تربیت فرزندان مردم کند.
در سال‌های اخیر تورم لگام گسیخته، درآمد عموم مردم را بی‌رحمانه می‌بلعد و در این میان، فرهنگیان کشور با حقوقی که معمولاً متناسب با نرخ تورم افزایش نمی‌یابد، دچار مشکلات معیشتی شده‌اند و صدای اعتراض‌شان بلند شده است.
از طرفی، حکومت هم با کسری بودجه و تحریم‌های اقتصادی روبروست و توفیقی در مهار تورم ندارد. قاعدتاً وظیفۀ حکومت در درجۀ نخست این است که در جهت لغو تحریم‌ها بکوشد، اقتصاد را پویا و پررونق کند، تورم را لگام زند و سطح زندگی عموم مردم بخصوص کارکنان خود را تا رفع دغدغه‌های ذهنی آنان بهبود بخشد.
صرف‌نظر از اینکه این کارها از حکومت برمی‌آید یا نمی‌آید، در حال حاضر فرهنگیان به جان آمده‌اند و دولت هم دچار کسری بودجه است. پس زورآزمایی آنها با یکدیگر تا حدودی گریزناپذیر است.
با این حال، این زورآزمایی اگر قرار به رسیدن به نتیجه باشد، ضوابطی دارد که از هر دو سوی ماجرا لازم است رعایت شود، در غیر این صورت چه بسا عواقبی خارج از ارادۀ هر دو طرف به بار آورد که وضع کلی کشور را از این هم که هست خرابتر کند.
در سوی فرهنگیان، به نظرم آنان لازم است که نمایندگانی مورد اجماع، برای مذاکره و گفتگو با نهادهای رسمی انتخاب کنند. این نمایندگان باید با فن گفتگو و مذاکره کاملاً آشنا و از قدرتِ اقناع‌سازیِ طرف مقابل برخوردار باشند. این کار علاوه بر بیان و کلامی رسا و متقن، مستلزم شناخت مجموعۀ امکانات و محدودیت‌های هر دو طرف گفتگوست تا راه حلی عملی پیدا شود. افراد هیجانی و تندمزاج و ناآشنا به امکانات و محدودیت‌ها، معمولاً این قبیل چهره‌ها را به “سازشکاری” متهم و با بدنام کردن آنها از میدان خارج‌شان می‌کنند، حال آنکه خودشان هم توان مذاکرۀ معطوف به حل مشکل را ندارند و عملاً کار را به وخامت بیشتر می‌کشانند.
از این رو، نمایندگان فرهنگیان باید از طریق مصاحبه با رسانه‌ها، دانش و خردمندی و قدرت اقناع کنندگی خود را به نمایش بگذارند تا تمامیت جامعه نسبت به حقانیت مطالبات آنها قانع شود و از آنها حمایت کند. این حمایت طبعاً جنبۀ معنوی دارد و به مفهموم حضور دیگر اقشار جامعه در اعتراض‌های صنفی آنها نیست. بنابراین، فرهنگیان مانند دیگر گروه‌های صنفی و شغلی در این زمینه باید صرفاً به قدرت خود متکی باشند و کار خود را با تکیه به زانوی خویش به پیش ببرند.
در سوی نهادهای حاکم اما آنها باید پیش از هر چیز ،حق اعتراض و اعتصاب و هر کنش مسالمت‌جویانه و منضبط فرهنگیان و دیگر اقشار را به رسمیت شناسند. راهِ شکل‌گیری نهادهای مدنی و صنفی به نمایندگی از عموم آنان را در محیطی کاملاً امن و آزاد، هموار و تسهیل کنند و در هر موضوع مورد اختلاف با آنها وارد مذاکره و گفتگو شوند.
استفادۀ دولت از هر گونه ابزار زور و یا اعمال قدرت و خشونت در برابر فرهنگیان کاملاً نامشروع است و بازداشت فعالان این حوزه به هر دلیلی، محلی از اعراب ندارد و لازم است معلمان زندانی هرچه سریعتر آزاد شوند. همانطور اعتراض فرهنگیان هم باید مقید به ضوابط مدنی و مسالمت‌آمیز باشد و از این چارچوب گامی فراتر نگذارد زیرا در غیر این صورت، برخی نهادهای خوگرفته به اعمال زور با امنیتی نشان دادن تجمعات صنفی زمینۀ برخورد با آنها را فراهم می‌آورند و وضع را به تشنج می‌کشانند به گونه‌ای که اصلِ داستان به حاشیه می‌رود.
اگر این قبیل مکانیسم‌های حل اختلاف در کشور ما نهادینه شود، می‌توان برای کشورمان آینده‌ای متصور شد، اما بدبختانه، فرهنگ کشور ما در اغلب سطوح آن، با این نوع کنش‌ها بیگانه است؛ بخصوص در سطحِ نهادهای حاکم!

     توجه: مطلب مندرج صرفاً دیدگاه نویسنده است و رسانه آبتاب در قبال آن هیچ موضعی ندارد.