زیست محیطی

باز سیلاب

     نویسنده: مهندس حسن اشرف گنجویی – کارشناس رسمی و محقق تأمین آب

مرور تحولات آب و هوائی کره زمین از زمان، ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، ماه، فصل و سال ساخته است. حساب لحظات گذر زمان با تحرک، تحول و نوآوری به نوعی عجین شده که فصول بهار، تابستان، پائیز، زمستان را معنی نموده است. توازن و تعامل پارامترهای درجه حرارت (حداقل، حداکثر)، میزان بارندگی، برف، موقعیت جغرافیایی در سراسر گیتی، نوع بارآوری، محصولات زراعی و باغی را رقم می زنند. علم و دانش با ورود به تمامی عرصه های جهان هستی و پیدا کردن شناخت، در طی قرون متمادی با رصد نمودن مکانیزم تحولات، جایگاه بهتر زندگی کردن بشر را در نظام هستی به روز تکامل بخشیده، دست آوردهایی را که به وضوح در ارتباط با کشاورزی، صنعت مشاهده می نمائیم. نیز شکل کره زمین، موقعیت پستی و بلندیها، دریاها، خشکیها متناسب با زمان در حال تغییر و تحول بوده و هست. زلزله ها، پیشروی و یا عقب نشینی دریاها، فعالیت گسلها، همه همه به لحظه به بشریت اعلام وجود و فعالیت خود را اثبات می نمایند، ولی مرور تحولات سیلابها و استان کرمان بلافاصله پس از هر بارندگی و سیلاب هم تعریف شده و برای آحاد ساکنین قابل پیش بینی و اظهار نظر می باشد. وقوع بارندگی و سیلاب یعنی تخریب پلها، جاده ها و حاصل تلاشهای شبانه روزی کشاورزان و یا منازل مسکونی، تکرار این پدیده به موازات توسعه دانشگاه ها، ارگانهای دولتی و در رأس آنها نقش وزارت نیرو را در اذهان عمومی احیاء می نماید، و سؤال برانگیز است، واحدهائی که نقش آنها در استان کرمان در ارتباط با کاهش اثرات تخریبی سیلابهاست به ازاء سرمایه هایی که به آنها اختصاص داده می شود، چه بوده و چیست؟ تعجب و تأسف زمانی شدت خارق العاده پیدا می کند، که به جای تحلیل کیفیت عملکردشان نسبت به سال و یا سال های قبل، هم صدای با مردم عام شده و آمار خسارت و ویرانی ناشی از سیلاب را تنظیم و با ارتباطات کاسبکارانه ای که با رسانه ها دارند، اظهارنظرهای خبری می نمایند؛ چرا این ارگانهای مسئول آنجا که مردم مشکلات و نارسائی های سیلابها را لمس می کنند عملکرد و یا شرح وظایفشان را همراه با تحول و تغییر نسبت به گذشته تشریح نمی کنند؟ چرا عملکرد مراکز مسئول برخلاف نظام هستی به جای انتخاب مسیر تکمیلی، سیر تکراری تخریبی را دارد؟ وزارت نیرو برای چنین سهل انگاریهایی  چه جواب قانع کننده ای را دارد؟

قشم و آب شرب

    نویسنده: مهندس حسن اشرف گنجویی – کارشناس رسمی و محقق تأمین آب

جزیره قشم معروفترین جزیره استان هرمزگان، محل گردشگری ویژه منطقه بوده و تقریباً تمامی خانواده هایی که به قصد تفریح  و با خرید به این استان مسافرت می کنند، دیدن بازارهای قشم و درگهان را هم در اولویت  بازدیدهای خود قرار می دهد.  حضور مسافران و گردشگران خارجی هم در این جزیره محسوس و به روز توسعه می یابد. در کنار همه توسعه و افزایش جمعیت  ثابت و یا گردشگر، مسئله تأمین آب مخصوصاً آب شرب، هم برای اهالی و هم گردشگران معضلی است بنیادی، آب شرب یا از ظرفهای آب معدنی و یا وسیله تانکر برای ساکنین با قیمت های بالا تأمین می گردد. در این رابطه برای جمع آوری اطلاعات از وضعیت تأمین آب آباء و اجدادی جزیره، با افراد مطلع محلی باب صحبت را باز کردم. مشخص شد که فرهنگ قنات و قنات داری برای تأمین آب نخستین آدمهایی که در این جزیره مأوا گزیدند، معنی دار کردم است. وقتی که آب معدنی در کار نبوده، سیستم حمل و نقل بین بندرعباس و جزیره به این آسانی نبوده که همه چیز را منتقل نمایند، و یا آب شیرین کن در کار نبوده، آنها با تفکر  شناسایی محلهای مناسب و احداث قنات، آب شرب مورد نیاز خود را تأمین و مازاد آن را برای باغکاری و زراعت، هر چقدر هم محدود استفاده می کردند. تدریجاً  به گونه ای نسبت به قنات بیگانه و راهکار خرید و فروش و کاسبی بر آنها غالب و پایدار شد که امروزه حتی خبر از محل قنات های قدیمی هم ندارند. بارندگیهای فصلی و سیلابهای ناشی از آنها در این جزیره پر رونق به صورت کارشناسی ساماندهی نشده و بلافاصله پس از جاری شدن سیلابها از مناطق کوهستانی، حتی بازارها در خطر تخریب و خسارت قرار می گیرند. بواسطه شناختی که از نقش قنات در تأمین آب شرب گوارا داشتم و استعدادهای زمین شناسی منطقه این نظریه را تقویت می کرد، خواستم موضوع را پیگیری نمایم؛ لذا با پرس و جو به شماره تلفن های اعضاء شورا در درگهان و قشم دسترسی پیدا کردم. پس از توجیه و پیشنهاد برای احیاء و توسعه قنوات منطقه که قابلیت توسعه را هم دارند، به قسمی نسبت به این روش تأمین آب شرب بیگانه و بی خبر بودند که پیگیری هم نکردند. خلاصه فوق را نوشتم که در صورت مطالعه توسط افراد دلسوز و امانتدار برای حفظ و حراست از فرهنگ قنات در صورتیکه قصد پیگیری داشتند، از استعداد جزیره برای تأمین آب شرب وسیله قنات اطمینان داشته باشند.

سد چم‌شیر، فاجعه‌ای بدتر از گتوند

    نویسنده: حسین آخانی، استاد دانشگاه تهران 

یک سال و نیم پیش بود که مهندسی از یکی از شرکت های مشاور سدسازی پشت اتاق کارم منتظر نشسته و خواستار گفت وگو با من بود. او خودش را معرفی نکرد؛ به من گفت یک خواهش دارم، بروید جلوی ساخت سد چم شیر را بگیرید. من تا آن زمان حتی نام چم شیر را نشنیده بودم. او مدارکی به من نشان داد که این سد هم در یک بستر گچی -نمکی در حال احداث است و از این نظر با گتوند تفاوتی ندارد. یک سال گذشت و باز سروکله اش پیدا شد، مدارک بیشتری آورده بود، هرچه التماسش کردم مدارک و عکس ها را به من نداد و نامش را نیز نگفت. او گفت همه این اسناد در وزارت نیرو موجود است.
این بار جدی تر به آن فکر کردم و تصمیم گرفتم موضوع را با چند نفر از دوستانی که در صنعت آب می شناختم در میان بگذارم. برایم عجیب بود که بسیاری از آن خبر نداشتند. با مطالعات اولیه ای که انجام دادم، مسئله را در رسانه ها مطرح کردم. به محض انتشار اولین یادداشت، درهای زیادی به روی من گشوده شد. بسیاری با من تماس گرفتند و مقالات و گزارشاتشان را برایم فرستادند. دانستم که چندین متخصص حرفه ای، باتجربه و دلسوز پیگیر این سد بوده اند، ولی با وجود تلاش هایشان، حتی با نامه نگاری به ریاست جمهوری وقت نتوانسته اند کاری کنند.
کم کم سیل اسناد و مدارک علمی به سویم راه افتاد و عزم کردم ماجرا را پیگیری کنم. این اسناد را برای بعضی از مدیران وزارت نیرو فرستادم تا شاید قبل از آبگیری سد، عقلانیت بر پنهان کاری پیروز شود. تا آنجا که می دانم مکاتباتی در آخرین روزهای دولت روحانی انجام شد.
تقریباً بخش عمده عمر کاری من مطالعه اکوسیستم های شور، بیابانی و شبه بیابانی ایران بوده است. چند سالی است که بر تحقیقات رویشگاه های گچی متمرکز هستم. رویشگاه های گچی ایران در جهان بی نظیرند و تابه حال تحقیقات جدی درباره آنها انجام نشده است. بالاخره برای زدن یک تیر و دو نشان عازم مناطق گچی سازند گچساران و حوضه رودخانه های زهره و مارون شدم. ابتدا در چهارم و پنجم آبان ماه به منطقه لنده و برم الوان در استان کهگیلویه و بویراحمد رفتم. با وجود خشکسالی و اتمام فصل رویش، به حدی از دیدن مناظر و عجایب گیاهی و زمین شناختی منطقه متعجب شدم که افسوس خوردم چرا تابه حال این بخش از سرزمین ایران را کمتر پژوهش کرده ام.

در این منطقه بیشترین چاه های نفتی هم متمرکز است که معمولاً سفرهای علمی با محدودیت هایی مواجه است. در تاریخ ششم و هفتم آبان در محدوده مخزن سد چم شیر و امتداد رودخانه زهره در قبل و بعد سد مشاهدات و مطالعات خود را انجام دادم. خوشبختانه حتی در محدوده سد کسی مزاحم ما نشد و من با آرامش توانستم آنچه می خواستم به دست بیاورم. ما گیاه شناس ها، گاهی خیلی بهتر از زمین شناس ها و هیدرولوژیست ها می‌توانیم از جنس زمین و شرایط آبی اطلاعات کسب کنیم. رویش هر گیاه برای ما مانند یک آزمایشگاه تحقیقاتی است. به محض آنکه پایم به محدوده مخزن رسید مانند فیثاغورس فریادم به هوا شد؛ یافتم! یافتم! اولین گیاهی که دیدم برایم بسیار آشنا بود. این گیاه گونه ای از جنس پَرَند بود که سال گذشته از نزدیکی آن منطقه به عنوان گونه ای جدید برای علم گیاه شناسی به نام پَرَند زاگرس (Pteropyrum zagricum) نام گذاری کرده و در ژورنال معتبر Botanical Journal of the Linnean Society منتشر کرده بودیم.

کمی جلوتر رفتم به یک فروچاله بزرگ برخوردم که زمین گچی توسط آب های سطحی شسته و سوراخ های عمیقی در زمین ایجاد کرده بود. کمی آن طرف تر پر بود از گونه های گیاهی بومی و انحصاری و جنگل زیبایی از کنار. به رودخانه زهره که رسیدم اشک در چشمانم جاری شد؛ مگر می شود کوچک ترین علاقه ای به این آب و خاک داشت و ارزیابی زیست محیطی سدی را تأیید کرد که بدون شک میلیون ها درخت گز و پده برای همیشه نابود خواهد کرد. با دستگاه هداست سنج شوری آب رودخانه را در فاصله دو کیلومتری از سازه اندازه گرفتم که عدد ۲۰۷۲ میکروزیمنس بر سانتی متر را نشان می داد. این میزان شوری، در لبه آب لب شور و شیرین است. دانش زیادی نیاز ندارد که با جمع شدن آب و تماس مستقیم با بسترهای به شدت فرسایش پذیر و قابل انحلال سازند، شوری افزایش می یابد. اتفاقا یک روز قبل در تالاب برم الوان یک مورد کاملاً طبیعی در بستری حتی صخره ای تر با قابلیت انحلال کمتر را با هدایت الکتریکی حدود هشت هزار میکروزیمنس اندازه گیری کرده بودم.

اوج یافته های این سفر در حدود ۵۰۰ متری پشت سد و محل هایی بود که قبلاً کارشناسان آنها را دیده و در گزارش هایشان آورده بودند. چشمه کاملا شوری را دیدم که شوری آب چشمه ۷۲ هزار میکروزیمنس (هدایت الکتریکی آب دریا ۵۰ هزار است)، یعنی ۳۵ برابر شوری رودخانه زهره در داخل مخزن بود و حتی در یک نقطه هدایت الکتریکی ۲۰۰ هزار میکرو زیمنس یعنی صد برابر شوری رودخانه را اندازه گیری کردم. چندان تعجب آور نیست که شوری آب رودخانه زهره با عبور از این چشمه ۴۰۰ میکروزیمنس افزایش پیدا می کند. ساخت سد چم شیر در سال ۱۳۹۳، در دوران ریاست جمهوری آقای روحانی، درست در زمانی کلید خورد که رسانه ها پر بود از انتقاد به بزرگ ترین رسوایی تاریخ مهندسی ایران که به قولی موزه عبرت سدسازی است. تاج سد چم شیر در تراز ارتفاعی ۶۰۴ قرار دارد و ارتفاع آن ۱۵۵ متر است. قعر سد ۴۵۰ متر ارتفاع از سطح دریا دارد . ظرفیت سد در تراز نرمال دو میلیارد و ۳۰۰ میلیون متر معکب است.
صرف نظر از اثرات وحشتناک محیط زیستی ای که با احداث این سد -مانند دیگر سدها- به وجود خواهد آمد، این سد بدترین و خطرناک ترین جایگزینی را داشته است. ۷۰ درصد مخزن سد در سازند گچی-نمکی گچساران است. مخزن سد پر بود از گیاهان ژیپسوفیت و تعداد زیادی فروچاله های گچی که بعضی از آنها عمق زیادی داشتند. در مخزن سد یک جنگل انبوه پده فراتی (Populus euphratica) و گونه های گز، به ویژه گونه شورپسند (Tamarix pycnocarpa) مشاهده شد. در محل مخزن شوری آب را با دستگاه هدایت سنج الکتریکی اندازه گرفتیم که عدد ۲۰۷۲ میکروزیمنس بر سانتی متر را نشان می داد. این شوری در حد آب شیرین و لب شور است؛ اما وقتی به سمت دیگر سد رفتیم عمق فاجعه عیان شد. درست در فاصله ۵۰۰ متری سد یک چشمه شور وجود دارد که حجم بالایی آب شور وارد رودخانه زهره می کند. در محل چشمه که به مواد نفتی هم آلوده بود، هدایت الکتریکی ۷۲ هزار میکروزیمنس بر سانتی متر اندازه گیری شد. معنای این عدد این است که شوری این چشمه ۳۵ برابر شوری آب رودخانه است. حتی در یکی از فرورفتگی های حاشیه رودخانه شوری ۲۰۰ هزار میکرو زیمنس -یعنی صد برابر شوری آب در رودخانه قبل از سد- را ثبت کردیم. تعجبی نبود که شوری آب رودخانه بعد از این چشمه با افزایش ۴۰۰ میکروزیمنس به حدود دو هزار و ۵۰۰ رسیده بود. آنچه من با چشمان خود ثبت و اندازه گیری کردم چیز جدیدی نبود. قبلاً هم کارشناسان این مشاهدات را داشته اند و براساس نامه شماره ۱۲۰۰/۱۱۶۵۴۷ مورخ ۴ دی ۱۳۹۵ توسط مدیریت طرح های مطالعاتی سد و نیروگاه آب و برق خوزستان به مدیر عامل سازمان منعکس شده است. همچنین بر اساس گزارش مطالعاتی مفصلی که توسط دانشگاه تهران (آقایان دکتر منتظری و دکتر بهلولی) به سفارش شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران تهیه شده است به طور دقیق و با ادله علمی نتیجه گیری شده است که در صورت آبگیری سالانه ۵۰۰ هزار تن نمک در مخزن سد حل خواهد شد. برای آنکه درک درستی از این عدد نجومی داشته باشید، اگر بنا باشد با کامیون هایی ۱۰ تنی به داخل سد نمک بریزند هر سال به ۵۰ هزار کامیون نمک نیاز است. اگر هر کامیون پنج متر طول داشته باشد باید ۵۰۰ کیلومتر کامیون منتظر باشند تا بار خود را خالی کنند. تنها جمله ای که می توان به کسانی که این سد را طراحی و ساخته اند بگوییم این است که: دستتان درد نکند، خسته نباشید که گتوند را از تنهایی نجات دادید.
امیدوارم دولت اصولگرایان نان خود را در شورابه های سد چم شیر ساخته شده توسط دولت قبل آلوده نکند و با اشتباه بزرگی که با آبگیری سد گتوند انجام شد -که شوربختانه آن هم میراث اصلاح طلبان بود- برای خود بدنامی به جا نگذارد. سدی که با بودجه ۲۳۰ میلیون یورویی یعنی نزدیک هفت هزار میلیارد تومان به علاوه فاینانس کشور چین (که از رقم دقیق آن اطلاعی نداریم) آخرین مراحل ساخت خود را می گذراند، این قدر برای سازندگانش جذاب بوده است که چشمانشان را روی واقعیت های زمین شناسی منطقه و گزارش های علمی ببندند و با توجه به تجربه های قبلی که هیچ وقت چنین ولخرجی هایی از صندوق دولت و آسیب های جبران ناپذیر به محیط زیست و منابع آبی مورد بازخواست قرار نگرفته و کسی هم به خاطر آن به دست عدالت سپرده نشده است، همچنان روش ویرانگر خود را با طراحی و ساخت سدهای مشابه یا انتقال آب ادامه دهند.

    منبع: روزنامه شرق

باروری گیاهان با استفاده از بیوپلاستیک

     نویسنده: الهه جوادی، دکتری آلودگیهای محیط زیست

در قرن گذشته، جهان با سیل انبوهی از پلاستیک به عنوان مشکل جدی محیط زیست روبرو بوده است. از آنجا که تنها ۱۴ درصد از پلاستیک ها بازیافت می شوند، بسیاری از کارشناسان برآنند تا راه حلی برای کاهش استفاده از مواد اولیه پتروشیمی، دفع و عدم بازیافت آنها به عنوان مواد غیرقابل تجزیه زیستی بیابند.

در این راستا، گروه تحقیقاتی با نام توکیو، به تازگی روشی را برای تبدیل پلاستیک های زیستی به کود پیشنهاد کرده است. به نظر می رسد این پیشنهاد، گامی به سوی مدیریت همزمان موضوعاتی مانند افزایش استفاده مجدد، کاهش آلودگی، صرفه جویی در مصرف منابع اولیه پتروشیمی و مقابله با فقر غذایی در جهان است.

در مطالعه ای که اخیراٌ در مجله Green Chemistry به چاپ رسیده، به پلی ایزوسوربیدکربنات (PIC) به عنوان یکی از انواع پلی کربناتهای زیستی و جایگزین پلی کربناتهای شیمیایی توجه شده است. PIC از مونومر ایزوسوربید به دست آمده از گلوکز تولید می شود. جالب آن است که ایزوسوربید قابلیت تبدیل به کود از طریق فرآیند آمونولیز (گسسته شدن آمونیاکی) را دارد. در این فرایند آمونیاک برای جداسازی کربنهای پیوند یافته با مونومرهای ایزوسوربید استفاده و اوره تولید می شود. اوره به عنوان ماده غنی از نیتروژن در زمره کودهای رایج کاربرد دارد. تولید اوره از فرایند آمونولیز PIC در دمای ۳۰ درجه سیلسیوس آب و فشار اتمسفری بدون کاربرد حلالهای آلی و مصرف زیاد انرژی صورت می گیرد ولی تجزیه PIC کامل نیست. گروه تحقیقاتی با بالا بردن دما تا ۹۰ درجه سلسیوس به مدت ۶ ساعت موفق به تجزیه کامل PIC بدون استفاده از هر گونه کاتالیزوری شدند. این روش ساده و سازگار با محیط زیست با هدف توسعه پایدار و بازیافت مواد پلیمری طراحی شده است.

     منبع: Olivia, Rosane; Oct, 29, 2021; http://www.ecowatch.com

محورهای توسعۀ پایدار در مناطق خشک مرکزی ایران

    نویسنده:  سعید صالحیان – دکترای جغرافیا و برنامه ریزی دانشگاه شهید بهشتی تهران

توسعه پایدار جدیدترین شعار جنبش زیست محیطی در سطح جهان است؛ توسعه پایدار یعنی توسعه­ای در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی که رفاه زمان حال را برآورده می­سازد، بدون اینکه نیازهای آیندگان را با خطر روبرو کند یا کاهش دهد. آمایش سرزمین، مهمترین برنامه برای تعیین محورهای توسعه در مناطق مختلف بر اساس قابلیت­ها و محدودیت­های هر منطقه جغرافیایی است.

برخی از قابلیت‌های توسعه در مناطق مرکزی ایران، از قبیل کاشان، آران و بیدگل، اردستان، نطنز و بادرود  را می‌توان، موقعیت مناسب جغرافیایی و آب‌وهوایی، زمین بکر، پاک و وسیع جهت توسعه، نیروی انسانی و جمعیت یکپارچه و بدون مشکلات قومیتی، آرام و با قابلیت توسعه‌پذیری در کنار اصالت تاریخی این سکونتگاه‌ها ذکر کرد. با توجه به ریشه‌های تاریخی این سکونتگاه‌های انسانی، دانش بومی و فرهنگ سنتی غنی در این مناطق حاکم است.

محدودیت مهم این مناطق از نظر جغرافیایی، آب است. عامل شکل ­گیری و توسعه شهر و روستاهای این مناطق از گذشته آب بوده است و عامل مهمی که ممکن است آینده حیات و زیست را در این مناطق از بین ببرد، کم ­آبی است. بر این اساس برای ارائه هرگونه برنامه و استقرار هرگونه فعالیت اقتصادی در این مناطق باید به این شاخص ها توجه داشت.

محور توسعه این مناطق می­تواند مبتنی بر فعالیتهایی همچون خدمات، گردشگری و اکوتوریسم (گردشگری بیابان و کوهستان)، کشاورزی پایدار منطبق بر علم روز، انواع صنایع روستایی، کارگاهی، کوچک، متوسط، فرآوری و یا صنایع تبدیلی کشاورزی و نیز صنایع بزرگ غیر آب بر و غیر آلاینده باشد.

استقرار هر گونه صنعت آب­ بر و آلاینده­ همچون صنایع فولادی و مشتقات آن تحت هر عنوانی در این مناطق مذموم بوده و پایداری این مناطق را با مخاطره روبرو می­کند. دارایی اول هر سکونتگاهی بویژه در مناطق خشک مرکزی ایران محیط زیست و آب است.

ورود قارچ گونه صنایع فولادی و مشتقات آن در سالهای اخیر در این مناطق هیچگونه توجیه علمی و زیست ­محیطی و حتی اقتصادی و اجتماعی نداشته و در نهایت موجب پیشرفت این مناطق و بهبود وضعیت اقتصادی ساکنین نخواهد شد. برخی از پیامدهای استقرار صنایع بزرگ آب­ بر و آلاینده فولادی را می­توان موارد زیر ذکر کرد:

۱- تخریب محیط زیست انسانی، گیاهی و جانوری این مناطق

۲- عدم ایجاد اشتغال پایدار (ماهیت خاص و عمدتا سخت کار این مشاغل)

۳- مهاجرت افراد غیربومی با عدم سنخیت فرهنگی به این مناطق (عمدتا طبقات پایین فرهنگی مناطق دیگر)

۴- مشکلات اجتماعی همچون افزایش دزدی و ناامنی در این مناطق با ورود مهاجران ناهمگون

۵- توزیع نابرابر درآمد: درآمد آن عمدتا به جیب مالک و مرتبطین آن در مرکز می­رود، نه مردم این مناطق و نه شهر و روستاها

۶- آلودگی هوای پاک این مناطق و آلودگی خاک کشاورزی از طریق  ریزگردهای حاصل از کارخانجات

۷- آلودگی آب های زیرزمینی با اضافه شدن پساب­ های شدیدا آلوده صنایع فولادی

۸- آلودگی باغات و محصولات کشاورزی و متعاقباً تأثیر در کیفیت محصولات کشاورزی و باغی این مناطق

۹- ریزگردهای آلوده این صنایع، بسته به نوع واحد صنعتی حاوی عناصر مضری چون سرب، کادمیوم، جیوه و … بوده که خطر بیماری های لاعلاجی چون انواع سرطان­­­ها، MS و … را در ساکنین افزایش می­دهد. که از طریق دود کارخانه، پساب آلوده و ریزگرد برخواسته از پساب خشک شده این واحدها وارد بدن انسان می­شود.

۱۰- آب‌ بر بودن و نابودی حق آبه‌ها: نیاز شدید آبی این واحدها باعث می‌شود با خطوط توسعه واحدهای جدید، اندک آب این مناطق که عمدتا حق آبه کشاورزان، آب شرب سالم ساکنین و حق آبه محیط زیست گیاهی و جانوری این مناطق بوده تحت عناوین مختلف توسط این واحدهای صنعتی پر درآمد خریده شده و صرف تولید کارخانه می‌شود.

۱۱- خشکی سفره ­های آب زیرزمینی: کارخانجات فولادی پس از استقرار و توسعه تحت عناوین مختلف مبادرت به برداشت از آب زیرزمینی، حفر چاه تازه و یا خرید چاه­های کشاورزی می­کنند. از یک طرف کشاورزی که بخشی از آب خود را به چرخه اکوسیستم بازگردانیده از بین رفته و از طرفی این آب مورد استفاده فولادی قرار می­گیرد که پساب و دود مضر را به طبیعت برمیگرداند. به مرور با افزایش برداشت آب زیرزمینی، این منبع آبی که تحت عنوان تجدید ناپذیر و تنها منبع آبی مطمئن این مناطق از آن یاد شده، از بین رفته و اینجا آغاز تشدید فاجعه است!

به طور کلی استقرار صنایع آب بر و آلاینده فولادی تحت هیچ عنوان مبتنی بر توسعه پایدار در مناطق خشک مرکزی ایران نبوده و انطباقی با پراکندگی فعالیت های اقتصادی در آمایش سرزمین نداشته و در نهایت در کوتاه مدت منافع چندانی برای ساکنین این مناطق به همراه نداشته و در بلند مدت پایداری و محیط زیست طبیعی و انسانی این مناطق را با مخاطره جدی روبرو می­کند.

 

طناب خوب برای خفگی ملت

    نویسنده: محمد فاضلی

آیا این روزها از اوضاع اقتصادی، آلودگی هوا، فرونشست زمین یا چشم‌انداز آینده، انگار طناب داری دور گردن‌تان پیچیده شده باشد، احساس خفگی می‌کنید؟ یکی از دلایل مهم‌اش را توضیح می‌دهم. دوستی چند سال قبل می‌گفت فروشنده‌ای در یکی از بازارهای محلی شمال ایران برای فروش طناب‌هایی که در بساطش داشت این گونه جار می‌زد: «طناب دارم، طناب خوب برای خودکشی». این جمله کوتاه دستفروش بازار روز شمالی سال‌هاست هم‌چون تمثیلی از وضع سیاست عمومی و بالاخص بودجه باقی مانده است. توضیح می‌دهم. دهه‌هاست در این کشور برای ساخت پروژه‌ها و انجام اقداماتی بودجه تخصیص می‌دهند که تاریخ برنامه‌ریزی توسعه نشان داده است چند ویژگی مشترک دارند:

یک. مطالعات ارزیابی اقتصادی، محیط‌ زیستی و اجتماعی آن‌ها انجام نشده و با فشار سیاسی یا لابی پیمانکارها در ردیف‌های بودجه قرار داده می‌شوند.

دو. به شدت مخرب محیط‌ زیست هستند و شماری انبوه از آن‌ها در این چند دهه سبب نابودی منابع آب، خاک، جنگل، تنوع زیستی و هوا شده‌اند.

سه. مقادیر بودجه‌های‌شان عظیم است و به‌ واسطه تخصیص منابع به این پروژه‌ها، منابع مالی برای پروژه‌های کوچک‌ مقیاس اما مؤثر باقی نمی‌ماند؛ و به این ترتیب کشور از مزایای آن طرح‌های درست محروم می‌شود.

چهار. هیچ تأثیر معناداری بر ظرفیت حکومت برای اداره بهتر کشور ندارند و جز تأمین منافع ذینفعان محدود، فایده‌ای در آن‌ها نیست.

پنج. به دلیل فقدان ارزیابی اقتصادی و ارزیابی تأمین مالی، سال‌ها و دهه‌ها در بودجه باقی مانده و به طرح‌های نیمه‌ تمام تبدیل می‌شوند و صدها و هزاران نفر را به بودجه دولتی وابسته و آویزان می‌کنند.

شش. به علت اثرات مخربی که بر محیط‌ زیست باقی می‌گذارند، منابع آب و خاک و جنگل و هوا را نابود کرده و در سالیان بعد باید بودجه‌هایی برای جبران خسارات ناشی از آن‌ها در بودجه پیش‌ بینی شود.

هفت. به اهداف اشتغال و درآمدزایی که با جهل یا کذب، به قصد چپاندن آن‌ها در بودجه ردیف می‌شوند، هرگز نمی‌رسند و ضمن برآورده نکردن مطالبات مردم، تصور فساد را در جامعه تشدید می‌کنند.

هشت. تأمین مالی ریالی این پروژه‌ها سبب کسر بودجه، و در عمده موارد تأمین ارز لازم برای واردات کالاهای سرمایه‌ای مورد نیاز این پروژه‌ها، سبب کاهش ارز در دسترس و مؤثر بر کسری تراز پرداخت‌ها شده و آثار مخرب بر تورم و سایر متغیرهای اقتصاد کلان باقی می‌گذارد.

نه. منابع مالی عظیم لازم برای ساخت این پروژه‌ها، بودجه را هر چه بیشتر به نفت وابسته کرده و چرخه وابستگی به نفت را تشدید می‌کند.

ده. اثر روانی آن‌ها برای حاکمان این است که تصور می‌کنند با ساخته شدن این پروژه‌های گُنده (واژه‌های عظیم یا بزرگ برای این گونه طرح‌ها بیش از اندازه محترمانه است)، توسعه محقق می‌شود و ارضای روانی می‌شوند و از ملزومات حکمرانی پایدار غافل می‌شوند.

این گونه پروژه‌ها که دهه‌هاست صدها مورد از آن‌ها ساخته شده و بقیه نیمه‌ کاره در جداول بودجه باقی مانده‌اند و هر نماینده مجلس، پیمانکار یا گروه ذینفع دیگری پیگیر تصویب و بودجه گرفتن برای آن‌هاست، دقیقاً همان طناب داری هستند که دستفروش شمالی خریدش را به خریداران پیشنهاد می‌کرد.

سیاست‌ گذاران و بودجه‌ ریزان دهه‌هاست طناب‌های داری با ده ویژگی فوق را با پول نفت، منابع طبیعی، مالیات و سایر دارایی‌های این کشور می‌خرند و حریصانه و با لذت و افتخار آن‌ها را به دور گردن مردم، طبیعت ایران و این تمدن محکم گره می‌زنند.

هر طرحی که ده ویژگی فوق را دارد، طناب دار خوبی است که سیاست‌گذار، نماینده مجلس، وزیر، معاون وزیر، پیمانکار و مشاور و بوروکرات‌های فاسد یا بزدل که جرأت مخالفت با آن‌ها را ندارند، به مردم امروز و آینده این سرزمین هدیه می‌کنند تا اندک اندک خود را دار بزنند.

این داستان از آغازین روزهای برنامه‌ریزی توسعه در ایران، از اوایل دهه ۱۳۳۰ تا به امروز، تکرار شده است. اگر احساس خفگی می‌کنید، اثر طناب‌هایی است که در این ۷۰ سال حاکمان، سیاست‌مداران، بوروکرات‌ها، پیمانکاران و مشاوران دور گردن‌مان محکم بسته‌اند. طناب‌هایی که در بودجه سالیانه دولت‌ها تأمین مالی می‌شوند.

گروه روان آبهای راور و چگونگی تأمین آب

     نویسنده: مهندس حسن اشرف گنجویی – کارشناس رسمی و محقق تأمین آب

گروه روان آب های راور با مدیریتی دلسوز و توانمند از بدو تأسیس، سعی نموده که زمینه ای فراهم نماید، که در وهله اول  کابوس  کمبود آب نه تنها شهر راور  بلکه کل منطقه راور شناسایی و سپس با تطبیق بحران ناشی از کمبود آب، با هر آنچه که به دو صورت آب دائمی ( آب پایه ) و جریانات سیلابی که پس از سرازیر شدن از مناطق کوهستانی به سرعت راهی کویر لوت می شوند, پشتوانه تئوریک  و آکادمیکی را سبب شود و بصورت فعال و دینامیک به آمار گنجکاوان این پدیده به حق که کابوس کمبود آب قابل شکستن است  به روز اضافه نماید. این حرکت در تاریخ آب و آبیاری و یا تأمین آب منطقه مطروحه ماندگار و جاودانه خواهد شد. همانطوریکه تفکر ناشی از نارسائی و کمبود آب هزاران سال قبل، متفکران و دانشمندان همین مناطق محروم و کویری را وادار نمود، که ابتکار قنات و قنات داری را با همه سختیها و پیچیدگی های اجرائی، و در عصر کمبود امکانات به گونه ای راه اندازی نمایند که هزاران سال بعد، هم بشر از نعمت تأمین آب با قنات لذت و به تراوشات فکری و زحمات ایثارگرایانه آباء و اجدادمان در سطح جهان فخر ورزیده و افتخار نمائیم . مطالعه جزئیات اظهارنظرها و پیشنهادات دلسوخته گان گروه رو ان آبها اثبات می نمایند، که زمینه تئوریک  صد در صد فراهم ولی در چگونگی اجرا دچار سردرگمی و اتلاف وقت قرار گرفته اند. تلاشهای پیوسته برای پیدا کردن راه حل های قانونی از سیستم اداری جواب نداده و میرود که خستگی و افسردگی را جایگزین نماید. مرور روش رایج و متداول قبلی تأمین آب یعنی چاه و چاه زنی همه را متحیر نموده، چاه و چاه زنی بی رویه ای که امروزه اربابان پسته را وادار نموده که در شرایطی که دستگاه های حفاری روتای سیستمیک و پمپاژ آب از اعماق  بیشت از دویست متر  جواب کرده اند، باز هم برای حفاری چاه های دستی تا عمق دویست متر سرمایه گذاری و آنجائیکه اثری از نشست آب دیدند, دستکهای  جانبی را توسعه و دنبال راهکاری برای دوام بقاء حتی یک روز و یا یک ساعت باغهای پسته، و یا توسعه آنها باشند. این دارو دسته از خدا بی خبر که بایستی در دادگاه های جنایتکاران جنگی محاکمه شوند، حاضر نیستند قطراتی از آب سفره های زیر زمینی را باقی بگذارند تا نسل های  آینده حداقل از جهت تأمین آب شرب مدتی آسایش داشته باشند. تحقیقات بیشتر نشان می دهند که این قبیل سود جویان قبل از اینکه پایگاه های ایرانی بودن خود را تقویت نمایند، پایه های زندگی آمریکایشان را به گونه ای تقویت نموده اند، که راور فقط جولانگاه پولشوئی آنها بوده و هست. در این شرایط فوق بحرانی برای دلگرمی و تداوم فعالیت گروه روان آبها، ضرورت جمع آوری اطلاعات کارشناسی می تواند از یک طرف جلوی اتلاف وقت را بگیرد و از طرف دیگر راه پیموده  شده را تقویت  و آماده بهره دهی همچون قنات و قنات داری اسلافمان نماید.

پیشنهادات:

 ۱- از آنجائیکه بواسطه پشتوانه کوهستانی گسترده تنگل راور، قنات خشک شده، بائر شده معنی و مفهوم ندارد و بهتر است که مطرح نماییم قناتهائی که خشک و یا بائر نموده اند، از همه مالکین و حق آبه بران قبلی قنوات بخواهیم که اطلاعات قنوات را از جنبه موقعیت مادر چاه ها ( جی، پی، اس) تعداد، فواصل چاه های میله ای، موقعیت مظهر قنات، وسعت اراضی آبخور قنات، سال خشک و یا بائر شدن، دلایل بایر شدن، تهیه پروفیل طولی از محل مظهر قنات تا مادر چاه به عنوان اسناد و مدارک مرتبط با هر رشته قنات جمع آوری و برای احیاء  مرمت آنها آماده و پیگیری نمایند.

۲- جمیع تحقیقات مستمر و میدانی انجام شده از تنگل راور اثبات نموده که می توان نیاز آبی ( آب شرب)  را بصورت بنیادی و ماندگار از تنگل راور تأمین نمود، (بدون اینکه مزاحمتی برای قنوات موجود و حق آبه بران ایجاد شود) برنامه ریزی  برای طرح مسئله و پیگیری آن.

۳- شناسایی محل های ذخیره سازی، انحراف سلاب هائی که هر ساله از مجاورت راور به سرعت روانه کویر لوت می شوند،  با احداث سدهای خاکی، پخش سیلابها، آبخیزداری متناسب با نیاز منطقه.

۴- بر اساس بازدیدهای صحرائی آب پایه با دائمی بیش از دویست لیتر در ثانیه کوهپایه دوران که متعلق به دهنه غار راور می باشد، از دهنه غار تخلیه و هیچگونه کارآئی ندارد، مهار کامل و انتقال آن به راور جهت بهره برداری نیز با توجه به  استعدادهای به جای کوهپایه دوران برای ذخیره سازی سیلابها، نیز ذخیره سازی و انتقال به راور.

بدیهی است که با طرح چنین مسائل و اهمیت دادن برای جمع آوری اطلاعات صحرائی پشتوانه مردمی گروه روان آبهای راور توانمند تر و بهتر به امور اجرائی  ورود پیدا خواهد کرد.

مصرف نیترات و اوره در محصولات کشاورزی ایران زیاد است!

افشاگری درباره علت بازگشت محصولات صادراتی؛ میزان «سرب» در پیازهای کاشته شده در جنوب تهران، ۸ برابر استاندارد جهانی است. محمد درویش، کنشگر محیط زیست و پژوهشگر گفته: “میزان( سرب) در پیازهای که در جنوب تهران کاشته می‌شود بیش از ۸ برابر استاندارد جهانی است و عملاً اعلام کردن ما نمی‌توانیم این آمارها را اعلام کنیم و همان زمان من بخشی از آن‌ مطالب را منتشر کردم با من برخورد شد که چرا شما آمارهای محرمانه را منتشر می‌کنید در صورتی که سوال اصلی این است که چرا مواد غذایی آلوده در اختیار مردم قرار میگیرد.”

استفاده بیش از اندازه آفت کش ها، هورمون ها و استفاده غیر اصولی از کودها موجب بازگشت محصولات صادر شده کشاورزی ایران به دیگر کشورها شده است. سؤال اینجاست که نوع استفاده سموم و کودها در ایران چه تفاوتی با همسایگان دارد؟!

او در پاسخ به این سؤال که چرا محصولات کشاورزی صادر شده با عنوان «غیر استاندارد بودن» از کشورهای روسیه، پاکستان، هند، ترکمنستان و تاجیکستان بازگشت داده شده چیست و اینکه گفته شده استفاده از سموم کشاورزی در ایران غیر استاندارد است. چقدر صحت دارد گفت؛ اغلب سموم، کودها و آفت کش ها به دلیل اینکه توسط نهادهای مربوط تایید می شود دارای استاندارد است. اما میزان استفاده‌ سموم، کودها و آفت کش در محصولات کشاورزی ایران بیشتر از حد استاندارد است. سالهاست سمومی که سازمان بهداشت جهانی استفاده آنها را در محصولات خوراکی ممنوع کرده، استفاده نمی شود اما میزان مصرف (نیترات و کود اوره) در ایران فراتر از حد استاندارد است. کشاورزان به دلیل عدم آموزش کافی و اینکه می‌خواهند محصولات بسیاری داشته باشند بیش از استاندارد از انواع کود و… را استفاده می‌کنند.

دلیل دیگر اینکه مسئولان امر می‌گویند، کشاورزی نمونه است که در هر هکتار تولید بیشتری داشته باشد و اما اینکه این افزایش تولید به چه قیمتی است اصلاً برای آنها ملاک نیست و بابت این موضوع جایزه به این‌کشاورز تعلق میگیرد و مثلاً ماشین پراید می‌دهند در حالی که بهتر است این کشاورز را برای دوره های آموزشی جدی کشاورزی بفرستند تا آموزش صحیحی در خصوص استفاده از کود و سم به او بدهند. و دانش این کشاورز افزایش پیدا کند. شرایط فعلی ‌ما قطعی روابط بین المللی باعث شده تا کشاورزی مدرن و صحیحی داشته باشیم.

دلیل دیگر استفاده از آب پسماندها است که بیشتر در کلان شهرها مانند شیراز، جنوب تهران، اصفهان و مشهد استفاه می‌شود. در یک جلسه‌ی که در سازمان تات حضور داشتم، مربوط به یک دهه پیش، در آن جلسه اعلام شد میزان ( سرب) در پیازهای که در جنوب تهران کاشته می‌شود بیش از ۸ برابر استاندارد جهانی است و عملاً اعلام کردن ما نمی‌توانیم این آمارها را اعلام کنیم و همان زمان من بخشی از آن‌ مطالب را منتشر کردم با من برخورد شد که چرا شما آمارهای محرمانه را منتشر می‌کنید در صورتی که سؤال اصلی این است که چرا مواد غذایی آلوده در اختیار مردم قرار میگیرد. رویه‌ی غالب در حکومت این است که به جای اینکه مشکل را حل کنیم صورت مسئله را پاک می‌کنیم. اگر شخصی گزارش تخلف بدهد با او برخورد می‌کنیم به جای اینکه ریشه تخلف را پیدا کرده و از بین‌ ببریم.

او در پاسخ به این پرسش که آیا محصولاتی که از کشورهای دیگر باز گردانده شده ‌اند در بازارهای ایران به فروش می‌رسند آیا برای جان مردم ایران خطرناک‌ نیست و سرطان‌ زا نیست؟ می‌گوید: آمارهای که وزارت بهداشت و درمان در حال انتشار آن است آشکارا نشان دهنده‌ی آن است که هزینه ها و مصرف دارو در ایران در حال افزایش است وزارت بهداشت می‌گوید؛《تقریبا ۹ دهم بودجه ی بهداشت به جای اینکه صرف پیشگیری شود صرف درمان می‌شود. 》

درآمد بازیافت زباله در آمریکا ۹۱ برابر درآمد نفت ایران!

    نویسنده: محمد مهدی حاتمی

سالانه ۱۱٫۲ میلیارد تن زباله خشک در جهان تولید می‌شود. برخی در طبیعت دفن می‌شود و اما برخی از کشورها از بازیافت زباله درآمد عجیبی دارند.

درآمد ترکیه از بازیافت زباله ۶۰۰ میلیون دلار است و درآمد امریکا ۱۱۰ میلیارد دلار است؛ ۹۱ برابر بیشتر از درآمد صادرات نفت ایران! طبق اعلام وزارت اقتصاد میزان فروش ایران در سال گذشته ۱٫۲ میلیارد دلار بود.

به گزارش تجارت‌نیوز، تولید زباله در امریکا بالاست. اما این کشور با بازیافت زباله ۵۶۰ هزار فرصت شغلی ایجاد کرده. در ایران اما زباله‌ها یا در طبیعت رها شده و یا به رواج زباله‌گردی دامن زده است.

بر اساس گزارش‌ سازمان بهداشت جهانی سرانه تولید زباله در جهان در هر روز برابر با ۳۰۰ گرم است. این درحالی است که این رقم برای ایرانی‌ها به بیش از ۷۱۰ گرم و برای تهرانی‌ها ۷۹۰ گرم، یعنی ۲٫۵ برابر متوسط جهانی است.

همزمان، براساس آمار سازمان بازیافت، روزانه نزدیک به ۵۸ هزار تن و سالانه بیش از ۲۱ میلیون تن زباله در ایران تولید می‌شود که ارزش تقریبی هر تن زباله ۴۰۰ هزار تومان است. به این ترتیب، گردش مالی بازیافت زباله در ایران، می‌تواند سالانه به بیش از ۸ هزار میلیارد تومان برسد. (میزان تحقق این رقم قطعا کمتر است.)

چقدر زباله تولید می‌کنیم؟

این آمار برای کل جهان، به مراتب بدتر است، چرا که آمریکا دست‌کم در میان کشورهایی است که بازیافت زباله را جدی می‌گیرد. برخی داده‌های آماری سازمان ملل متحد (مربوط به سال ۲۰۱۸ میلادی) نشان می‌دهند که سالانه حدود ۱۱٫۲ میلیارد تن زباله خشک در جهان تولید می‌شود. بد نیست بدانیم که ۱۱٫۲ میلیارد تن، وزنی معادل ۵۶ هزار برابر وزن فولادی دارد که از ویرانه‌های «برج‌های تجارت جهانی»، پس از حملات ۱۱ سپتامبر جمع‌آوری شد! (حجم فولاد تخلیه شده از این ویرانه‌ها، حدود ۲۰۰ هزار تن بود.) از طرفی، مقاله‌ای در مجله «نشنال جئوگرافیک» در سال ۲۰۱۹ میلادی نشان می‌دهد که از حدود ۶ دهه گذشته (که روند عمده تولید پلاستیک در جهان شروع شده)، تا به امروز حدود ۸٫۳ میلیارد تن پلاستیک تولید شده است. بخش عمده این پلاستیک‌ها به زباله تبدیل شده و بازیافت نشده‌اند و حالا سر از اقیانوس‌ها در آورده‌اند. علاوه بر این، زباله‌ها عامل حدود ۵ % از گازهای گلخانه‌ای منتشر شده در جهان هم هستند.

برای ایران که یکی از ۱۰ تولیدکننده بزرگ فولاد در جهان است و زیرساخت‌های این حوزه را هم دارد، شاید مهم‌ترین بخش در صنعت بازیافت، بخش فولاد باشد. آمارها نشان می‌دهند که از دهه ۱۹۷۰ به این سو، حدود ۶۰ % از تمام محصولات فولادی در آمریکای شمالی (ایالات متحده آمریکا و کانادا) بازیافت می‌شوند و در واقع، فولاد اصلی‌ترین محصول بازیافتی در این منطقه است.

جالب‌تر آنکه همین برآوردهای آماری نشان می‌دهد که تنها در آمریکا، حدود ۵۳۰ هزار فرصت شغلی در بخش بازیافت فولاد وجود دارد که ارزش افزوده‌ای برابر با ۱۱۰ میلیارد دلار (حدود ۱۱ برابر بالاتر از صادرات نفت ایران در سال ۱۳۹۹) ایجاد کرده است.

آمریکا همزمان بزرگ‌ترین صادرکننده ضایعات فولاد و آهن‌قراضه در جهان است و بخش عمده این محصولات را به ترکیه و هند می‌فرستد. داده‌های سایت «استاتیستا» (Statista) نشان می‌دهد که ترکیه در سال ۲۰۲۰ میلادی، حدود ۲۲٫۴ میلیون تن فولاد ضایعاتی وارد کرده و از این نظر، با اختلاف بسیار زیادی در صدر است.

قیمت هر تن فولاد حدود ۲۴۰ دلار است. اگر تنها ۱۰ % از این مبلغ را به عنوان سود ناشی از بازیافت در نظر بگیریم سود صنایع بازیافت ترکیه با این ارقام، می‌تواند سالانه به حدود ۶۰۰ میلیون دلار برسد.

اما آیا فارغ از بحث زباله‌های صنعتی، کشورهای دیگر، با بازیافت زباله‌های خانگی هم برای خودشان درآمد و رشد اقتصادی مهیا می‌کنند؟ پاسخ مثبت است. آلمان قهرمان این داستان است و اکنون حدود ۵۶ % از زباله‌اش را بازیافت می‌کند. اتریش (حدود ۵۴ %)، کره‌جنوبی (۵۳ %) و سوئیس (۵۰ %) هم در رتبه‌های بعدی هستند.

بر اساس برنامه این اتحادیه، تا سال ۲۰۳۰ میلادی، ۷۰% از تمام کالاهای بسته‌بندی شده در کشورهای عضو این اتحادیه باید بازیافت شود و میزان بازیافت زباله‌های خانگی هم تا سال ۲۰۳۵ میلادی باید به ۶۵ % برسد.

در آمریکا، حدود ۱٫۱ میلیون شغل در حوزه بازیافت زباله وجود دارد و سهم این بخش از تولید ناخالص داخلی آمریکا، ۲۳۶ میلیارد دلار برآورد شده است.

با بازیافت تمام پلاستیک تولید شده در جهان در طول یک سال، می‌توان در هر سال ۲۰۰ میلیارد دلار ارزش افزوده ایجاد کرد.

این رقم، کمابیش به اندازه تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۱۳۹۹ است!!

آب و فاضلاب و قنات عباس آباد سرآسیاب فرسنگی

     نویسنده: مهندس حسن اشرف گنجویی – کارشناس رسمی و محقق تأمین آب

سرآسیاب فرسنگی یا بخش چهار فعلی شهر کرمان ،هشت رشته قنات دارد که یکی از آنها به نام قنات عباس آباد و مادرچاه آن در دامنه رشته کوههای بندر بعلیاباد واقع شده است. گستردگی، ساختار زمین شناسی از جنبه های شیب و امتداد، جنس سنگ ها، سبب شده که چاه گمانه اولیه به خوبی از منطقه کوهستانی تغدیه گردد. موقعیت کوره قنات از محل مادر چاه  تا مظهر  قنات به گونه ای توسط استادکاران قرنها قبل طراحی و اجرا شده است، که سراسر کوره قنات در مناطق زهدار و یا تران قرار دارد، آنهم با امکانات عصر و زمانی که اجرا شده است.  چگونگی انتخاب محل مادر چاه، چاه های میله ای و عبور دادن کوره قنات از زیر بستر رودخانه فصلی سراسیاب به ساحل سمت راست جریان سیلابها، نیز موقعیت مظهر قنات، قنات مطروحه را در ردیف شاهکارهای قناتهای احداث شده استانمان قرار داده است. آبدهی این قنات همواره بیش از پنجاه لیتر در ثانیه و در محل مظهر به کانال انتقالی آب سرآسیاب اضافه میشده است. شدت کمبود آب شرب در سرآسیاب فرسنگی منجر شد که شورای کشاورزی تصمیم به لوله گذاری و انتقال آب قنات مطروحه با فاصله بیش از ده کیلومتر را بگیرد. اینکار عملی و از سال ۱۳۵۸ لغایت ۱۳۸۰ با هماهنگی آب و فاضلاب آب شرب ساکنین سرآسیاب فرسنگی  را تأمین می نمود. از سال ۱۳۸۰ آب و فاضلاب رسماً مسئولیت قنات را به عهده و  قراردادی که بخشی از درآمد حاصل از فروش آب قنات را به احیاء و مرمت قنوات (هشت گانه) سرآسیاب اختصاص دهد، منعقد گردید. به این ترتیب ورود آب از مظهر قنات به لوله انتقال آب و شبکه آب شهر کرمان زیر نظر  آب و فاضلاب به گونه ای انجام گرفت که نوسان آبدهی مشخص نمی باشد. اعتباری هم که قابل برای لای روبی سایر قنوات باشد هرگز از طرف آب و فاضلاب ارائه نگردید. در آخرین جلسه حق آبه بران اولیه قنات عباس آباداست با هماهنگی حاج آقا سید نصرالله گنجعلیخانی در دفتر مدیر عامل برگزار شده، اعلام شده که تنها پنج لیتر در ثانیه آب دارد و ارزش تأمین آب از این قنات و هر قناتی را منفی نشان داده است.

از ریاست محترم جمهوری اسلامی حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای رئیسی تقاضا داریم دستور فرمائید به مسائل ذیل رسیدگی شود.

۱- محاسبه بدهکاری آب و فاضلاب از زمان عقد قرارداد تا این تاریخ.

۲- عقد قرارداد جدید براساس آبدهی قنات عباس آباد و پرداخت به موقع ماهیانه.

۳- ارزیابی کارشناسی از موارد خسارات وارده به قنات و احیاء  و مرمت آن توسط آب و فاضلاب.