مرگ عباس کیارستمی و چالش رابطه پزشک و بیمار

   8787

دکتر حسین بیات - وکیل دادگستری


    در دنیایی که مرگ و زندگی اجزاء جدائی ­ناپذیر و سازنده هویت زندگی انسانی هستند؛ هیاهویی که پیرامون مرگ انسان ­های معروف رخ می ­دهد؛ موجب تعجب و تحیر می ­شود. گوئی انسان­ ها که در همه امور حیات خود سرابی دست ­نیافتنی به نام عدالت، برابری و مساوات را از حکام خود طلب می­ کنند و البته در بسیاری از مواقع نیز در حسرت رسیدن به آن رؤیا سر بر بالین خاک می­ نهند. در مرگ نیز که علی­القاعده می ­بایست؛ بی­ مانندترین شکل برابری انسان­ ها را به معرض نمایش بگذارد، شاهد نوعی نابرابری و تبعیض پیدا و پنهان باشند که چه بخواهیم و چه نخواهیم وجود دارد و بر موجود انسانی تحمیل می­ شود.

    روزانه هزاران نفر از انسان­ها به دنیا می ­آیند و هزاران نفر از ایشان نیز به هزار و یک علت از دنیا می ­روند. بیماری­ها، حوادث و جنگ­ها جزء مهمترین عوامل کشتار انسان­ها هستند. هر روز در اخبار می ­شنویم که این تعداد و یا آن تعداد انسان در سیل یا زلزله و یا جنگ و امثالهم کشته شده ­اند و جالبتر آنکه نه تنها برای ما مهم نیست که افرادی که کشته شده­اند؛ چه کسانی بودند؟ پدر و مادرشان که بوده؟ چه کردند؟ ایدئولوژی و جهان ­بینی­ ایشان چه بوده؛ برای هیچ کس دیگری در دنیا نیز اهمیت ندارد که روزانه چه تعداد انسان از دنیا می­ روند. انگار بسیاری از انسان ­ها صرفاً به این علت به دنیا می­ آیند که از دنیا بروند از این روی هیچکس نیز غم رفتن ایشان را نمی ­خورد و بر مزارشان سوگواری نمی­ کند، اما عده دیگری از انسان­ها وقتی می ­میرند؛ دنیائی به تکاپو در می ­افتد و به تلاطم در می ­آید. مرگشان، علت مرگشان، دوره زندگی­شان، ایده­ها و عقایدشان یا سبک زندگی­ شان، آثارشان و تقریباً همه اجزاء وجودی ­شان مورد کنجکاوی مادی و معنوی جهانیان قرار می ­گیرد؛ گوئی اینگونه انسان­ها به ظاهر مرده­ اند، اما در قالب دیگری زندگی می ­کنند و بر جریان امور در جهان انسانی منشاء اثر می­ گردند. مرگ عباس کیارستمی نیز یک از همین گونه مرگ­ هاست.

    عباس­ کیارستمی در زمان حیات مادی خود بر دنیای هنر سینما و تصویری که انسان از زندگی دارد، تاٌثیر به سزائی گذارد. او روایتگر زندگی بود و آنچنان بر روایت زندگی اصرار می ­کرد که گوئی اکنون نیز پس از مرگش نمرده و از پس اتمام حیات مادی به ‌گونه‌ ای دیگر به حیات خود در جویبار زندگی انسانی ادامه می ­دهد. او روایتگر عشق به زندگی بود و استادانه بازیگران غیر حرفه ­ای را در زمین ‌بازی سینما به بازی می ­گرفت تا روایتگر تصویری ناب و خالص از زندگی حقیقی موجود انسانی باشند.

    دست تقدیر اما اینک او را پس از فنای مادی به بازیگری پنهان، در نزاع میان افکار عمومی و جامعه پزشکی مبدل نموده است تا شاید از میان نزاعی که بوی متعفن مرگ از آن برخاسته است؛ جوانه­های زندگی بروید و او هرچند به ناگهان اسیر بازی تقدیر شده است؛ این بار خود چون حاکمی مقدر بر تقدیر؛ صحنه نزاع  میان پزشک و بیمار را به صحنه بقاء زندگی و صلح آدمیان تبدیل نماید.

    آنگاه‌ که کارگردان برجسته سینمای ایران و جهان در بستر بیماری افتاد کمتر کسی تصور می ­کرد او که خود صیاد ماهری در شکار لحظات ناب زندگی بود؛ به صید تور بلند دستانی شود که قرار بوده و هست؛ ناجی انسان، جان جهان باشند.

    او چون انسانی عادی بر تخت بیمارستان آرمید و تصور می ­نمود که از بستر بیماری بر خواهد خاست و تداوم گر روایت ­های شیرین خود خواهد بود، اما در قصه آخر خود از زندگی فراموش کرده بود تا که خاطر آورد؛ اینجا ایران است و تعریف آدمیان از جان انسان مدت ­هاست که در چالش چرخه­ های روزمرگی گرفتار گردیده و انسان از انسانیت خود به حضیض مادیتی سقوط کرده که انتهائی برایش متصور نیست و تازه این ‌گونه است که داستان وی ناخواسته آغاز می ­گردد و مرگش بهانه ­ای می­ شود تا انسان ایرانی را و روشنفکر ایرانی را به تفکری جدی وا ­دارد و سؤالی سترگ مطرح نماید که براستی رابطه بیمار و پزشک بر چه بنیانی استوار گشته است؟

    آیا بیمار مجبور جبری بیرونی است تا که خود را تمام قد در اختیار پزشکی قرار دهد که قرار است ناجی جانش باشد؟ آیا رابطه پزشک و بیمار رابطه جابر و مجبور است یا که خیر این رابطه دربردارنده هزار و یک‌ حرف ناگفته و سخن ناشنیده دیگر است.

    مگر نه آن است که این هر دو انسان­ اند و به اعتبار انسانیت خود از هویت و حرمت یکسان و برابر برخوردارند؟ مگر نه آن است که جان انسان مصداق "فطرت الله التی فطر الناس الیها" بر فطرتی الهی استوار گردیده و خداوندگارش از خلقتش چنان به وجد آمده است


نظر شما