طلاق عاطفی و زوج های از هم دور افتاده

   1009729


طلاق عاطفي علاوه بر ايجاد مشكلات اجتماعي صدمات جبران ناپذيري به فرهنگ و روابط عاطفي ميان فردي زوجين وارد مي كند، به عبارتي مي توان گفت طلاق عاطفي يكي از بحران هاي روز جامعه ايران است كه مهمترين شاخصه آن عدم داشتن هر گونه رابطه احساسي و عاطفي نسبت به شريك زندگي است. طلاق عاطفي به سردي رابطه ميان زن و شوهر گفته مي شود كه وجود اين مشكل زمينه بي مهري و كم شدن انرژي مثبت در خانواده مي شود. در اين حالت زوج ها در بيگانگي دنياي يكديگر گم شده و فقط حكم يك همخانه را براي يكديگر دارند. اگرچه آمار دقيقي از ميزان وجود طلاق عاطفي در دست نيست، اما مي توان به جرأت گفت كه آمار طلاق عاطفي در كشور ما از طلاق قانوني بسيار بيشتر است.
مطالعات و تحقيقات بسياري هم در اين زمينه صورت گرفته كه عدم درك صحيح از رفتار و گفتار يكديگر، نداشتن شناخت كافي از روحيات طرف مقابل و نهايتاً بي علاقگي و سردي نسبت به شريك زندگي را از جمله دلايل طلاق عاطفي در زندگي زوج ها مي دانند. بنابراين، با توجه به اهميت موضوع و به منظور واكاوي بيشتر مسأله پژوهشگر ايرنا با دكتر سيد حسن حسيني استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران به گفت و گو نشسته است.

طلاق عاطفي و تفاوت آن با طلاق رسمي
حسيني در خصوص طلاق عاطفي و تفاوت آن با طلاق رسمي گفت: وقتي از طلاق صحبت مي كنيم يعني از جدايي صحبت مي كنيم. وقتي زن و مردي با هم ازدواج مي كنند و تشكيل خانواده مي دهند در واقع يكسري وظايف نسبت به يكديگر دارند كه بايستي آنها را خوب و با توجه به امكانات موجود انجام دهند تا همواره مورد رضايت طرف مقابل قرار بگيرند. حسيني افزود: اما مشكلاتي هم در زندگي پيش مي آيد كه اين مشكلات باعث مي شوند، زن و مرد در انجام وظايفشان ناتوان باشند. انجام وظايف مي تواند گفتماني، فكري و عشق و علاقه اي باشد و بايد اين موارد را در حوزه روابط عاطفي زن و مرد به حساب آورد. هر عاملي كه موجب سستي گفتمان اين افراد و عشق آنها در اين زمينه ها شود، زمينه را براي ايجاد كشمكش و فاصله ميان زن و شوهر فراهم مي كند. وي افزود: در واقع منظور از طلاق عاطفي در اينجا، فاصله فكري و رواني است. طلاق عاطفي جايي است كه زن و شوهر نسبت به هم كم كم سرد شده تا جاييكه ديگر نميتوانند در يك بستر يكديگر را تحمل كنند. كمتر با يكديگر صحبت مي كنند، ترش رويي مي كنند و سنگين صحبت مي كنند. اين وضعيتي است كه گفته مي شود يك جدايي صورت گرفته هر چند يك جدايي رسمي و قانوني نيست. در واقع طلاق نقطه پايان كشمكش زناشويي و طلاق عاطفي ميان دو همسر است، لذا وقتي اين امر تحقق پيدا مي كند ديگر ما بحثي از طلاق عاطفي نمي كنيم. گفته مي شود طلاق عاطفي پروسه اي است كه تقريباً مدت زمان زيادي از آن گذشته و چون اين زن و شوهر نتوانسته اند مشكلات خود را با يكديگر حل كنند به طلاق رسمي منجر شده است.

عوامل بستر ساز طلاق عاطفي
حسيني در خصوص عوامل بستر ساز طلاق عاطفي گفت: وقتي كه ما به وظايفمان در زندگي زناشويي درست عمل نكنيم، خود به خود امكان كشمكش پيش مي آيد و با بروز كشمكش يك تاريكي ذهني نسبت به طرف مقابل ايجاد مي شود كه در گفتار و رفتار زن و شوهر نسبت به يكديگر تأثير مي گذارد و در درجه بالا به نوعي از نفرت تبديل مي شود.
اين استاد دانشگاه افزود: اينكه چه عواملي بستر ساز هستند به نظر من بيشتر عوامل فكري و اختلافات فكري است كه منجر به بروز كشمكش ميان زن و شوهر و بروز طلاق عاطفي ميان آنها مي شود. به ميزاني كه يك زن و شوهر به لحاظ فرهنگي و فكري با يكديگر نزديك باشند حتي عوامل سخت افزارانه نيز مثل بحران هاي اقتصادي، كمبود امكانات و چيزهاي ديگر نمي تواند ميان زن و شوهر فاصله چنداني ايجاد كند.

آسيب هاي اجتماعي طلاق عاطفي
حسيني در خصوص آسيب هاي اجتماعي طلاق عاطفي گفت: آسيب هاي مرتبت بر طلاق عاطفي در ابتدا گريبانگير اين زن و شوهر مي شود و اگر فرزند يا فرزنداني داشته باشند در مرحله بعد گريبانگير آنها خواهد شد. وي اضافه كرد: يكي از بهترين محيط هايي كه در دنياي امروز مي توانيم آن را تجربه كنيم محيط زناشويي و خانوادگي است. در واقع بهترين محيطي كه مي تواند به ما آرامش دهد محيط خانواده است. حال اگر ما با يك خانواده متشنج و داراي كشمكش مواجه شويم طبيعتاً آرامش خود را از دست مي دهيم و در چنين فضاي متشنجي نه تنها نمي توانيم كارهاي شخصي و روزمره خود را به خوبي انجام دهيم، بلكه حتي اگر در بيرون از خانه هم شاغل هستيم نمي توانيم كارهاي خود را به درستي و دقيق پيش ببريم. به عبارتي در انجام امور روزمره خود دچار سستي و عقب ماندگي مي شويم. اين استاد دانشگاه افزود: وقتي در يك خانواده طلاق عاطفي صورت مي گيرد محيط خانواده به يك فضاي بسيار سرد و غيرقابل تحمل تبديل مي شود و زن و شوهري كه براي هم غير قابل تحمل هستند در ساعاتي كه زير  يك سقف زندگي مي كنند در واقع بدترين ساعات زندگي شان را مي گذرانند. از اينجا به بعد هم مشكل ديگري بروز مي كند و آن ارتباط مرد با زنان ديگر و ارتباط زن با مردان ديگر و مشغوليت آنها با پديده هاي ديگر است. وي افزود: در چنين فضايي كه ميان زن و شوهرطلاق عاطفي صورت گرفته و روابط ميان اعضاء سرد و غير قابل تحمل و همراه با توهين و خشونت است، فرزندان هم شاهد اين اختلافات هستند و نه تنها فضاي خانه برايشان غير قابل تحمل مي شود بلكه حتي به انجام كارهاي پرخاشگرانه و حتي فرار از خانه مي پردازند. نكته ديگر اينكه فرزندان اين افراد نيز در زندگي آينده خود دچار مشكل مي شوند و حتي از بدبين ترين افراد نسبت به زنان و يا همسران خود مي شوند.

دلايل رواج طلاق عاطفي در جامعه امروز
حسيني در خصوص دلايل رواج طلاق عاطفي در جامعه امروز گفت: "هميشه اختلافات زناشويي بوده و هيچ زندگي زناشويي نمي بينيد كه در آن اختلافات وجود نداشته باشد، اما به ميزان سرمايه فرهنگي زن و شوهر، اختلافات خانوادگي نيز قابل حل است. يعني هر چه نزديكي فكري و فرهنگي زن و شوهر به هم نزديك باشد به همان ميزان اگر در مورد موضوعي اختلاف پيدا كنند مي توانند آن را حل كنند و اين اختلاف مي تواند منجر به طلاق عاطفي نشود". وي افزود: "پس بحثي كه وجود دارد اين است كه اختلاف در ميان گروه هاي اجتماعي و يا خانوادگي از عوامل نرمال و طبيعي زندگي ما انسانها است، اما اگر اختلافات نتوانند حل شوند ميان افراد ادامه پيدا مي كند و تعميق مي شود. اما چرا در حال حاضر در جامعه رواج يافته شايد يكي از دلايلش اين باشد كه مردم مسائل شان را به بيرون بروز مي دهند. در واقع ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه از طريق رسانه ها مسائل سياسي، اجتماعي و اقتصادي تكثير مي شوند و به اطلاع مردم مي رسند، پس اطلاع رساني ها باعث شده نسبت به چيزهاي زيادي از جمله كشمكش هاي زناشويي اطلاع داشته باشيم. اين استاد دانشگاه افزود: اينكه چرا طلاق عاطفي افزايش پيدا كرده در واقع بايد گفت روابط زناشويي شكننده تر شده و اين شكننده تر شدنش موجب اين شده كه دچار اختلاف فكري و ذهني شوند. چون در دنياي متنوعي زندگي مي كنيم و مدام در معرض امواجي از  بيرون هستيم كه به هر ميزان كه نسبت به دريافت اين امواج سطحی نگر باشيم ، به همان ميزان بيشتر زندگي هاي خانوادگي مان دچار مشكل مي شود.

راه كارها چيست
حسيني در خصوص راهكارهايي براي كاهش ميزان طلاق عاطفي ميان زوجين گفت: من به عنوان كسي كه ۳۰ سال است كه جامعه شناسي خانواده درس مي دهم معتقد هستم به هنگام انتخاب همسر بايد يك انتخاب فكري مناسب به لحاظ فكري، فرهنگي، سليقه و رفتار از همسر آينده خود داشته باشيم. به عبارتي من نمي گويم كه دختر و پسري كه با هم ميخواهند ازدواج كنند صد در صد به لحاظ فكري با يكديگر منطبق باشند اما براي يك زندگي زناشويي بد نيست كه ۶۵ درصد مسائل فكري شان اشتراك داشته باشد. اين مهمترين امر است. وي افزود: زنان و مردان بايد بتوانند در تمام زندگيشان اين سليقه هاي مشترك را اولاً حفظ كنند و ثانیاً در باره يكسري المان ها و عوامل فرهنگي ديگر كه با آن مواجه مي شوند به توافق برسند. اختلاف زناشويي ناشي از اختلافات فكري است. هر چه ميان زنان و مردان اختلافات فكري كمتر باشد و توافقات بيشتري با يكديگر داشته باشند، از كشمكش هاي زناشويي آنها كاسته مي شود و خود به خود طلاق عاطفي و به دنبالش طلاق رسمي هم پيش نمي آيد.

 

 


نظر شما