انسان در جستجوی معنا پیدا میکند

   1009675

ویکتور فرانکل


انسان وقتی با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه میشود و یا با سرنوشتی تغییر ناپذیر روبروست، مانند بیماریِ درمان ناپذیری و یا مبتلا به بعضی از انواع سرطان، این فرصت را یافته است که به عالیترین ارزشها و به ژرفترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد. درد و رنج بهترین جلوهگاه ارزش وجود انسان است و آنچه که اهمیت بسیار دارد، شیوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوهای که این رنج را به دوش میکشد. برای روشن شدن مطلب مثال زندهای میآورم: روزی پزشکی سالخورده که از افسردگی شدیدی رنج میبرد، برای معالجه و درمان نزد من آمد. او توان این را نداشت که با اندوه فراوان زاییده از مرگ همسرش در دو سال پیش کنار بیاید. نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمیدید. او همسرش را به شدت دوست میداشت. از دست من چه کمکی ساخته بود؟ باید به او چه می گفتم؟ لحظاتی در سکوت گذشت و سپس از او پرسیدم: «دکتر چه میشد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده میماند؟» گفت: «وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه می توانست این همه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند.» از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: «دکتر پس میبینید که این درد و رنج نصیب او نشد و این شما هستید که رنجش را به جان خریده اید و اکنون باید آن را تحمل کنید.» سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد. رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزار دهنده نیست. البته این گفتگو و کاری که من با این پزشک کردم، در حکم درمان نبود، زیرا نخست اینکه افسردگی و یأس او بیماری نبود، دو دیگر من قادر به تغییر سرنوشت او نبودم، نمیتوانستم همسرش را به او بازگردانم. اما من در آن لحظه تنها توفیق یافتم نگرش و برخورد او را نسبت به سرنوشت تغییر دهم و در آنجا بود که او معنایی در رنجی که میکشید یافت.


نظر شما