مردم مظلوم حاشیه شهر کرمان را دریابیم!

   1126403

فاطمه مهسا کارآموزیان


مردم مظلوم شهرک صنعتی و شهرک پدر کرمان بسیار محروم هستند و حتی آب آشامیدنی ندارند. در اینجا محله هایی هستند که کوچه و خیابانش در زمستان پر از گِل و لای و در گرمای تابستان بوی زباله میدهند که به خاطر نبود آب و رعایت موارد بهداشتی است. علاوه بر آن بعضی از مناطق از برق و گاز هم محروم هستند. طی پیگیری هایی که نهادهای فعال محله تا به امروز انجام داده اند، و مراجعاتی که به سازمان آب داشتند؛ هنوز مردم یک قطره آب خوردن ندارند و متأسفانه مسئولین کرمان فقط وعده های پوشالی میدهند. فقر حاشیه‌ شهر کرمان را تنگ در آغوش گرفته و مردمانش بی رمق و رنگ پریده، دست و پا زنان فریاد می کنند و کمک می خواهند، این افراد در فقر مطلق به سر می برند. برخی از افراد محله حدود سی سال است که در آنجا ساکن هستند. اداره آب میگوید باید حق اشتراک بدهید و همینطور جریمه سالیان قبل را تا به شما امتیاز آب لوله کشی بدهیم، حال آنکه این مردم نان شب ندارند و خیلی از کودکان این منطقه از سوء تغذیه رنج میبرند. روزگاری حلبی آباد تهران نماد بی کفایتی مسئولین بود و امروز بعد از گذشت چهل و اندی سال از انقلاب شکوهمند اسلامی، متأسفانه هنوز شاهد حاشیه نشینی در حاشیه شهر کرمان هستیم که معضلی حل ناشدنی است. حفره های کور قانون به این فقر دامن زده و کودکان رنگ پریده را به سوی مرگ سوق میدهد.

آری! کرمان استانی پهناور با ثروت فراوان خدادادی با لقب بهشت معادن همچنان در فقر و محرومیت به سر میبرد. مردم مهربان حاشیه شهر از وعده های بی عمل به ستوه آمده اند. درد این مردم دردمند بسیار است، اما همچنان صبور ایستاده اند و حق خود را از مجاری قانونی مطالبه می کنند، هرچند هر بار ناامید به خانه برمیگردند چون قانون حمایتی برای آنان وجود ندارد.

 این صدای مردم مظلومی است که از گلوی خسته آنها برمیخیزد: چون گاز نداریم، تمام بدن کودکم با آب جوش روی اجاق گاز مسافرتی سوخته و با اشک بدن سوخته کودکش را نشان میدهد. مادری دیگر از بس که بیست لیتری آب جابجا کرده است، قادر به راه رفتن نیست. کودکان پارک و محل بازی ندارند و تنها سرگرمی کودکان سنگ ریزه های زمین های بایر است. آینده این کودکان چه خواهد شد؟ اشک های مادران سرزمینم وقتی دلم را می سوزاند که توان مالی فرستادن کودکانشان را به مدرسه مقطع دبیرستان ندارند، چراکه هزینه سرویس مدرسه را ندارند و در شهرک هم فقط تا مقطع دبستان امکان تحصیل وجود دارد. مادرانی که نگران غذای کودک خود هستند و به جرم مادر بودن سهمی برای خودشان قائل نیستند. مادری که با اشک از نداری و فقر صحبت می کند. زمستان که از راه میرسد، خوشحالی و نگرانی را با هم برای مردم این محله ها به ارمغان می آورد. خوشحالی از اینکه با اندک آب باران برای خود آبی جمع آوری می کنند تا بنوشند و بشورند و نگرانی از بابت گل و لای کوچه ها و خیابان های محله که امکان رفت و آمد را از آنها می گیرد. اینجا درد بسیار است. از کوره های آهک پزی باید گفت که آلودگی آن مشکلات تنفسی بوجود آورده و از سوی دیگر افراد کارتن خوابی که به خاطر گرمای این کوره ها به پناهگاه زمستانی آنها تبدیل شده است. افرادی که اغلب اسیر اعتیاد هستند و در خانه و خانواده خود جایی ندارند. همان ها که شب هنگام سگی را در آغوش می گیرند تا گرم بمانند و غذای اندک خود را با این سگ شریک میشوند، البته اگر غذایی به دستشان برسد. ناگفته نماند که سازمان های مردم نهادی هستند که با حداقل امکانات خود به کمک این مردم آمده اند و همین طور گروه های فعال اجتماعی که متشکل از خود افراد این محله هاست، اما هیچ کدام توان مالی رفع مشکلات بزرگ حاشیه شهر را ندارند. در این محله ها کودکان نخبه ای زندگی می کنند که نیاز به حمایت دارند تا بتوانند سهمی در ساختن آینده ایران عزیز داشته باشند، همان کودکانی که با وجود بسیاری از کمبودها با کمک افرادی خیرخواه و نوعدوست رتبه کشوری در ورزش می آورند. کودکانی که هر کدام از آنها با یک استعداد ویژه می توانند یک استاد صنعتی و یا یک پرفسور شهریاری برای کرمان باشند. این روزها با وجود ویروس کرونا شرایط این مردم بحرانی تر شده است و هنوز هیچ اقدامی اساسی برای رفع نگرانی این مردم مظلوم که گاه شامل زنان سرپرست خانواده و کودکان یتیم هستند، انجام نشده است. امیدوارم در سال جدید شاهد همت مسئوولین در جهت رفع دغدغه های مردم حاشیه شهر فارغ از هرگونه سیاست زدگی باشیم. فراموش نکنیم که رضایت خداوند در خدمت به خلق است.      


نظر شما