دختران عشایر، دختران صبر و سکوت

   143701

مهتا بذرافکن


    اخیرا  رئیس سازمان امور عشایر ایران در مصاحبه ای  با انتقاد از کم‌توجهی به زنان عشایری گفت در حوزه عشایری بخش زنان مغفول و مظلوم واقع شده است، اما مهمترین مسائل زنان و دختران عشایر چیست؟ بارها دیده و ‌شنیده ایم که زنان عشایر  زودتر از آن چه که فکر کنیم، پیر و شکسته می شوند و دیری نمی پاید که رنگ جوانی از رخسار دختران کم سن و سال محو می شود. در حالی که آنها  با آن همه کار و تلاش نیز  حق دارند زندگی بهتر و راحت تری  داشته باشند، اما ندارند و لازم است بیش از پیش به مسائل آنها به عنوان بخشی از جامعه زنان ایران پرداخته شود و بررسی مسائل زنان عشایر را با دختران عشایر شروع می کنیم.

نرخ بیسوادی زنان عشایر، نرخ بالایی است و بر اساس برخی از پژوهش‌ها  نرخ بیسوادی زنان عشایر پیش از انقلاب تا ۸۳ درصد می رسید و بعد از انقلاب این رقم حدود ۲٠ درصد کاهش یافته و خوشبختانه در نسل جدید آموزش دختران رو به افزایش است. دختران عشایر به دلیل نبود دسترسی به مدارس پس از گذراندن پنج کلاس ابتدایی - در قالب مدارس سیار عشایری - فرصت و اجازه ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر پیدا نمی کنند و البته این امر دلایل مختلفی دارد. حضور  عشایر در مناطق صعب‌العبور، کوچ‌نشین بودن، سختی تهیه ملزومات مدرسه، مخاطرات طبیعی همچون خطر حمله حیوانات وحشی، هراس از مزاحمت بیگانگان در مسیرهای  طولانی و صعب العبور  موانع مهم  تحصیل دختران  است. با وجود این موانع استعدادهای سرشار آنان به ناچار محدود به آموزش زیردست مادرانشان برای یادگیری اصول چرخاندن زندگی عشایری از همسرداری وبچه داری، آشپزی و رختشویی، گرفته تا  دوشیدن شیر گوسفند، تهیه هیزم، حمل آب، تهیه محصولات دامی و صنایع دستی می شود.

صرفنظر از نبود دسترسی به امکانات آموزشی، مسائل فرهنگی و نحوه نگرش خانواده ها به امر تحصیل دختران  و اعتقاد به نا‌کارآمدی تحصیل دختران از دید والدین مسأله تحصیل دختران را پیچیده تر کرده است،  چراکه بسیاری از خانواده ها حتی اگر امکان ادامه تحصیل در شهر یا روستا برای دخترانشان مهیا شود، ادامه تحصیل را غیرضروری و نامفید دانسته و این اجازه را به دخترانشان نمی دهند. در حالی که پسران صرفاً به دلیل جنسیت  این اجازه و فرصت  را پیدا می کنند که تحصیلات خود را در شهر یا روستای همجوار و گاه در قالب مدارس شبانه روزی ادامه دهند. این در حالی است که مدارس شبانه روزی مختص دختران عشایر چندان وجودخارجی ندارد که خانواده ها برای آموزش دختران در مقاطع بالاتر مجاب شوند. ازدواج در سن کودکی برای دخترانی که ترک تحصیل کرده اند امری بسیار عادی است و البته  عدم دسترسی به امکانات بهداشتی به ویژه آموزش های مربوط به کنترل جمعیت و تنظیم خانواده نیز باعث می‌شود که این دخترکان در سن بسیار پایین مادر شده و پشت سر هم زایمان کنند و حتی  گاهی تا ۱۲ بار بچه  به دنیا می آورند و در جوانی جسمشان فرسوده می شود که با توجه به شیوه زندگیشان و سختی های آن توان بسیاری را از آنان به تحلیل می برد و آثار آن بزودی در جسم و روان شان نمودار می شود.  

    رؤیاهای این دختران با استعداد های سرشار از یک جهت قربانی عدم توسعه یافتگی و برنامه ریزی در بخش زنان عشایر شده و از طرفی به خاطر وجود  نقص فرهنگی نیز مطالبه ای برای آموزش و پرورش دختران از سوی جامعه عشایری وجود نداشته و یا بسیار اندک است. درحالی که در تاریخ عشایر ایران زنان فرهیخته ای چون «بی بی مریم بختیاری» چون ستاره ای در مطالبات حقوق زنان بویژه در امر آموزش می درخشند،  بخش زیادی از  دختران عشایر از رسیدن به جایگاه رفیع علمی و پژوهشی محروم هستند و لازم است برای ارتقاء کیفیت زندگی آنها برنامه ریزی و سیاست گذاری ویژه ای  در پیش گرفته شود.


نظر شما