مروری کوتاه بر زندگینامه ی دکتر سعید رجائی خراسانی، سفیر و نماینده ی دائم ایران در سازمان ملل-قسمت هفتم

   142802

مرتضی رجائی خراسانی


به دوران دانشگاه مرحوم پدر برمی گردم. مرحوم پدر در دوره لیسانس در رشته علوم معقول و منقول در دانشگاه تهران تحصیل کردند و پس از اتمام تحصیل به کرمان بازگشتند و به کار معلمی و تدریس پرداختند، به عبارتی دبیر یکی از دبیرستان های کرمان شدند. یکی از اساتیدی که پدر همیشه از ایشان یاد می کردند، آقای دکتر حمیدی شیرازی بودند. دکتر حمیدی شیرازی، استاد زبان و ادبیات فارسی و به قول پدر شاعر بسیار برجسته­­ای در عصر ما هستند که صاحب چند جلد کتاب می باشند. استاد حمیدی شیرازی ادیب وارسته ای بودند که در سال 1365 درگذشتند. پدر می گفتند  زمانی ایشان دانشجوی دانشگاه تهران بودند، استاد فرهیخته آقای دکتر «مهدی حمیدی شیرازی» در دانشکده معقول و منقول تدریس می کردند و گزیده اشعار شعرای بزرگ فارسی را آموزش می دادند. شاید بتوان گفت گلچینی که ایشان انتخاب کرده بودند، بهترین انتخاب محسوب می شد. علاوه بر «بهشت سخن»، آثاری هم خود ایشان داشتند که در آن روز خیلی مشهور بود و مردم ایشان را بیشتر با آثار خودشان می شناختند تا با مجموعه ای که از آثار شعرای ایرانی جمع آوری کرده بودند. دکتر حمیدی اهل شیراز بودند و از دوستان معدل شیرازی و همینطور از دوستان مرحوم دکتر صورتگر و سایر معاصرین و مقارنین خودشان بودند. ایشان مردی بسیار شریف، سلیم النفس، وارسته و واقعاً ارزشمند بودند. گویا ایشان در جوانی عاشق دختر خانمی میشوند و این خانم هم تصادفاً اهل شعر و قلم و ادب بوده اند. اسم آن خانم مشخص نیست، فقط انگار بین این دو نفر مراوده ادبی برقرار می شود و بعداً همسران آنها هم از این مراوده اطلاع داشتند و مخالفتی هم نداشتند چون در آن مراوده جز سلامت و عفت چیزی سراغ نداشتند. پدر در ادامه می گفتند که ایشان سالها بعد از انقلاب 57 در سفری که به شیراز داشتند به حافظیه رفته بودند که مقبره دکتر مهدی حمیدی را در آنجا می­بینند و بسیار ناراحت و متأثر میشوند. پدر می­گفت: "وقتی مقبره استاد را دیدم، به سالهایی برگشتم که سر کلاس ایشان می نشستم و از صحبت ایشان لذت می بردم. خدا او را قرین رحمت کند که انسان بسیار خوش صحبت و خلیقی بود". ایشان مجموعه ای به نام «بهشت سخن» تدوین کرده بودند، که قبل از اینکه پدر به دانشگاه بروند آماده شده بود. در این مجموعه تقریباً آثار همه شعرای فارسی به خوبی بررسی شده بود و در واقع، یک استاد زبده -دکتر حمیدی- بهترین های آنها را به انتخاب خودش به عنوان نمونه انتخاب نموده و جمع آوری کرده بودند. یک دو بیتی در آخر این کتاب آمده بود که سراینده اش مشخص نبود و احتمال می ­رفت از اشعار دکتر حمیدی باشد و یا  شاید هم این دو بیتی خیلی قشنگ از دو بیتی هایی که از «ابوسعید ابوالخیر» باقی مانده باشد. این دو بیتی این است:         

 

گفتم چشمم، گفت به راهش می دار                          گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار

گفتم كه دلم، گفت چه داری در دل                            گفتم غم او،  گفت نگاهش می دار

پدر این دو بیتی را بسیار دوست می داشتند.

پدر به خاطر داشت که با ایشان در جلسات شعر شرکت کرده بودند. این جلسات در منزل آقای معدل شیرازی در حول و حوش خیابان انقلاب تهران برگزار می شد. در این جلسات دانشجویانی که تازه شعر گفته بودند، می آمدند و غزل یا قطعه خودشان را می خواندند. خود مرحوم معدل هم ابتدای جلسه مقدمه ای راجع به ادبیات بیان می کردند. مرحوم پدر جلسات شعر خانه آقای معدل شیرازی را ادامه ندادند، زیرا به گفته ی خودش برخی از جوان های دانشکده ادبیات که برای شعرخوانی به آنجا می آمدند به قول قدیمی ها شعرهای "بند تنبانی" می خواندند، و پدر آنها را نمی پسندید و اصلاً حوصله شنیدن آنها را نداشت. به نظر او این گونه شعرها بی محتوا بودند و وقتی آدم می تواند دیوان ناصر خسرو و یا دیوان سنائی را به دست گیرد و از اول تا آخر بخواند و لذت ببرد، یا عطار و یا نظامی بخواند، چه دلیلی دارد در این گونه جلسات شعر شرکت کند و به این اشعار گوش دهد. مرحوم پدر آنچنان به اشعار نظامی علاقه داشت که بارها خمسه نظامی را خوانده بودند. ایشان تعریف می کردند زمانی فاصله تهران تا کرمان را با اتوبوس سفر می کردند و طی این فاصله خمسه نظامی را که همراه داشتند می خواندند. پدر از استاد شهریار هم یاد می­کردند و از علاقه خودشان و مرحوم پدربزرگ به ایشان سخن گفتند. پدر می­گفتند که اولین بار با اسم شهریار و اشعار شهریار در مصاحبت با پدرشان آشنا شدند و پدر بزرگ برای استاد شهریار احترام خاصی قائل بودند.

بنا به گفته ی پدر در آن زمان صحبت هایی در دانشکده پخش شده بود که بین شهید استاد مطهری با بعضی اساتید دانشکده الهیات اختلافاتی وجود داشت. شاید بیشتر بین دانشجویان از این اختلافات بین استاد مطهری و استاد آریان پور صحبت می­شد و گفته می­شد بین این دو استاد اختلاف سلیقه هایی بود. استاد آریان پور، استادی فرهیخته و زبان شناسی دانشمند بود که دیکشنری تنظیم و تدوین کرده بودند. ایشان در دانشکده معقول و منقول زبان انگلیسی درس می دادند. پدر به هیچ عنوان بر این اختلاف فکری صحه نمی­گذاشتند. پدر با استاد آریان پور کلاس نداشتم، ولی ایشان را آدم خوش مشربی که با دانشجویان برخورد دوستانه ای داشتند می­دانستند. پدر می­گفتند: "من نه دانشجوی ایشان بودم و نه برای من مهم بود که ایشان چرا با شهید مطهری اختلاف دارد. ورود به محتوای این موضوع را هم خلاف رأی خردمندان می دانستم، بنابراین هیچ وقت به این موضوع ورود نکردم." استاد آریان پور برای علم و دانشجو خیلی زحمت کشیدند. از اساتید وقت دیگر که در دانشکده معقول و منقول درس می دادند و پدر از محضر ایشان کسب فیض کرده بودند می توان استاد راشد، استاد سید محمد کاظم عصار، استاد ادیب بجنوردی، استاد کمال نوربخش، استاد ناظرزاده کرمانی، مرحوم دكتر مهدی كی نيا و مرحوم سید جلال الدین حسینی ارموی نام برد که همگی از بزرگان بودند. دکتر ناظرزاده ی کرمانی هنگام تدریس شوخ طبعی خاصی هم داشتند و همیشه کلاس ایشان با نشاط برگزار می شد. پدر خاطره ای از کلاس ایشان به یاد داشتند که: "استاد حین درس نکته ای را مطرح کردند و من داشتم اصل و حاشیه آن را هر چه بود -تمام- یادداشت می کردم و بچه های کلاس به نکته می خندیدند. خنده های بچه ها که تمام شد، نوشتن من تمام شده بود و من شروع کردم به خندیدن. قاه قاه می خندیدم. تماشایی بود. حالا همه به حمایت از خنده های من می خندیدند. طوری شده بود که خود دکتر ناظرزاده کرمانی هم خنده اش گرفته بود و به من گفت، چطور شد همشهری، ترمزت برید؟ گفتم: نه استاد. آن مطلب را وقتی شما می گفتید، من داشتم یادداشت می کردم. آن وقت خنده ام را نگه داشتم، تا الآن. وقتی یادداشتم کامل شد، دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. مجبور شدم خنده ام را بیرون بریزم. خیلی جالب بود. خدا استاد ناظرزاده کرمانی را رحمت کند که مرد بزرگی بود." دکتر مهدی کی نیا هم حرف های خیلی خوبی سر کلاس می زدند. کلاس های ایشان در دانشکده علوم معقول و منقول همیشه پر بار برگزار می شد. ایشان حقوق بین الملل درس میدادند. در آن زمان یکسری واحدهای اختیاری حقوق گذاشته بودند که شامل حقوق بین الملل، حقوق مدنی، حقوق جزا و آیین دادرسی بود که اگر دانشجویان رشته معقول و منقول می خواستند در دادگستری مشغول به کار شوند، ریز نمرات دروس حقوق شان مؤید صلاحیت آنها برای تصدی پست قضایی می بود. ضمناً آنها اگر بقیه درسها را از دانشکده حقوق بیشتر نمی خواندند، کمتر هم نمی خواندند. پدر این واحدهای اختیاری را اخذ کردند و در محضر استاد کی نیا گذراندند. دکتر کی نیا تحصیل کرده فرانسه و آدم بسیار باکمالی بودند. ضمناً انسان خوش قیافه  واستاد بسیار خوش تیپی بودند. ایشان بسیار استاد بامعلومات و جرم شناس متبحری بودند. پدر یک سال از محضر ایشان فیض بردند. یکی دیگر از اساتید آقای محمد جعفر جعفری لنگرودی بودند. استاد جعفری لنگرودی در دانشکده معقول و منقول تاریخ و حقوق درس می دادند. پدر همیشه با تأسف می­گفتند که خیلی علاقه داشتم ایشان را در آمریکا ملاقات کنند، اما متأسفانه میسر نشد. ایشان در تدوین پیش نویس قانون اساسی بعد از انقلاب  1357 هم نقش داشتند. در دوره پدر دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران دانشجوی خانم نمی­پذیرفت. اما در دوره های بعدی دانشجوهای دختر هم به دانشکده راه پیدا کردند. لازم به ذکر است که مرحوم پدر در 1339 هجری شمسی از دانشگاه تهران در رشته معقول و منقول فارغ التحصیل شدند.

ایشان می­گفتند در دوران دانشجویی از طریق شهید علی ایرانمش و شهید باهنر که هر دو این بزرگواران کرمانی بوده اند، با اندیشه های علامه طباطبایی آشنا شده اند و به خاطر داشتند که هرگاه استاد مطهری در کلاس درس الهیات از استاد بزرگ یاد می کردند منظورشان همان علامه طباطبایی بود. پدر، شهید علی ایرانمنش را بسیار دوست داشتند و او را به عنوان فردی عمیق و کم نمود می شناخت. از شهید باهنر هم همیشه به نیکی یاد می کرد.

عکس: ردیف اول، سمت چپ، نفر دوم، دکتر سعید رجائی خراسانی 

ادامه دارد........

 

 

 


نظر شما