آژیرها همیشه به موقع به صدا در نمی آیند

   100829

فخرالسادات محتشمی پور کنشگر اجتماعی و فعال حقوق زنان


آبان ماه شاید برای ما فقط دومین ماه از فصل رنگارنگ پاییز باشد و یا شاید یادآور خاطراتی پاییزی در حافظه دور و نزدیکمان، اما کمی آن سوتر در ناحیه غرب نقشه ایران، زنان و مردانی هستند که آبان شان با ترس و سوز و آوار قرین است و به بیست و یکمین روز از این ماه که می رسند، همه آن لحظات هول آور وقوع زلزله و روزها و شب های بحران ناشی از آن برایشان تداعی می شود. آن ها که تا یک قدمی مرگ رفتند و بازگشتند و به آغوش مهر هم وطنانی نیک دل و نیک اندیش پناه بردند تا کمی از آلامشان همراه با گرد و غبار ناشی از زلزله زدوده شود، شاید دلشان نخواهد هرگز به آن لحظات و روزهای پس از آن فکر کنند، اما خواه ناخواه این روز در تقویم ثبت شده و هر سال خواهد آمد.

خواه ناخواه در این روز تابلوهای ارزشمندی که نقش گرفته از هم دلی ها، هم آوایی ها، هم راهی ها و هم بستگی های مردم ایران از همه شهرها و حتی روستاهاست در این روز بر دیوارهای شهر آویخته می شود. تابلوهایی که تا همیشه به یادگار می ماند تا سندی باشد برای اثبات نوع دوستی انسان هایی که در این سرزمین پرخطر زیست می کنند و حوادث طبیعی و غیرمترقبه ی زیاد و متنوعی را پشت سر گذاشته اند و خواه ناخواه چشمان پرسشگری اقدامات انجام شده در مناطق زلزله زده را می کاوند و بر کندی ها و کاستی ها افسوس می خورند!

یک سال از آن حادثه هراس انگیز می گذرد. حادثه ای که هنوز شبح و سایه هول انگیزش بر جان و روح شهروندان آن دیار سایه انداخته و هنوز عده ی زیادی از آسیب دیدگانش شبی را زیر سقف خانه های تعمیر شده با آرامش و دل و خیال راحت سپری نمی کنند. و در این یک سال چه بسیار مردمان نیک خواه و نیکوکاری که با کوله باری از مهر و شفقت پای در راه نهاده و به منطقه قدم نهادند. هر یک در حد وسع و توان خویش گرده محبتی افشاندند تا زندگی را دوباره در شهرها و روستاهای بحران زده جاری کنند. یاورانی که با تجربه های زیسته در بحران های پیشین و زلزله های بم و ورزقان و پیش از آن می دانستند چه باید بکنند و نیز می دانستند چه نباید بشود که متأسفانه با برخی سوء مدیریت ها شد و آثار ناگواری نیز به جای نهاد. ما نیز در انجمن زنان کارآفرین بنابر مسئولیت اجتماعی خویش به توانمندسازی یا تواناتر کردن زنان و دختران آسیب دیده اندیشه کردیم و راهی منطقه شدیم تا از نزدیک شاهد وضعیت موجود باشیم و برای رسیدن به مطلوب نقشه راهی فراهم آوریم. در اولین سفر تنها حس همدردی بود که در وجود ما و تیم همراهمان موج می زد، گاه اشک ها را جاری می ساخت و گاه انگشت حیرت مان به دندان می گزید از عمق فاجعه و گستردگی ضایعه! اما قرار نبود ما خود را تسلیم غلیان احساساتمان کنیم و تن به کارهایی دهیم که نه تنها مرهمی بر زخم ها نباشد، بلکه پس از تسکین موقت، درد را بازتولید کند. طرح هدفمند «توانمندسازی زنان و دختران» که از ابتدا مد نظر بود در همان اولین سفر، که با هدف تهیه گزارش شناخت انجام شد،‌در شهر سرپل و روستاهای آن کلید خورد و در سفرهای بعدی ادامه یافت. آموزش چرم دوزی و نقاشی روی سفال را با هدف آزمونی برای مددجویان علاقمند به یادگیری آغاز کردیم و تأکیدمان در کلیه آموزش ها به صنایع محلی و هنرهای بومی بود با تکیه بر ظرفیت ها و قابلیت های منطقه، ظرفیت سازی و نهادسازی برای پایداری طرح یک ضرورت بود و از این رو با ارتباط مستمر با سازمان های دولتی مرتبط در این زمینه وارد اقدام شدیم. با توجه به آمادگی بیشتر زنان روستایی برای بازگشت به زندگی و نیز توانمند شدن و مهارت آموزی و دانش افزایی،‌ با وزارت جهاد کشاورزی وارد مذاکره شدیم تا با استفاده از ظرفیت های موجود به توسعه جامعه محلی کمک کنیم که مهم ترین اقدام کمک به ایجاد صندوق های اعتبارات خرد روستایی با همت جهاد کشاورزی و همراهی زنان روستایی بود. تدوین برنامه های آموزشی در جهت پا گرفتن این نهاد ارزشمند و پایداری آن در دستور کار قرار گرفت و با استفاده از ظرفیت سازمان فنی – حرفه ای و نیز سازمان ترویج کشاورزی و دامپروری آموزش های لازم طبق نیاز و قابلیت های روستاهای مورد نظر پیشنهاد شد. همزمان با آن طی سفرهای ماهانه زنان کارآفرین به منطقه آموزش های تخصصی در حوزه کشاورزی و صنایع دستی ارائه شد تا بانوان پرهمت روستا متناسب با علائق خود دست به کاری زنند که غصه سرآید.

در این مقال قصد ارائه گزارش کار نداشتم بلکه درصدد آن بودم که تجربه ای کوچک از اقدامی همدلانه و البته، هدفمند نه فقط براثر برانگیخته شدن احساس را بیان کنم. برای آنان که گویی با واژه های نمی توان و نمی شود و نمی گذارند و نمی خواهند و ... عهدی دیرین دارند. هرچند سختی راه و کاردر جامعه محلی آن هم از نوع بحران زده و آسیب دیده برهیچ کس پوشیده نیست، اما عزم آهنین و گام های استوار زنانی که در زندگی اجتماعی و اقتصادی خویش موانع را به هیچ گرفته و افق روشن فردا نوید بخش توفیقاتشان بوده، درب ورود به دل های داغ دیده را نیز گشوده و می گشاید آنان پای در سرزمین ناشناخته ای گذاشته اند که در اوج بحران دست های مردمانش در هم گره خورده و فارغ از آیین و مذهب و فرهنگ های متفاوت برای بازسازی دیارشان هم پیمان شده اند. و این خود آغازی است شیرین و زیبا که سرانجام خوش تری را به دنبال خواهد داشت. انشاء الله.


نظر شما