آنچه از علی (ع) نشنیده ایم

   63575

محمد خلیلی


وقتی مردم بعد از قتل عثمان با اصرار شدید و بی سابقه از علی (ع) خواستند که حاکم شود گفت: "مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید." اینطور نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند. علی اول کسی بود که با رأی قاطع مردم حاکم شد، او بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت به خانه روید و مطیع باشید .گفت: "در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگاهم دارد." سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد. علی نه خانه را بر سرش خراب کرد و نه حتی علیه او سخن گفت. طلحه و زبیر پیش او آمدند و از او پست و مقام خواستند، نپذیرفت. چند روز بعد طلحه و زبیر مدینه را به قصد مکه و تدارک نمودن جنگ جمل ( بر علیه علی (ع)) ترک کردند. علی به آن ها گفت کجا می روید؟ دروغ گفتند. علی گفت: می دانم برای جنگ با من می روید. با این وجود آن ها را زندانی نکرد. روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند. یارانش گفتند: شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت: "اللهم اشهد" (خدایا شاهد باش) .سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند .یاران گفتند: شروع کنیم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت: "اللهم اشهد" تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت: "خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم،" آنگاه شمشیر کشید .علی (ع) ماجراجو و جنگ طلب نبود .بعد از جنگ جمل، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت: "کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم." او حرمت سابقه جهاد دشمنش را نگه داشت سپس به دیدن عایشه رفت و حرفهای درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید و او را با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو) اسکورتش کرد و به وطنش برگرداند .در مورد کسانیکه با او جنگیدند، گفت: "برادران مسلمان ما هستند که در حق ما ظلم کردند!"

در زمان خلافت تمامی خزانه داری های سرزمین پهناور اسلام را به دست ایرانیان سپرد و گفت: ایرانیان قبل از اسلام هم مردمان پاک دستی بودند .هنگامی که خلیفه شده بود و برای سرکشی به یکی از شهرها رفته بود، مردمانی را که به دنبال اسب او با پای پیاده راه افتاده بودند و او را مشایعت می کردند، با فریاد آنها را از این کار بر حذر داشت و گفت: من هم انسانی مانند شما هستم، بروید به کار و زندگی خود برسید و فقط در برابر خدا تعظیم کنید .وقتی خلیفه یکی از بزرگترین امپراطوری های جهان در آن عصر بود، با یک فرد مسیحی اختلاف پیدا کرد و کار به قاضی سپرده شد. نخواست به زور حرف خود را به کرسی بنشاند. در دادگاه از این که قاضی او را محترمانه صدا کرده و بیشتر به او نگاه می کرد، خشمگین شد و گفت که من و فرد مسیحی برای تو نباید فرقی داشته باشیم، از خدا بترس و عدالت را رعایت کن. از آنجایی که علی (ع) شاهدی برای ادعای خود نداشت، قاضی به نفع مسیحی حکم داد و علی این حکم را پذیرفت .روزی وی فردی نابینا را دید که گدایی می کند، گفت: چرا به او نمی رسید و کمکش نمی کنید؟ گفتند: مسیحی است. گفت: آن زمان که بینا بود و برایتان کار می کرد، از دینش نمی گفتید؛ حالا او مسیحی شده! علی (ع) مقرر کرد که از بیت المال مسلمین هر ماه به او پول بدهند تا مجبور به گدایی نباشد. علی (ع) را باید به عملکردش شناخت نه با وهن و خرافات. علی به عدلش علی بود.


نظر شما