نگاهی به فیلم فراری

   54473

احسان عزیزی


فِراری‌ آنگونه که از نامش پیداست، روایت تناقض و ایهام «هستی‌» زیست ایرانی‌ست. «فراری» را با اِعراب مختلف می ‌توان خواند و با چشمان خیس یا بزک کرده می ‌توان دید: "پیکانِ پیرِ تنابنده به دنبال فراری... آن دختر یا آن ماشین؟" داوودنژاد صمیمانه به سینمایِ قالبِ زردِ در چنگال قدرت و ثروت دهن‌کجی می ‌کند. او لخت و عور تناقض‌ها، عقده‌ها و آنارشیِ موجود در تمام ابعاد زیست ما را به تصویر می‌کشد. وی آن  لحظه‌ای را که مرکز پیرامون را سرکوب می ‌کند، حاشیه‌ها را به متن می ‌آورد و سرمایه ‌ی رانتی و غارتی که بنیان اقتصاد میلیون‌ها نفر را شکل می‌ دهد؛ را به تصویر می کشد. فیلمی که به ناراحتی مخاطب منجر شود موفق است، آن ‌گونه که آیینه ‌ی جامعه است و شیشه‌ ی دوران را می ‌شکاند؛ دوران را به چالش می‌ کشد تا تازه به آن رسیدگان و هرگز نرسیدگان، همه و همه در این منجلاب کمی به آنچه هستیم فکر کنیم یا از روی هراسِ تماشایش با پوزخند به آن فحش دهیم. این روزها صدای حاشیه‌ها بودن، حاشیه بردار است.

 

 

 


نظر شما