مروری کوتاه بر زندگینامه ی دکتر سعید رجائی خراسانی، سفیر و نماینده ی دائم ایران در سازمان ملل-قسمت اول

   64040

مرتضی رجائی خراسانی


مرحوم دکتر سعید رجایی خراسانی در تاریخ 29 مرداد 1315 در شهر کرمان متولد شد. او همیشه در پاسخ به این سؤال که آیا شما اصالتاً کرمانی هستید، می گفت: "بستگی به اين دارد كه اصالت را چطور تعريف كنيد، اگر مرادتان از اصالت محل تولد، محل گذراندن دوران طفوليت، تحصيلات دوره ابتدايی و متوسطه هست؛ بله من كرمانی هستم؛ اما اگر مرادتان از واژه ی اصالتاً مناسبت ها و پيوندهای خانوادگی است باید بگویم که مرحوم پدرم خراسانی و اهل بجستان بود. روزگاری، بجستان دهکده ای بوده که در جنوب خراسان قرار داشته که اکنون به شهرستان تبدیل شده است. وی درباره ی مرحوم پدرشان -محمود رجائی خراسانی- نقل می کرد که ایشان به مشهد می رود و در مدرسه ی «سلیمان خان» مشهد مشغول تحصیل می شود. او در زمینه ی ادبیات عرب و ادبیات فارسی توانایی کم نظیری داشت و از شاگردان مرحوم ادیب بود، بطوریکه ادیب اول و دوم؛ هر دو را درک کرده بود. وی مدتی در همان مدرسه تدریس می کند و به گفته خودش چهل بار «مطول» تدریس می کند، در آن دوره «حریری» و مقداری هم به اصطلاح «علوم معقول» را کار کرده بود. هرچند، در آن زمان تدریس فلسفه رسم نبود، اما او کار جسورانه ای کرده بود. پس از این دوران، ایشان به خاطر علاقمندی به تدریس و هم پیگیری برخی زمینه های فرهنگی و آموزشی خودشان از مشهد به تهران می آید و در وزارت معارف مشغول بکار می شود. پس از ورود به تهران، علاوه بر اشتغال در وزارت معارف؛ تحصیلات خود را نیز ادامه می دهد و بخشی از علومی را که اصطلاحا مد روز بوده، از قبیل: ریاضی و فرانسه را نیز می آموزد. در تهران فردی به نام دکتر «مهدی برکشلی» که در آن تاریخ هنوز دکترا نداشته است، نزد مرحوم «محمود رجائی خراسانی» ادبیات عرب و فارسی می خوانده و ایشان نیز پیش او فرانسه می آموخته است. او سپس وارد کلاس قضایی داور می شود و از آنجا که آدم بسیار خوش حافظه و فاضلی بود، جزء بهترین های کلاس می شود؛ مثل شاگرد اول...

روزی «صدرالاشراف» در هیئت ممتحنه نشسته بوده و سؤالی از ایشان می پرسد که وی شروع می کند حاشیه ملاعبدالله را از حفظ خواندن. این امر تعجب «صدرالاشراف» را برمی انگیزد و می گوید: "شما این را حفظ هستید و پاسخ می شنود که بله و مدتها آن را تدریس می کرده ام." گویا آنها از اینکه جوان فاضل و دانشمندی را پیدا کرده بودند، خوشحال می شوند؛ بدین ترتیب ایشان در قوه ی قضائیه آن روزگار سمت قضائی برای کرمان می گیرد و در آن ولایت مدتی قاضی دادگستری می شود که البته، بعدها استعفاء می دهد و به عنوان وکیل دادگستری، ساکن کرمان می شود.

مرحوم پدر نقل می کردند که وقتی پدربزرگ به تهران آمده بود، در واقع وارد به اصطلاح صحنه فرهنگی جدیدی شده بود. در آن زمان عده ای از روحانیون و آخوندها کاملا مطرود بودند و رضا شاه خیلی از عمامه ها را زدوده بود، هرچند طبق گفته ی مرحوم محمود رجائی خراسانی، رضاشاه برای مجتهدین بزرگ و علما احترام قائل بود، ولی باز با جایگزین کردن کت و شلوار و کلاه پهلوی می خواست همان کاری را در ایران انجام دهد که آتاترک در ترکیه کرده بود. وی به دنبال ایجاد یک نظام فرهنگی جدید در ایران بود و به همین دلیل دانشگاه تهران ساخته شد، دارالمعلمین ساخته شد، دادگستری ساخته شد. ساختمان کاخ دادگستری و وزارت خارجه که بناهای محکمی هم هستند، در آن دوران ساخته شده اند. رضاخان به دنبال سازماندهی جدیدی در کشور بود و برای ایجاد آن نیاز به معلم هم داشت. آموزش و پرورش آن دوران که اداره فرهنگ نامیده می شد، عده ی زیادی از طلاب را جذب کرد و به آنان که علوم قدیمه بلد بودند، آئین دادرسی آموخت و از آنجا که حقوق اسلامی هم این افراد بلد بودند؛ دستگاه قضائی کشور و ثبت اسناد را ایجاد کردند. از این افراد می توان از «فروزان فر»، «ادیب بجنوردی» و «فاضل تونی» نام برد. محمود رجائی خراسانی آدم واقع بینی بود بطوریکه کارهای مثبت رضا شاه را می دانست و مواضع منفی او را هم می شناخت. نظر وی در خصوص اتفاقات مسجد گوهرشاد و اينكه آنجا به مردم تيراندازی كردند منفی بود و معتقد بود که در حجاب برداری های زنان افراط كاری های نسنجيده ای صورت گرفته بود و اينها را نكوهش می كرد. وی به خاطر داشت که در آن دوران عده ی زیادی از زنان از خانه بیرون نیامدند، چون به کشف حجاب اعتراض داشتند و یا عده ای از مادرها از اینکه بچه هایشان در دستگاههای رضا شاهی استخدام شده بودند، عصبانی و دلخور بودند و به اصطلاح آنان را «عاق» می کردند. این نوع عکس العمل ها در خانواده های مذهبی محکم و متعصب وجود داشت و حتی اگر کسی عمامه اش را برمی داشت، آنرا گناه کبیره می دانستند. این خانواده های سنتی لزوما افرادی بی فرهنگ نبودند، بلکه اهل علم و فرهنگ بودند. در واقع، باید گفت که در آن دوران تعارضی بین بستر فرهنگی موجود و تحولات جدید بوجود آمده بود که بطور برجسته ای خودش را نشان می داد.

زمانی که محمود رجائی خراسانی  به کرمان رفت، مجرد بود. او برای رسیدگی به مسائل حقوقی و ثبتی به شهرستان زرند می رود. وی در آنجا با خانواده ای آشنا می شود و دختر آن خانواده را به همسری برمی گزیند. آن بانو هم اصالتاً زرندی و کرمانی نبود، بلکه پدرش از اصفهان برای رسیدگی به املاکی که داشت به کرمان آمده بوده است و همانجا هم مقیم شده و ازدواج کرده و صاحب چندین فرزند می شود که یکی از فرزندانش با محمود رجائی خراسانی ازدواج می کند. حاصل این ازدواج اولادی بنام سعید است. بدین ترتیب، دکتر سعید رجائی خراسانی در کرمان متولد شده و دوران طفولیت خود را در آنجا می گذراند.   

ادامه دارد....

 

 


نظر شما