شهروندی، دانایی و مهربانی

   56699

دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی


شهروندی یک موقعیت یا وضعیت است. شهروندی موقعیت توانمندی انسان جدید است. توانا بود هرکه دانا بود درست است، اما توانا بود هرکه شهروند بود، درست تر است. شهروندی وضعیت انسان مقتدر، انسان محق، انسان آزاد، انسان دارای کرامت، انسان فعال و کنشگر و انسان امیدوار است. چنین انسانی روحیه سازندگی بالایی خواهد داشت. شهروند به دنبال آباد کردن است. انسانی که در چنین موقعیتی قرار گیرد، به صورت طبیعی رو به خلاقیت و سازندگی می آورد. شهروندی وصف انسان کنشگری است که با برخورداری از پاره ای حق ها و آزادی ها، تکلیف هایی را هم بر دوش می گیرد و در راه توزیع عادلانه و اداره خوب جامعه گام برمی دارد. بنیان شهروندی هم مانند بنیان حقوق بشر بر دو اصل کرامت ذاتی انسان و مدارا استوار می شود. راز عقب ماندگی جوامع نیز بی توجهی به همین مسأله مدارا است. امروز اگر مسأله ای بنام فرار مغزها را داریم، باید به ریشه آن که نامدارایی است، فکر کنیم. امروز اگر مسأله ای بنام بحران های سیاسی اجتماعی دی ماه ۹۶ و انتخابات ۸۸ را ملاحظه می کنیم باید به مسأله ای بنام مدارا بیندیشیم. امروز اگر توسعه نایافته ایم باید به مسأله ای بنام مدارا بیندیشیم.

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است                              با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در دولت شهروندمدار اصل بر آزادی اندیشه، عقیده، وجدان، مذهب و بیان است. با تنگ نظری و برخوردهای انقباضی با نحله ها و مشرب های دگراندیش امکان استفاده از توانمندی های ملی را از دست خواهیم داد. بر اساس اندیشه ناب دینی و اصول قانون اساسی مدارا با دیگری را یک ضرورت اخلاقی، انسانی، عقلانی و تجربی می دانم؛ اما درویشان و دیگر اقلیت ها نیز باید بدانند که بدون احترام به نظم عمومی حاکم و قوانین و مقررات الزام آور هیچ کس روی آسایش نخواهد دید. «لسان الغیب» بهتر از همه ی ما رمز و راز حکمرانی معطوف به آسایش را بیان کرده است. مروت با دوستان و مدارای با دشمنان، دگراندیشان و دگرباشان رمز بقاء و توفیق در مدیریت است. مدیریت مبتنی بر مدارا و مروت قطعا میوه های شیرینی به بار خواهد آورد. اعتقاد من آن است که شهروندی وضعیتی است مبتنی بر محبت و دوستی‌. دوست داشتن انسان به مثابه زیباترین شاهکار خلقت. حضرت مولانا چه زیبا به فلسفه و کارکرد مهربانی اشاره می کند.

از محبت تلخها شیرین شود

از محبت مسها زرین شود

از محبت دردها صافی شود

از محبت دردها شافی شود

از محبت مرده زنده می ‌کنند

از محبت شاه بنده می‌ کنند

این محبت هم نتیجهٔ دانشست

کی گزافه بر چنین تختی نشست

دانش ناقص کجا این عشق زاد

عشق زاید ناقص اما بر جماد

پس می توان در پایان نتیجه گرفت که «شهروندی» و «مهربانی» پیوند وثیقی با یکدیگر دارند. محبت و مهربانی هم به گفته ی مولانا نتیجه دانایی و حکمت است. انسان دانا مهربان تر است. حاکم دانا مهربان تر است. حکمرانی دانایی محور در چهارچوب ساختارهای مداراگرا با مردم و مبتنی بر محبت استوار است. تبعیض، حق کشی، آزادی ستیزی و نامدارایی، محصول نامهربانی است و نامهربانی با ملت هم محصول نادانی است.

این محبت هم نتیجهٔ دانشست                                  کی گزافه بر چنین تختی نشست

از دانش ناقص هم عشق واقعی یعنی عشق به خدا زاده نمی شود. محصول دانش ناقص، عشق ناقص یعنی عشق به مادیات و جمادیات است. در آن نظامی که مرده ها را زنده می کنند، حکمرانی مبتنی بر دانش و مهربانی است.

از محبت مرده زنده می‌ کنند                              از محبت شاه بنده می ‌کنند


نظر شما