در سال جدید جزو این جماعت نباشیم

   44852

احسان محمدی


نادانی در ندانستن نیست، در مقاومت مقابل دانستن است. هر وقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم. در سال ۹۷ تمرین کنیم که یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. در هیچ کجا مسابقه ای برای انتخاب مهربان ترین و باهوش ترین و شجاع ترین مردم دنیا برگزار نشده که ما مدال طلای آن را به گردن خودمان انداخته ایم و برخی از ایرانیان حتی دنبال کشف شجره نامه «لیونل مسی»، «بیل گیتس» و «انشتین» هستند تا ثابت کنند که ایرانی هستند؛ مگر می شود این همه خوب و موفق و درجه یک بود اما ایرانی نبود؟

برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده. برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقا باور کنیم. ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم!

یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند؛ اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقاء حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!

مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد، اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.

گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند. باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی  گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آورد و می ریزد؟

این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد، داماد صدام بود؟ نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی، هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟

باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند، تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم. این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبرو شویم. انکار کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد. برای پیشرفت این سرزمین لازم است به مردم بهتری تبدیل شویم.

 


نظر شما