پرسش اِمی

   41677

نوشته تیموتی شای آرتور- ترجمه ماندانا قدیانی


"اِمی"!

خانم گِراو از پشت دری که به سوی باغ باز می شد، صدا زد؛ اما هیچ جوابی نیامد. حدود نیم ساعت از غروب آفتاب می گذشت، آخرین پرتوهایش کمی آمیخته به رنگ طلایی - ارغوانی و چند تکه ابر بود که فقط در کران غرب آسمان قرار داشتند؛ در کران شرق مهتاب با زیبایی کامل خود بالا آمد و ستارگانی که در فلک می درخشیدند را کم نور ساخت. پرسید: "اِمی کجاست؟ آیا کسی او را دیده است؟"

برادر اِمی که با چاقوی خود سخت مشغول کار بر تنه درخت کاج بود و سعی داشت تا یک قایق بسازد، گفت: "نیم ساعت پیش دیدم با بافتنی در دستش از پله ها بالا رفت."

خانم گِراو پای پله ها رفت و دوباره " امی" را صدا زد، اما هیچ پاسخی دریافت نکرد. با اندک حس اضطرابی که در ذهنش می گذشت به خود گفت: "پس این بچه کجا می تواند رفته باشد." بنابراین، از پله ها بالا رفت تا دنبالش بگردد. در اتاق خواب اِمی بسته بود، اما خانم گِراو آن را هُل داد؛ باز کرد و دید دختر کوچولویش کنار پنجره باز نشسته است. او چنان غرق زیبایی آسمان مهتابی و افکارش شده بود که صدای وارد شدن مادرش را نشنید. خانم گِراو گفت: "اِمی..."

کودک از جا پرید و به سرعت گفت: «آه ، مادر! بیا ببین، قشنگ نیست؟» خانم گِراو در همان حالی که کنار دخترش نشست، او را در آغوش کشید و پرسید: «عزیزم به چه می نگری؟»

«به ماه، ستاره ها و دریاچه کنار تپه. ببینید چه خط نور بزرگی آن طرف آب افتاده! قشنگ نیست مادر؟ حس خوشی و آرامش به من می دهد، از خودم می پرسم چرا؟»

می توانم علتش را بهت بگویم؟ «البته، مادر عزیز! دلیلش چیست؟»

خداوند تمام این چیزهای خوب و قشنگ را خلق کرد. البته، که می دانم.

خداوند این چیزهای خوب و قشنگ را به خاطر انسان خلق کرد چون یکی از والاترین مخلوقات خداوند است و تمام این چیزها فقط به فرمان خدا برای او آفریده شد. خداوند آنها را برای انسان آفرید تا برای حفظ عُمر جسم و روح خویش بکار گیرد.  

اِمی گفت: "نمی فهمم ، چه استفاده ای می توانم از ماه و ستاره ها ببرم."

مادرش پاسخ داد: " تو یک دقیقه پیش گفتی که زیبایی این شب مهتابی باعث خوشی و آرامشت می شود."

بله، بله همینطور است! شما می خواستید دلیلش را به من بگویید.

مادر گفت: "اول از همه بگذار بهت یادآوری کنم که ماه و ستاره ها هنگام شب به ما روشنایی می دهند، یعنی اگر به طور اتفاقی پس از غروب آفتاب از خانه دور باشی؛ در نشان دادن مسیر خانه بسیار مفید هستند."

اِمی گفت: "به این فکر نکرده بودم که وقتی به تاریکی برخورد می کنم چه استفاده ای می شود از ماه و ستاره ها برد." مادرش ادامه داد: "همانطور که بهت گفتم، خداوند هر چیز خوب و زیبا را به خاطر انسان آفریده و هر کدام از این چیزهای خوب و قشنگ خلقت با نعمتی مضاعف به ما می رسد که یکی برای جسم و دیگری برای روح مان است. ماه و ستاره ها نه تنها مسیرهای تاریک را روشن می سازند بلکه با حضور آرام خود روح مان را مملو از آرامش می سازند چون تمام آفریده های طبیعت کار خداست و شبیه چیزی هستند که نمی توان با چشم دید اما با نَفس خود حسش می کنیم. متوجه منظور من می شوی اِمی؟"

کودک پاسخ داد: "یک خرده فقط. مادر عزیز منظورت این است که خداوند داخل ماه، ستاره ها و هر چیزی که آفریده، هست؟" مادر پاسخ داد که منظورم این نیست، ولی طوری آنها را آفریده است که هر کدام از این چیزهای خلق شده به مانند آیینه ایست که شاید نَفس مان چیزی از عشق و خِرَد منعکس شده در آن را ببیند. در آب تصویری از حقانیت او را می بینیم که اگر به آن پی بردیم، ذهن های تشنه مان را سیراب خواهد ساخت و از بدی ها پاک مان می کند؛ اما در خورشید تصویر عشق وی را می بینیم که روشنایی، گرما، زیبایی و سلامت را به روح ما می بخشد. اِمی پرسید: "و در ماه چی؟" مادر در جواب به او گفت که ماه سرد و آرام است و مانند خورشید روشن و گرم نیست که از عشق خداوند سخن گوید بلکه مانند حقایق یاد گرفته شده می ماند تا هنگام تاریکی راه را نشان مان دهد. تو برای درک این چیزها خیلی کوچک هستی ولی فقط به خاطر داشته باش هر چیز خوب و زیبا که خداوند آفریده است، ماهیت و وجود خود را به روح مان منعکس می نماید چون دوست داشتنی، باشکوه، زیبا و مطلق است و وقتی به این چیزهای قشنگ طبیعت نگاه می کنی قلبت را مملو از آرامش یا خوشی می نماید. آن دو برای مدت کوتاهی کنار پنجره نشستند تا نگاهی به بیرون بیاندازند؛ هر دو در پیشگاه خداوند و کارهای او حسی توأم از آرامش داشتند. ناگهان صدایی از طبقه پایین آمد. اِمی از جا پرید و با صدای بلند گفت: "آه ، بالاخره پدر آمد!" و در حالیکه دست مادرش را گرفته بود برای دیدن پدر از پله ها پایین رفت.

  

 

 


نظر شما



 

نامنظرات ارسال شده
نرگسبسيار زيبا بود بسيار هم زيبا و روان ترجمه شده بود
ناشناسبسيار عالي ????
زهرابسيار زيبا???