آشکار ساز واقعی خشونت جنسی

   25765

دکتر عبدالرحمن نجل رحیم


 پژوهش های جدید نشان می دهند که در آینده نزدیک بررسی از نظر روانشناختی، ارائه مشاوره مؤثر و قضاوت در دادگاه ها درباره خشونت های جنسی بر علیه زنان، بدون در نظر گرفتن کار مغز ممکن نیست. طبق تعریف جدید، ضربه های عاطفی نتیجه حوادثی است که موجب چنان ترس، وحشت یا هراس غیرقابل کنترلی در مغز قربانی شود که مسیر و نحوه زندگی اش در آینده را تحت تأثیر قرار دهد. طبق مطالعات جدید، پیگیری اثرات ضربه های عاطفی، تنها  از طریق شواهد رفتاری و گفتاری و حافظه ای قربانی خشونت جنسی ممکن نیست، بلکه رد یابی اثرات ذهنی با بررسی تغییرات مدارهای مغزی است که چون اثر انگشت و دی. ان . ا می تواند دارای اعتبار در مشاوره روانی و پیگیری حقوقی و قانونی باشد. معمولا آن چه در روانشناسی متداول و در دادگاه ها مورد استناد قرار می گیرد، بیشتر از همه براساس شواهد رفتاری و اظهارات قربانی درباره جزئیات خشونت جنسی مورد ادعا قرار دارد، ولی بررسی های علمی مغزپژوهی آشکار می کند که در هنگام غلبه ترس و وحشت ناشی از خشونت جنسی، مناطق اختیار و اراده ساز مغز قربانی خشونت از کار می افتند. بدن از مغز منفصل می شود. عدم امکان تحرک و تسلیم شدن اجباری پیش می آید، حتی زبان برای ادای اعتراض کلامی نیز در قفا قفل می شود.  همه اینها ممکن است از دید یک سوم شخص ناظر مغز ناشناس، نشانه تمکین و رضا ی زن قربانی تجاوز جنسی تلقی شود. چنین دید ظاهربینی که به عمق فاجعه در پستوی مغز قربانی توجه ندارد، دچار اشتباه، سوء تعبیر و نتیجه گیری غلط در پشت میز مشاوره روانشناسی یا صحنه دادگاه می شود. از طرف دیگر، در ابتدای وقوع تجاوز جنسی، در مغز زن قربانی آژیر چراغ چشمک زن خطر ناشی از ترس و وحشت، چنان سازمان زنجیره زمانی یاد سپاری واقعه را بر هم می ریزد که بخاطر آوری جزئیات حادثه غیرممکن می شود. در چنین شرایطی، سوپی از ترشحات مغزی و هورمونی راه می افتد و ارتباطات کارکردی مناطق زیرین مغز با قشر پیش پیشانی گسیخته می شود. تکه پاره هایی به خاطر مانده از تسلسل و توالی زمانی واقعه، فرد قربانی را برای راست و ریست کردن و پر کردن شکاف های روایت نامعلوم به او، دچار تناقض گویی آشکار کند. بدیهی است که این امر می تواند روانشناس، مشاور و یا قاضی دادگاه را به این تصور وادارد که شخص قربانی در اظهارات خود صادق نیست و برای اثبات ادعای پوچ خود، به طور عمد یا غیر عمد، متوسل به دروغگویی شده است. در حالیکه این تناقض و پراکنده گویی شخص قربانی خشونت جنسی می تواند ناشی از در دست نبودن جزئیات واقعه ای باشد که بخاطر شدت ضربه زنندگی عاطفی ناشی از ترس و وحشت، اجازه و فرصت بخاطر سپاری در مغز  پیدا نکرده باشد. بدیهی است که در این میان، شرایط سنی، تفاوت های فردی، اقلیمی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی می تواند در تعبیر و تفسیر حقانیت و درجه خشونت متجاوزانه و ضربه عاطفی در مغز زن مدعی، تأثیر گذار و تعیین کننده باشد. این امر مهم نیز در آینده می تواند از طریق بررسی بی واسطه کارکرد مغز در شرایط خاص قبل و بعد از حادثه قابل پیگیری شود.


نظر شما