به اعتلای کشورمان معتقدیم

گریه هراکلیتوس و خنده دموکریتوس

آبتابفاطمه مهسا کارآموزیان- با توجه به شرایط زندگی و حال و روز انسانها در این دنیا، این سؤال برای هر کسی می تواند مطرح باشد که در این اوضاع باید گریست یا خندان بود؟ فلسفه پاسخ جالبی برای آن دارد.

دو نفر از اندیشمندان و فیلسوفان یونان باستان، هراکلیتوس و دموکریتوس بودند. هر دو عمر طولانی کردند و دانش عمیقی در رابطه با زندگی و مردم دنیا داشتند، اما مسئله این بود که این دو دانشمند واکنش متفاوتی به اتفاقات زندگی نشان دادند. هراکلیتوس همیشه در حال گریه بود و گریه اش بند نمی آمد، در مقابل دموکریتوس همیشه خندان بود و خنده هایش تمامی نداشت.

علت گریه هراکلیتوس واضح بود و همانا شناخت وی از حقیقت وجود بود. زمانی که فردی چشمش به حقیقت وجودی باز شود، دیگر نمی تواند به زندگی ادامه دهد. وی شاهزاده افسوس بود و می‌بایست فرمانروای اِفِسوس می‌شد، اما از این سمت به نفع برادرش کناره گرفت. او از همشهریانش بیزاری می‌جست، و آنان را مورد تحقیر و توهین قرار می‌داد. هراکلیتوس به دلیل بیزاری از مردم، محل اقامتش را ترک کرد و در کوه‌ها و دشت‌ها به زندگی‌اش ادامه داد.

هراکلیتوس پایداری و ثبات در عنصرهای جهان را رد می‌کرد و معتقد بود همه چیز در جهان در سیلان است؛ تا آنجا که وی گفته‌است: «هیچ‌کس نمی‌تواند در یک رودخانه دوبار گام بنهد».

با وجود تغییر و سیلانی که از نظر هراکلیتوس در تمامیِ چیزهایِ جهان وجود دارد، وی لوگوس را تنها چیز ثابت و ایستای جهان می‌دانست. لوگوس همان «قانونِ حاکم بر جهان» است. قانونی که تضاد، نمود اصلی آن است. ستیز و کشاکش میانِ اضداد، از نظر هراکلیتوس یگانه واقعیت و عدالتِ جهانی بود. هراکلیتوس حتی جنگ  را نیز عدالت و امری عمومی می‌دانست. او بر این باور بود که دلائل برای غمگین بودن بسیار است. انسان جانوری است شب زده، متوهم، مهارناپذیر و هیولا صفت، که برای خطاکردن، پستی و رنج ساخته شده است.

گفته شده است که هراکلیتوس با دین‌هایِ رایج در زمان خود میانه‌ای نداشت و به آن‌ها بی‌اعتقاد بود. گویا وی دینی مخصوص به خود داشته که گونه‌ای از همه خدایی  بوده‌است .برتراند راسل، معتقد است اگر هراکلیتوس از عمومِ مردم متنفر نبود و از آنان دوری نمی‌جست، حتی می‌توانسته یک مصلح دینی باشد. از لحاظ اخلاقی نیز هراکلیتوس، اخلاقِ ریاضتکشی در مقابلِ شهوات  را می‌ستود. از نظر او روحِ انسان از آتش و آب  تشکیل شده، و روح با رفتنِ به دنبالِ شهوات، مرطوب شده، و از عنصرِ آتش‌اش کاسته می‌شود. به عبارتی وی معتقد بود رفتن به دنبالِ شهوات، مساوی با مرگِ نفس است.

حال در این شرایط چگونه انسان می تواند بخندد؟ باید گفت که خنده های سرد، تمسخر آمیز، تصنعی و ابلهانه وجود دارند؛ ولی  دموکریتوس اینگونه نمی خندید. او از ته دل و با شادمانی می خندید. او که پایه گذار نظریه اتمی بود، اعتقاد داشت که آفرینش اثر هنری مثل خیلی از رویدادهای دیگر در جهان، یک فرآیند مکانیکی است که با این حال تنها در موقعیت‌های منحصر به فرد و نادر به وقوع می‌پیوندد. دموکریتوس معتقدترین فیلسوف ماتریالیست، جبرگرا و تجربه باور بود. مورخین یونانی او را به عنوان محققی دانسته اند که زیباشناسی  را به وجود آورده است. یکی از ایده‌های کلی دموکریتوس درباره هنر، به رابطه بین هنر و طبیعت می‌پردازد. او در این باره نوشت: «ما در مهمترین فعالیت‌ها و اعمال، شاگرد حیوانات هستیم، شاگرد عنکبوت در بافندگی و رفوگری، شاگرد پرستو در خانه سازی، شاگرد قوی خوش خوان و بلبل در آواز».

وی فیلسوف لذت گرایی بود که هر چیزی را از جمله هنر و زیبایی، از منظر لذتی که فراهم می‌آوردند، می‌نگریست. او به طرز زیبایی می خندید چون به شکل خاصی درباره دنیا فکر می کرد. دموکریتوس عمیقا واقع بین بود. درباره گرایش بشر به آز، شهوت، خشم، حرص و قتل همه چیز را می دانست. آگاه بود که انسان همیشه در معرض تیر حوادث است. .دموکریتوس غم را در زندگی به رسمیت نمی شناخت و حضور غم را هم دائمی نمی دانست. او مسئله تاریکی را برای خودش به خوبی حل کرده بود و دیگر نیازی نداشت تا مدام به آن فکر کند. اینها برایش حقایق پیش فرض بودند. خوش خلق بود و هر چیز خوب و خوشایندی که برایش اتفاق می افتاد، بلافاصله به چشمش می آمد و برایش جلوه زیبایی داشت. او با یادآوری پس زمینه تاریکی ذهن هراکلیتوس، قدرشناس روشنایی بود. هر اتفاقی که برای او می افتاد جنبه زیبایی آن را هم می دید و درون آن روشنایی جستجو می کرد، مشهور است که او اهل بزم و شادنوشی بود. او  طرب خردمندانه ای داشت. او اعتراف می کرد که زندگی دارای رنج، سختی، غم و تلخی است؛ اما در همین اوضاع به دنبال لحظه های زیبا و شاد در زندگی بود. درست مانند انسانی که می داند آخرین شام زندگی اش را می خورد و سعی می کند طعم آن را به خوبی احساس کند. دموکریتوس استاد ناامیدی طربناک بود. از نظر او هر روز بی دردسر یک رحمت بی انتهاست، به عبارتی دیگر او اندیشمندی به تمام معنا زیباشناس بود.    

 

 

Email
چاپ
آخرین اخبار