تاریخ انتشار :

یک کیلومتر دیگر

     نویسنده: زهرا رجبی پور

“پایان شب سیاه سفید است” این جمله را بارها و بارها شنیده ایم. آیا واقعا این طور است؟ از یک سو سپیدهی صبح و از سوی دیگر شب سیاه. نکته اینجاست که ما اغلب در گرماگرم مشکلات و زندگی روزمره فراموش میکنیم که این دو مفهوم به یکدیگر وابسته هستند.

آیا همین الان بنظر میرسد که زندگی­ات اصلاً جلو نمیرود؟ و یا انگار هرچه تلاش میکنی باز هم عقب هستی و به جایی نمیرسی؟ آیا احساس میکنی کارهایی که میکنی بیشتر زحمت و دردسر دارد تا پاداش و آسایش؟ آیا انگار هیچکس قدر تو را نمیداند؟ آیا احساس میکنی تمام تلاشهایت مانند آب در هاون کوبیدن است؟ و یا احساس میکنی زندگی با تو سر جنگ دارد و مدام به در بسته میخوری؟ دیگر خسته شده ای و توان ادامه دادن نداری؟

پس بدان و آگاه باش که قسمت آخر همیشه سخت ترین قسمت است. پیش از اینکه تسلیم شوی به خودت یادآوری کن یک کیلومتر آخر سخت ترین بخش مسیر است.

دوندگان دوی ماراتن این را میدانند. شناگران استقامت این را میدانند. آزمون دهندگان امتحانات بزرگ و صحرانوردان همه به این حقیقت آگاهند. و دقیقا اینجاست که خیلی ها از ادامه راهشان دست میکشند. نا امید میشوند و یا حتی برمیگردند. تنها آنهایی به خط پایان میرسند که راز یک کیلومتر آخر را میدانند.

این راز موفقیت در هر حوزه­ای است. نه تنها موارد ذکر شده بلکه در حوزه روابط، آرزوهای شخصی و یا زندگی مشترک هم همینطور است. یعنی درست در نقطه­ای که فرد قصد تسلیم شدن دارد و با خودت میگویی که چه فایده! اگر ادامه دهی ورق برمیگردد و همه چیز عوض میشود.

دوست عزیز میدانم راه درازی آمده­ای. شاید هنوز چیزی در افق نبینی. شاید پاهایت را به سختی روی زمین میکشی و بجای پیش رو بیشتر به پشت سر فکر میکنی…

از تو میخواهم به آن لحظه­ی کیمیاگرانه فکر کنی. به لحظه­ی معجزه، به لحظه­ی تبدیل و تحول.

هرچقدر مسیرت دشوار بوده و ناملایمات مسیر خاطرت را آزرده ساخته است، خبر خوب اینکه به خط پایان نزدیک میشوی. یک کیلومتر آخر طاقت فرسا را طی کن. اگر نه روی دو پا، روی زانوها، اگر نه روی زانوها، چهار دست و پا … سینه خیز… برو. اگر نه سراپا شور و شادی دست کم با کورسویی ازامید…گام­های دشوار آخر را بردار. به هر قیمتی پیش برو.

به منفی باف ها، طعنه زن ها و دلسرد کننده ها و حسودان توجه نکن. تمرکزت را حفظ کن و گام بردار.

درست در لحظه­ای که خودت را تنهای تنها در بیابان سرد یا سوزان، در دریای غم یا طوفان بلا احساس کردی. خودت در مقابل دیوار بتنی سختی دیدی که هرچه تلاش میکنی عقب نمیرود، ناگهان دستان نوازشگر پروردگارت به یاری­ات میشتابند. پروردگاری که شاهد تلاش و شجاعت و ممارست تو بوده است، چشم انداز پیش رویت را عوض میکند.تو را در آغوش پر مهر خود جای میدهدودرهای بسته را میگشاید.

همیشه چنین بوده و خواهد بود. پس لطفا ادامه بده، پیش برو و پیروز شو.