به اعتلای کشورمان معتقدیم

بازخوانی تاریخ: قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و تحریم تسلیحاتی ایران

    گفتگو با دکتر رجائی خراسانی پیرامون عملکرد سازمان ملل در قبال جنگ تحمیلی، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و تحریم تسلیحاتی ایران –  

    برگرفته از اطلاعات سیاسی و اقتصادی- آذر ۱۳۶۶- شماره ۱۴

فعالیتهای دیپلماتیک ایران در صحنه کارزار سیاسی جهان، در چند سال اخیر به اتکای توانمندی رزمندگان اسلام موفقیتهای ارزنده­ای را برای جمهوری اسلامی به ارمغان آورده است. بازتاب این دستآوردها که تبلور سیاسی پیروزی در نبرد علیه استکبار جهانی و نتیجه هوشیاری و آگاهی نمایندگان ایران در مجامع بین المللی می باشد، بیش از هر جا در سازمان ملل قابل رؤیت است. دکتر رجائی خراسانی، یکی از موفقترین چهره­های سیاست خارجی ایران که به مدت ۶ سال ریاست هیأت نمایندگی  جمهوری اسلامی را در سازمان ملل عهده­دار بودند، هفته گذشته پس از پایان مأموریتشان در نیویورک به تهران بازگشتند و فرصتی فراهم آمد تا در نشستی صمیمانه، با گوشه­هایی از تجربیات موفق و پربار ایشان در سالها خدمت صادقانه و فعال به جمهوری اسلامی آشنا شده و نظراتشان را درباره عملکرد سازمان ملل جویا شویم. متن زیر حاصل این گفتگوست.

     سئوال- با توجه به حضور طولانی شما در سازمان ملل عملکرد این ارگان را چگونه می­بینید؟

    جواب- بسم الله الرحمن الرحیم- سازمان ملل مؤسسه ­ای است که پس از پایان جنگ جهانی دوم توسط کشورهای بزرگی که خود آتش افروز جنگ بودند به وجود آمد و از همین­رو در ساخت تشکیلاتی آن پیش بینی ­هایی شده است که حتی ­المقدور منافع قدرتهای بزرگ را در آن زمان حفظ کند. از جمله حفظ صلح و امنیت بین ­المللی که به عنوان هدف اصلی این سازمان اعلام شده، به عهده ارگانی به نام شورای امنیت گذارده شده است که در آن ۵ عضو دائمی (آمریکا، شوروی، فرانسه، انگلیس و چین) با حق وتو و ۱۰ عضو غیردائمی حضور دارند این خود بیانگر آن است که مسائل اساسی دنیا، یعنی مسائلی که از نظر منشور ملل اساسی شناخته شده­اند؛ باید با موافقت و تصمیم ۵ عضو دائمی شورا حل و فصل شوند. اما اوضاع امروز جهان با زمانی که سازمان ملل تشکیل شد، تفاوتهای زیادی دارد. گرچه به دلیل توسعه ارتباطات و پیشرفت علوم و صنایع، جهان امروز به صورت مجموعه­ای درآمده که در آن هرگونه تماس و تبادل نظر به سهولت و به آسانی میسر است و به این اعتبار جهان کوچکتری داریم، اما ا توجه به افزایش شمار کشورهای سازمان ملل که اکنون حدود سه برابر تعداد کشورهای مؤسس آن می­باشد در جهان بزرگتری به سر می بریم. از این رو جغرافیای سیاسی ­ای که کشورهای بزرگ در آن زمان برای جهان ترسیم کردند، امروزه بسیار غیر واقعی است. در حال حاضر، اکثریت کشورهای عضو سازمان ملل را جهان سومی ­ها تشکیل می ­دهند و مسائل جاری بین­ المللی باید با کمک این کشورها حل و فصل شود. کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس، شوروی، فرانسه که زمانی خود را پیشتاز و گره گشای مسائل جهان می ­دانستند، امروزه وجود کانونهای بحران در جهان، عدم حل مسائلی مانند تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی، کشتار فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی، به دلیل عدم همکاری این قدرتها و حمایت آنها از رژیم ­های تحت سلطه و دست نشانده خود است. همچنین، حل نشدن مشکلات اقتصادی میان کشورهای فقیر و غنی و بی ­نتیجه بودن مذاکرات شمال-جنوب، در نتیجه مخالفت­ها سیاستهای اتخاذ شده از سوی همین ابرقدرتهاست. به اعتقاد من سازمان ملل امروز تنها یک باشگاه بین المللی است که همه کشورهای جهان در آن عضویت دارند و نه مکانی برای حل و فصل معضلات بین المللی. این سازمان قادر به تصمیم گیری در مورد مسائل مهم و اساسی نیست، زیرا که حل مسائل جهانی نیاز به توافق عمومی اعضاء دارد و کمتر مسئله را می توان یافت که منافع هیچ کشوری را به خطر نیاندازد و همگی با آن موافق باشند. با این وجود، این باشگاه به لحاظ اینکه همه کشورهای دنیا در آن حضور دارند، مجمعی بسیار با اهمیت و یک سکوی تبلیغاتی مهم برای رساندن پیام به جهانیان است، البته به دلیل توسعه ارتباطات در دنیای امروز، این تریبون منحصر به فرد نیست و نباید روی آن بیش از آنچه که هست حساب باز کرد. به عنوان مثال، من اطمینان دارم که اهمیت نماز جمعه تهران به هیچ عنوان کمتر از سازمان ملل نیست، زیرا جمهوری اسلامی ایران نقش بسیار تعیین کننده ای در مسائل جهانی دارد و نظرات رهبران ایران، به خصوص آنچه که در نمازهای جمعه مطرح می شود، از اغلب رسانه های همگانی جهان پخش و منتشر می شود. بنابراین، نباید چنین تصور شود که سازمان ملل تنها سکوی مهم برای بیان نظرات ما می باشد؛ اما در هر حال ما می توانیم از این سکو برای دفاع از  مواضع خودمان در ارتباط با جنگ و یا دیگر مسائل جهانی از جمله حقوق مردم فلسطین و معرفی ارزشهای اجتماعی انقلاب اسلامی به جهان استفاده کنیم و نیز با حضور در آنجا از آنچه که در این باشگاه می گذرد، مطلع باشیم.

بطورکلی، حضور در سازمان ملل می تواند جنبه های بسیار متعددی داشته باشد. بطور مثال، بحثهای بسیاری در کمیته های مختلف این سازمان عنوان می شود که بسیاری از آنها ارتباطی با مشکلات اساسی دنیا و مسائل ما ندارد. برخی از نمایندگان و سفرا در سازمان های ملل مطالبی را عنوان می کنند که تنها در مسائل داخلی خودشان مطرح است و بعضی از مصوبات سازمان تنها به عنوان سندی برای قطعنامه های بعدی مهم تلقی می شوند، گرچه بعضی از مصوبات حتی این اثر را هم ندارند؛ بنابراین باید زمینه های فعالیت ما در سازمان ملل و اهدافی که از حضور در آنجا دنبال می کنیم مشخص باشد. ما باید بدانیم که چه میزان از مشارکتهای سازمان ملل تنها برای شنیدن صدایمان در سازمان است و چه میزان از آن برای تعقیب دقیق اهداف خاص سیاسی و بین المللی می باشد. بسیاری از اعضای سازمان ملل حتی کشورهای بزرگ در همه مصوبات و قطعنامه های آن شرکت نمی کنند و جالب این است میزان مشارکت ما در جلسات و بحثهای سازمان ملل حدود ۲۰ درصد بیشتر از مشارکت آمریکا بوده است. دلیل آن مشخص است. آنها اولویت هایشان را می شناسند و می دانند چرا و در کجا شرکت می کنند. این شناسایی مستلزم این است که سیاست خارجی طرح ریزی شده، منسجم و دراز مدت داشته و به جزئیات آن دقیقاً واقف باشیم. ما سعی می کنیم که در همه جا حضور داشته باشیم. سخنرانی هم بکنیم، البته از نظر کلی چیز بدی نیست که در همه جا حضور داشته باشیم ولی این حضور همه جانبه بدون داشتن اولویتهای دقیق، به نظر من همواره فعالیت مثبتی به حساب نمی آید.

     سئوال- تا چه حد می توان به تلاشهایی که در سازمان ملل انجام می شود، امیدوار بود؟

     جواب- باید امیدوار بود اما نباید به تلاشهای آنها چشم دوخت. سازمان ملل همانطور که در پیش گفتم باشگاهی است که ما به اندازه ای که در آن فعالیت می کنیم می توانیم از آن بهره بگیریم و این سازمان برای هیچکس تضمین شده نیست. اگر ما روابط خود را با سازمان ملل درست نهادینه کرده و برای این روابط برنامه ریزی داشته باشیم به میزانی که سرمایه گذاری می کنیم، می توانیم نتیجه بگیریم، ولی ما نباید منتظر باشیم تا آنها مشکلات ما را حل کنند. حضور همه کشورها در سازمان ملل برای رفع مسائل خودشان است و نه رفع مشکلات دیگران! و این ما هستیم که باید سعی کنیم تا کاری کنیم که رقبای ما در صحنه پیشی نگیرند و همچنین، یک سلسله امتیازات را که در وجهه و عملکرد ما در داخل و خارج می تواند مؤثر باشدکسب کنیم. حضور فعال و مؤثر در سازمان ملل مستلزم سیاستی طرح ریزی شده و منسجم است و باید زمینه های فعالیت ما در سازمان ملل و اهدافی      که از حضور در آنجا دنبال می کنیم، مشخص باشد. جنگ هیچ راهی جز پیروزی ما ندارد، اما راه حل های سیاسی را هم نباید کاملاً حذف کرد.

یکی از مهمترین مسائل ما جنگ است که در فرصتهای مختلف سعی کرده ایم آن را مطرح کنیم، اما طرح این مباحث همواره بازده کافی نداشته است. مثلاً در گفتگوهایی که طرح مسئله جنگ تحمیلی واقعاً مناسبتی ندارد برخورد شعاری می تواند نتیجه معکوس هم داشته باشد. رعایت این قبیل ظرافتها اهمیت زیادی دارد، ولی تبادل نظر از این ظرافتها، یکی از اساسی ترین سیاسی ما در در تمام صحنه های بین المللی جنگ است؛ اما به غیر از مسئله جنگ، آنهائی که در ارگانهای دیگر سازمان ملل انجام می شود می تواند زمینه های مفیدی برای همکاری باشد. به طور مثال، برنامه توسعه سازمان ملل در حال حاضر یکی از مهمترین و اساسی ترین فعالیتهای سازمان ملل است. بسیاری از کشورهای جهان تحت پوشش این سازمان به مبادله اطلاعات و همکاری با یکدیگر و حل مسائل مربوط به رشد و توسعه می پردازند و از کمکهای این سازمان بهره مند می شوند. این در حالی است که شعارهای سیاسی آن کمتر وابسته به سازمان ملل است. لازم به توضیح است که در کل ما بیشترین و ابتکاری ترین پیشرفتها را در زمینه عمران داشته ایم. فعالیتهای جهاد سازندگی در روستاها با تکیه بر امکانات داخلی ما بسیار چشمگیر می باشد. به موازات اقدامات جهاد سازندگی در روستاها با تکیه بر امکانات داخلی ما بسیار چشمگیر می باشد. به موازات جهاد سازندگی، در برنامه ریزی توسعه نیز فعالیت داشته ایم. کارشناسان بسیار خوبی در زمینه توسعه در اختیار داریم که از تجارب بسیار بالایی برخوردارند. در حال حاضر، ما می توانیم در زمینه تربیت کارشناسان جهان سوم و یا اعزام کارشناس و برنامه ریز  توسعه به کشورهای جهان سوم و به طور کلی اجرای برنامه های عمرانی همکاری خوبی با آنها داشته باشیم.

    سئوال- نحوه برخورد سازمان ملل با جنگ تحمیلی از آغاز چگونه بود، چه نوع نگرشی به این مسئله داشتند و چه اقداماتی در این مورد انجام دادند؟

    جواب- جنگ تحمیلی برای آن آغاز شد که ضربه ای کاری بر پیکر انقلاب اسلامی وارد سازد و رژیم جمهوری اسلامی را ساقط کند. این امر مسلمی است که دیپلماتهای بی طرف از سازمان ملل و آگاهان سیاسی دنیا به آن اعتراف دارند. قدرت هایی که انتظار سقوط جمهوری اسلامی را داشتند نیز در صحنه ها و به عناوین مختلف کوشیدند با حرکتهای سیاسی حساب شده خود این جنگ را تأیید و سقوط جمهوری اسلامی را تسهیل کنند و اگر عکس العمل غرب در قبال جمهوری اسلامی را در آن روزها به خاطر بیاورید، کاملاً می پذیرید که غربی ها و تا حدی شرقی ها هم آهنگ بودند و سعی داشتند با انجام اقداماتی، فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی به ایران وارد شود و سقوط جمهوری اسلامی را تسهیل کند. محاصره­های اقتصادی اعلام نشده و تلاش برای انزوای ایران در صحنه­های بین­المللی، حرکات هماهنگی بود که این منظور را دنبال می­کرد. زمانی که برای نخستین بار مسئله جنگ به شورای امنیت رفت، اعضای آن شورا می­پنداشتند جمهوری اسلامی به زودی سقوط می­کند، و بهترین انتخابی که داشتند این بود که ضمن تظاهرات به بی­طرفی، شرایط سیاسی را به گونه ­ای هداست کنند که سقوط جمهوری اسلامی و در نهایت، شکست انقلاب اسلامی را تایید و تسهیل کنند. به همین منظور نخستین قطعنامه از ما می ­خواست در حالی که خاک ایران در اشغال نیروهای صدام است، مذاکره کنیم و آتش بس را بپذیریم. ظاهر قطعنامه این بود که آنها برای استقرار صلح و برقراری آتش بس کار می­کنند، ولی آنان خود می ­دانند که هدف چه بود؛ اما دستورات خاص رهبری و حرکت مردم و مقاومت غیر منتظره آنها (از دیدگاه مجامع و تحلیلگران سیاسی) باعث شد که این پیش­بینبی شکست بخورد و ما نه تنها در برابر جنگ خرد نشدیم، بلکه به  تدریج دشمن را از خاک ما بیرون راندیم. از آن پس حرکات سیاسی تغییر جهت یافت و پیشنهادهای طمع انگیز به ما می­دادند. مثلاً گفتند حاضریم پالایشگاه آبادان را ترمیم کنیم و شما آتش بس را بپذیرید. هدف این حرکات برای نجات صدام بود، چون دریافتند که هدف جنگ تأمین نشده، انقلاب اسلامی محکم­تر شده، مردم ایران متشکل شده­اند و از خود دفاع می­کنند و صدام به عوض اینکه در خدمت استعمار و علیه جمهوری باشد، خود در دام افتاده است. و تا آزادی، خرمشهر سارمان ملل کار مهمی انجام نداد، و بیشتر حرکات خارج از این سازمان بود. سعی می­کردند از طریق آقای “پالمه” دبیرکل سازمان ملل، کنفرانس اسلامی و جنبش عدم تعهد اقدام کنند و پایان جنگ هدف سیاسی اقدامات بین­المللی بود. وقتی خرمشهر آزاد شد، سازمان ملل احساس کرد اگر حرکت نکند شیرازه سیاسی امر از هم می­گسلد، برای جلوگیری از این گسستگی، لازم بود مانورهایی انجام دهند و  در چهارچوب یک سلسله گفتگوهای سیاسی، مجدداً بحث از آتش بس، پایان جنگ و صلح را مطرح کنند. بعد از نخستین قطعنامه تا آزادی خرمشهر، سازمان ملل هیچ حرکتی نداشت و در این دوره دژخیمانه ترین اعمال از سوی صدام علیه ما انجام شد. شهرهای ما زیر بمباران هوائی و موشک­های صدام قرار گرفت تا با ایجاد فشار داخلی و تضعیف بنیه مردم، ما را به سازش بکشانند و به پای میز مذاکره بنشانند. اما حرکات حساب شده ما و عملیات تاریخ ساز سپاه اسلامی که منجر به آزادی خرمشهر شد، فصل تازه­ای را گشود. پس از فتح خرمشهر قطعنامه جدیدی مبنی بر عقب نشینی نیروها پذیرفتن آتش بس و مذاکره صادر شد. این حرکت نخسیتن اقدام عمده سیاسی سازمان ملل در جهت حفظ صدام بود و از آن زمان تاکنون هدف همه کوشش­های انجام شده، حفظ وضع جغرافیایی سیاسی منطقه بوده و اینکه مجازات صدام به نحوه شایسته انجام نشود و مسئله جنگ در چهارچوب مذاکره سیاسی به پایان برسد. هدف این بوده و هست که به هر وسیله ممکن جمهوری اسلامی سرزمینی باشد که انقلاب اسلامی در آن متوقف شود و به ورای مرزهایش گسترش نیابد و رژیم صدام هم در چهارچوب دیگری تغییر کند. مثلاً براساس توافق سیاستمداران برای حفظ موفعیت­ها و کنترل انقلاب اسلامی در داخل عراق، برنامه­ای برای سقوط صدام طرح کنند، و حرکات اسلامی داخل عراق به حرکات ملی و یک کودتای داخلی تبدیل شود.

منتهی خواسته مشروع ما که از آغاز مطرح کرده بودیم، این بود که نمی­توانیم این رژیم متجاوز را با آنهمه قانون شکنی و تجاوزگری بدون مجازات، رها کنیم. برای حفظ امنیت درهمه آینده تاریخ، مردم جهان باید بدانند که تجاوز تنبیه دارد و این اصل امنیت را در منطقه تثبیت می­کند. با مقاومت ما و اوج گیری حرکات نظامی در عملیات فاو و کربلاء، کشورهای غربی از بابت خارج شدن اوضاع از کنترلشان نگران شدند و در اوج حملات نظامی ما بود که ناگهان سازمان ملل، اعلام کرد شورای امنیت باید جلوی عملیات نظامی ایران را بگیرد، لذا پیشنهاد کرد که شورای امنیت در سطح وزرای خارجه کشورهای عضو تشکیل شود. این سخن دبیرکل، نه عملی بود، نه مفید به حال ما؛ بنابراین از سوی ایران و سایر اعضای سازمان ملل، عجولانه تلقی شد و نسبت به تشکیل آن جلسه اقدامی به عمل نیامد. پس از آن، دبیرکل به فکر افتاد که اگر بنا باشد ایران به یک راه حل سیاسی راضی شود، باید خواسته­های ما تضمین و تأمین گردد؛ لذا اعلام کرد که تا تکلیف مسئولیت جنگ روشن نشود، یافتن راه­حل سیاسی برای پایان آن بعید است. متقابلاً عده­ای همیشه پیشنهاد کرده بودند که کمیته بی­طرفی تشکیل شود و مسئول آغاز جنگ را تعیین کند. عراق نیز بارها در کنفرانس عدم تعهد، با این طرح موافقت کرده بود. عراقی­ها حساب می­کردند که یک هیأت بی­طرف تشکیل می­شود و بررسی را شروع می­کند. اما نتیجه آن معلوم نیست؛ در حالیکه آتش بس هم برقرار خواهد شد. البته، این نظر عوام پسندانه­ای بود. اهمیت طرح دبیرکل از نظر دیپلماتیک این بود که هم مورد موافقت عراق بود و هم مجال می­داد که ایرانی­ ها مطالب خود را در چهارچوب حرف وی مطرح کنند. اما پیشرفتهای نظامی بعدی ما، و نزدیک شدنمان به بصره، موقعیت داخلی عراق را بیشتر تضعیف کرد. از طرف دیگر، توطئه سقوط بهای نفت موجب اختلال در اقتصاد اعراب و حتی آمریکا شد. این مشکلات و یأس عراقیها در اثر شکست در عملیات کربلا و دیگر جبهه ها، وضع داخلی عراق را آشفته کرد و حامیان این رژیم احساس کردند که اگر هرچه زودتر حرکت سیاسی برای تقویت صدام انجام نگیرد، ممکن است سیر تحولات داخلی عراق، به سمت گسترش انقلاب اسلامی آن کشور پیش برود. لذا با یک حرکت سیاسی کوشیدند آرامش بیشتری را برای منطقه فراهم کنند. این حرکت سیاسی چند جهت داشت: اول اینکه یکی از خواسته های ایران را  به نحوی تأمین کنند تا ایران راضی شود؛ دوم اینکه از صدام و حامیان منطقه ای او حمایت بیشتری بعمل بیاورند. یعنی حرکت نظامی چند جانبه ای تدارک ببینند تا هم از لحاظ اقتصادی و سیاسی او راتقویت کنند، و هم جغرافیای سیاسی منطقه تثبیت شود. نکته مهم اینست که ما نباید این حرکتها را به خاطر ایجاد نوعی آرامش و امید در منطقه، نادیده بگیریم؛ چون اگر آن را ترک کنیم، ضربه می­خوریم.         حرکت سیاسی اینها، ۶-۷ ماه طول کشید. اعضای غیر دائم شورای امنیت که بیش از همه نگران بودند، حرف مهمی نداشتند. ضمن اینکه جمهوری اسلامی، پیروز و موفق به دروازه های بصره رسیده بود و بنابراین، همانگونه که رسم این شوراست که علیه طرف پیروزمند رأی ندهند، مجبور به درنظر گرفتن عقیده ما بود. پس طبیعی است که شورا نمی توانست حرفی بزند که ایران پیروزمند و محق را برنجاند. لذا، برای جلب رضایت ایران، صدام را محکوم، و به یکی از خواسته های ما که تعیین مسئول آغاز جنگ است، اعتراف کردند. در نتیجه یک سال مطالعه اعضای شورای امنیت و حرکات حساب شده مطبوعات آمریکا و انگلیس بود.

یکی از حرکاتی که برای زمینه­ سازی جلب رضایت جمهوری اسلامی انجام دادند، برگزاری کنفرانسی در “بنیادفورد” بود. در این کنفرانس نمایندگان اعضای دائمی شورای امنیت (انگلیس، آمریکا، فرانسه، چین و شوروی) به اضافه دبیرکل و معاون او وعده زیادی از صاحب نظران و متخصصان مسایل خاورمیانه شرکت داشتند. این کنفرانس جنگ ایران و عراق را بررسی کرد و سخنرانیهای زیادی در آنجا شد که تعدادی از آنها انتشار نیافت. متن سخنرانی میزبان یعنی مدیرعامل “بنیادفورد” به عنوان سند منتشر گردید، ولی گفت و شنودها و مذاکراتی را که در داخل کنفرانس انجام شده بود، منتشر نکردند. در این کنفرانس ماهیت جنگ، ایران و عراق توسط صاحب نظران و اهل اطلاع، بررسی شد.      موضوعی که کنفرانس انتخاب کرد، حساب شده بود یعنی این که “چرا جامعه بین الملل دریافتن راه حل جنگ ایران و عراق به شکست رسیده است؟”

دعوت شدگان از اوضاع جنگ و مسایل آن بسیار مطلع بودند و برخی از آنها آمدوشدهای زیادی بین دو کشور و مجامع بین المللی در رابطه با جنگ داشتند. سفرای برخی ازکشوها که به عنوان واسطه از طرف کشورشان یا یکی از مجامع بین المللی به ایران و عراق مسافرت کرده بوند، افراد و روزنامه نگاران آشنا با جریان جنگ، همچنین خاورشناسان اساتید دانشگاهها و متصدیان امور در وزارت امور خارجه آمریکا جزو دعوت شدگان بودند. نکته مهمی که در این کنفرانس وجود داشت، این بود که بسیاری از حقایقی که تا الان در مورد مظلومیت ایران گفته نشده بود، مطرح گردید. در آنجا دقیقاً مطرح شد که چه مظالمی بر مردم ایران، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی رفته است. خوشبختانه ما از ریز مطالب عنوان شده اطلاع داریم. با وجود همه حقگویی ها در این کنفرانس و متجاوز شناختن صدام، نتیجه گیری این شد که باید صدام را محکوم کرد و حق را به ایران داد. چنین استدلال کردند مادام که بخشی از حقایق به نفع جمهوری اسلامی مطرح نکنیم و خواسته های مشروع این کشور را به رسمیت نشناسیم، نخواهیم توانست یک راه حل سیاسی برای صدام پیدا کنیم. هدف، پیدا کردن راه حل سیاسی حتی، احیای وجه سازمان ملل بود که بعد از چند سال درگیری پیش آمده در جهان سوم بلاتکلیف شده بود. آنها به این نتیجه رسیدند که بازی سیاسی بعدیشان باید روی تأمین نقطه نظرات ایران بعد از صحبت دبیرکل در کنفرانس اسلامی، بنیادفورد و بسیاری از سمینارهای دیگر که در دانشگاه ها و مؤسسات بیطرف برگزار شد، قطعنامه ۵۹۸ به وجود آمد.

بنابراین، با درنظر گرفتن همه این شرایط صاحبنظران و طرفهای درگیر نشستند و شرایط تدارک دیدن که به کمک آن، امکان تأمین نقطه نظرات ایران فراهم آید و زمینه برای امدادرسانی “نقش  سازنده شورای امنیت” آماده شود. تحت پوشش همین حفظ صلح و  امنیت بین الملل شرایط مورد پسند صدام را نیز پدید آوردند که آتش بس، عقب نشینی و مبادله اسرا بود. شرایط این قطعنامه با مهارت و زیبایی تأمین تهیه شده و برخی از اعضای شورا مدعی بودند که شورای امنیت، بر اساس این قطعنامه، مستقیماً برای حفظ ثبات بین المللی عمل کرده و برای خود سخنی دارد. آنها فکر می  کردند اگر حمایت سیاسی، بین المللی برای خود فراهم کنند، تضمین کافی برای قطعنامه هم بدست خواهد آمد. مداخله نظامی و حمایت علنی از عراق این کشور را در منطقه تضعیف کرد و مردم را علیه رژیم هایی تا این حد مزدور می­شوراند بنابر این، رسماً شورای امنیت موافق مداخله نظامی نبود. از طرفی، کمک های نظامی  و اقتصادی به صدام حلال مشکلات نیست، زیرا این رژیم تا حد اشباع از این لحاظ تأمین شده و ظرفیت بیشتر برای کارایی بیشتر تسلیحاتی ندارد. پس حمایت از این کشور، باید به صورتی انجام شود که باعث تضعیف او نشود. قطعنامه ۵۹۸ این مسائله را خوب تأمین می کند. اول اینکه دولت صدام زیر پوشش حفظ صلح و امنیت بین المللی به عنوان بزرگ ترین وظیفه سازمان ملل عمل کند و دوم آنکه خواسته های ایران را تأمین می کند که اگر ایران کوتاه نیامد آنها بخواهند به ما فشار بیاورند تحت پوشش عنوان صلح و امنیت بین المللی و نه حمایت از صدام و اگر لازم باشد زیر نام اجرای قطعنامه قوانین بین المللی قابل اجرا تشکیل دهند تا بتوانند بصورت بیطرف از صدام حمایت کافی بعمل آورده و مواضع موجود را حفظ کنند و سرانجام با دادن پاره ای از امتیازات جمهوری اسلامی را به پای میز مذاکره بکشانند که مجموعاً منجر به صدور قطعنامه ۵۹۸ شد. در این قطعنامه، آمریکا بیش از هر کشور دیگر حرکات سیاسی و نظامی خود را در منطقه آغاز کرد و دیدیم که با زدن ناو “استارک” رژیم  عراق عکس العمل آمریکا به بهانه ناآرامی پاداش هم از آمریکا دریافت می کند، همچنین به بهانه ناآرامی منطقه اینطور اعمال کردند که جنگ باید فوراً به پایان برسد. آنها سعی کردند ضربه ای را که صدام به آنها زده حل و فصل کنند و آن را به حساب جنگ بگذارند و راه حل آن را پایان دادن به جنگ اعلام کنند.

     سؤال:آیا ایران جنبه های مثبتی در این قطعنامه سراغ دارد.

     جواب: آماده بودن ایران برای مذاکره را موضع منفی نباید تلقی کرد. ایران همیشه مذاکره کرده اما ما تا به حال بلندگوی قوی برای خودمان ایجاد نکرده بودیم. اکنون، حتی در سنای آمریکا هم مطرح شده که آغازگر جنگ عراق است. امتیاز ندادن با مذاکره فرق دارد. ما سیاسی کاری نمی کنیم، ولی اجازه نمی دهیم با سیاسی کاری علیه ما جو سازی شود. قبلاً وضع به شکل دیگری بود؛ اما اکنون ما سعی می کنیم با زدن ضربه ای سیاسی به سقوط صدام سرعت ببخشیم. دادن طرحی بییش از این مقدور نیست. الان صلاح صدام، پذیرفتن قطعنامه است، زیرا خواستهایش را در بر دارد. صلاح ما هم رد نکردن آن بوده است مانمی خواهیم با نپذیرفتن در بست قطعنامه، دنیا علیه ما تحریک شود؛ چرا که مسئول شکست دبیرکل ما نیستیم. اهرم واقعی و اصلی ما همیشه نظامی است، ولی پیروزیمان همیشه نظامی نیست و ممکن است اقتصادی یا سیاسی باشد.

      سؤال: به نظر شما جنگ در چه شرایطی خاتمه خواهد یافت؟

     جواب: جنگ در شرایطی تمام می­شود که بهترین منافع را برای جمهوری اسلامی تعیین کند و موضع ما آلان همین است.

     سؤال: چشم انداز شما از سیاست ایران در قبال تلاشهای موجود برای خاتمه جنگ چیست؟

    جواب: از نظر نظامی ما در مقطع بسیار حساسی هستیم و رسیده ایم به جایی که هر قدم پیش روی ما در خاک عراق، برای رژیم این کشور بسیار جانکاه است. ولی بهر حال هر حرکتی باید از داخل عراق شروع شود و خوشبختانه هر قدم پیشروی نظامی ما، حرکت داخلی عراق را تقویت می کند. بنابراین، ابتکار عمل سیاسی-نظامی در دست ماست. ما معتقدیم که قطعنامه ۵۹۸ هنوز به بن بست، نرسیده و دبیرکل اگر درست حرکت کند، پیشرفتهای نسبی خواهد داشت که برای ما بسیار مهم است. ما باید به هماری نزدیک با دبیرکل ادامه بدهیم. اما اگر این قطعنامه به بن بست برسد، دوره فترتی در شورای امنیت بوجود خواهد آمد و آنها با استفاده از این سکوت، طی قطعنامه ای دیگر برای تحریم اقتصای نظامی ما تلاش خواهند کرد و بهای نقت را حتی احتمالاً پایین خواهند آورد تا به ما ضرر بزنند. ما هم در مقابل باید توان تولید داخلی و روابط بین المللی با کشورهای دوست را گسترش دهیم. هرچقدر در هماهنگی اقداماتمان موفقتر باشیم، در حرکات سیاسی نیز موفق تر خواهیم بود.

     سؤال: شما احتمال تصویب قطعنام دیگر را می دهید؟

    جواب: کم؛ خیلی نیست. ولی این احتمال را نباید از چشم دور داشت و باید فرض کنیم که دشمن در بهترین شرایط خود سعی می کند که حداکثر امکاناتش را علیه ما بسیج کند.

     سؤال: انگیزه حضور نیروهای ناتو در خلیج فارس چیست؟

    جواب: حضور آمریکا و ناتو در خلیج فارس، منحصراً به خاطر ایران نیست؛ ولی ایرن نقش تعیین کننده ای در این زمینه دارد. آمریکائی ها فکر می کردند که در خلیج فارس، یک بازی چند جانبه را شروع کرده اند و به موقع از هر یک، امتیازات خاص خود را کسب خواهند کرد. یکی اینکه با تشدید تسنج در خلیج فارس، ایرانیها روحیه خود را باخته و با آمریکا وارد مذاکره می شوند و در آن صورت آمریکا هرم کافی بدست آورده و در باب بقیه مسائل منطقه از جمله، جریانات را بنفع خود می چرخانند. دیگر اینکه به متجعین جنوب فارس اطمینان دهد که آمریکا در شرایط سخت، دوستان خود را تنها نخواهد گذارد.

    سؤال: با توجه به اینکه آغاز جنگ به نفع کشورهای بزرگ بود، اصرار کنونی آنها مبنی بر خاتمه آن را چگونه ارزیابی می کنید؟

    جواب: ادامه جنگ به نفع آنها نیست. خطری که آنها از آن بیم دارند، تحولات منطقه است که سعی کردند با تحمیل جنگ به ما، این تحولات را کنترل کنند. اگر جنگ سبب ادامه این تحولات شود، در آن صورت خود جنگ برایشان مضر است؛ یعنی اگر جنگ به سقوط صدام منتهی شود، باید آنرا توقف کنند. از طرفی شکست ایران امکانپذیر نیست و می توان گفت که در درازمدت، پیروزی با ما خواهد بود. ادامه جنگ، در

صورت رسیدن ما به بن بست، برای آنان مفید است.

    سؤال: آینده را چگونه پیش بینی می کنید، نظر شما در رابطه با فشاری که کشورهای غربی برای پایان سیاسی جنگ، بدون داشتن یک طرف پیروز وارد می­آورند چیست؟ همچنین نظرتان را راجع به نقش سازمان ملل در این میان بیان کنید.

    جواب: سازمان ملل می تواند در پاره ای مسائل برای ما مفید واقع شود و تصمیماتی را به نفع ما اتخاذ کند. این سازمان می تواند با معرفی رسمی متجاوز در جنگ و پایان عادلانه آن مؤثر واقع شود. اما اینکه توانایی سازمان ملل برای گام برداشتن در این جهت تا چه میزان است، به تعریفی که از سازمان ملل ارائه شد، مربوط می شود. در این میان باید توجه داشته باشیم که به هر میزانی که ما در برخوردهایمان حساب شده تر برخورد کنیم قادر به کسب امتیازات بیشتری خواهیم بود. ولی اینکه آنها یک راه حل سیاسی برای ما پیدا کنند که تمامی اهداف ما را تأمین کند، این امکان ندارد. ما اطمینان داریم که مقاومت بی نظیر  رزمندگان ما در جبهه ها و مردم در پشت جبهه، سازمان ملل مرحله به مرحله مجبور به عقب نشینی در مقابل خواسته های ما می شود و بتدریج آنها را به رسمیت می شناسد؛ ولی نباید به سازمان ملل چشم امیدی داشت.

     سؤال: فشارهایی که آمریکا در جهت پایان جنگ به کشور ما وارد می آورد نظیر حضور در خلیج فارس، تحریم تسحیلاتی و .. چه نتایج و اثراتی بر سرنوشت جنگ دارد؟

     جواب: این مسئله دو جنبه دارد: یک مسئله سرنوشت جنگ و دیگری سرنوشت تحولات سیاسی در صحنه بین المللی، در مسأله جنگ این جمهوری اسلامی است که تعیین کننده و تصمیم گیرنده می باشد و بقیه تنها شعار می دهند. اما در مسئله تحولات سیاسی در سازمان ملل بگویم که تحریم تسلیحاتی جزء طرحهایی است که در زمره آخرین تیرهای ترکش آمریکا محسوب می شود. آمریکا سعی دارد تا درصحنه بین المللی با جلب توافق شورای امنیت و بطور عمده جلب توافق شوروی با تحریم تسلیحاتی آمریکا، ایران را تحت فشار بگذارد. در خلیج فارس، وضعیت آمریکا نظیر وضعیت روسها در افغانستان است. آمریکا در این منطقه چه از لحاظ ناتوانی در حفظ امنیت دوستان خود و چه از لحاظ هزینه زیاد این طرح که بر بودجه نظامی آمریکا سنگینی می کند با مشکل روبرو شده است. این مسائل موجب شده است که آمریکا با مشکلات متنابهی دست بگریبان باشد. بنابراین، نباید تلاش برای بیرون کردن آمریکا از خلیج فارس را عجولانه ارزیابی کرد. در حال حاضر، آمریکا دچار بحران انتخابات است. در چنین وضعیتی با این سؤال که نیروهای ما در خلیج فارس چه هدفی را دنیال می کند روبرو است. بنابراین، فعلاً به شعار تحریم تسلیحاتی اکتفا می کنند. اگر ما بخواهیم بطور اصولی حرکت کنیم دو راه در پیش پای ما قرار دارد. یکی اینکه از حرکات سیاسی و دیپلماتیک برای خنثی کردن تحریم تسلیحاتی استفاده کنیم و یا اینکه خود را برای تحریم تسلیحاتی آماده سازیم. گفته شده که اگر آمریکا بخواهد در مورد تحریم تسلیحاتی به شوروی فشار بیاورد، آنها نمی توانند چندان با آن موافقت کنند و مجبورند آن را      بپذیرند. این حرفهایی است که ما با آن نا آشنا نیستیم. بسیاری از کشورها وقتی همچین بحثهایی پیش می آید، این زمزمه را آغاز می کنند که بعد گلایه ای در کار نباشد و ما باید فرض کنیم علی رغم تمام فعالیتهای سیاسی که داریم، چنین چیزی پیش آمده. بنابراین، اگر ما خود را برای تحریم تسلیحاتی آماده کنیم، در برخوردهای سیاسی و دیپلماتیک کمتر امتیاز می دهیم، تا اینکه فرض کنیم صرفاً با مذاکره در رفت و آمد باید جلو برویم. امتیاز دادن حد معینی دارد و ما نباید امتیازاتی بدهیم که خود آن امتیازها از تحریم تسلیحاتی برایشان گرانتر و دشوارتر باشد. ما باید خودمان را برای مقابله با این آخرین ضربه آنها آماده و آبدیده کنیم. ضمناً نباید از تحریم تسلیحاتی بترسیم، چراکه اجرای آن مشکل است و کشورهای فروشنده اسلحه تنها از باب تفضل این کار را نمی کنند، بلکه به آن محتاجند. اما اگر قرار باشد با تحریم تسلیحاتی مقابله کنیم باید پروژه های پژوهشی مربوط به مسائل نظامی را جدی بگیریم و باید از امکانات پژوهشی دانشگاهها حداکثر استفاده را بکنیم و آنها را برای تولید سلاحها آماده کنیم و طرحهای پژوهشی را سرعت دهیم. همچنین، باید روی طرحهایی که ما را از فروش نفت بی نیاز می کند، کار کرد؛ زیرا اگر چنانچه تحریم تسلیحاتی بر ما اعمال شود، تحریم کنندگان محاصره اقتصادی را هم ضمیمه آن خواهند کرد تا بتوانند در تحریم تسلیحاتی ما موفق شوند. به همین دلیل ممکن است بهای نفت را تا جایی که برایشان مضر نباشد، پایین بیاورند. بنابراین، ما باید ترتیبی بدهیم که مثلاً نفت را بتوانیم بصورت فرآورده های شیمیایی صادر کنیم تا هم از فروش نفت ارزان رها شویم، هم از دادن ارز برای تهیه مواد شیمیایی. ما اگر بتوانیم ولو به قیمت گرانتر محصولی را در داخل تولید کنیم، بهتر از آنست که نفت را ارزان بفروشیم و ارز گرانبهای آنرا به واردات اختصاص دهیم و به نظر من ما امکانات مناسبی برای خودکفایی و مقابله با تحریم تسلیحاتی داریم.

     سؤال: با توجه برای همه شرایط موجود اعم از سیاسی و نظامی یا داخلی و خارجی، شما آینده جنگ را چگونه می بینید؟

    جواب: به نظر من، جنگ هیچ راهی جز پیروزی به نفع ما ندارد و شرایطی هم که در منطقه دیده می شود، این موضوع را تأیید می کند. ما می بینیم که وضع عراق روز بروز بدتر می شود و برعکس وضع ما بهتر. بنابراین، طرفی که در این ماجرا وضع ثابت و محکمی دارد ما هستیم. پشتوانه اصلی ما هم مقاومت مردم است و ما باید روی این مقاومت خیلی حساب کنیم و ما هیچ راهی جز پیروزی در جنگ نداریم. فقط این پیروزی می تواند سناریوهای مختلفی داشته باشد: حرکتهای نظامی که منجر به بروز بحران و سقوط رژیم بغداد از درون شود، حرکت وسیع نظامی که کمر قدرت نظامی آنها را بشکند؛ هماهنگی سیاسی که منجر به سقوط صدام شود.

     سؤال: به نظر شما کدامیک از این سناریوها از همه قوی تر و محتمل تر است؟

   جواب: بنظر من آن حربه ای که از همه قوی تر است، در دست خود ماست و کمترین وابستگی را به دیگران ندارد، یعنی تهاجم نظامی. اما راه حل های سیاسی را هم نباید کاملاً حذف کرد، یعنی اگر ما می توانیم در سازمان ملل برای شکست سیاسی صدام و حامیان او امتیازاتی بگیریم، نباید از آن صرفنظر کنیم. ما اگر بتوانیم در سازمان ملل بیشتر آبروی رژیم بغداد را ببریم و بیشتر حامیان آن را به موضع دفاعی بکشانیم، باید ابتکار را بکنیم. اگر بتوانیم با توسعه روابط خودمان در متطقه از دوستان صدام بکاهیم. باید ابتکار را بکنیم. اگر بتوانیم به کشورهای منطقه اطمینان بدهیم که آنها بی دلیل از ما نترسند و از ترس ما خود را به دامن صدام نیندازند. باید این کار را بکنیم و اهرم تنهایی ما در دست خود ماست. بنابراین، حتی اگر در مذاکرات سیاسی امتیازی می گیریم، آن امتیاز هم نتیجه نیروی نظامی ماست. بنابراین، اگر تنها در زمینه سیاسی بخواهیم فعال باشیم و طرفهای ما بدانند که ما هیچ راهی جز بازی های سیاسی نداریم، قطعاً آنها به ما امتیاز نخواهند داد. آنها هم در پی این هستند که منافع خودشان را تضمین کنند. اگر آنها حاضر می شوند که به ما امتیاز بدهند، به خاطر این است که می دانند ما پیروز نهایی هستیم و باز در جهت حفظ منافع خودشان است که حاضرند کوتاه بیایند، والا نباید فرض شود که بازوی سیاسی، می تواند همان نقش بازوی نظامی ما را ایفا کند. بازوی سیاسی ما اساساً زائده  بازوی  نظامی است. اگر بازوی نظامی نداشته باشیم، زائده سیاسی آن هیچ کاری نمی تواند بکند. اما اگر بازوی نظامی ما قوی باشد، و زائده سیاسی قوی نداشته باشیم؛ بازوی نظامی مان کند و آهسته عمل خواهد کرد و تأثیر لازم بر افکار عمومی دنیا را نخواهد داشت. بنابراین، حرکات و مانورها و ارتباطات سیاسی درست و همکاری با دیگر کشورها بسیار تعیین کننده است، ولی تماماً جزء زائده هایی هستند که به وسیله یک بازوی نظامی قوی معنی پیدا می کند، والا به اعتبار منطقی استدلالهای سیاسی ما امتیاز نمی دهد. این استدلالات وقتی اهمیت پیدا می کند که آنها از ما حساب ببرند، یعنی ما باید جنبه های مبارزه سیاسی و هماهنگی دیپلماتیک را فراموش نکنیم. ما اگر به دید اعجاب در سازمان ملل نگاه کنیم و جمهوری اسلامی را کمتر از آنچه که هست عرضه کنیم، خیلی ظلم کرده ایم؛ چون مردم در داخل مشکلات طبیعی جنگ را صادقانه تحمل کرده اند و ما نباید به خاطر فشارهای داخلی مان با روحیه افسرده و خسته در صحنه بین المللی ظاهر شویم. ما باید از بیرون جمهوری اسلامی را نگاه کنیم تا صلابت و قدرت شایسته جمهوری اسلامی را بهتر ببینیم و بهتر حفظ کنیم. جمهوری اسلامی مثل کوه عظیمی است که آدم هرچه بیشتر به آن نزدیک می شود، کمتر آن را می بیند. دیپلماتهای مقیم خارج از کشور که متعلق به دیگر کشورها یا سازمان ملل هستند، عظمت جمهوری اسلامی را به خوبی درک می کنند و سخن ما را از موضع قدرت -قدرت منطقی و سنجیده- بیشتر می پسندند تا نوعی تظلم! بنابراین، ما باید قدرت و صلابت شایسته جمهوری اسلامی را حفظ کنیم و در عین حال تحت تأثیر سازمانهای بین المللی هم نباشیم و نه باید بزرگتر از آنچه که این سازمانها هستند، آنها را ببینیم و در مردم امید کاذب ایجاد کنیم و نه باید آنها را کمتر از حد واقعی شان ارزیابی کنیم و سازمان ملل باشگاهی است سیاسی که نه باید بیش از حد ارزش گذاری شود و نه کمتر!  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Email
چاپ
آخرین اخبار