تاریخ انتشار :

گویند مرا چو زاد مادر!
از زادن خود شده پشیمان!
هم ناله نمودمی شب و روز
هم شیر نخوردمی ز پستان!
چون حالت من پدر بدیده
افسرده شده زار و پریشان!

-چون قابله ناف بنده را زد
سکنی بگزیده لوت کرمان
چون خواهر من به دیدن آمد
انگشت تحیرش به دندان!
روزی که مرا عمو بدیده
رو کرده بدان ایزد منان…
هم‌ صبر طلب نموده بسیار
هم چاک نموده بس گریبان
هر کس که بساط ما بدیده
مانده چو‌ خری میان میدان!

چون‌ شیخ شنیده شرح حالم
مکتوب نموده در گلستان…
اینگونه نوشته آن سخنور
آن نادره شریف دوران:

دیدم‌ پسری لوس و ننر را
کو‌ زاده شده به شهر تهران
هم لیفت نموده هر دو‌ گونه
هم سرمه کشیده هر دو چشمان
هم‌ صاف نموده خط اخمش
هم بسته طلا به هر دو گوشان!
بالای دو ابرو جای مُهر است
در دست چپش دعا و قرآن
او مال همه کشیده بالا
هم مخلص کردگار سبحان!
هر دو چمدان پر از دلار و
شاکر ز خدا دین و ایمان!
هم «آی دی» خود نموده آپدیت
هم چت بنموده سهل و آسان
یک روز دهد فحش طبیب و
روز دگر التماس ایشان!
یک روز طرفدار رفیق است
فردا بدهد حال به غریبان!
او حامی طرح مسکن مهر
سکنی بگزیده در لواسان
او معتمد اهل محله…
هم جاعل اسناد فراوان
از حاصل رنج وکار مردم
ژستی بگرفته چون رئیسان!
با دفتر و دستکی مرتب
با نسخه خوشرنگِ وکیلان!
بس قول و قرارِ خوش نهاده
بس سود ببرده از سهامان

صد حمله نموده شرق اوکراین
هم داعیه دار حق انسان!
هم طالب حق دیگران است
هم لشکر خود برده به افغان
او گردن صد پدر بریده
هم گریه نموده بر یتیمان
هم‌ دربدر رژیم جمهور!
هم منتظر نظام شاهان

آهسته به زیر لب چنین گفت:
چون‌ شیخ بداده هر دو گوشان

میگفت که من شیر نخواستم
شیشلیک بزنید،کباب زنجان!

ایضاً که منم اشرف مخلوق!
شیرین ترم از قند فریمان!

از گفته و کردار عجیبش
ملت همه خفته در بیابان

آن شیخ فلک زده بناگه
دستار فکند و شد گریزان
آن گاه چو ماجرا رقم زد
بر گردن خود فکنده ریسمان
این گونه به روی سنگ قبرش
مانده دو سه جمله از قدیمان:

در حیرتم از خلقت آدم
این دربدر تمام دوران!
لولیده به عالم مجازی!
دوری بگزیده از رفیقان
با آنهمه علم و دانش و فن
مانده به گِل کووید ووهان
بیچاره ز بس مشغله دارد
همواره ز اصل خود گریزان

یا رب گذری به کوی ما کن
از بنده خود نظر مگردان
باشد که شوی تو رهنمایش
بر ظلمت شب نور بیفشان…

(اردیبهشت ۱۴۰۱، افشار. الفرار)