تاریخ انتشار :

موج فرار مغزها از ایران

     نویسنده: دکتر فاطمه مهسا کارآموزیان

فرار مغزها، واقعیتی دردناک در جامعه امروز ایران ماست. تعداد زیادی از ایرانیان تحصیل‌کرده طی سالهای گذشته به دلایلی از جمله یافتن فرصتهای تحصیلی و شغلی مهاجرت کرده‌اند. دانشمندان، دانش پژوهان، نویسندگان و دیگر روشنفکران، هر یک به دلیلی زادگاهشان را به سوی سرزمینی که گاهاً حتی شناخت درستی از وضعیت اجتماعی و اقتصادی آن ندارند، ترک کرده اند. مهاجرت قشر نخبه و موفقیت آنان در کشور مقصد این سیگنال را به سایرین می دهد که تخصص خود را در کشوری دیگر بکار گیرند تا آینده شغلی بهتری داشته باشند. از سوی دیگر تحریم های اقتصادی به این وضعیت دامن زده و در برخی موارد هم نگرش خصمانه از سوی برخی افراد به دگراندیشان موجب تشدید این پدیده می شود، به طوریکه مهاجرت برای آنان جذاب جلوه داده می شود. در سالهای گذشته، افرادی که دلسوز ایران و نگران آینده این سرزمین کهن بوده اند، بارها نسبت به خطر فرار نخبگان هشدار داده اند، اما متأسفانه هیچ برنامه ریزی مدونی برای پیشگیری از مهاجرت افراد جامعه یا فراهم کردن تمهیداتی برای نخبگان نبوده ایم و ایران از داشتن بخشی از نخبگانی که می توانستند با عشق و دلسوزی به خاک وطن خدمت کنند، محروم شده است. در اینجا باید اعتراف تلخی کرد که همانا سوء مدیریت تأثیر منفی قابل توجهی بر کیفیت زندگی مردم داشته است، لذا هر روز گروهی تصمیم به ترک خاک وطن می گیرند و یا حداقل به آن فکر می کنند. در این میان، رقبای غربی هم مدت‌هاست که دانشمندان و دیگر کارشناسان را تشویق به ترک ایران کرده‌اند که اثرات سوء آن بر پیشرفت اقتصادی و نهادهای فرهنگی قابل مشاهده است. تعداد زیادی از این مهاجران افرادی تحصیل کرده هستند و یا در موقعیت های اجتماعی و فرهنگی برجسته ای قرار دارند. هرچند گاهاً شاهد تکذیب فرار مغزها از ایران هستیم و گاهی هم آن را توطئه دشمن و یا یک حرکت سازمان یافته نام می نهند (وبسایت خبر آنلاین، ۲۸ اکتبر ۲۰۱۹)، اما متأسفانه طبق آمارهای بانک جهانی تعداد مهاجران تحصیل کرده ایرانی رو به افزایش می باشد. به گفته اداره فدرال مهاجرت و پناهندگان آلمان، بیش از ۴۷ درصد از پناهجویان ایرانی تحصیلات دانشگاهی را به پایان رسانده اند. نزدیک به ۴۰ درصد از پناهجویان ایرانی دارای مدرک دیپلم هستند. بر اساس این گزارش، تنها ۹ درصد از ایرانیان سال اول دبیرستان خود را به پایان رسانده اند و هیچ یک از هزاران پناهنده ایرانی بی سواد نبوده اند. (وب سایت دویچه وله، ۲۰ اوت ۲۰۱۹). باید به این نکته هم توجه داشت که  اقتصاد ایران چندین سال متوالی رکود اقتصادی را پشت سر گذاشته است و کشور با تحریم های بین المللی، اثرات اقتصادی همه گیری کووید-۱۹ و سقوط آزاد ارز مواجه بوده است که بدون شک در تصمیم گیری کارگران و دانشجویان فعلی و آینده در مورد مهاجرت مؤثر خواهد بود.

اگرچه در سالهای گذشته بیشتر شاهد فرار افراد تحصیل کرده بوده ایم، اما امروزه مهاجرت دلیل دیگری تحت عنوان سرمایه گذاری و مهاجرت شغلی هم پیدا کرده است. بازار کار ایران برای جمعیت فارغ التحصیلان دانشگاهی، سالهاست که برنامه ای ندارد و جوانان که همگی دارای مدرک دانشگاهی از لیسانس تا دکترا هستند، گرفتار بیکاری یا عدم امنیت شغلی هستند. آنها به امید داشتن آینده ای بهتر خود را در وضعیتی در می یابند که مجبور به ترک خاک وطن هستند، آنها از علائق زادگاهشان به سختی می گذرند تا شاید آینده ای روشن در کشورهای توسعه یافته، داشته باشند. این بخش از آسیب اجتماعی، موردی است که شاید اکنون نادیده گرفته می شود، اما روزی فقدان نیروی متخصص و نخبه گریبان مدیریت کشور را خواهد گرفت و آنگاه شاهد فروپاشی اجتماعی و ایجاد نارضایتی عمومی خواهیم بود.     

 از آنجا که نخبگان کشور در ساختن آینده ایران نقش بسزایی دارند، نباید از این موضوع به راحتی عبور کرد و با ساده انگاری یا عمومیت بخشیدن به پدیده مهاجرت این واقعیت تلخ را تکذیب یا انکار کرد. باید پذیرفت که شرایط مدیریتی در کشور نباید به نحوی سازماندهی شوند، که فرزندان نخبه این آب و خاک راغب به مهاجرت شوند. وقت آن است که بدون هیچ اغماضی به رفع این معضل همت گمارد.