تاریخ انتشار :

وزیرِ خارجه ای نمونه

شیائوپینگ در دهۀ ۱۹۸۰ مطرح کرد: “برای آنکه چین ثروتمند شود و استقلال سیاسی خود را حفظ کند، نیاز به نیم قرن صلح با جهان دارد.

     نویسنده: دکتر محمود سریع القلم

تفاوتِ میان گِنشر وزیر خارجه آلمان و طارق عزیز وزیر خارجه عراق در این بود که گنشر برای آرمان های آلمان، زندگی خود را وقف کرد ولی طارق عزیز برای تحققِ امیالِ صدام، عمری را بیهوده سپری نمود. این تفاوتِ تمدنی میان آلمان و خاورمیانه است: که آلمانی ها سیاست-سیستم به پا کرده‌­اند و خاورمیانه‌­ای‌ها عموماً در سیاست-فرد، عقب ماندگی فکری خود را به نمایش می گذارند.

وقتی حُسنی مبارک سقوط کرد، عملاً هزاران نفر برای همیشه از صحنۀ مدیریت در مصر حذف شدند، ولی وقتی گنشر در سال ۱۹۹۲ از وزارت استعفا داد، هم چنان برای دو دهه در صحنۀ داخلی و بین المللی آلمان فعالیت کرده و بسیار موثر بود. 

گنشر به خوبی با تئوری و تجربه می دانست مهم ترین اصل در سیاست خارجی یک کشور، روابط عادی با همسایگان است. شاید هیچ اصلی به اندازۀ حمایت و اعتماد همسایگان در امنیت ملی یک کشور مؤثر نباشد. گنشر طی هجده سال وزارت به تک تک کشورهای اروپایی ثابت کرد که آلمان هیچ هدفی جز رشد اقتصادی و همبستگی سیاسی در اتحادیه اروپا ندارد. 

شاید هیچ واژه ای در سیاست و حکمرانی آلمانی به اندازۀ واژۀ «ثبات» مقدس نباشد. گنشر دو عنصر کلیدی را در نظام فکری و طراحی های دیپلماتیک خود به کار گرفت: “همکاری استراتژیک با آمریکا برای شکوفایی آلمان بدون رویارویی با حساسیت های شوروی/روسیه. از این رو، گنشر رموزِ رشد و امنیت آلمان را از طریق اعتمادسازی با رهبران اروپا، آمریکا و شوروی مدیریت می کرد. شاهکار مدیریتی او نه با رهبران غرب بلکه با رهبران کمونیست بود.”

در مجمع داوس یک بار یک رییس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا از این نویسنده پرسید که مهم ترین چالش نظری سیاست خارجی آمریکا چیست؟ این پاسخ به او داده شد: “شاید بهتر باشد شما در روشِ تعریف کردن دشمن و برخورد با دشمن تجدید نظر کنید و از آلمان ها و انگلیسی ها بیاموزید.” در رفت و برگشت های گفتگو این نظریه اروپایی به او بیان شد که نباید دشمن را صد در صد نابود کرد، بلکه بایستی حدود بیست تا سی درصد، دامنۀ تعامل با او را باز گذاشت چرا که شاید زمانی مفید باشد.

گنشر با قدم های تسلسلی، با دوام، تکاملی و اعتمادساز، چهرۀ آلمان را در اروپا، شرق و غرب تغییر داد. او زمانی که با سیاست مداران، خبرنگاران و مخاطبان خود سخن می­گفت نه عصبانی بود، نه احساساتی، نه گریه می کرد، نه اخم، نه هیجان زده بود، نه محتاج توجه دیگران، نه فریاد می کشید و نه بی توجهی می کرد، نه توهین می کرد و نه تملق. او احترام همه را بر اساس راستگویی و اقدامات تقویت کننده به دست آورده بود. گنشر در مصاحبه های مطبوعاتی و در مذاکرات، واژگان خود را با دقتی ریاضی گونه انتخاب می کرد و تحسینِ مخاطب را نسبت به خود و آلمان جلب می نمود. همه به آنچه او می گفت و بلکه نمی گفت توجه می کردند. در عین حال، نباید این نکته را نادیده گرفت که او می توانست توانمندی های خود را به ظهور برساند چون او نماینده یک ملت بود، آنچه که در مقام مقایسه، در خاورمیانه هنوز شکل نگرفته: “لیبی یعنی قذافی، عراق یعنی صدام و مصر یعنی سیسی. فاصلۀ میان سیاست-سیستم با سیاست-فرد، فاصله ای کهکشانی است. عراق، مصر یا لیبی کدام سنت «سیستم» را دارند که بتوان از آنها انتظار حکمرانی سیستمی را داشت تا طارق عزیز تحصیل کرده و توانا بتواند در خدمت یک سیستم و شکوفایی سیستم باشد و نه تمایلات و فراز و نشیب های روحی-روانی صدام؟”

در خاورمیانه، حکمرانی حُکمِ مالکیت را دارد. حرکت از طمع به عقل سهل نیست. آنهایی که تصور می کنند با میزگرد و سخنرانی می توان به دموکراسی دست یافت، حداقل این است که با تاریخ اروپا، ژاپن و آمریکا آشنا نیستند. دموکراسی در شیلی، برزیل، مکزیک و کرۀ جنوبی زمانی جدی­‌ شد که رقابتِ اقتصادی در میانِ عمومِ جریان های سیاسی، به رسمیت شناخته شد. رقابتِ اقتصادی یک سازماندهی جدید نیاز دارد که در آن نقش فرد به حداقل می رسد و قواعد، مقررات، رویه ها و اصول حاکم می شوند. دو ماه پیش یکی از مقامات اماراتی به این نویسنده گفت که ما میخواهیم طی ۱۰ سال آینده، تولید ناخالص داخلی امارات را از ۴۰۰ میلیارد دلار فعلی به ۸۰۰ میلیارد دلار برسانیم و این نیاز به روابطِ صلح آمیز و تعادلی با ایران، ترکیه و حتی سوریه دارد. این سخن سیاسی برگرفته از محاسباتِ اقتصادی به موازات همان نظراتی است که شیائوپینگ در دهۀ ۱۹۸۰ مطرح کرد: “برای آنکه چین ثروتمند شود و استقلال سیاسی خود را حفظ کند، نیاز به نیم قرن صلح با جهان دارد. حکمرانانی که این اصول را نمی دانند یا تغافل می کنند، از یک بحران به بحرانی دیگر، سیرِ مُعلق می کنند.”