به اعتلای کشورمان معتقدیم

آلودگی هوا حاصل عملکرد مردم و حکمرانی

     نویسنده: جبار رحمانی

این روزها در فصول سرد سال،‌ باز هم با اخبار آلودگی هوا مواجه می شویم. روزهایی که هشدار آلایندگی هوا اعلام می شود و حتی گفته می شود که از ورزش در فضاهای باز هم پرهیز شود. آنچه که در این میان اهمیت دارد، نحوه سبک های زندگی ما در دهه های اخیر است که منجر به زنجیره وسیعی از آلودگی ها در زیست جهان طبیعی و فرهنگی ما شده است. آن چه در زندگی مدرن ما،‌ به عنوان یک مفروضه مهم در نظر گرفته شده است،‌ تفکیک طبیعت از انسان است. به همین دلیل طبعیت به عنوان ماده ای در خدمت انسان تعریف شده است که تلاش ما انسان ها هم برای بهره برداری وسیع از آنست. این شیوه زندگی هم در نظام اقتصادی ما رخنه کرده است و هم در نظام فرهنگی و سیاسی ما. نظم حکمرانی در کشور ما به گونه ای بوده است که به دنبال استفاده حداکثری از منابع طبیعی است،‌ بی آن که نگران پیامدهای آن باشد. از این روست که مسئولیت پذیری ما نسبت به فعالیت ها و سیاست هایی که در قبال خودمان و حتی در قبال طبیعت به معرض فراموشی گذاشته شده است. همه چیز در ذیل سیاست مصلحت برای تامین نیازهای فوری انسانها و جامعه مصرف می شود. این موضوع در منابع آب،‌ خاک، هوا،‌ سوخت های فسیلی، و… به وفور دیده می شود. نتیجه اش زنجیره ای از پیامدها و آثار مخربی است که در همه این عرصه ها دیده می شود. در این میان آلودگی هوا را می توان به طور خاص در نظر گرفت. آنچه که حاصل الگوهای حمل و نقل،‌ سرمایش و گرمایش، مصرف مواد مصنوعی (حاصل از فعالیت های مصرف سوخت در تأمین آنها) و به طور خلاصه،‌ حاصل سبک زندگی ما هست،‌ وضعیت اسفبار محیط زیست ماست. نتیجه اش آن شده که برخی آمارها ،‌از مرگ حدود سی الی چهل هزار ایرانی به خاطر آلودگی هوا خبر می دهند.

نگاهی به آمارهای مرگ و میر و هزینه های سایر آلودگی های محیط زیستی،‌ بیانگر وضعیت بغرنجی است که نشان از عدم تمایل ما در اصلاح وضع موجود دارد.

شاید عدد سی هزار نفر در سال برای برخی سیاستگذاران چندان مهیب نباشد،‌ اما اگر آن را در توالی چندین سال و چندین دهه در نظر بگیریم ،‌با یک فاجعه بزرگ انسانی مواجه می شویم. از این رو مساله آلودگی هوا،‌ بخشی از یک جریان یا فرآیند بزرگ در زندگی ما ایرانیان است که می توان آن را بحران محیط زیست ایرانی نامید. این بحران بیش از همه سویه های داخلی دارد و حاصل عملکرد مردم و حکمرانی در کلیت آنست. حجم بالای سوخت مازوت در سالهای اخیر،‌ بخشی از این نوع حکمرانی غیر مسئولانه نسبت به محیط زیست است؛ در منطقی که قاعده اصلی آن گذر زمان و اولویت های موقتی با  هزینه منافع و منابع پایدار کشور است. به همین سبب حل بحران های محیط زیستی‌، قبل از هر چیز نیازمند بازتعریف رابطه ما با طبیعت،‌ نه به مثابه منبع استخراج،‌ بلکه به مثابه بستر زندگی و کلیتی که ما نیز بخشی از آن هستیم،‌ است. از این منظر این بازتعریف رابطه انسان و طبیعت،‌ همراه با نوعی مسئولیت پذیری در الگوهای رفتاری فردی و نهادی در جامعه ما،‌ می تواند زمینه ساز تغییراتی باشد که در بلند مدت،‌منجر به کاهش آلودگی ها و هزینه های مستقیم و غیر مستقیم آن بشود.

اقتصاد سیاسی ما در دهه های اخیر به سویی رفته که رکن اصلی آن استثمار همه جانبه منابع طبیعی از نفت و گاز گرفته تا آب و خاک و هوا است. ریزگردهایی که نتیجه عملکرد ما در مدیریت منابع آبی است،‌ آلودگی هایی که ناشی از مصرف بی رویه سوخت های فسیلی است و در سال های اخیر هم مصرف مازوت بدان اضافه شده  و بی توجهی به پیامدهای بوم شناختی فعالیت های ما،‌ در نهایت منجر به این موقعیت بغرنج شده است. موقعیتی که مستلزم بازاندیشی اساسی در سبک زندگی،‌ سبک حکمرانی و نظام فرهنگی ماست. در غیر این صورت هزینه این بی توجهی ها،‌ جان هزاران انسانی است که روزانه به طور تقریبی و میانگین،‌ صد نفر قربانی هوای آلوده در ایران می شوند. این به معنای یک فاجعه انسانی آرام و بی صداست. نه تنها جامعه در قبالش احساس مسئولیت نمی کند، بلکه هیچ مقام مسئولی هم برای آن نیست. به همین دلیل ایده محوری من در این نوشتار،‌ احیا و محوریت بخشی به مفهوم مسئولیت فردی و جمعی در قبال زندگی و محیط زیست است. در غیر این صورت هزینه ای سنگین توسط جامعه در قبال این بی توجهی باید پرداخت شود.

     منبع: پایگاه خبری صدای معلم

Email
چاپ