تاریخ انتشار :

اعلیحضرت شما و دستگاه شما، ایران را از هر چه مَرد بود خالی کردید!

در آذر ماه ۱۳۵۷ یعنی سه ماه مانده به پیروزی انقلاب، دکتر امینی از شاه خواست برای آرام کردن اوضاع سیاسی کشور از دکتر غلامحسین صدیقی (جامعه شناس، حقوقدان برجسته و وزیر کشور دکتر مصدق) استفاده کند و کمک بگبرد. 

شاه با عصبانیت گفت: “حالا کار من به جایی رسیده که از این میرزای جامعه شناس کمک بخواهم!”

امینی: “مملکت نیاز به او دارد. مسئله شما نیستید.”

شاه یک شب در این باره فکر کرد و اطلاع داد حاضر است که دکتر صدیقی را به حضور بپذیرد که در این جلسه عبدالله امیر انتظام نیز حضور داشته است. متن این گفتگو بسیار آموزنده و عبرت آموز است. آخرین سخنانی که بین شاه و دکتر صدیقی رد و بدل شد:

-شاه: در این مدت آقای دکتر ظاهراً در دانشگاه مشغول بودید؟
-صدیقی: به لطف اعلیحضرت، گاه در زندان قزل قلعه و قصر بودم، گاه زیر نظر ساواک شما. بله روزگاری گذراندیم که نتیجه اش امروز عاید حضرتعالی شد. 

-شاه: گلایه ها را کنار بگذاریم، باید وطن را نجات داد.

-صدیقی: برای نجات وطن نمی شود گذشته را کنار گذاشت. شما کاری کردید که دولتی ها تبدیل به کارگزاران شاه شدند نه خدمتگزاران ملّت. با این روش مردم شما را مسئول خرابی ها می‌دانند.

-شاه: مگر به شما و مصدق اختیارات ندادیم؟ مصدق خواب و خیال هایی دید. این رجال خائن بودند که وضع را به اینجا کشاندند

-صدیقی: مصدق، مَردِ وارسته ای بود. شما زاهدی ها و هویدا ها را ترجیح دادید. شما هر چه رجل آزاده و وطن پرست بود به زندان انداختید. شما و دستگاه شما ایران را از هر چه مَرد بود خالی کرد.

-شاه: توطئه ای بین المللی توسط بعضی از مخالفان به اجرا درآمده.
– صدیقی: امروز باید دید چه چیز در خطر است. مملکت یا مصالح گروهی که در طول این ۲۵ سال یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد علیه حکومت قانونی و ملّی مصدق زمام ملک و ملت را به دست گرفتند. اگر می خواهید مملکت به آرامش برسد نخست باید خود گذشت کنید. گذشت از همه آن چیزهایی که به ناحق در ۲۵ سال اخیر در ید قدرت شاه قرار گرفته، گذشت از ثروتی که بی سبب در خزانه شخصی شاه گرد آمده، گذشت از حمایت مردان و زنانی که جز فساد و خیانت در این سال ها نکردند. گذشت از اهل بیتی که باعث بد نام شدن خاندان سلطنت هستند. اولین شرط برای آرام شدن کشور تشکیل شورای سلطنت و استراحت حضرتعالی است.

-شاه: شورای سلطنت در زمان حیات؟! مگر آدم زنده وکیل وصّی می خواهد؟!
-صدیقی: بعضی از مفسدین شما را دچار خیالات ناصواب کردند

دکتر صدیقی، حقوق دان پیر و پاک، سخن می گفت و شاه از سر ناچار می‌شنید. شاه هرگز حاضر نبود سخنانی را گوش کند که
در کلمه کلمه آن، محکومیت بساط استبدادی او حضور دارد. فردای روزی که شاه با دکتر صدیقی ملاقات کرد، ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا، به دیدن شاه آمد. شاه به سولیوان گفت: صدیقی مرد یک دنده و سرسختی است. تنها حُسنِ او ایمانش به “قانون” است.

    منبع: از کتاب «همه هستی ام نثار ایران»، یادنامه غلامحسین صدیقی»/ به کوشش:پرویز ورجاوند.ص۱۹۶.