تاریخ انتشار :

سنت نوشتن یا پای در میدان عمل گذاشتن را جدی بگیریم!

    نویسنده: محمد آخوندپور امیری

برای من نوشتن همواره دنیایی از واژگان و ایده ها را به ارمغان آورده است. آن هنگام که با ذهنی ایدئالیزه و سرشار از عطش گفتن، قلم را به دست می گیرم و یا با اراده ای دو چندان انگشتان خود را بر روی صفحه کیبورد قرار می دهم تا واژگانِ بالقوه را تبدیل به امری بالفعل نمایم، ایده ها ناخودآگاه در ذهنم متبلور می گردند. برای من نوشتن اغلب، معلولِ علتی بیرونی بوده است. ایده ای را در ذهن خود می پرورانم و یا مُعضلی را نظاره می کنم و آنگاه احساس می نمایم که باید پیرامونش قلم فرسایی نمایم. اما این بار نوشتنم نه ناظر بر بحرانی بیرونی که معطوف به احساسی درونی است. این بار شاید از هیچ بحرانی سخن نگویم و یا شاید از دلِ گزاره هایی که خواهم نوشت، بحران خود رُخ از نقاب بیرون آرد.

در ساحت مسئولیتهای اجتماعی انسانِ امروزین، بسیاری ایراد سخن نموده اند. برخی بر این باورند که از دلِ فرضیه ها و نظریه هایی که در زمانهِ خود دیر یا زود تبدیل به پارادایمی خواهند گشت و این دور وقته ها و نشانه ها و عرصه تخاصمیِ گفتمان ها همواره سلسله وار جریان خواهند داشت و قرار آن هم ندارند که هیچ گاه ساحل آرامشی به خود ببینند، باید به سراغ بحران ها رفت. ابتدا آنها را ادراک و تبیین نمود و سپس تجویزات و نسخه خود را پیرامونش پیچید.

اما در آنسوی میدان ایده ها، برخی دیگر بر این باورند که از دلِ نظریه و قلم فرسایی ها چندان امر دلچسبی نصیبمان نخواهد گشت؛ چرا که باید گامها را استوار نمود و دل به دریای طوفانی بحران ها زد و رسالت ها را به سرانجام رساند. به باور من هر دو باور از نوعی ایدئالیسم حکایت دارند. اما خب چه اشکال دارد، ایدئال ها اگر ما را در خلسه ای ابدی فرو نبرند، می توانند راهگشا باشند.

فارغ از آنکه ما خود را در این جولانگاه ایده ها در کدامین سو بیابیم، باور دارم که کُنشگری و دغدغه مند بودن، خود آغازین مرحله این راه پُر فراز و نشیب خواهد بود. انسانی که خود را نسبت به آنچه در پیرامونش می گذرد مسئول می داند (چه قلم به دست گیرد و رنگین کمانی از واژگان را از برای هدفی رتوریک نقش بندی نماید و چه قلم بر زمین بگذارد و یک تنه پا در میدان منازعه و بحران بگذارد) چندین مرحله پیش تر از آدمی است که در بطالت روزگار می گذراند و حیران و سرگشته در افق ها محو است و آمده است چند صباحی هوای شهر را آلوده نماید و آنگاه رُخ در نقاب خاک برکشد. انسانی که خود نیز نمی داند آمدنش بَهر چه بوده است و رفتنش کسی را اندوهگین خواهد ساخت یا خیر. اگر نیک بنگریم برای یافتن این دسته از آدمیان چندان به زحمت نخواهیم افتاد و تعداد بیشماری از آنها را پیرامون خود خواهیم یافت.

القصه آنکه اگر شوق نوشتن دارید و یا دغدغه آن که بندهای کفش خود را محکم ببندید و پای در میدان عمل بگذارید، اطلاقِ «انسان متعالی» قطعاً زیبنده شما خواهد بود. در میان انبوهی از تهی گشتگی، استیصال و مرارت های زندگی عصر نشانه ها (به تعبیر بودیار)، رها شدن از روزمرگی های دلهره آور و کسالت بار انسان امروزین، قطعاً خود عینِ زیستنی باشکوه است. خود را در شوق این هوای تازه رها کنید که آینده، کوس خوشبختی خود را بدست گرفته تا بشارت دهنده پیغامی به غایت نیک فرجام باشد. درون مایه آن می تواند این لحن جان نواز باشد که «آینده از آنِ ساختارشکنانِ برساختگی های عصر نشانه ها خواهد بود».