به اعتلای کشورمان معتقدیم

کتاب زنان و اقتصاد

    نویسنده: شارلوت پرکینز گیلمن

 

شارلوت پرکینز گیلمن نویسنده‌ای آمریکایی است که در سال ۱۸۶۰ به دنیا آمد. او در خانواده‌ای بزرگ شد که زنانش اصلاح‌طلب بودند و در راستای احقاق حقوق زنان فعالیت می‌کردند و در این‌باره می‌نوشتند، بنابراین کشیده شدن او به این مسیر، چندان دور از انتظار نبود. شارلوت تجربه سخنرانی و رهبری برای أخذ حق رأی زنان را داشت. مدتی ویراستاری مجله‌ای ادبی را که فمینیستی بود، بر عهده داشت. در ۱۸۹۷ کتاب «زنان و اقتصاد» را نوشت که در حکم انجیل بسیاری از فمنیست‌ها بود. او در این کتاب وابستگی اقتصادی زنان را مورد انتقاد قرار داد. آثاری مانند «زنان و اقتصاد»، «خانه»، «کار بشری» و «دنیای انسان‌ساخته»، آثار غیر داستانی او هستند که از منظری جامعه‌ شناسانه به مسائل زنان می‌پردازند و به خوبی جهت فکری گیلمن را آشکار می‌کنند. او با پدرسالاری و مردسالاری حاکم بر دوران خود مخالف بود. در نظر او می‌بایست به انقیاد زنان پایان داد. گیلمن عاملی را که میان دو جنس زن و مرد فاصله انداخته است، نه امری ذاتی که فرآیندی اجتماعی می‌دانست. او معتقد بود که زنان باید فکری مستقل داشته باشند و از موجودات بی‌فکر و تسلیم و فرمان‌بردار، به زنانی صاحب فکر تبدیل شوند. شارلوت به موج نخست جنبش‌های فمینیستی تعلق داشت و بیش از آنکه فمنیستی سیاسی باشد، بیشتر به جریان فمینیسم مادی تعلق دارد. رد پای افکار او را به راحتی می‌توان در آثار داستانی او هم پیگیری کرد. «کاغذ دیواری زرد»، «زنستان» و «زنان در سرزمین ما» آثار شاخص داستانی-فمینیستی او هستند. از میان این آثار، دومی توسط نوشین احمدی‌خراسانی به فارسی برگردانده شده و تاکنون در سه نوبت تجدید چاپ شده است. این رمان نخست به صورت سریالی، طی سال‌های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۶ در مجله‌ پیشگام منتشر شد و در سال ۱۹۷۹ به صورت رمانی مستقل درآمد و به خاطر سبک آرمان‌شهری‌اش، از جمله مهم‌ترین رمان‌های تاریخ فمینیسم شد. چرا زنان به فکر نوشتن رمان‌های آرمان‌ شهری افتادند؟ به تعبیری «ویران‌ شهرهای مردانه هستند که آرمان‌ شهرهای فمنیستی را قوت می‌بخشند؛ زیرا اگر زن –که در جامعه مردسالار موجود بی‌ارزشی است- هستی خود را از دست دهد، فقط در یک آرمان‌ شهر می‌تواند به موجودی باارزش تبدیل شود». 

زنستانی که گیلمن از آن سخن می‌گوید، کجاست؟ زنستان سرزمینی است که ساکنان آن همگی زن هستند؛ همان‌ جایی است که بر روی زمین قابلیت تحقق ندارد، ولی ذهن نویسنده آن را ساخته است. در آن، همه آن چیزهایی که نویسنده آرزوی داشتنش را داشت، موجود است. این سرزمین با آب و هوایی خوش، غذایی وافر، در صلح و آرامش، بدون خشونت و رقابت و جنایت و فقر و آلودگی و بیماری و سلطه مردانه، بهشتی زمینی است. آنچه در این سبک ادبیات بیان می‌شود، عمدتاً صورتی انتقادی دارد و روشن است که اگر این سبک در خدمت فمینیسم قرار گیرد، سمت و سوی نقدها مستقیماً به سمت مردان خواهد بود. سه مرد از آمریکا طی ماجراجویی‌های خود مطلع می‌شوند سرزمینی وجود دارد که پای هیچ مردی به آن باز نشده یا اگر هم باز شده، آن مرد دیگر هرگز بازنگشته است. وجود سرزمینی که همه مردمانش زن باشند و قابلیت‌هایی که در چنین سرزمینی وجود دارد، این سه «مرد بی‌یار و غار» را وسوسه می‌کند که خطر کنند و وارد این سرزمین شوند. آنها که در آغاز تصور روشنی از چنین سرزمینی ندارند، با خیال فتح آن سرزمین و شاه شاهان شدن و همه آن زنان را تحت تملک خود درآوردن، راهی این سفر می‌شوند؛ در حالی‌که پیش‌فرض‌های غلط مردانه‌شان را که ناشی از زندگی در آمریکا است، همراه با خود می‌برند. آنها تصور می‌کنند قرار است با عده‌ای زن بدوی و وحشی مواجه شوند که تمدنی ندارند. به نظر آنها اصل اساسی میان این زنان حسادت است و جامعه‌شان بلبشویی از زنان است که دائم در حال رقابت بر سر چیزهای بی‌ارزش‌اند، اما واقعیتی که با آن مواجه می‌شوند تفاوتی بنیادین با پیش‌فرض‌های‌ آنها دارد. زنستان با تمدنی دوهزار ساله، سرزمینی است مترقی، آباد، خوش آب و هوا، دارای باغ‌های مراقبت‌شده و اصلاح‌شده، حیوانات و پرندگان اهلی‌شده، فاقد هر نوع آلودگی و بیماری و جنگ و رقابت و حسادت و خشونت و هر آن چیز ناپسند دیگری که در سرزمین مردان می‌شود یافت.

Email
چاپ
آخرین اخبار