عقلانیت و ظواهر

   نویسنده: فرهاد قنبری

 

مواجهه گسترده ایرانیان با غرب و تمدن مدرن غرب از عصر حکومت پهلوی دوم آغاز شد.‌ ایرانیان به واسطه رشد طبقه متوسط، گسترش صنعت توریسم، مسافرت های بین المللی، گسترش روز افزون رسانه های ارتباطی مانند تلویزیون، رادیو و مجلات و.. توانستند آشنایی و شناخت بیشتری از جهان غرب به دست آورده و در برخی موارد سعی در تقلید از رفتار آنها داشته باشند. این بخش از جامعه بدون توجه به ریشه های تاریخی و سنت فکری، فلسفی و فرهنگی جهان غرب، شیفته ظواهر آن جوامع شدند و تصور می کردند [و هنوز هم این تصور را دارند] که با تقلید از سبک زندگی و ظواهر جوامع غربی، آنها هم غربی و مدرن خواهند شد. تقلید از اعیاد و جشن ها، نحوه پوشش، تغییر ذائقه و معماری خانه ها، تغییر نام ها و اسامی به نامهای غربی و حتی صحبت کردن به زبان کشورهای غربی برخی از شیوه های تقلیدی از ظواهر جوامع غربی است که در یک قرن اخیر گسترش فراوانی داشته است.

اما باید توجه داشت:
اگر هزار سال هم شب کریسمس گرانترین کاج ها را خریده و در خانه خود قرار دهیم.
اگر تمام اجداد خود را به شکل بابا نوئل درآورده و با او عکس بگیریم و در شبکه های اجتماعی پخش کنیم.
اگر هزار سال در هالوین ترسناک ترین ماسک ها را به صورت بزنیم.
اگر در والنتیاین برای تمام دختران و پسران دوست و آشنا عروسک خرس و پلنگ بخریم.
اگر تمام وسایل و دکوراسیون منزلمان را از فرانسه بیاوریم.
اگر خودرو سواریمان از آلمان رسیده باشد.
اگر ساعت مچی مان مارک اصل سوئیس باشد.
اگر لباس های مارک دار آویخته در کمدمان سفارش ایتالیا باشند.
اگر ناهار و شام مان غذای اسکاتلندی و اسپانیایی باشد.
اگر اسامی مان را از بلقیس و سکینه و صفدر و اصغر و حیدر و به الیزابت و آلکساندر و دیوید تغییر دهیم.
اگر تک تک کلماتمان را به لهجه غلیظ فرانسوی و انگلیسی ادا کنیم و هزاران تقلید از این قبیل تقلیدها انجام دهیم، نه تنها غربی نخواهیم شد و کسی هم ما را اروپایی و آمریکایی نخواهد نامید، بلکه بیشتر به انسانی از خودبیگانه و سردرگم و مضحک (به اصطلاح از اینا رانده و از آنجا مانده) بدل خواهیم گشت.

باید توجه داشته باشیم که ما برای مدرن و اروپایی شدن بیشتر از کاج کریسمس، ماسک هالوین و عروسک والنتاین به فکر و نحوه اندیشیدن و عقلانیت و علم و فلسفه غرب نیازمندیم. ما برای مدرن شدن بیشتر از درخت کریسمس به اندیشه کانت و هگل و ماکیاول نیازمندیم. ما برای غربی شدن به جرات اندیشیدن و خروج از صغارت فکری خردورزی است که جامعه غرب در روشنگری تجربه کرده است نیازمندیم.

عباس میرزا شاهزاده قاجار بیش از دویست سال پیش به ژوبر فرستاده ناپلئون می گوید: «نمی‌دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟»
امروز بیش از دویست سال است که این جامعه ما پاسخ سؤال عباس میرزا را اشتباه دریافت کرده است. جامعه ما هنوز نمی داند که آنچه غرب را به سرور و حاکم دنیا تبدیل کرد نه لوازم آرایشی و ماسک هالوین و خرس والنتاین بلکه خرد و پرسشگری متفکران و اندیشمندان آن جوامع بود.