درس بزرگی که از زنده یاد دکتر سعید رجایی خراسانی آموختم

 

   نویسنده: حسن بهشتی پور/ به تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۹۲

 

    در خبرهای دیروز خواندم دکتر سعید رجایی خراسانی نماینده سابق ایران در سازمان ملل و نماینده دوره های سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی در بیمارستان شفا کرمان درگذشت. من تنها دو بار با این مرد بزرگوار در اوایل سال ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ هم صحبت شدم. در همین دو ملاقات کاری درس بزرگی از او آموختم که تا زنده هستم فراموش نمی کنم. لازم دیدم حق بزرگی را که از این بابت بر گردن من دارد با ذکر خاطره ای از ایشان در اینجا ادا کنم. تازه چند ماهی بود که در گروه سیاسی پشتیبانی خبر برون مرزی صدا و سیما مشغول کار شده بودم. به حساب خودم مطالب تحلیلی درباره تحولات سیاسی ایران و جهان بویژه در حوزه اروپای شرقی و شوروی می نوشتم. ۹ ماهی بود که خدمت سربازی را تمام کرده بودم و تازه از جبهه های جنگ برگشته بودم. حسابی کله ام داغ بود، بجای آنکه مواضع جمهوری اسلامی ایران را در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بدور از احساس تحلیل کنم، مطالب پر شور و احساسی می نوشتم. در صدا و سیمای آن زمان امکان مونیتور برنامه های ماهواره ای وجود داشت، زیرا در آن دوران هنوز ماهواره ها همه گیر نشده بود. زنده یاد سعید رجایی خراسانی در مواجهه با خبرنگاران غربی که آموخته اند در روزنامه نگاری و کار خبری با کسی تعارف نداشته باشند و تا می توانند از طرف مصاحبه شونده پرسش های داغ و به اصطلاح ما چکشی بپرسند و نگران عواقب بعدی پرسش های به اصطلاح گزنده و بودار نباشند. حسابی از رجایی خراسانی سئوال های سخت می پرسیدند، گویا در برابر نماینده ایران اگر می توانستند با سئوالات خود او را تسلیم کنند تشویق هم می شدند.

    در این دوران آقای رجایی چنان با صلابت و دقیق و از همه مهم تر با تسلط بسیار خوب به زبان انگلیسی به سئوالات خبرنگاران آمریکایی پاسخ می داد که من از شعف و شادی منقلب می شدم. درست مثل زمانی که استیلی در جام جهانی فرانسه به آمریکا گل زد و از صمیم قلب شاد شدم. در همه مصاحبه هایی که از زنده یاد رجایی خراسانی دیدم که تعداد آنها هم در دوران جنگ تحمیلی کم نبود، برای هر موردش کلی چیز یاد می گرفتم که چگونه باید پاسخ خبرنگاران را دقیق، حساب شده و بدون تعلل داد. این مصاحبه ها از طرف مونیتورینگ صدا و سیما در اختیار برون مرزی گذاشته می شد و من در آن روزها به ضرورت کاری از ان مصاحبه ها برای خبر و تحلیل بهره می بردم و برایم بسیار آموزنده بود. جا دارد همچنانکه از رزمندگان و ایثارگران بخاطر آنکه سر بزنگاه تاریخی برای دفاع از ایران در جبهه ها حضور یافتند، تجلیل می کنیم و قدردان زحمات آن عزیزان هستیم، سهمی هم برای بزرگوارانی چون رجایی خراسانی قائل باشیم که در عرصه دیپلماسی رسانه در زمانی حساس و تاریخ ساز برای کشورمان استادانه از منافع ملی ایران و حیثیت کشور دفاع می کرد. در ان برهه تاریخی من کمتر کسی مثل او را می شناختم که می توانست در این عرصه استادانه عمل کند. اما در همان سالهای ۶۲ یا ۶۳ بود که وقتی به تهران آمده بود جلسه ای هم با بنده و همکاران گروه تحقیق و تفسیر برون مرزی گذاشت تا به اصطلاح اطلاعات ما را به روز کند و یا گزارش از عملکرد خود در نیویورک و سازمان ارائه نماید. این جلسه به جلسه داغی تبدیل شد که من و همکاران بواسطه سئوالات زیادی که مطرح می کردیم او را حسابی خسته می کردیم، اما مرحوم رجایی خراسانی با دقت و حوصله به ان سئوالات پاسخ می داد.
     در بخشی از این جلسه داغ من که غوره نشده فکر می کردم مویز شدم با یک شور و احساس انقلابی به این مرد بزرگوار که خدایش رحمت کند عرض کردم امروز تمامی کفر ( منظور کشورهای آمریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه، آلمان و تقریباً همه کشورهای عربی بجز سوریه و لیبی و تا حدودی الجزایر و….) در برابر تمامی اسلام (منظور جمهوری اسلامی ایران و متحدانش شاید در آن زمان به عدد یک دست هم نمی رسیدند) قرار گرفتند، شما چگونه از ما انتظار دارید در برابر زیاده خواهی دشمن مماشات کنیم و در تحلیلها و تفسیرهای خود با آنها از نگاه مقابله حق در برابر باطل وارد نشویم؟ حالا شاید این جملات عین عبارات من نباشد، اما مفهوم کلی آن همین بود
     مرحوم رجایی خراسانی با نگاهی پدرانه و دردمندانه این جوان ۲۲ ساله خام اندیش آن روز را خطاب قرار داد که پسرم من هم معتقد هستم امروز ایران در برابر یک جهان مقاومت می کند و جنگ ما با صدام و یارانش در بین کشورهای زورگوی جهان است، اما ما در تبلیغات و دیپلماسی خود نباید به گونه ای عمل کنیم که دشمنان خود را متحد کنیم. درست برعکس ما با آنکه می دانیم آنها در دشمنی با ایران با هم متحد شدند باید رفتار خود را چه در صحنه تبلیغات رسانه ای و چه در صحنه دیپلماسی به گونه ای تنظیم کنیم که بین دشمنان ما بر سر دشمنی با ایران اختلاف نظر ایجاد شود. اعتراف می کنم آن روز از حرف او متقاعد شدم، اما چند سال طول کشید تا عمق این سخن دقیق را درک کنم.
     امروز هم که فرانسه به هر دلیل گوی سبقت را از آمریکا در مخالفت با پیشنهاد کامل و جامع ایران، ربوده است و پیشگام مخالفت با به رسمیت شناختن حق هسته ای ایران شده است، به یاد این درس بزرگ آقای رجایی خراسانی افتادم. در اینجا وظیفه خود می دانم ضمن گرامیداشت یاد و خاطره این بزرگوار بر این نکته تأکید کنم، درست است که اولاند و فابیوس و همکارانشان راه جفا را به ملت ایران در پیش گرفتند، وظیفه ما آن است که رفتار آنها را بدرستی تحلیل کنیم و درست تر از آن درباره رفتار متقابل در برابر آنها تصمیم بگیریم. اما یادمان نرود فرانسوی ها دشمن ایران نیستند. حکومت اولاند هم مانند سارکوزی و یارانش به پایان می رسد. آنچه باقی میماند این سابقه طولانی همکاری های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بین مردم دو کشور است. ممکن است لازم باشد در عرصه رسانه به اصطلاح دولت اولاند و یارانش را مشتمال بدهیم، اما لازم است در این وادای منصفانه تحلیل کنیم و از دایره انصاف خارج نشویم. یادمان نرود حساب متحدان قدیمی صهیونیست ها در فرانسه از اکثریت مردم آزادی خواه فرانسه جداست. مردم با فرهنگی که خود سالها در برابر تهاجم فرهنگی آمریکا، محصولات فرهنگی تولید کردند، بخوبی می دانند چرا امروز اولاند و فابیوس منفور ایرانی ها شده اند. درس رجایی خراسانی به من و امثال من این است نباید وقتی دشمن با هم اختلاف دارند ما چشم خود را بر واقعیت ببیندیم و باز هم بگوییم آنها نقش پلیس بد و پلیس خوب را بازی می کنند، چرا باور نمی کنیم دیپلماسی هوشمندانه ایران می تواند بین آنها اختلاف ایجاد کرده باشد؟
     ذوق زدگی برای مواضع مثبت غربی ها همانقدر بد است که تحلیل های کلیشه ای و ساده انگارانه که همیشه می خواهد دشمنان ایران را متحد نشان دهد. درس مرحوم رجایی خراسانی برای امروز ما این است که می شود از فن دیپلماسی حرفه ای استفاده کرد و بین دشمنان و یا مخالفان ایران اختلاف ایجاد کرد. نباید با موضع گیری های احساسی، دشمنان خود را متحد کنیم. این رفتارهای منطقی ایران است که امروز بهانه را از دست آمریکایی ها و متحدانش خارج کرده است. عربده های خشمگینانه نتانیاهو و دار و دسته اتاق فکر های وابسته با آنها را خوب بشنویم. می توان بسادگی گفت آنها برای گران فروشی جنگ زرگری راه انداختند، اما تمام قرائن و شواهد موجود نشان می دهد خط ایران هراسی اسرائیل در موضوع هسته ای در انزوا قرار گرفته است. این جنگ زرگری نیست طبل رسوایی دروغ های اسرائیلی به صدا در آمده است، حتی اگر امروز عربستان هم دارد از خط ایران هراسی اسرائیل حمایت می کند وظیفه دیپلماتهای ماست که وارد تماس های علنی و غیر علنی برای جدا کردن آنها از صهیونیست ها بشوند. این هنر نیست که ما به اتحاد ریاض – تل آویو کمک کنیم هنر آن است که بتوانیم به برادران مسلمان در کشورهای عربی اثبات کنیم، دچار سوء تفاهم شده اند. ایران نه تنها تهدیدی برای آنها نیست، بلکه در بزنگاه های تاریخی حتی می تواند مدافع آنها در برابر دشمنان مشترک مردم منطقه باشند. کلام آخر آنکه درود خدا بر مرحوم رجایی خراسانی که این درس بزرگ را به من آموخت که نباید خودمان کاری کنیم که دشمنان ایران را متحد کنیم. یادش گرامی، پاینده ایران!

   منبع:

https://www.khabaronline.ir/news/323239/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85