نظریه اصالت خوشبختی

    نویسنده: مهدی دولتی

 

 

بطور کلی در مواجهه با زندگی و خوشی ها و ناخوشی های آن سه نوع دیدگاه را می توان از هم متمایز نمود: دیدگاه خوش بینانه، دیدگاه بدبینانه و دیدگاه واقع بینانه.

     دیدگاه اول: خوش بینی به زندگی
بسیاری از افراد زندگی و وجود را بخودی خود واجد ارزش و اصالت می دانند و زندگی را همچون موهبتی قلمداد می کنند که نصیب زندگان شده است. از اینرو برخی از ایشان تولد را داستانِ اسپرم برنده می دانند (اشاره به اسپرمی که از میان هزاران اسپرم خودش را زودتر به تخمک میرساند و لقاح را شکل میدهد) از نظر این افراد اصل زندگی و وجود فارغ از کیفیت و چند و چون آن ارزشمند و قابل ستایش است و زندگان بایستی از این بابت شکرگزار و خشنود باشند. از همین رو بیشتر افراد این گروه با هرگونه سقط جنین مخالفند و آن را مخالف سرشت طبیعی جهان هستی می دانند. همچنین این گروه خودکشی را فارغ از شرایط فرد، بطور کلی مذموم و ناپسند دانسته و آن را نکوهش می کنند. پیروان این الگوی فکری فرزند آوری را بطور کلی و فارغ از شرایط والدین و جامعه، ارزشمند و نیکو دانسته و آن را تشویق می کنند. می توان این افراد را به نوعی طرفداران اصالت زندگی نام نهاد. از افراد شاخص این گروه می توان به پیامبران اشاره کرد که همواره زندگی و تولد را ستوده اند. در واقع پیروان این گروه همیشه نیمه پر لیوان را می بینند.

     دیدگاه دوم: بدبینی به زندگی
این گروه زندگی و وجود را بطور کلی فاقد ارزش و موجب رنج و عذاب می دانند. از همین رو فرزند آوری را عملی غیر اخلاقی دانسته و به تبع آن سقط جنین را نه تنها مجاز بلکه لازم و ضروری می دانند. از دیدگاه این گروه زندگی چیزی جز تحمل سختی ها و بدبختی ها نیست و به همین دلیل خودکشی را نیز مجاز و محترم شمرده و آن را راهی برای رهایی از رنج بی پایان زندگی می دانند و حتی مروّج خودکشی و امکان دسترسی به شرایط مرگ آسان و خود خواسته می باشند. این گروه تولد انسان را همچون نتیجه نامیمون و غیر ضروری لذت جویی آنی یک زوج می نگرند که موجب پای گذاشتن یک کودک به این دنیای پر رنج و محنت می شود و به همین دلیل با آن مخالفند. می توان این افراد را بنوعی طرفداران اصالت رنج نام نهاد. از افراد شاخص این گروه می توان هگسیاس کورنایی در یونان باستان، ابوالعلا معری فیلسوف عرب در قرن دهم میلادی، ارتور شوپنهاور فیلسوف قرن نوزدهم و دیوید بناتار استاد فلسفه معاصر و مروج فلسفه زایش ستیزی (antinatalism) را نام برد. در واقع پیروان این گروه همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند.

     دیدگاه سوم: واقع بینی به زندگی
این گروه زندگی را الزاماً واجد ارزش و اصالت نمی دانند مگر آنکه زندگی از کیفیت و ارزش لازم برخوردار باشد. در واقع، این دسته از افراد زندگی و وجود را زمانی ارزشمند می دانند که فرد مؤلفه های حداقلی خوشبختی را طی آن تجربه نماید و زندگی خوب و استانداردی داشته باشد. در غیر این صورت زندگی در نظر آنها اصالت و ارزشی ندارد. از نظر این افراد آنچه به زندگی اصالت و ارزش و معنا می بخشد کیفیت و تجربه خوشبختی در آن است و بدون این مؤلفه ها زندگی پدیده دلچسبی نیست و چنگی به دل نمی زند. از همین رو بیشتر افراد این گروه با سقط جنین در مواردی که منجر به جلوگیری از تولد انسانی با سرنوشتی تلخ و تیره و تار گردد مخالفتی ندارند. این گروه در عین حال که خودکشی را توصیه نمی کنند، اما حق خودکشی را برای افرادی که از دردهای بی پایان جسمی یا روانی رنج می کشند مجاز و محترم می شمارند. در واقع، پیروان این گروه ضمن پذیرش رنج ها و ناملایمات، زندگی را به صورت مشروط و به شرط غلبه خوشی ها و شادی ها بر رنج ها و ناملایمات می پذیرند. این گروه از افراد را می توان طرفداران اصالت خوشبختی نامید که در نقطه میانه بین اصالت زندگی و اصالت رنج قرار دارند. از افراد شاخص این گروه می توان به نیچه فیلسوف شهیر قرن بیستم اشاره کرد که فرومایگی را حقیر و پست می شمرد و ستایشگر قدرت و توانمندی و سعادت بود. در واقع، می توان گفت این گروه نیمه خالی و پر لیوان را در کنار هم می بینند اما آن را به شرط غلبه بخش پر لیوان بر بخش خالی آن می پذیرند.

از دیدگاه پیروان دیدگاه اصالت خوشبختی (Originality of Happiness) ما زمانی مجازیم اقدام به تولید مثل کنیم که مطمئن باشیم می توانیم حداقل ها و استانداردهای لازم برای یک زندگی خوب را برای فرزندمان مهیا کنیم در غیر اینصورت عملی غیر اخلاقی مرتکب شده ایم و صرف حیات بخشیدن به یک انسان، ارزش و اصالتی ندارد. در واقع، ایجاد انسانی خوشبخت و کامروا دارای اصالت و ارزش است که برای این منظور پدر و مادر باید از ویژگی های ابتدایی همچون صلاحیت اخلاقی و توانمندی مالی برخوردار باشند و جامعه نیز شرایط استانداردی برای رشد و تعالی فرزند داشته باشد.