نهاد نا آرام جلال

   نویسنده: محمد شفیعی مقدم

 

     در دوران کودکی برخوردم با جلال آل احمد و قصه هایش، تداعی مرد قصه گوی سبیلویی بود که علی رغم فاصله زمانی طولانی میان من با او، جهان قصه هایش برایم آشنایی های جلب کننده ای داشت. چرا که طنین تند جمله های کوتاه تلگرافی اش با آن توصیف های بدیعِ بی پردهء بکر از او داستانگویی خواستنی می ساخت که با ضرباهنگی تند، جهانی از مساله های ایرانی را برابرم می گشود. وجه قصه گویی آل احمد تا سال ها تنها تصویرم از او بود. آل احمدِ “غرب زدگی” و “در خدمت و خیانت”، آل احمدی نبود که من می شناختم. در این تصویر جدید، روشنفکرِ پرکارِ عصیانگرِ چپ زدهء عصبیِ بی حوصله ای را می دیدم که با مشتی اندیشه های فردیدی هضم نکرده به صف حاملان روشنفکری غرب گرایانه تاخته است. تا جایی که خود فردید او را غرب زده مضاعف نامید. 

      راه طی شده آل احمد از فضای سنتی خانواده و تحصیلات علوم دینی تا پیوستن به جرگه جوانان هیجان زده توده ای و پس از آن روشنفکری متعهد و در دادن ندای بازگشت به خویشتن، مانند نثر داستانهایش تند و پر شتاب و کوبنده است. آل احمد، جست و جو گری است که ساحت های چندگانه ای را میدان عملش دیده است: معلم بوده، به ورطه سیاست افتاده، خود را به وادی ترجمه و تحقیق انداخته، دست به کار مردم شناسی شده، قبای نقد اجتماعی پوشیده، با آموخته های دست و پا شکسته فردیدی اش به جنگ با سیطره فرهنگی غرب رفته… . اینها همه از او مقتدای همه چیزدانی برای روشنفکری ایرانی ساخته که در عین حال به پاشنه آشیلی هم برایش  بدل شده است. چرا که این قلمرو گسترده فعالیت، صدای اعتراض بسیارانی را علیه او برانگیخته است.

     به باور بسیاری این دست و پا زدن و تکاپوی بی امان آل احمد برای به بار نشاندن کوشش هایش سرانجام روشنی نداشته است. اما خوب که در کندوکاو هایش نظر کنیم با مردی مواجه می شویم که در عمر کوتاه ۴۶ ساله اش هر راهی که رفته و هر کاری که آغاز کرده از خود رد و نشانی نازدودنی به جا گذاشته است. از این رو کارنامه تقلاهای آل احمد باب طبع باشد یا نباشد از کنار نفوذ و ماندگاری اش نمی توان به آسانی گذشت. از کنار  تصویر آفرینی های بدیع و هنر بی مانندش در داستان گویی هم. گو اینکه وجه ادبی و قصه پردازی جلال از دلخواه ترین های کارنامه قلم اوست.

      اما چیزی که از آل احمد بیشترین قیل و قال ها را برانگیخته میراث فکری اوست که البته در محتوای داستان هایش هم رخ عیان می کند.  تجربه زیسته آل احمد حاوی و حامل فراورده های بدیع دیگری از قبیل شیوه ابتکاری در نثرنویسی فارسی، گزارش نویسی های دقیق و ریزنگرانه و نیز خودنگاری و اعتراف نویسی عریان و بی پرده هم هست. اما باز چیزی که طی این پنجاه سالِ پس از مرگ جلال بیشتر از همه به بگومگو ها پیرامون او دامن زده است، مرده ریگ اندیشه های اوست.  البته وقتی از مفردات فکر آل احمد سخن گفته می شود باید دانسته شود به او نه از کرسی اندیشمندی که از جایگاه روشنفکری نگریسته می شود.  چه آنکه او نه که صاحب علم و تخصصی نبود بلکه از باب طرد و رد الگوی حیات آکادمیک، دکترایش در زبان و ادبیات فارسی را نیمه تمام گذاشت تا گرفتار و پایبند تخصص نماند.

     امروز سهل است اگر از سر شوریدن بر قرائت رسمی یا در نفی و نکوهش اسلوب غیر علمی،  به آل احمد و  نقصان هایش خرده گرفت. اما از انصاف به دور است اگر یکسره قلم رد بر ماترک او کشیده شود. درست است که احاطه آل احمد در علوم اجتماعی چندان نیست که متفکری صاحب نظریه یا عالمی اجتماعی نامیده شود، اما او با جلوداری اش در روشنگری اجتماعی منشا خدمتی ماندگار  و غیر قابل چشم پوشی برای ایران معاصر شده است. آل احمد به همراه عده ای دیگر با انشعاب از حزب توده و سردمداری  در راه انداختن  موج سوسیالیسم غیر روسی نه تنها ایران را از غلتیدن به دامان شوروی بازداشت که در تعیّن مفهوم استقلال و خودمداری به نفع حفظ موجودیت سیاسی و فرهنگی کشور نقش آفرین شد. که این خود  نقش و اثر دیگری هم از او باقی گذاشت: جنبش بومی گرایی آل احمد دام چاله خُردی بود که در کنار زدن گرداب سهمناک بنیادگرایی از پیش پای جامعه ایرانی موثر افتاد. قضاوت منصفانه ای خواهد بود اگر گفته شود این موج آفرینی غوغاسالارانه امثال آل احمد  و دیگر خروج کردگان حزب توده بود که هم با ایستادن برابر شعله های آتشناک نفوذ کمونیسم شوروی، سرنوشت سیاسی ایران را از فروافتادن در دام کشور شوراها در امان گذاشت و هم با عرضه خوانشی از نظریه بومی گرایی بر آتش جنبش بنیادگرایی در ایران آب ریخت. به یاد بیاوریم موج پرقدرت گذشته گرایی در نقاط دیگری از منطقه چگونه در قالب جریان های واپس گرای خشونت طلبی نظیر داعش و طالبان چهره عیان کرده است. حال آنکه در ایران به رغم قوت و استواری گرایش به گذشته گرایی، همت روشنفکران بومی گرایی مانند آل احمد، فضای حیاتی جریان های ارتجاعی را چنان تنگ کرده که زمینه فرهنگی و اجتماعی چندانی برای قدرت نمایی و ظهور گروه هایی که در تحجر و دگم اندیشی کم از داعش ندارند باقی نمانده است. پس باید که بر خوش اقبالی خود ببالیم که در برهه ای که موج بلند بومی خواهی بخش بزرگی از آسیا و آفریقا را در نوردیده بود در ایران کسانی چون آل احمد با حضور موثرشان در تکوین بومی گرایی مانع برخاستن سیلاب بنیان کن بنیادگرایی شدند. زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست/ کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت.