علل و اثرات فقر

   نویسنده: مرتضی رجائی خراسانی

 

        صحبت از «اختلاف طبقاتی» بدون پرداختن به مبحث «فقر» امکان پذیر نیست. «فقر مطلق»، بدان معناست که فرد فاقد حداقل غذا و سرپناه برای حفظ زندگی خود باشد. طبق آمارهای سازمان ملل ۱ نفر از ۹ از غذای کافی برخوردار نیست. دستیابی به آمارهای دقیق در این زمینه دشوار است. واژه ای دیگر به نام «فقر نسبی» نیز در اینجا تعریف می شود و بدان معنی است که فرد برای تأمین مایحتاج خود و پرداخت هزینه مسکن باید ۲ تا ۳ شیفت در روز کار کند. باید گفت که مفهوم فقر نسبی است و در هر صورت به معنای محرومیت است. باید اذعان داشت که «فقر» یک پدیده اجتماعی فوق العاده پیچیده است و کشف علل آن نیز به همان اندازه دشوار می باشد. برخی از محققان بیان کرده اند که فقرا نگرانی برای آینده خود ندارند و ترجیح می دهند در لحظه زندگی کنند. با رواج چنین فرهنگی در بین فقرا که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، احساس انفعال و پوچی به آنها القاء می شود و آنان ناتوان و ناامید زندگی خود را سپری خواهند کرد. به باور نگارنده سرزنش فقرا با این دیدگاه، کلیشه ای است و همیشه و همه جا صدق پیدا نمی کند. شواهد نشان می دهند که مردم فقیر نیز مایل و قادر به کار سخت هستند، اما مشکل آنان زمانی نمود پیدا می کند که از حداقل دستمزد برخوردار هستند و به آموزش و پرورش لازم دسترسی ندارند. طی سالهای گذشته افراد برای تأمین بهتر معیشت خود از شهرستان های فقیر نشین به داخل شهرهای بزرگ مهاجرت کرده اند و به عنوان خدمتکار و یا کارگر رستوران با یک رفاه اندک روزگار می گذرانند.

    حال این پرسش مطرح است که اثرات فقر به چه شکل می باشند؟ باید پاسخ داد که اثرات فقر جدی و پیچیده هستند. کودکانی که در فقر زندگی می کنند از مشکلات جسمی مکرر نسبت به کودکانی که در رفاه نسبی زندگی می کنند، رنج می برند. بسیاری از نوزادان مادران فقیر با کمبود وزن به دنیا می آیند که اغلب از معلولیت های ذهنی و جسمی قابل پیشگیری رنج می برند و به طور معمول قبل از یک سالگی می میرند. متأسفانه کودکانی که در فقر رشد کرده اند، اغلب تمایل به مدرسه رفتن ندارند و نرخ وقوع حوادث نسبت به سایر کودکان برای آنان بیشتر است. این کودکان معمولا از مشکل بینایی، شنوایی، کم خونی، فقر آهن و سطح بالای سرب در خون که می تواند عملکرد مغز را فلج کند، رنج می برند. از سوی دیگر مطالعات نشان داده اند که میزان تنش موجود در یک خانواده در ارتباط مستقیم با شرایط نامناسب اقتصادی است. از دست دادن شغل باعث بروز خشونت در خانواده می شود که این خشونت بیشتر متوجه کودکان و سالمندان است. زمانی که یک پدر یا مادر بیکار می شود، ممکن است دست به تنبیه بدنی کودک بزند و یا به او توهین کرده و وی را تهدید کند. از آنجا که خانواده های فقیر استرس بیشتری را تجربه می کنند، لذا احتمال ابتلا به افسردگی در آنها بیشتر است. این خانواده ها دیدی منفی به وقایع دارند و اغلب از کم شانسی صحبت می کنند.

    بی خانمانی و یا فقر شدید علاوه بر آنکه افراد بزرگسال را تهدید می کند، خطری هولناک برای کودکان است. این کودکان از ناامنی غذایی رنج می برند. زنان بی خانمان میزان بالاتری از نوزادان کم وزن، سقط جنین، و مرگ و میر را برای فرزندشان تجربه می کنند. کودکان فقر محرومیت های بیشتری در بازار کار تجربه می کنند و فقدان یک شغل مناسب برای آنها به فقرشان تداوم می بخشد. در نهایت، باید گفت که در دهه های اخیر شاهد زنانه شدن فقر هستیم. این پدیده مربوط به افزایش آمار طلاق است که زنان را مجبور می کند سرپرست یک خانواده باشند. از سوی دیگر پدرانی که از همسر خود جدا می شوند، از حمایت کودک اجتناب می ورزند و این امر موجب می شود تا زنان سرپرست خانواده به طبقه فقیر جامعه بپیوندند. اینجاست که حمایت قانونی از این زنان می تواند اثرات مطلوبی در کاهش فقر داشته باشد. در این مقاله به طور مختصر به بررسی ابعاد فقر و علل و اثرات آن پرداختیم، حال آنکه این مبحث بسیار گسترده است و نیاز به بحث بیشتری دارد.