سیاست خارجی شوروی، راهنمای عمل حزب توده

   نویسنده: دکتر صمد شفیعی-روزنامه نگار و پژوهشگر علوم سیاسی

 

     عملکرد حزب توده به عنوان بازیگری سیاسی با اتکاء به یک ایدئولوژی جهانشمول و ملزم به تبعیت از سیاستهای شوروی، تأثیرات مهمی بر سیاست داخلی و خارجی ایران داشته است. این تأثیرات از طریق کادرسازی و فعالیت های حرفه ای حزبی، حضور در رقابت های پارلمانی، حضور کوتاه مدت در کابینه و مجلس، تأثیرگذاری بر افکار عمومی، نفوذ در جامعه رسانه ای، دانشگاهی و روشنفکری ایران، استفاده از پیاده نظام کارگران، زنان و جوانان، ایجاد ارتباطات بین المللی حزبی و … میسر شده است. اقدامات مذکور باعث واهمه رقبای شوروی از بسط نفوذ حزب توده در ایران شد، لذا رقیب اصلی شوروی در جهان، یعنی آمریکا برای جلوگیری از رشد سیطره کمونیسم به مرزهای جنوبی اتحاد شوروی، سیاست خارجی خود با ایران را بر مبنای مقابله با ظرفیتهای رشد این حزب در ایران تنظیم نمود تا جایی که این روابط، اثرات عمیقی بر سرنوشت  ایران به جای گذاشت. از جمله مهمترین اقدامات آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم اولتیماتوم به شوروی برای خارج نمودن قوای ارتش سرخ و نیز حمایت از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که مورد دوم، با مسدود نمودن راه مبارزه پارلمانی، فضای متفاوتی را پیش روی سیاست ورزان ایرانی قرار داد. اعضای حزب توده همچون دیگر مارکسیستهای دنیا بین الملل گرا بودند، شاید متأثر از مارکس که در بیانیه کمونیست نوشت: “کارگران میهن ندارند.” از همین روست که نباید در تحلیل چرائی دنباله روی اش از حزب کمونیست شوروی و ضعف روحیه ملی گرایی اعضایش دلیل دیگری را جستجو نمود. به عبارت دیگر «مناسبات بین المللی حزب توده در چارچوب بستر تاریخی انترناسیونالیسم پرولتری قابل تبیین است …تا مرگ برژنف و افول برژنفیسم حزب توده عضوی نمک شناس، وفادار و سر به راه در خانواده احزاب کمونیست جهان شمرده می شد.»

    احسان طبری، که از مهمترین تحلیلگران مارکسیسم در حزب توده بوده؛ در توضیح این مسئله می گوید: “حزب توده یک حزب کمونیست بود و کمونیسم به ظاهر یک نهضت بین المللی است، یعنی تأمین همبستگی درونی همۀ سازمانهای کمونیستی با یکدیگر و یکسان کردن روش آنها در قبال روش سرمایه داری بین المللی دعوی آنهاست. جهان گرایی را حزب توده در اسناد ایدئولوژیک خود با سوویتیسم (شوروی گرائی) یکی می دانست و می گفت هر عمل ضد شوروی یک عمل ضد کمونیستی است. حزب توده مرگ استالین را با ماتم تلقی کرد. در ایران حزبیها در سوگواری مرگ استالین غلو کردند و گروه بزرگی به سفارت شوروی برای امضای دفتر سوگواری مراجعه نمودند، به محض اینکه «خروشچف» دبیرکل حزب کمونیست شد؛ ورق برگشت و رهبری حزب با شدت تمام احترام سابق به استالین را فراموش کرد. در تمام این جریانات گفتار و کردار «خروشچف» مورد تحسین حزب بود. در سال ۱۹۶۴ که «خروشچف» برکنار شد، حزب مدیحه خروشچف را قطع و طرد او را تأیید نمود. جواب توجیه آمیز همه ی این کارها را انترناسیونالیسم و انطباق آن با سوویتیسم یا شوروی گرائی می داد. در اختلاف بین شوروی و چین، حزب توده صددرصد طرفدار شوروی بود.”   

     روشن است که حزب کمونیست شوروی برای استفاده از احزاب کمونیست جهان در جهت حفاظت از منافع شوروی در دنیا، خود را نیازمند بهره گیری از یک سازماندهی متمرکز می دید، لذا برای نیل به این مقصود، کمینترن ایجاد و سازوکارهایی برای آن در نظر گرفته شد؛ طبق اساسنامه کمینترن دستورات صادره از سوی مرکزیت کمینترن برای کلیه احزاب کمونیست عضو لازم الاجراء بود و حزب توده نیز به عنوان یکی از احزاب کمونیست عضو کمینترن ملزم به اجرای قاعده فوق بوده است. «استالین»، توانست کمینترن را در حد خدمتکاری برای دیپلماسی شوروی تنزل دهد و به جای پیشاهنگان انقلاب جهانی آنها را به نوعی مرزداران مسالمت جوی اتحاد شوروی تبدیل نماید. البته، احزاب کمونیست وابسته به مسکو، در مقابله جدی خود با غرب نمی بایست چشم امید به یاری و مساعدت واقعی شوروی در دوره استالین می داشتند، چرا که روابط شرق و غرب در درجه بالاتری نسبت به منافع ملی و محلی آنها قرار می گرفت و از اولویت برخوردار بود؛ شاید از همین رو بود که کمینترن در بحبوحه اتحاد «استالین» با کشورهای امپریالیست غربی (ژوئیه ۱۹۴۳) منحل گردید. با این اوصاف حزب توده از بدو پیدایش، سیاست خود را بر اساس دفاع بی قید و شرط از سیاستهای شوروی نهاد، همان معیاری که انترناسیونالیسم استالینی را مشخص می کند. برای حرف شنوی و وتبعیت حزب توده از شوروی، مثالهای زیادی وجود دارد که از جمله آنها نزدیک شدن سران توده ای به عناصر انگلیسی و انگلیسی مآب است. «طبری»، در کژراهه می نویسد: “همکاری حزب توده با مصطفی فاتح، رئیس شرکت انگلیسی نفت، در روزنامه ضد فاشیستی مردم در سال ۱۳۲۰ شروع شد. تصمیم همکاری را دولتهای شوروی و انگلیس در اوان ورود ارتشهای خود به ایران گرفته بودند و اجرای این تصمیم از جانب شوروی به حزب توده ابلاغ گردید و از جانب انگلستان به فاتح مراجعه شد. مسئله همکاری با انگلیسیها تنها به مردم محصور و محدود نمی شد. «روستا»، به دو تن «بزرگ علوی و من» برای کار کردن در «خانه پیروزی» (به علوی) و شرکت نفت (به من) مأموریت داده بود. علت آنکه علوی و مرا به لحاظ آشنایی با انگلیسی به دو اداره ی تحت نظر انگلیسیها مأمور کردند، اجرای دستور شوروی برای همکاری با انگلیسیها بود؛ بعدها این مسئله اهمیت خود را از دست داد.” «طبری»، از میان رفتن سیاست همکاری با انگلیس را مرتبط با مذاکرات «روزولت» و «استالین» می داند که انگلیس مانع رسیدنشان به منافع موجود در ایران شده بود. وی همکاری حزب توده با قوام و مصدق و مقابله با سیدضیاء را در راستای سیاست همکاری شوروی با آمریکا و ضدیت با انگلیس ارزیابی می کند. یکی از مسائل دیپلماتیک ایران که با تاریخ حزب توده گره خورده، موضوع درخواست شوروی برای دریافت امتیاز نفت شمال ایران است. این موضوع در حالی مورد حمایت رهبری حزب توده قرار گرفت که در اثر نشر خبر مذاکرات آمریکائیها و انگلیسیها بر سر نفت بلوچستان، هیجانی در محافل، مطبوعات و نیز در مجلس چهاردهم پدیدار شد. «رادمنش»، نماینده فراکسیون حزب توده در مجلس گفت که حزب با هرگونه واگذاری امتیاز در مسئله نفت به کشورهای بیگانه مخالف است. «دکتر مصدق»، نیز با تحسین اظهار نماینده توده، از دولت ساعد خواست جریان را افشاء کند. به این ترتیب، طرح امتیاز نفت برای شوروی نامساعد شد؛ ولی شوروی بی اعتناء به مسئله مطرح شده فشار آورد که حزب توده باید با تمام قدرت سازمانی خود وارد میدان شود و به سود نفت و علیه کابینه ساعد عمل کند. استدلال این بود که ورود شوروی در صنعت نفت ایران مفید است و محیط ایران را دمکراتیزه می کند. رهبری حزب با وجود کراهتی که داشت با فشار افرادی که بیان کننده اراده شوروی بودند تصمیم گرفت نمایش بزرگی علیه دولت ساعد برپا سازد. طبری نیز در روزنامه مردم با انتشار مقاله ای از اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی دفاع کرد و به گفته خودش انترناسیونالیسم پرولتری در بنیاد استدلالش قرار داشته. تغییرپذیری نظرات توده ای ها برای انطباق یافتن با سیاستهای متلون شوروی ها به همین جا محدود نماند، به عنوان مثال؛ سران توده ای پس از خروج اجباری از ایران راهی کشورهای شوروی و بلوک شرق شدند و در آنجا نیز تلاش داشتند براساس آرمانهای قدیمی خود، سیاست کشور شوراها را بر ضد کشور خود تندتر کنند. در نظر دولت شوروی برتری رژیم شاه بطور مشخص و واقعی نسبت به حزب توده واضح بود تا جایی که اولین سفرشاه همزمان با اعدام گروه چهارم افسران سازمان نظامی بود. در این میان، شاه هم متوجه شده بود که احتیاج کشورهای سوسیالیستی به نفت ایران شدید است و وضع اقتصادی آنها طوری است که برای پیش بردن یک سفارش بازرگانی بی تابند. شوروی و کشورهای سوسیالیستی به آن اندازه اکتفا نمی کردند که روابط حسنه ای را با دربار و دولت حفظ نمایند، بلکه سعی می کردند از لحاظ ایدئولوژیک همکاری را توجیه کنند. با این اوصاف چندان بیراه نیست، اگر سیاست خارجی شوروی به عنوان دشمن و رقیب اصلی آمریکا و جهان غرب را راهنمای عمل حزب توده در اتخاذ مواضع مربوط به دیپلماسی ایران بدانیم.