زندان جای مادران نیست!

   نویسنده: شهرزاد همتی

 

کمپین ارمغان؛ کمپینی است که در راستای آزادسازی زنان زندانی جرائم غیر عمد در سال گذشته به همت معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری متولد شده بود، حالا دوساله شده است؛ کمپینی که با شعار زندان جای مادران نیست، می ‌خواهد در راستای آزادسازی زنانی که قربانی جرائم مردان می ‌شوند یا زنان را ناخواسته به مجرم تبدیل می ‌کنند؛ اقدام کند. زنان این قصه برخلاف دیگر مجرمان، قصه‌هایشان خیلی شبیه به هم نیست؛ یعنی لازم نیست که حتما لب خط زندگی کنی یا معتاد باشی که گذرت به زندان زنان بیفتد؛ کافی است اشتباه و اعتماد کنی. این اعتماد می ‌تواند به همسر یا برادر یا دوست نزدیکت باشد، وقتی تو در جایگاه یک کارمند دسته‌چک دریافت کرده‌ای و ضامن او شده‌ای و او نمی تواند هزینه‌های وامش را پرداخت کند و تو راهی زندان می ‌شوی. به همین راحتی به‌ جای دستبند طلا، دستبند آهنی زندان نصیبت می ‌شود و با چادر منقوش به ترازوی عدالت از جاده خاکی وارد زندان قرچک می ‌شوی. می ‌شود برای حل‌ کردن مشکلات فامیل یک صندوق کوچک خانگی راه بیندازی تا وام قرض‌ الحسنه پرداخت کنی و بعد از مدتی قسط‌ها پرداخت نشود و تو به‌ عنوان صاحب صندوق روانه زندان شوی. اینجا دیگر مهم نیست تو خانه ‌داری یا معلم یا پزشک؛ تو مجرمی هستی با یک دستبند آهنی که شب‌ها سقفت سلول است و دیوارت میله‌های آهنی. صدایش پشت تلفن می ‌لرزد؛ صدایی که هر چند دقیقه یک ‌بار قطع می ‌شود تا اپراتور تأکید کند‌ «مخاطب گرامی، این تماس از زندان قرچک و توسط زندانی می ‌باشد!» «عطیه» می ‌گوید: “برای همین گوشزدهای ٣٠ثانیه‌ای مدت‌هاست به خانه ‌شان زنگ نمی ‌زند تا بچه‌ هایش ندانند زندان است. «عطیه ضامن» برادرشوهرش شده و چک او به دست طلبکارها افتاده و حالا برای ۴٨ میلیون، هشت ماه است که در زندان است. او ٣۴ ساله است و همسرش در تصادف درگذشته. «عطیه» پیش از این در یک شرکت حسابدار بود، اما حالا دیگر گذشته برای او مهم نیست. میگوید برادر شوهرش را پیدا نمی ‌کنند و طلبکار با اینکه می ‌داند او مقصر نیست، اما برای اینکه با این کار بتواند برادر شوهر او را به دام بیندازد، این زن را در زندان نگه داشته است. دو فرزند یتیم عطیه پیش مادربزرگشان زندگی می ‌کنند و عطیه با آنها حرف نمی ‌زند. بچه‌ها فکر می ‌کنند مادر برای مأموریتی عازم اروپا شده و مادربزرگ پیر هم در تلاش است تا با وام و قرض و قسط دخترش را از زندان بیرون بیاورد. 

     روایت دوم، روایت «سکینه‌ خاتون» است که با نوشتن گزارشش در روزنامه ی شرق، مبلغ بدهی ١۵میلیونی ‌اش تأمین شد و به خانه برگشت. یک هفته از زمانی که سکینه‌ خاتون با یک ساک کوچک خودش را به زندان قرچک رسانده و شب ‌و روزش را آنجا سپری می ‌کرد، گذشته بود. از همان روزی که «سکینه‌ خاتون» خسته شد و به قول خودش برید، مسئولان زندان زنان قرچک برای ادای دین او تلاش کردند. «سکینه‌ خاتون» ٧۴ ساله بود و از سال ٨٩ به‌ خاطر چک برگشتی زندگی ‌اش عوض شد؛ یعنی همان روزهایی که قرار بود دخترش به خانه بخت برود و او در آخرین سال‌های دهه ششم زندگی ‌اش دلش می ‌خواست دخترش را آبرومند به خانه بخت بفرستد. همان زمان بود که ٩‌ میلیون تومان پول قرض کرد؛ پولی که بلای جانش شد و وقتی دید زورش به پولی که رشد می ‌کند و دینی که سنگین ‌تر می ‌شود، نمی ‌رسد و طلبکار نیز مدام حکم جلبش را می ‌گیرد، از محله ‌شان در صالح ‌آباد خودش را به زندان قرچک رساند و خواست او را نگه دارند. گفت ندارم و دیگر طاقت فرار کردن هم ندارم. مهم نیست این سال‌های آخر زندگی ‌ام قرار است چگونه بگذرد، برای من مهم این است که دیگر نترسم و فرار نکنم. حالا درست است که شب‌ها بی ‌واهمه ‌تر از قبل سرش را روی بالش‌های خاکستری زندان قرچک می ‌گذارد، اما دیوارهای زندان برای زن ٧۴ ساله‌ای که رج‌ به‌ رج زندگی ‌اش را با سختی بافته، بلند بود. «سکینه‌ خاتون» در همان سال ٨٩ نتوانست اولین چک خود را که شش میلیون تومان بود، پاس کند و با حکم جلب شاکی راهی زندان ‌شد. یک شکایت سه ‌میلیون ‌تومانی نیز در پرونده ‌اش بوده و برای آن هم چاره‌ ای نداشته است. همان روزها ستاد دیه کشور برای کمک به «سکینه‌ خاتون» یک وام شش‌ میلیون‌ تومانی بلا عوض پرداخت و او از دین اولش خلاصی پیدا کرد، اما هنوز سه میلیون تومان از دینش باقی مانده بود؛ دینی که تا تابستان امسال بر گردنش مانده و ١۵‌ میلیون تومان شده بود و بعد از هفت سال با خستگی و دینی که پنج‌ برابر شده، به زندان بازگشت. با توجه به اینکه مطابق قانون، ستاد دیه تنها یک ‌مرتبه به افراد زندانی کمک می ‌کند، «سکینه‌ خاتون» دیگر شامل کمک یا وام‌های ستاد دیه نبود و برای همین او به ‌تنهایی باید دینش را پرداخت میکرد. زندان و داستان جرائم غیر عمدش پر از قصه‌هایی از این دست است، قصه زنان از اینجا مانده و از آنجا رانده که تعدادشان هم زیاد نیست و با یک همت جمعی می ‌شود آنها را در آستانه عید به خانه برگرداند.