نویسنده: نرگس عابدین زاده

 

     پنجم اسفند، روز عشق ایرانی یا روز بزرگداشت زن و زمین. نیاکان ما اسفند را که نماد بیداری زمین و آغاز رویش و پرورش و زایش و تحول بوده گرامی می داشتند و آئین های بس نیکو و زیبا جهت پاسداشت آن برگزار می کردند. این روز، روز زن و زمین بوده است. در اندیشه فرو می روم که زن قرار است غیر از جنین خود چه چیزی را در رحم و بطن روح خود پرورش دهد؟ زن قرار است چه قابلیتی را دارا باشد تا بتواند نطفه ایی بسیار کوچک را از کائنات دریافت نماید و آن را با مواد مختلف روح خود تغذیه نماید و در بطن های روح خود پرورش دهد و آن هنگام که جنین اش کامل شد آن را زایمان نماید و خارج نماید. آری این جنین چیست؟ و قرار است چه چیزی را به جهان و جامعه خویش عرضه نماید؟ آیا آن هنگام که آیین های الهه و خدابانوها محترم بوده است و جامعه هنوز بر پایه جنگهای قدرت و سقف های شیشه ایی شکل نگرفته بود، چه بسا زنان فلسفه و معنای زندگی را در درون خود پرورش می دادند و در زمان مقتضی به جامعه عرضه می نمودند. آری زنان، آگاهی ناب را از طبیعت سیال اتخاذ می نمایند و آن را با لایه های مختلف روح خود، با خلاقیت مارپیچی خود ممزوج و ترکیب می نمودند و آنچه که بعد از آن عرضه می نمودند، بودن جدیدی و نوع جدیدی از زندگی از دنیا برای مردمان بود. آنچه که به عنوان سمبلیک در قصه شهرزاد قصه گو از شهرزاد به عنوان زن تغییر دهنده سرنوشت عنوان می گردد. زنان روح سیال و روح وحشی و اصیل طبیعت و ذات یگانه هستی هستند که بسان پلی بین ذات بدوی و ذات مدنی و چارچوب یافته در حرکت می باشند و ای کاش قدر این ذات اصیل و بدوی خود را به نیکی بدانیم. آری آنچه که نگاشته ام تنها گوشه ایی بود از غلیان کلمات در افکارم، اما گویی اجازه جاری شدن بر روی کاغذ را به من نمی دهند و مرا در این ابهام باقی می گذارند. در این ابهام می مانم تا در زمان لازم این راز سر به مهر نیز برایم مکشوف گردد.