دلنـوشته ای بیاد فرزند ایران

    نویسنده: کیومرث ترکاشوند

 

      چقدر ساده پندارانه است که درگذشت خسرو آواز ایران، آزادمرد جاویدالأثر والاگوهر، سلطان هنر و محبوب دل تمام پارسی­ گویان و جهانیان و اعتبار موسیقی ایران، و اسطوره آواز، که پیامش برای مردم عشـــق ودوستی، و صــدایـش مرهم دلهای شکسته بوده و هست را باور کنیم. زیرا تا زمانی که صدای زیبا و گوش نواز ربنای آواز گلدسته های این سرزمین فـر و فروغ و شـعر و موسیــقی و به تعــــبیر “نظامی” در دل گیتی از دیر باز چون نگینی خوش آب و رنگ و درخشــان بوده است) ‌طنین انداز است؛ نام شجریان در قلب هر ایرانی آزاده زنده است و اینجاست که این بیت از شعر حافظ معنا پیدا می کند:

هرگز نمرده است آنکه دلش زنده شد به عشق                  ثبـت اســت بر جریـده عالـم دوام ما

فرزند ایران برآمده از دل تمدنی است که مـیراث دار خیام و حافظ ، ســعدی و فردوسی و مولانا است. و اگر غیر از این بود، مجله دیلی نیوز نمی نوشت: شعر مولانا با صدای استاد شجریان معنا پیدا می کند. شجریان فقط یک آوازه خوان نبود. او نمادی از نیکی و آزادمنشی و کردار و پندار و گفتار نیک است. و در فرهنگ ایران خداوند ایرانیان: فردوسی ملاک نیک بودن «پسند» مردم است و سخن و کرداری پسندیده و دلپذیر است که جان از آن اندیشه و گفتار و کردار آزرده نشود و چو نیک بنگریم شجریان مصداق بارز این سخن فردوسی است. شجریان تربیت یافتـه فرهنگ غنی زبان پارسی است که توانست با دانش و هوش و آگاهی وافرش  از اوضاع زمانه و جامعه کنونی، آواز و موسیقی ایرانی را فرامرزی کند و تا آنجا پیش برد که فرانسویان او را ثروت ملی ایران می­نامند. استاد شجریان آواز سنتی، ایران را از حالت رخوت و ناخوشایندی ببرون بـرد و با اتصال آن به موسیقی عـصر جدید موسیقی ایرانی را مدرن و جـهانی کرد. و حضورش در این عرصه یک اتفاق نادر در تاریخ موسیقی بود. اوبا انتخاب صحیح و بجا و هنرمندانه از شعر فارسی و با تأکید بر روی معنا و پیام شعر و اجرای خاص خود در کنار بهترین­ های چون کیهان کلهر، علیزاده، لطفی، ذولفنون آثاری تأثیرگذار از خود بجای گذاشت که نه گذشت زمان آنها را کمرنگ می کند و نه ظهور سبک­های جدید موسیقی می تواند جایگزنی باشد، برای نبود صدای شجریان. چیزی که شجریان را از دیگر هنرمندان جدا کرده است و از او چهره­ ای مردمی ساخته هـــمراهیش با مردمان سرزمینش بود در شادیها و غمهایشان. حنجره اش صدای مردم بود. صدای فریاد خاموش و بغض های شکسته در گلو! روزی برای زلزله زدگان بم آواز سر میداد و روز دیگر برای دوستدارانش در کنار هنرمندان.

      و در میان هنرهای ایرانی گوی سبقت را از همه ربوده بود. زمانی در مسـابقات قرآنی و روز دیگر در خـوشنویسی و آمیختگی تمام اینها با صدای جادویی اش و تواضع، نوع دوستی و خردورزیش از وی چهـره ای محبوب و مردمی ساخته بود. و امروز فقدانش کشتی به گل نشسته موسیقی ایرانی است و شاید، سالهای سال این کشتی به دریا نرسد. و اگر غیر از این بود این ســرزمین خـــسته و دل آزرده  و رنــجور از جــور زمانه علی رغـم تـمام زخمهایی که بر تن دارد اینگونه چون مرغ سحر برای پرواز فرزند راستین خود ناله سر نمی داد. روحش قرین رحمت یزدان پاک و یادش گرامی باد.