شاعر: سعید کدخدا نجف آبادی

 

  بنام کردگار پاک و قهار

  امید بخشش عبد خطاکار

  پدر جانم، کجایی تو، کجایی!

  کنون در آسمان پیش خدایی

  برای ما چه سختی ها کشیدی

  در آخر سوی مادر پرکشیدی

  نه زندان مخوف شهر شیراز

  نه ابزار شکنجه  دست سرباز

  که هیچش خم به ابرویت نبودن

  حریف زور بازویت نبودن

  ولی روز وداع مادرم بود

  فلک آن روز حریفی بس قدر بود

  فلک نفرین بتو، رویت سیه باد

  چگونه آن سیه روز و کنم یاد

  شکستی ای پدر در خاطرم هست

  در آن لحظه که مادر چشمشو بست

  فلک نفرین بتو دردانه بودم

  عزیز و معتمد هر خانه بودم

  ولی امروزم و ای چرخ افلاک

  ازین خفت بریزم بر سرت خاک

  و یا ایام شاد کودکانه

  چه زیبا بود برایم آن زمانه

  در آن روزیکه من طناز بودم

  برای درس و مشقم ساز بودم

  بنامم کردی ماشین و زمینی

  که فردا روز اوجم را ببینی

  ولی اقبال نامیمون من بود

  و یا چشم حسودان در پی اش بود

  گرفت آن ثروت و از دستمان زود

  کنون بابا، ز رویت شرمسارم

  برای دوریت من بی قرارم