من معــلم هستم

   نویسنده: کیومرث ترکاشوند

 

      من معــلم هستم. نامم آشناست برای همه، کمتـر کسی هست که مرا نشنــاسد! جاده های صعبــوالاعبـور خالی از ماشین روستاهـای دورافتاده با زخمهـای پاهای من آشنـاست. گاهی بـرای بردن شاگــردانم بـه کلاس درس تن به آبهای خروشان رودخانه ها زده ام وگـاه با حفـر تونل در میان برف راه را برای انها باز نمــودم. با بچـه های با صفای عشــایر همـراه با بهـار دشت ها و کوهها را طی کرده ام و خستگی راه را در زیر چادرهای تنیـده از شیـره جان شیرزنان ایل با درس عشق از جسم رنجـورشان بدر کرده ام. من معلمم و جـوانیم، همــراه با آرزوهای بر باد رفته ام در وعـده های دروغین مسـئولین در کلاسهای درس در غبار گچ های تخته سیاه گم شــد!

       اما خوشحالم؛ چـرا که شاگـردانم را می بینم که امــروز در لباس مقـدس، پزشکی و پرستاری از جان مردمانم در مقابل ویروس “کرونا” عاشقانه محافظت می کنند. حقوقم اندک است!‌ باکی نیسـت، در عـوض آسمان مال من است. پنجره عشق، امید….و برای همیشه معـلم خواهم مانـد و عـزت نفس و شـرافت انسانیم را با چیزی عــوض نخـواهم کرد.